📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «لَتُبْلَوُنَّ في أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ»
آزمايش، يك سنّت جدّی الهی است، خود را آماده كنيم. (حرف لام در اوّل و حرف نون مشدّد در آخرِ «لَتُبْلَوُنَّ» نشانهی جدّی بودن مسأله است.) (تفسير نور، ج2، ص217) و مومن اگر مومن باشد همواره در جان و مالش در معرض آزمون است. (حدیث5)
ثمره اخلاقی
سختیهایی که در روزگار برایمان پیش میآید را دو گونه میتوان دید:
اینکه خدا ما را به حال خود رها کرده، و اصلا خدا با ما مهربان نیست و ... و از آنها ناراحت باشیم؛
اینکه خدا در ما ظرفیت رشد کردن بر اثر مقاومت دیده و ما را شایسته رسیدن به مقامات عالی دانسته است؛ و از وقوع آنها خوشحال باشیم؛ چرا که قرار است با این سختیها رشد کنیم.
جهان و سختیهایش همین است که هست؛ این دست من و توست که کدام نگاه را برگزینیم!
2) «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ... لَتُبْلَوُنَّ في أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ»
در بحث از آیه «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون» (انبیاء/35) با اقتباس از المیزان، ج۱۴، ص۲۷۸ اشاره شد «اینکه عبارت «نَبْلُوكُمْ ...» بعد از عبارت «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» آمده، به نوعی توضیح آن است و درواقع، دارد به فلسفه مرگ اشاره میکند: چرا انسانها میمیرند؟ زیرا زندگی در دنیا هدف نبوده است: آمدهاند آزمایش شوند.» (جلسه 95، تدبر4) این آیه و آیه قبل نیز همین مضمون را تکرار میکند: ظاهرا
از طرفی، ياد مرگ و زودگذری دنيا، مسائل را برای انسان آسان میكند. (تفسير نور، ج2، ص217)
و از طرف دیگر، انسان زمانی عرصهی آزمایش بودنِ زندگی دنیا را جدی میگیرد که باور کند که او و همگان میمیرند و حساب و کتاب نهایی در جای دیگری رقم میخورد.
3) «لَتُبْلَوُنَّ في أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ»
بيشترين ابزار آزمايش، مال و جان است. (تفسير نور، ج2، ص217)
جان مهمترین و ارزشمندترین دارایی هرکس در دنیاست؛ و از این رو، هشدار به آمادگی برای ابتلای جانی، طبیعی است. اما در میان ابتلائات مختلف دیگری که برای بشر ممکن است پیش آید (مثلا مریضی و ابتلای در بدن، فراق و ابتلای در دوری از عزیزان، و ...) چرا فقط سراغ ابتلای مالی رفت؟
الف. شاید میخواهد نشان دهد دلبستگی انسانها عموما به مال بیش از هر چیز دیگری است؟
ب. شاید از این جهت که بازگشت بسیاری از ابتلائات دیگر، به ابتلای مالی است، چنانکه وقتی کسی ثروت دارد تحمل بسیاری از ابتلائات برای او راحتتر میشود (مثلا مریض شود دغدغه هزینه درمان و پرستار و ... را ندارد؛ یا سفر برود، امکان بازگشت زود به زود برایش میسر است؛ یا ...)
ج. شاید از این جهت که مال مهمترین امر اعتباریای است که واقعا جز اعتبار ارزشی ندارد (ارزش کاغذی که به نام پول داریم صرفاً به اعتبار بانک مرکزی است و میشود یک شبه با تغییر واحد پول، کل آن اسکناسها را بیارزش کرد)؛ در عین حال ارزشمندترین نقشها را ایفا میکند که همه همّ و غم افراد را به خود جلب میکند.
د. ...
