📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):
1) از امام باقر ع روایت شده است که درباره این آیه فرمودند:
«و هنگامی که خداوند از کسانی که به آنان کتاب [آسمانی] داده شده بود پیمان گرفت که حتما باید آن را برای مردم تبیین نمایید و پنهانش مدارید» و آن این بود که خداوند از کسانی که به آنان کتاب [آسمانی] داده شده بود، در مورد حضرت محمد ص پیمان گرفت که حتما هنگامی که او ظهور کرد باید او را برای مردم تبیین نمایید و پنهانش مدارید؛ «اما آن را پشت سرشان افکندند» یعنی عهد خدا را پشت سرشان افکندند و به ازای آن بهای اندکی ستاندند؛ پس چه بد است آنچه میستانند!
تفسير القمي، ج1، ص128
فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ» وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ أَخَذَ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ فِي مُحَمَّدٍ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ إِذَا خَرَجَ وَ لَا يَكْتُمُونَهُ «فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ» يَقُولُ نَبَذُوا عَهْدَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ «وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ».۱
2) از امام باقر ع در شرح آیه «اينان احبار [علمای یهود] و راهبان خود و مسيح بن مريم را به جای خدا به الوهيّت گرفتند» روایت شده است:
اما در مورد مسیح بن مریم؛ از او سرپیچی کردند و او را در دل خویش بیش از حد بزرگ داشتند تا جایی که گمان کردند او خدا ویا پسر خداست؛ و برخی گفتند او یکی از سه نفر است و عدهای گفتند خود خداست؛ اما در مورد احبار و راهبانشان، مساله این است که از آنان پیروی کردند و سخنشان را پذیرفتند و چنان از دستوراتشان پیروی نمودند و دین خود را صرفاً بر اساس آنان فرامی خواندند تنظیم میکردند که با این نحوه اطاعت از آنان و کنار گذاشتن دستور خدا و کتابهای الهی و پیامبرانش، آنان را به ربوبیت خود برگزیدند و دستور خدا پشت سرشان انداختند؛ یعنی آنچه را که این احبار و رهان بدان امر میکردند پیروی و اطاعت میکردند هرچند که معصیت خدا باشد؛ خداوند این را در کتاب ما بدین جهت ذکر فرمود تا از آنان پند گیریم؛ پس بر بنی اسرائیل بدانچه انجام دادند خرده گرفت و فرمود: «بدانان دستور داده نشد جز اینکه خداوند واحد را بپرستند که خداوندی جز او نیست؛ او منزه است از آنچه به او شرک می ورزند.» (توبه/31)
تفسير القمي، ج1، ص289
أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ» أَمَّا الْمَسِيحُ فَعَصَوْهُ وَ عَظَّمُوهُ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّی زَعَمُوا أَنَّهُ إِلَهٌ وَ أَنَّهُ ابْنُ اللَّهِ وَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ قَالُوا ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ قَالُوا هُوَ اللَّهُ وَ أَمَّا أَحْبَارُهُمْ وَ رُهْبَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ أَطَاعُوهُمْ وَ أَخَذُوا بِقَوْلِهِمْ وَ اتَّبَعُوا مَا أَمَرُوهُمْ بِهِ وَ دَانُوا بِهِمْ بِمَا دَعَوْهُمْ إِلَيْهِ فَاتَّخَذُوهُمْ أَرْبَاباً بِطَاعَتِهِمْ لَهُمْ وَ تَرْكِهِمْ مَا أَمَرَ اللَّهُ وَ كُتُبُهُ وَ رُسُلُهُ «فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ» وَ مَا أَمَرَهُمْ بِهِ الْأَحْبَارُ وَ الرُّهْبَانُ اتَّبَعُوهُ وَ أَطَاعُوهُمْ وَ عَصَوُا اللَّهَ وَ إِنَّمَا ذَكَرَ هَذَا فِي كِتَابِنَا لِكَيْ نَتَّعِظَ بِهِمْ فَعَيَّرَ اللَّهُ بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَنَعُوا يَقُولُ اللَّهُ «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ».
