📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»
انسانی از جهنم نجات مییابد که اعمالش به درگاه الهی پذیرفته شود؛ نه رضایت خاطر خود افراد از کارهایشان کافی است، و نه اینکه مورد ستایش دیگران واقع شوند!
2) «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا ... فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»
صرف اینکه کسی از کاری که انجام میدهد خوشنود است، دلیل نمیشود که واقعا کارش خوب باشد و با همین کارش به جهنم نرود.
نکته جامعه شناسی و علوم سیاسی (نقدی بر لیبرالیسم)
لیبرالیسم مهمترین ارزش انسانی را «آزادی» میشمرد و معتقد است هر کسی حق دارد هر کاری که میخواهد انجام دهد، فقط به شرط اینکه به آزادی و حقوق دیگران تجاوز نکند.
مهمترین استدلال اینها آن است که نظر افراد درباره اینکه حق واقعا چیست متفاوت است و از این رو، کسی حق ندارد نظر خود را بر دیگران تحمیل کند.
اما این دیدگاه بر یک پیشفرض ناصواب ویک تناقض اساسی سوار شده است:
پیشفرض ناصواب:
هر کسی حق خودش را خودش بهتر از دیگران تشخیص میدهد. (آیه فوق، این پیشفرض را به چالش میکشد).
تناقض:
از طرفی معتقد است «کسی حق ندارد نظر خود را بر دیگران تحمیل کند»؛ و از طرف دیگر، میخواهد همین نظر خود درباره حق را بر همگان – بویژه کسانی که لیبرالیسم را قبول ندارند- تحمیل کند.
تبصره
لیبرالیسم، علیرغمِ این بنیان ناصواب و آن ساختار متناقض، چنان در ذهن مردم رواج میتواند پیدا کند که در این آیه دوبار با تاکید بیان کرد که «لا تَحْسَبَنَّ ... لا تَحْسَبَنَّهم»
3) «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ ... يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»
این گونه نیست که اگر عدهای کسی را مورد ستایش و تحسین قرار دادند، حتماً آن شخص آن کار را انجام داده باشد؛ و یا اینکه حتما او آدم خوبی باشد و سزاوار جهنم نباشد!
نکته جامعهشناختی (درباره سلبریتی)
از پدیدههای شوم و آثار مخرب رسانههای جمعی مدرن، پیدایش عدهای است که آنان را «سلبریتی» میخوانند و قبلا «ستاره» نامیده میشدند. هر فرد مشهوری سلبریتی نام نمیگیرد؛ بلکه «سلبریتی» مشهوریتش را صرفاً به خاطر حضور در رسانههای جمعی به دست آورده؛ تا حدی که برخی تعبیر میکنند «سلبریتی» شهرتش را نه مدیون تلاشهای واقعی، بلکه مدیون سیستم است.
تا پیش از پیدایش شبکههای اجتماعی مجازی، مهمترین تولید کننده این شخصیتها (که آن موقع به «ستاره« معروفتر بودند) سینما و تلویزیون بود؛ و مهمترین ویژگی چنین اشخاصی آن است که به جای اینکه شخصیت حقیقیِ خودشان مورد توجه قرار گیرد، بازیگرند و بازیگریشان آنان را مشهور کرده است. بازیگر، یعنی کسی که ماسکی به چهره میزند و نقش شخصی غیر از خودش را ایفا میکند.
پیدایش شبکههای اجتماعی مجازی موجب گردید، بازیگران منحصر به بازیگران فیلم و تئاتر نشوند، بلکه فضای مجازی ظرفیتی برای بازیگری افراد پدید آورد: هرکسی در این عرصهها، به جای اینکه خودش باشد، نقشی که برای مخاطبان جذابیت داشته باشد ایفا میکند، جذابیتی که حتی میتواند به خاطر خشونت و رذالت باشد؛ نه صرفا خوبیها.
اینان واقعا مصداق این آیهاند: بشدت مورد توجهاند و مرتبا از جانب طرفداران (فالوورها) تایید و ستوده میشوند؛ اما اینها هیچیک دلیل بر آن نیست که آن کاری که ادعایش را هم میکنند واقعا انجام دادهاند؛ و این را هم نقصی برای خود نمیبینند؛ چون «بازیگر»ند! و به قدری این گونه ارزشگذاری باطل در ذهن مردم رواج دارد که در این آیه دوبار با تاکید بیان کرد که «لا تَحْسَبَنَّ ... لا تَحْسَبَنَّهم»
در انحطاط مدرنیته و نفی انسانیت در این دوره همین بس که «بازیگران» الگوی انسانها شدهاند!