4) «لَتُبْلَوُنَّ في أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذی كَثيراً»
علاوه بر پذيرش خطر جان و مال، بايد خود را برای شنيدن انواع نيشها و تحقيرها آماده كرد. (تفسير نور، ج2، ص217)
اما چرا در کنار ابتلای مالی و جانی، از اذیت سخن گفت، آن هم فقط از اذیت شنیدن، نه هرگونه اذیت شدن؟
الف. چون شنيدن تحقير و هجو، و آزار ديدن از دشمن، يكی از [مهمترین] وسايل آزمايش است. (تفسير نور، ج2، ص217)
ب. شاید میخواهد بر اهمیت ارتباطات در زندگی بشری تاکید کند. آن مقدار که سخن گفتن و شنیدن در زندگی ما موضوعیت دارد، هیچ چیزی موضوعیت ندارد.
ب. شاید میخواهد به تاثیر شنیدههای از دیگران (اصطلاحاً: حرف مردم) بر تغییر رفتارها تاکید کند؛ یعنی با توجه به اینکه بسیاری از رفتارهای ما تحت تاثیر حرف مردم تغییر میکند، میخواهد هشدار دهد که اگر مسیر ایمان را در پیش گرفتید، منتظر این ابتلای شدید باشید که «حرف مردم» بخواهد شما را از مسیرتان خارج کند.
ج. ...
5) «لَتُبْلَوُنَّ في أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ ... أَذی كَثيراً»
برای رسيدن به اهداف مقدّس، گاهی بايد همه گونه سختی را تحمّل كرد. ضربه به مال، جان، حيثيّت و آبرو. (تفسير نور، ج2، ص217)
6) «لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذی كَثيراً»
مومن اگر مومن باشد، حتما مورد زخم زبان عدهای قرار میگیرد:
نه فقط مشرکان (که اصلا خدا را قبول ندارند و بتپرستاند، و دشمنیشان با اهل دین واضح است) بلکه حتی از جانب اهل کتاب (که خود را دیندار، و مومن به خدا و نبوت میدانند)
آن هم نه زخم زبانی که از روی سوء تفاهم و ... باشد، بلکه زخم زبانی که با قصد آزار انجام شده و واقعا اذیتکننده است (أذیً)
آن هم نه یکی دو بار؛ بلکه بسیار (أذی کثیرا)
ثمره اخلاقی
اگر در مسیر صحیح الهی گام برمی داریم، انتظار نداشته باشیم که دیگران لزوما ما را تشویق کنند؛ بلکه انتظار طعنه زدنها و اذیتشدنها، آن هم به نحو فراوان، داشته باشیم.
7) «لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذی كَثيراً»
مخالفان اسلام در ضربه زدن به مسلمانها، وحدت در هدف و گاهی وحدت در شيوه دارند: [فرق نمیکند اهل کتاب باشند یا مشرک] (تفسير نور، ج2، ص217)
8) «لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ»
صرفاً نفرمود از جانب اهل کتاب؛ بلکه فرمود از جانب کسانی که به آنان کتاب داده شد، قبل از شما. چرا؟
الف. شاید میخواهد اشاره کند به خصلت نامطلوب تعصب بر داشتههای خود و حسادت به دیگران: اهل کتاب، پیش از آمدن اسلام، کتاب آسمانی داشتند؛ یعنی واقعا سخن خدا هم نزد آنان بود، اما دلشان نمیخواست که کس دیگری به این شرافت (دریافت کتاب آسمانی) مفتخر شود!
ب. تاکیدی است بر اینکه انتظار نداشته باشید که مردمی که قبلا در یک روال حقی بودهاند لزوما الان هم به حق بگروند؛بلکه برحق بودنِ آنان، چهبسا از باب دینداری آباء و اجدادی بوده، نه دینداری واقعی: درست است که قبل از شما کتاب آسمانی برحقی داشتند، اما گرایش آنان به آن کتاب، ناشی از حقانیت آن نبود!
ج. ...