3) از امام صادق ع روایت شده است:
در کتاب علی ع خواندم که همانا خداوند از جاهلان عهد پیمانی برای علمجویی نگرفت، مگر آنکه پیش از آن از عالمان عهد و پیمانی برای بذل و بخشش علم به جاهلان گرفت؛ زیرا که علم قبل از جهل بوده است.
الكافي، ج1، ص41
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع:
إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَی الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّی أَخَذَ عَلَی الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ.
حکایت
در کتب اهل سنت حکایتی از حسن بن عماره نقل شده که میگوید به سراغ زهری (از علمای معروف اهل سنت در قرن دوم) رفتم، بعد از اینکه گفتن حدیث را ترک کرده بود. او را جلوی خانهاش دیدم. گفتم برایم حدیث میگویی؟
گفت: میدانی که گفتن حدیث را ترک کردهام.
گفتم یا تو برایم حدیث بگو یا من برایت میگویم.
گفت: بگو.
گفتم: حکم بن عیینه از نجم جزار روایت کرده که او گفت از حضرت علی ع شنیدم که: خداوند از اهل جهل عهد به علمآموزی نگرفت مگر اینکه از اهل علم، عهد به آموزش و تعلیم گرفت.
چنین شد که برایم چهل حدیث گفت.
الكشف و البيان (تفسير ثعلبی) ج3، ص228۲
4) از امام باقر ع روایت شده که امیرالمومنین ع فرمودند:
قوام و استواری دین به چهار صنف است:
عالم سخنگویی که به سخنش عمل میکند؛
ثروتمندی که در بذل و بخشش نسبت به دینمداران بخل نمیورزد؛
فقیری که آخرتش را به دنیایش نمیفروشد؛
جاهلی که چنین نیست که به خاطر خودبزرگبینی از علمجویی رویگردان شود؛
اما وقتی که عالم علمش را کتمان نمود و ثروتمند به مالش بخل ورزید و فقیر آخرتش را به دنیایش فروخت و جاهل از طلب علم تکبر ورزید؛ دنیا رو به انحطاط مینهد؛ پس در آن موقع کثرت مساجد و پیکر افرادی که در رفت و آمدند فریبتان ندهد!
گفته شد: یا امیرالمومنین! زندگی در آن زمان چگونه است؟
فرمود: با آن در ظاهر درآمیزید ولی در باطن مخالفت ورزید؛ برای هرکس آن چیزی است که کسب نموده، و او همراه کسی است که دوست دارد؛ و با این وصف، در انتظار فرج از جانب خداوند عز و جل باشید.
الخصال، ج1، ص197
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:
قِوَامُ الدِّينِ بِأَرْبَعَةٍ بِعَالِمٍ نَاطِقٍ مُسْتَعْمِلٍ لَهُ وَ بِغَنِيٍّ لَا يَبْخَلُ بِفَضْلِهِ عَلَی أَهْلِ دِينِ اللَّهِ وَ بِفَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ بِجَاهِلٍ لَا يَتَكَبَّرُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ فَإِذَا كَتَمَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ وَ بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَالِهِ وَ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ اسْتَكْبَرَ الْجَاهِلُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ رَجَعَتِ الدُّنْيَا إِلَی وَرَائِهَا الْقَهْقَرَی فَلَا تَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ الْمَسَاجِدِ وَ أَجْسَادُ قَوْمٍ مُخْتَلِفَةٍ.
قِيلَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ الْعَيْشُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ؟
فَقَالَ خَالِطُوهُمْ بِالْبَرَّانِيَّةِ يَعْنِي فِي الظَّاهِرِ وَ خَالِفُوهُمْ فِي الْبَاطِنِ لِلْمَرْءِ مَا اكْتَسَبَ وَ هُوَ مَعَ مَنْ أَحَبَّ وَ انْتَظِرُوا مَعَ ذَلِكَ الْفَرَجَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.۳
5) از امام صادق ع روایت شده است:
همانا هنگامی که روز قیامت شود، هرکس با امامی که در زمان او میزیسته فراخوانده شود؛ پس اگر او را اثبات کند، نامه عملش به «یمینِ» او [= دست راستش] داده میشود چرا که فرمود: «روزی که هر مردمی را به امامشان فراخوانیم؛ پس هرکس نامهاش به «یمینِ» او [= دست راستش] داده شد آنان نامهشان را می خوانند...» (اسراء/71)؛ و «یمین» [= دست راست] اثبات امام است، زیرا که او کتابی است که میخوانندش؛ چرا که خداوند می فرماید: «امّا كسی كه نامهاش به «یمینِ» او [= دست راستش] داده شود، گويد: «بياييد و كتابم را بخوانيد. همانا من گمان می کردم که حتما ملاقاتکننده حسابم خواهم بود.» (حاقه/19-20) تا آخر آیات؛ و کتاب همان امام است؛ پس هرکس آن را پشت سرش اندازد همان گونه خواهد بود که فرمود «پس او را پشت سرشان انداختند» (آل عمران/187) و کسی که او را منکر شود از اصحاب «شِمال» (سمت چپ) خواهد بود که خداوند دربارهشان فرمود «و اصحاب شمال چیست؟ در میان بادهای داغ و آب جوشان؛ و سایهاش از دودی سیاه و غلیظ» (واقعه/41-43) تا آخر آیات.
تفسير العياشي، ج2، ص302
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع:
أَنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُدْعَی كُلٌّ بِإِمَامِهِ الَّذِي مَاتَ فِي عَصْرِهِ فَإِنْ أَثْبَتَهُ أُعْطِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ لِقَوْلِهِ «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ» وَ الْيَمِينُ إِثْبَاتُ الْإِمَامِ لِأَنَّهُ كِتَابٌ [لَهُ] يَقْرَؤُهُ [لِـ]انَّ اللَّهَ «يَقُولُ فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ» إِلَی آخِرِ الْآيَاتِ؛ وَ الْكِتَابُ الْإِمَامُ، فَمَنْ نَبَذَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ كَانَ كَمَا قَالَ «فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ» وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الشِّمَالِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ «ما أَصْحابُ الشِّمالِ فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ» إِلَی آخِرِ الْآيَاتِ.
6) عبدالعزیز بن مسلم میگوید اوایلی که امام رضا ع به مرو آمده بود خدمتشان رفتم و درباره اختلاف مردم در مساله امامت به ایشان گزارشی دادم. حضرت در کلامی طولانی مساله امامت را از زوایای مختلف باز میکنند. در فرازی از آن روایت آمده است:
پس آنان چگونه می توانند امام را برگزینند [= با عقل خود تشخیص دهند]؟ ... و وقتی خداوند بندهای را برای امور بندگانش برگزیند، شرح صدری برای این کار به او عطا فرماید و دلش را منبع حکمت سازد و علم را به او الهام کند؛ پس بعد از آن در پاسخگویی عاجز نماند و در راه صواب حیران نشود؛ و او معصوم و مورد تایید و دارای توفیق و برخوردار از سخن محکم و سدید است به طوری که از خطایا و لغزشها و گناهان ایمن شده؛ خداوند وی را بدین امور متمایز ساخته تا حجتی بر بندگان و شاهدی بر خلایقش باشد «این فضل خداست که به هرکس بخواهد میدهد و خداوند دارای فضل عظیم است» (حدید/21) پس آیا توان این را دارند که مانند این را برگزینند؟ یا برگزیده آنها دارای چنین صفتی بوده است، که او را مقدم داشتند؟! به کعبه قسم که از حق تجاوز کردند و «کتاب خدا را پشت سرشان انداختند گویی که نمیدانند» (بقره/101)؛ و در کتاب خدا آمده است که «پس او را پشت سرشان انداختند» (آل عمران/187) «و از هواهای نفسانیشان پیروی نمودند» (محمد/14)؛ پس خداوند آنان را مذمت کرد و بر آنان خشم گرفت و فرمود: «و كيست گمراهتر از آنكه بدون هدایتی از جانب خدا از هوای [نفس]ش پيروی كرد؟ بیترديد خدا مردم ستمگر را هدایت نمیكند.» (قصص/50) و خداوند عز و جل فرمود «نگونساری بر آنان باد و [خدا] اعمالشان را بر باد داد.» (محمد/8) و فرمود «مورد خشم سختی در نزد خدا و در نزد كسانی كه ايمان آوردهاند میباشند. اين گونه خداوند بر هر دل متكبر زورگویی مُهر مینهد» (غافر/35)