(الگو کسی باید باشد که کمالی را به دست آورده؛ اما الگو کسانی شدهاند که خودشان هیچ نباشند و تنها کمالشان این است که ادای دیگران را درآورند و نقش بازی کنند)
تبصره
سخن فوق، نکوهشِ شغل افرادی که بازیگرند، نیست؛ بلکه نکوهشِ انسانهایی است که بازیگران – که از آن جهت که بازیگرند، شخصیت «خود»شان هیچ و پوچ است- را الگوی خود قرار دادهاند.
4) «الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا»
بسیاری از انسانها چنان دچار خودبزرگبینی هستند که:
از طرفی هر کاری را که انجام دهند رضایتبخش میپندارند؛
و از طرف دیگر، چنان وانمود میکنند که دیگران کارهای خوبی را هم که اینها انجام ندادهاند به حساب آنان بگذارند و آنان را به خاطر کاری که انجام ندادهاند بستایند.
5) «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ ... يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا»
مردم سه دستهاند:
الف. گروهی كه كار میكنند و انتظار پاداش يا تشكّر از مردم ندارند. «لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» (انسان/9)
ب. گروهی كه كار میكنند تا مردم بدانند و ستايش كنند. «رِئاءَ النَّاسِ» (نساء/38)
ج. گروهی كه كار نكرده، انتظار ستايش از مردم دارند. «يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا ...» (تفسير نور، ج2، ص219)
6) «الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا ... لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»
رذايل اخلاقی، همچون عُجب و غرور و انتظار تملّق از مردم، هلاكت قطعی را به دنبال دارد. (تفسير نور، ج2، ص220)
7) «الَّذينَ يَفْرَحُونَ ... وَ يُحِبُّونَ ...... لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»
خداوند نه تنها برای رفتار، بلكه برای شادمانیها و دوستداشتنیهای انسان نيز حساب باز میكند. (اقتباس از تفسير نور، ج2، ص220)
8) «الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا ... لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»
كسانی كه در دنيا گرفتار اوهامِ خودپرستی و اسير زندان «منيّت» هستند، در قيامت نيز اسير و گرفتار عذاب الهیاند. (تفسير نور، ج2، ص220)
9) «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»
خداوند در بسیاری از آیات بسیاری از مجرمان را وعده عذاب داده است؛ اما ظاهراً تنها در این آیه است که پیش از وعده عذاب، دوبار با تاکید شدید هشدار میدهد که چنین حساب نکن که آنان از عذاب نجات مییابند. چرا؟
الف. گنهكار ممكن است پشيمان شده، توبه كند و نجات يابد، ولی افراد مغرور، حتی در صدد توبه برنمیآيند، لذا [میخواهد تاکید کند که] اميدی به نجات آنان نيست. (تفسير نور، ج2، ص220)
ب. چهبسا بدین جهت است که افراد باور نمیکنند که راه لیبرالیسم (توضیح در تدبر2) و راه سلبریتیها (توضیح در تدبر3)، میتواند انسان را به جهنم ببرد و راه نجاتی باقی نگذارد؛ از این روست که بشدت تاکید میکند که گمان نکنید که راه نجاتی برای این رویه باشد.
ج. چهبسا به خاطر این است که مردم باورشان نمیشود که عمده لیبرالیستها (که ظاهرا کاری به کار دیگران ندارند) و سلبریتیها (که این اندازه در چشم مردم محبوبیت دارند) – با این رویهشان - راه نجاتی از جهنم نخواهند داشت!
د. ...
10) «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أوتوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»
چنانکه اشاره شد، یکی از قراءات این آیه آن است که به صورت «أوتوا» قرائت شده است.
(قبلا بارها اشاره شد که وجود قرائات متعدد با سند متواتر تا پیامبر ص جای تردید ندارد و تعدد قرائات امری است که از جانب خداوند نازل شده است، نه اینکه صرفاً ناشی از دخل و تصرف افراد باشد)
هشدار به آرزواندیشی
بر اساس این قرائت، آیه نکته ظریفی را هشدار میدهد و آن هشدار به آرزواندیشی بسیاری از مردمی است که به اموری دلبستهاند که اگرچه آن را دارند، اما کار خودشان نیست و ارزش افتخار ندارد.