9) «وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذی كَثيراً»
دشمن به كم قانع نيست. (تفسير نور، ج2، ص217)
10) «لَتُبْلَوُنَّ في أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذی كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»
در برابر امتحان و اذیت دشمنان صبر کردن لازم است؛ و طبیعی است که بعد از هشدار درباره امتحان و اذیت دشمن، از صبر سخن گفته شود. اما چرا در این مقام، علاوه بر صبر، از تقوا سخن گفت؟
الف. چون صبر و تقوی در كنار هم رمز موفقيّت است. استقامت بدون تقوا، در افراد لجوج نيز پيدا میشود. (تفسير نور، ج2، ص217)
ب. «تقوی» از ماده «وقی» به معنای خود را در مسیر نگهداشتن است. شاید میخواهد تاکید کند که این صبر، از باب ظلمپذیری نیست، بلکه از باب این است که شخص میخواهد در مسیر حق باقی بماند.
ج. هرگونه صبر و استقامتی در نگاه دین مطلوب نیست؛ بلکه تنها صبر و استقامتی مطلوب است که مطابق با دستورات خدا و بر اساس تقوا باشد؛ و از این جهت شبیه عبارت «اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» (هود/112 و شوری/15) است که استقامت را به نحو خاص از پیامبر طلب میکند.
د. صبری که همراه با تقوا و بر اساس باشد، حکایت از جدیت و عزم در امور دارد؛ نه هر صبری.
ه. صبر در کاربردهای رایج، هم معنای انفعالی (خودداری کردن) دارد و هم معنای ایجابی (استقامت ورزیدن). شاید با قرار دادن آن در کنار کلمه «تقوا» - به عنوان مهمترین کلیدواژه ارزشگذاری در دین (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ؛ حجرات/13) - میخواهد نشان دهد که معنای ایجابیِ آن مد نظر بوده است؛ نه معنای انفعالیِ آن.
و. ...
11) «لَتُبْلَوُنَّ في أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذی كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»
ترکیب عبارت «فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» به گونهای است که ظرفیت معانی متعددی را در این کلام ایجاد کرده و موجب برداشتهای متنوعی از جانب مفسران و مترجمان شده است؛ که برخی از آنها به این برمیگردد که «ذلک من» را به معناهای «از نشانههای/ از علل و موجبات/ از مقدمات/ از ثمرات/ از جمله/از لازمههای/مصداقِ/ عبارت است از» دانستهاند و برخی دیگر به اینکه از «عزم الامور» هم برداشتهای متفاوتی شده است؛ و برخی هم به اینکه مرجع «ذلک» را فقط «صبر» بدانیم، یا «صبر و تقوا» یا اینکه افراد در جریان ابتلا و آزار قرار میگیرند» یا ... ؛که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا بعید نیست که اغلب آنها مد نظر بوده باشد.
در هر صورت، برخی از آنها بدین قرارند:
الف. مقصود این است که صبر کردن و جزع نکردن از اموری است که بر فرد عاقل لازم است که عزمش را برای آن جزم کند (مجمع البیان، ج2، ص903)
ب. صبر و تقوا از محکم الامور است (به نقل از مجمع البیان، ج2، ص903)
ج. امتحانات پیاپی و طعنه شنیدن از دشمن، اقتضای طبیعیاش این است که انسان در تصمیمش برای ادامه مسیر سست شود؛ اگر کسی میخواهد این مسیر را بپیماید باید اهل صبر و تقوا باشد تا خداوند کمکش کند که نلغزد و از اهل عزم و تصمیم قوی باشد. (المیزان، ج4، ص84)
د. ، و اگر صبر و پروا پيشه كنيد اين (استقامت) حتما از كارهای بزرگ و درخور اهميت است. (ترجمه مشکینی) ؛ کاری سترگ است (پورجوادی) از اموری است که بسیار سترگ است (حلبی)