الإحتجاج (للطبرسي)، ج2، ص436
وَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَخِيهِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: كُنَّا فِي أَيَّامِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا ع بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِي جَامِعِهَا فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ فِي بَدْوِ قُدُومِنَا فَأَدَارَ النَّاسُ أَمْرَ الْإِمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ اخْتِلَافِ النَّاسِ فِيهَا فَدَخَلْتُ عَلَی سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ الرِّضَا ع فَأَعْلَمْتُهُ مَا خَاضَ النَّاسُ فِيهِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ ...
فَكَيْفَ لَهُمْ بِاخْتِيَارِ الْإِمَامِ ... وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ الْجَوَابَ وَ لَا يَحِيرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ فَخَصَّهُ اللَّهُ بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَی خَلْقِهِ وَ «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» فَهَلْ يَقْدِرُونَ عَلَی مِثْلِ هَذَا فَيَخْتَارُوهُ أَوْ يَكُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَيُقَدِّمُوهُ؟ تَعَدَّوْا وَ بَيْتِ اللَّهِ الْحَقَّ وَ نَبَذُوا «كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ» وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ «فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ» فَذَمَّهُمُ اللَّهُ وَ مَقَّتَهُمْ أَنْفُسَهُمْ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدی مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ «فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلی كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»...۴
7) از رسول الله ص روایت شده است:
هنگامی که بدعتها در امتم آشکار شد عالم باید علمش را آشکار کند؛ و اگر نکند لعنت خدا بر او باد!
الكافي، ج1، ص54؛ المحاسن، ج1، ص231
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ يَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ [الْبِدْعَةُ] فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ [فَإِنْ] لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.
حکایت
یونس بن عبدالرحمن میگوید: وقتی امام کاظم ع از دنیا رفت، هیچیک از کارگزارانش نبود مگر اینکه اموال فراوانی از وجوهات در دستش بود، و همین موجب توقف آنان و انکار رحلت ایشان توسط آنان شد.* از جمله، زیاد قندی هفتاد هزار دینار (=سکه طلا)، علی بن ابی حمزه سی هزار دینار در اختیار داشت. وقتی چنین دیدم و حق آشکار شد و حقانیت امام رضا ع برای من واضح گردید لب به سخن گشودم و مردم را به امام رضا ع فراخواندم. پس این دو نفر پیکی به نزد من فرستادند و پیام دادند که چه چیزی تو را به این افشاگری کشانده؟ اگر پول میخواهی ما تو را ثروتمند میکنیم و دادن ده هزار دینار را به من ضمانت کردند که من سکوت کنم. اما نپذیرفتم و بدانها گفتم: به ما از ائمه راستگو روایت شده است که فرمودند: هنگامی که بدعتها آشکار شد پس بر عالِم است که علم خود را آشکار کند؛ که اگر نکند نور ایمان از او سلب شود؛ و من کسی نیستم که جهاد در راه خدا را در هیچ حالی فروگذار شوم؛ پس آن دو پرچم دشمنی با من برافراشتند و کینه مرا به دل گرفتند.
