📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ»
اغلب مردم میپندارند با نگه داشتن اموال نزد خود و خرج نکردن آن در راهی که وظیفهشان است نفع بیشتری عایدشان میشود؛ چرا که هرچه پول بیشتری در اختیار داشته باشند، میتوانند دلخواههای خود را به دست آورند؛
اما سخت در اشتباهاند. زیرا:
اولا اموال زمانی ارزش دارد که واقعا انسان را به دلخواههای خود برساند؛ اما وقتی که انسان از طرفی یقین دارد که میمیرد و این اموال کاراییشان را از دست میدهند، و از طرف دیگر، قیامتی در پیش است که بابت این بخل ورزیدن مواخذه شدید میشود و همینها که نگه داشته بود وبال گردنش میشود، آیا واقعا در مجموع انسان را به دلخواهش رسانده یا از دلخواهش (یعنی همان آسایش و لذت و ...) دورتر کرده است؟
ثانیا آیا خودش، بتنهایی و مستقل از اراده خداوند، اینها را به دست آورده است یا خداوند از فضلش او را بهرهمند ساخته است (یعنی آیا ممکن بود که خدا نخواهد و او بتواند پولدار شود)؟! اگر اوست که از فضلش اینها را داده و میراث آسمانها و زمین در اختیار خداست، آیا به یک لحظه نمیتواند همه اینها را از او بگیرد؟ جالب اینجاست که نهتنها میتواند، بلکه چنین هم میکند: در لحظه مرگ به آنی همه چیزش را از او میگیرد؛ و هیچکس هم نمی داند کی میمیرد!
ثالثاً توجه ندارند که خداوند به هر کاری که انجام دهند آگاه است؛ و نمیتوانند هر کاری که میخواهند بکنند و از عذابش ایمن باشند.
تاملی با خویش
ما چه اندازه به مال و ثروت خویش دل بستهایم؟
آیا واجبات شرعی خویش در امور مالی (خمس و زکات و رفع نیازمند خویشان و ...) را ادا میکنیم؟ نکند از آن افرادی باشیم که وقتی بدهی شرعیمان (مثلا خمسی که بر ما واجب شده) اندک است، با دقت تمام حسابرسی و ادا می کنیم؛ اما همین که به هر دلیلی خداوند ثروتی را روزیمان کرد، برای ادای واجب شرعی هزار بهانه جور میکنیم؟!
تذکری در احکام شرعی خمس
برخی گمان میکنند که خمس تنها به درآمدهایی که دست نخورده باقی مانده تعلق میگیرد و میپندارند که اگر درآمدشان به سرمایه تبدیل شد، خمس ندارد. در حالی که خمس بر اصل مالی که انسان به عنوان سرمایه قرار میدهد، نیز واجب است (مگر در شرایط خاصی که هرکس به فتوای مرجعش مراجعه کند). مثلا اگر کسی، علاوه بر خانه مسکونی ویا اتومبیل شخصیاش، خانه یا اتومبیلی دارد که اجاره داده است، این خانه یا اتومبیل جزء سرمایه او محسوب میشود؛ و خمس اصل آن هم لازم است.
2) «الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»
اینکه محل بخل ورزیدنشان را «آنچه خدا از فضل خود بدانان داده»، قرار داد، عملا! در ضمن تقبیح کار آنان، دلیل این تقبیح را هم بیان میکند. در واقع، کسانی که بخل میورزند، انسانهای غافلی هستند؛ توجه ندارند که تمامی آنچه دارند و بدان بخل میورزند را خداوند از فضل خویش بدانان داده است! و میپندارند که تنها کار و تلاش خودشان، یا خرافاتی همانند شانس و بخت و اقبال مایه ثروتمندی آنان شده است!
کسی که توجه کند که هرچه دارد از فضل خداست، آنگاه برای خرج کردنش در راه خدا هیچ دغدغهای ندارد؛ چنانکه امام صادق ع در حدیث معروف عنوان بصری، اولین گام عبودیت را این معرفی میکند که شخص اموال و داراییاش را حقیقتاً مال خداوند بینند، تا در مصرف کردن آن در راهی که خداوند فرموده ذرهای درنگ نکند:
عنوان بصری میگوید: گفتم: یا اباعبدالله! حقیقت عبودیت چیست؟
فرمود: سه چیز؛ اولش اینکه بنده در آنچه خداوند به او واگذار فرموده برای خویش مالکیتی نبیند؛ مال را مال خدا میبینند که آن را در هر جایی که خداوند متعال بدانان امر فرموده قرار می دهند ...
«قُلْتُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ؟
قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ؛ أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْك يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِه، ...» (مشکاة الانوار، ص327)
3) «وَ لا يَحْسَبَنَّ ... هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»
مواظب باشیم دستگاه محاسباتیمان درست کار کند؛ مبادا حساب و کتابمان به گونهای باشد که چیزی را برای خودمان خوب بدانیم در حالی که واقعا برای ما شر باشد.
4) «... آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
همه چیز تنها و تنها از آن خداست: هم هر آنچه هرکس دارد خداوند از فضل خویش به وی داده؛ و هم هرکس هرچه برجای گذارد خداوند به ارث می برد.
5) «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ ... وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
وارث واقعى همه چيز و همه كس خداست. ما با دست خالى آمدهايم و با دست خالى مىرويم، پس بخل چرا؟ (تفسير نور، ج2، ص210)
6) «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ... وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
خداوند هم صاحب ميراث ماندگار دنياست و هم نيازمند انفاق ما نيست.
پس دستور انفاق، براى سعادت خود ماست. (تفسير نور، ج2، ص210)
7) «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ ... هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»
سرچشمهى بخل، ناآگاهى و تحليل غلط از خير و شرّ است.
و يكى از وظايف انبيا، اصلاح بينش و تفكّر انسانهاست. (تفسير نور، ج2، ص210)
8) «لا يَحْسَبَنَّ ... هو خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»
حبّ دنيا، شرور را نزد انسان خير جلوه مىدهد. (تفسير نور، ج2، ص210)
9) «هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا»
قيامت، صحنهى ظهور خير و شرّ واقعى است. (تفسير نور، ج2، ص210)
10) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»
مقصود از اینکه بزودی آنچه را بدان بخل ورزیدند، روز قیامت «طوق گردنشان شود» چیست؟
الف. آن اموالی را که بخل ورزیدهاند، همچون طوقی به گردنشان اندازند که در عرصه محشر وبال گردنشان باشد. (به نقل از مجمع البيان، ج2، ص896)
ب. آن اموالی را که بخل ورزیدهاند، همچون ماری از آتش دور گردنش میپیچد. (حدیث1 و2)
ج. «گردن» کنایه از کل بدن است، چنانکه تعبیر «تحریر رقبه» برای آزاد کردن یک برده (نه فقط گردن او) به کار میرود. (ابومسلم، به نقل از مجمع البيان، ج2، ص897)
د. با توجه به اینکه عذابهای اخروی تجسم باطن اعمال در همین دنیاست، شاید تعبیر «به گردنشان پیچانده میشود» تجسم این باشد که چگونه بخل میخواهد شخص را خفه کند!
ه. ...
11) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا به»
انسان، در تصرّف اموال خود آزاد مطلق نيست. (تفسير نور، ج2، ص210)
12) «سَيُطَوَّقُونَ»
حرف «س» برای آینده نزدیک است و حرف «سوف» برای آینده دور:
زمان برپايى قيامت، دور نيست. (تفسير نور، ج2، ص210)
13) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا به»
اسير مال شدن در دنيا، موجب اسارت در آخرت است. (تفسير نور، ج2، ص210)
14) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا به»
بدترين نوع شكنجه، شلاقخوردن از دست محبوبهاست. آنچه را در دنيا بخل ورزيدهايم، همان مايهى عذاب ما مىشود.
15) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»
مقصود از «آنچه بدان بخل ورزیدند» که قرار است روز قیامت طوق گردنشان شود، چیست؟
الف. زکاتی که بر آنان واجب شد و ادا نکردند. (حدیث1 و2)
ب. حاجات نیازمندان، بویژه خویشاوندان، که توان برآورده کردنش را دارند، اما نمیکنند. (حدیث3)
ج. پرداخت نکردن هرگونه هزینهای که ادای آن بر وی واجب باشد، از خمس و زکات گرفته، تا نفقه همسر و فرزند ویا والدینِ از کار افتاده، تا نیازمند واقعیای که توان کمک به او را داریم. (حدیث4)
د. کنایه از کتمان حقایق دینی و دریغ کردنِ آن از کسانی است که ناآگاهند. (شأن نزول)
ه. ...
16) «مَا كاَنَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلىَ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتىَ يَمِيزَ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ... وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ ... هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»
خداوند بنایش بر این است که در میان کسانی که خود را مومن به دین او میپندارند، خبیث را از طیب جدا کند؛ یک راه مهمش امتحان با اموال و ثروت است که آیا شخص بخل میورزد یا خیر.
جالب اینجاست که در جای دیگر، بخل ورزیدن را مقدمه نفاق معرفی کرده است: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ؛ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ؛ فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في قُلُوبِهِم» (توبه/75-77)