حقیقتِ هر کس، و به تَبَعِ آن، مواخذه و حساب و کتاب اخروی، بر اساس کارهایی است که انسان با اراده خویش انجام داده و اختیاراً کسب نموده است؛ اما برخی افراد هستند به جای اینکه به عمل خویش تکیه کنند، فقط بدانچه بدانها داده شده شادمانند و دوست دارند به خاطر کاری که نکردهاند مورد تحسین قرار گیرند. دین شناسنامهای که جامعه در انسان رقم زده، ملیت و نژاد و کشوری که در آن به دنیا آمده، استعدادهای ژنتیکی که از پدر و مادر به ارث رسیده، و ... چیزی نیست که انسان انتظار داشته باشد به خاطر اینها مورد تحسین قرار گیرد. بهترین دین، بهترین ملیت، بهترین استعداد، بهترین ...، مادامی که با سعی و تلاش خود فرد همراه نشود، اموری نیست که مایه افتخار باشد و بتواند انسان را از افتادن در جهنم نجات دهد.
از این زاویه، دو عبارت «يَفْرَحُونَ بِما أوتوْا: شادمانی میکنند بدانچه بدانان داده شده» و «يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا: دوست دارند که به خاطر آنچه انجام نداده اند ستایش شوند» دو روی یک سکهاند؛ نه دو مضمون متفاوت؛ و از این جهت، مفاد آن، شبیه مضمون آیه «لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً: نه به آرزوى شماست، و نه به آرزوى اهل كتاب؛ هر كس كار بدى انجام دهد كيفر داده مىشود و جز خدا ولیّ و ياورى براى خود نخواهد يافت.» (نساء/123) است.
11) «لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»
درباره اینکه آنان که محل بحث این آیه بودند چه کسانی بودند در شأن نزول اشاره شد که یهود یا منافقان بودند. اما درباره اینکه آنان چه کاری کرده بودند و چه چیزی را دوست داشتند با اینکه انجام نداده بودند، ابوحیان این اقوال را نقل کرده است (البحر المحيط، ج3، ص466)
فمعنی بما أتوا بما فعلوا، و يدل عليه قراءة أبي بما فعلوا. و في الذي فعلوه و فرحوا به أقوال:
أحدها كتم ما سألهم عنه الرسول، و إخبارهم بغيره، و أروه أنهم قد أخبروه به و استحمدوا بذلك إليه قاله: ابن عباس.
الثاني ما أصابوا من الدنيا و أحبوا أن يقال: إنهم علماء قاله: ابن عباس أيضا.
الثالث قولهم: نحن علی دين ابراهيم، و كتمهم أمر الرسول قاله: ابن جبير.
الرابع كتبهم إلی اليهود يهود الأرض كلها أن محمدا ليس بنبي، فأثبتوا علی دينكم، فاجتمعت كلمتهم علی الكفر به. و قالوا: نحن أهل الصوم و الصلاة و أولياء اللّه قاله: الضحاك و السدي.
الخامس قول يهود خيبر للنبي صلّی اللّه عليه و سلّم و أصحابه: نحن علی دينكم، و نحن لكم ردء، و هم مستمسكون بضلالهم، و أرادوا أن يحمدهم بما لم يفعلوا قاله: قتادة.
السادس تجهيز اليهود جيشا إلی النبي صلّی اللّه عليه و سلّم و إنفاقهم علی ذلك الجيش قاله: النخعي.
السابع إخبار جماعة من اليهود للمسلمين حين خرجوا من عند النبي صلّی اللّه عليه و سلّم قد أخبرهم بأشياء عرفوها، فحمدهم المسلمون علی ذلك، و أبطنوا خلاف ما أظهر، و أذكره الزجاج.
الثامن اتباع الناس لهم في تبديل تأويل التوراة، و أحبوا حمدهم إياهم علی ذلك، و لم يفعلوا شيئا نافعا و لا صحيحا قاله: مجاهد.
التاسع تخلف المنافقين عن الغزو و حلفهم للمسلمين أنهم يسرّون بنصرهم، و كانوا يحبون أن يقال أنهم في حكم المجاهدين قاله: أبو سعيد الخدري.
و الأقوال السابقة غير هذا الأخير مبنية علی أن الآية نزلت في اليهود.
قيل: و يجوز أن يكون شاملا لكل من يأتي بحسنة فرح بها فرح إعجاب، و يحب أن يحمده الناس و يثنوا عليه بالديانة و الزهد، و بما ليس فيه.