* واقفیه نام فرقهای است که بعد از شهادت امام کاظم ع توسط برخی از کارگزارا ایشان پدید آمد. آنان ادعا کردند که امام کاظم ع زنده است و از دیدگان مخفی شده و همان مهدی موعود است؛ از این رو در امام کاظم ع توقف کردند و امامت امام رضا ع را انکار نمودند. با توجه به اعتبار آن افراد عدهای از بزرگان شیعه هم ابتدا فریب خوردند؛ اما بعدا با دلایلی که از امام رضا ع دیدند اغلب به امام رضا ع برگشتند
علل الشرائع، ج1، ص235-236۵
8) از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده که امیرالمومنین ع فرمودند:
همانا عالِمی که علمش را کتمان میکند، بدبوترین شخص در قیامت محشور میشود؛ و هر جنبدهای حتی حشرات ریز زمین هم او را لعنت میکنند.
المحاسن، ج1، ص231
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ عَلِيٌّ ع:
إِنَّ الْعَالِمَ الْكَاتِمَ عِلْمَهُ يُبْعَثُ أَنْتَنَ أَهْلِ الْقِيَامَةِ رِيحاً يَلْعَنُهُ كُلُّ دَابَّةٍ حَتَّی دَوَابُّ الْأَرْضِ الصِّغَارُ.
9) الف. ابنمسعود روایت کرده است که پیامبر اکرم ص فرمودند:
هرکس که خداوند علم و دانستهای در اختیار او قرار دهد و او آن را عامداً کتمان کند، روز قیامت خداوند را در حالی ملاقات خواهد کرد که لجامی از آتش بر دهانش نهادهاند.
الأمالي (للطوسي)، ص377
أَخْبَرَنَا الْحَفَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ غَالِبِ بْنِ حَرْبٍ الَتَّمْتَامُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ الْبَزَّازُ بِالْبَصْرَةِ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُوسَی بْنُ عُمَيْرٍ الْكُوفِيُّ، عَنِ الْحَكَمِ [الْحَكِيمِ] بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنِ الْأَسْوَدِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ):
أَيُّمَا رَجُلٍ آتَاهُ اللَّهُ عِلْماً فَكَتَمَهُ وَ هُوَ يَعْلَمُهُ، لَقِيَ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُلْجَماً بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ.
ب. این سخن پیامبر ص از طریق امیرالمومنین ع هم روایت شده، اما در روایت امیرالمومنین ع ظرافتی هست و آن اینکه قیدی دارد به این عبارت «آن را کتمان کند در جایی که باید آن را آشکار سازد و در موقعیت تقیه هم نباشد.» (التفسير المنسوب إلی الإمام الحسن العسكري ع، ص402)۶ عدم توجه به این قید، موجب شده برداشت غلطی از این روایت نبوی رخ دهد که ائمه اطهار ع آن برداشت را تخطئه کردهاند. مثلا:
ج. حلبی میگوید: من در محضر امام باقر ع بودم که مردی گفت: حسن بصری روایت میکند که رسول الله ص فرمود: کسی که علمی را کتمان کند، روز قیامت آورده میشود در حالی که لگامی از آتش بر دهان او زدهاند. [ظاهرا طعنه و کنایهای به امام باقر ع بوده، که اگر مدعی امامت و برخورداری از علم خاص است، چرا بر امامتش به طور علنی اصرار نمیورزد؟!]
امام باقر ع فرمود: وای بر او که دروغ گفت [یعنی به نحوی مطلب را بیان کرد که لازمهاش فهم نادرست از کلام پیامبر ص بود] اگر چنین است پس این سخن خداوند چه میشود که فرمود «و مردی مؤمن از آل فرعون كه ايمان خود را کتمان می کرد، گفت: «آيا مردی را میكشيد كه میگويد: پروردگار من خداست؟» (غافر/28)
سپس امام باقر ع صدایش را کشید [= با صدایی تأسفبار] فرمود: هرجا که میخواهند بروند؛ اما به خدا سوگند علم را جز در اینجا نخواهند یافت.