ه. اگر صبر كنيد و پرهيزگاری نماييد، اين [ايستادگی] حاكی از عزم استوار [شما] در كارهاست. (ترجمه فولادوند، رضایی، تفسیر نور، ج2، ص216) ؛ نشانه قدرت اراده شماست (آیتی). دليل عزم استوار شما [در راه خداوند] است. (صفارزاده)
و. اگر شكيبايی و پرهيزگاری پيشه كنيد، همانا اين از استوارترين- جدّیترين و راست و درستترين- كارهاست. (ترجمه مجتبوی) . از استواری كارهاست (حجة التفاسیر، ج1، ص323) اين از خوبترين كارها است. (تفسیر روان جاوید، ج1، ص545)
ز. اگر شكيبايی كنيد و پرهيزگاری ورزيد بیگمان اين از كارهايی است كه آهنگ آن میكنند. (ترجمه گرمارودی) هر آئينه اين خصلت از كارهای مقصودست (دهلوی)
ح. و اگر استقامت ورزيد و تقوی كنيد، آن دو از كارهای مطلوب میباشند. (تفسیر احسن الحدیث، ج2، ص249)
ط. اگر صبر را پيشه خود سازيد و پرهيزكار باشيد، اين از چيزهايی است كه باعث تقويت كارها میگردد. (ترجمه ارفع)
ی. و اگر صبر پيشه كرده و پرهيزكار شويد (البته ظفر يابيد) كه ثبات و تقوا سبب قوت اراده در كارهاست. (ترجمه الهی قمشهای و بروجردی؛ ترجمه المیزان، ج4، ص128؛ ترجمه بیان السعاده، ج3، ص473) این نشان قوت اراده [شما] است (طاهری)
ک. و اگر [در برابر آزار اينان] شكيبايی ورزيد و [از تجاوز از حدود الهی] بپرهيزيد [سزاوارتر است.] اين اموری است كه ملازمت بر آن از واجبات است. (ترجمه انصاریان) از کارهای کردنی – واجبات- است (خواجوی، نوبری)
ل. و اگر استقامت كنيد و تقوا پيشه سازيد (شايستهتر است)، زيرا اينها از كارهای محكم و استوار / مطمئن و قابل اطمينان است (تفسیر آسان، ج3، ص94؛ ترجمه جوامع الجامع، ج1، ص432؛ ترجمههای فیض الاسلام، مکارم) ؛ از كارهای پسنديده است. (ترجمه پاینده)
م. اگر پايداری ورزيد و پروا پيشه كنيد پس بيگمان آن (پايداری و پروا پيشگی) از تصميم قاطع به امور است. (تفسیر پرتوی از قرآن، ج5، ص423)
ن. ور كه پرهيز و صبر پيشه كنيد / اين مهم را سزاست عزم شديد (ترجمه منظوم: تشکری)
س. كه اين صبر و تقوی در انجام كار / كند گامتان را بسی استوار. (ترجمه منظوم/مجد)
ع. و اگر صبر داشته باشيد و خودداری كنيد از خلاف پس اين برنامه از تصميم گرفتن در امور خواهد بود. (تفسیر روشن، ج5، ص199)
ف. البته اين استقامت در كارهاست (سراج)
ص. تا اگر شكيبا باشيد و پرهيزگار، [خود نمودار شود كه] بلندی همّت است و استوار كاری (تفسیر عاملی، ج2، ص293)
ق. اگر شكيبايی ورزيد و پرهيزگاری كنيد بيشك آن از اراده طلب ترين كارها باشد. (ترجمه جلال الدین فارسی)
ر. البته اين صبر و پرهيزكاری از استواری در كارها و محكمكاری در دين است. (ترجمه یاسری)
ش. آن از استواری كارهای دين است و درستی نشانهای آن. (کشف الاسرار، ج2، ص369)
ت. بدانيد كه حقا اين مقاومت و استقامت دليل بر عزم و ثبات و استحكام در كارها ميباشد (يا) اين محن و بلايا عزمی از عزمهای خداوندی است كه شما بناچار در برابر آنها بايد مقاوم و شكيبا و با تقوی باشيد. (ترجمه خسروی)
خ. اگر صبر كنيت و بپرهيزيت آن از كار استواركاران است، و از صفات مردان ميدان است. (تفسیر نسفی، ج1، ص145)
ذ. ...
12) «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»
كلمهی «ذلِكَ» مفرد است، در حالی كه به صبر و تقوی كه دو چيزند، اشاره دارد. این نشان می دهد صبر و تقوی، ملازم يكديگرند. (تفسير نور، ج2، ص217)