سپس لحظهای ساکت شد و بعد فرمود: نزد آل محمد ص.
بصائر الدرجات، ج1، ص10
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ يَحْيَی بْنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ رَجُلٌ وَ أَنَا عِنْدَهُ:
إِنَّ الْحَسَنَ الْبَصْرِيَّ يَرْوِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: مَنْ كَتَمَ عِلْماً جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُلْجَماً بِلِجَامٍ مِنَ النَّارِ.
قَالَ: كَذَبَ وَيْحَهُ؛ فَأَيْنَ قَوْلُ اللَّهِ «قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ»؟!
ثُمَّ مَدَّ بِهَا أَبُو جَعْفَرٍ ع صَوْتَهُ فَقَالَ: لِيَذْهَبُوا حَيْثُ شَاءُوا؛ أَمَا وَ اللَّهِ لَا يَجِدُونَ الْعِلْمَ إِلَّا هَاهُنَا.
ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً، ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: عِنْدَ آلِ مُحَمَّدٍ.۷
10) جابر جعفی [که از اصحاب سرّ امام باقر ع و امام صادق ع بوده و هزاران حدیث از این دو امام ع یاد گرفته بود که خودش میگفت اجازه نداشت آنها را برای کسی نقل کند] میگوید: در جوانی بر امام باقر ع وارد شدم. فرمود: تو کیستی؟
گفتم: از اهل کوفهام؟
فرمود: از کدام [طایفه]؟
گفتم: از [طایفه] جُعفی.
فرمود: چه چیزی تو را بدینجا آورده؟
گفتم: طلب علم.
بین او و امام سخنانی رد و بدل میشود. وی نهایتا میگوید: امام ع نوشتهای به من داد و فرمود: اگر تا پیش از اینکه بنیامیه هلاک شوند اینها را بازگو کنی، لعنت من و لعنت پدرانم بر تو باد! و اگر بعد از هلاکت آنان، چیزی از اینها را مخفی بداری باز هم لعنت من و لعنت پدرانم بر تو! سپس نوشته دیگری به من داد و فرمود: این را هم بگیر! اگر از این چیزی را ابدا اظهار داری لعنت من و پدرانم بر تو!
رجال الكشي، ص193
جِبْرِيلُ بْنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنِي الشُّجَاعِيُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِي جَعْفَرٍ (ع) وَ أَنَا شَابٌّ، فَقَالَ مَنْ أَنْتَ؟
قُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ.
قَالَ مِمَّنْ؟
قُلْتُ مِنْ جُعْفِيٍّ،
قَالَ مَا أَقْدَمَكَ إِلَی هَاهُنَا؟
قُلْتُ طَلَبُ الْعِلْمِ، ...۸
قَالَ وَ دَفَعَ إِلَيَّ كِتَاباً؛ وَ قَالَ لِي: إِنْ أَنْتَ حَدَّثْتَ بِهِ حَتَّی تَهْلِكَ بَنُو أُمَيَّةَ فَعَلَيْكَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ آبَائِي، وَ إِذَا أَنْتَ كَتَمْتَ مِنْهُ شَيْئاً بَعْدَ هَلَاكِ بَنِي أُمَيَّةَ فَعَلَيْكَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ آبَائِي،
ثُمَّ دَفَعَ إِلَيَّ كِتَاباً آخَرَ ثُمَّ قَالَ: وَ هَاكَ هَذَا فَإِنْ حَدَّثْتَ بِشَيْءٍ مِنْهُ أَبَداً فَعَلَيْكَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ آبَائِي.
11) علی بن سوید میگوید نامهای برای امام کاظم ع نوشتم در زمانی که ایشان در زندان بود و از حال ایشان جویا شدم و جواب سوالاتی را خواستم. ایشان برای من پاسخی نوشت. در فرازی از پاسخ امام ع آمده است:
اما بعد، تو شخصی هستی که خداوند برای تو نزد آل محمد ص جایگاهی از مودت قرار داده، به خاطر رشدی که به تو الهام فرموده و به خاطر یاوریت در امر دین، و اعتراف تو به برتری آل محمد ص و بازگرداندن همه امور بدانها و رضایت بدانچه آنان میگویند؛ و بعد از مطالبی طولانی، فرمودند:
هرکس را که امید داری اجابتت کند، به صراط پروردگارت در مورد ما دعوت کن، اما [برای حفظ جانت] در محضر ما حاضر مشو ولی ولایت آل محمد ص را داشته باش؛ و اگر مطلبی از ما به تو رسید ویا نزد تو چیزی را به ما نسبت دادند نگو این باطل است، هرچند که خلاف بودن آن را بدانی، زیرا که تو نمیدانی که ما آن را ممکن است به چه دلیلی گفته باشیم ویا در چه وجهی آن کلام را قرار دادهایم؛ بدانچه به تو خبر دادم ایمان بیاور؛ و آنچه را که از تو مخفی داشتهام تفتیش منما؛ به تو خبر میدهم که از واجبترین حقوق برادر [دینی] تو، این است که چیزی را از او مخفی نکنی که به نفع او باشد، خواه نفع دنیوی یا نفع اخروی.
رجال الكشي، ص454-455
حَدَّثَنِي حَمْدَوَيْهِ، قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُوسَی، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الْخُزَاعِيِّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ السَّائِيِّ، قَالَ:، كَتَبْتُ إِلَی أَبِي الْحَسَنِ (ع) وَ هُوَ فِي الْحَبْسِ أَسْأَلُهُ فِيهِ عَنْ حَالِهِ وَ عَنْ جَوَابِ مَسَائِلَ كَتَبْتُ بِهَا إِلَيْهِ فَكَتَبَ إِلَيَّ:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ...۹
أَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّكَ امْرُؤٌ أَنْزَلَكَ اللَّهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ بِمَنْزِلَةٍ خَاصَّةٍ مَوَدَّةً، بِمَا أَلْهَمَكَ مِنْ رُشْدِكَ، وَ نَصَرَكَ مِنْ أَمْرِ دِينِكَ، بِفَضْلِهِمْ وَ رَدِّ الْأُمُورِ إِلَيْهِمْ وَ الرِّضَا بِمَا قَالُوا، فِي كَلَامٍ طَوِيلٍ ،
وَ قَالَ وَ ادْعُ إِلَی صِرَاطِ رَبِّكَ فِينَا مَنْ رَجَوْتَ إِجَابَتَهُ، فلا تحضر حضرنا ، وَ وَالِ آلَ مُحَمَّدٍ، وَ لَا تَقُلْ لِمَا بَلَغَكَ عَنَّا أَوْ نُسِبَ إِلَيْنَا هَذَا بَاطِلٌ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْرِفُ خِلَافَهُ، فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي لِمَ قُلْنَاهُ وَ عَلَی أَيِّ وَجْهٍ وَضَعْنَاهُ، آمِنْ بِمَا أَخْبَرْتُكَ، وَ لَا تُفْشِ مَا اسْتَكْتَمْتُكَ، أُخْبِرُكَ أَنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخِيكَ أَنْ لَا تَكْتُمَهُ شَيْئاً يَنْفَعُهُ لَا مِنْ دُنْيَاهُ وَ لَا مِنْ آخِرَتِهِ.
12) الف. از امام باقر ع روایت شده است:
زکات علم آن است که به بندگان خداوند تعلیم دهد.
الكافي، ج1، ص41
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
زَكَاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ.
ب. از امام صادق ع روایت شده است:
برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم آن است که آن را به اهلش تعلیم دهد.
تحف العقول، ص364
وَ قَالَ الصادق ع:
إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَهْلَهُ.۱۰