📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»
کسانی که در راه خداوند کشته میشوند نهتنها به زندگی حقیقی دست مییابند، بلکه به اوج شادی میرسند:
هم از آنچه خداوند به آنها داده خوشحالند،
و هم در مورد وضعیت دوستان و رفقایشان بشارت دریافت میکنند؛
هم دیگر ترسی از آینده ندارند،
و هم دیگر واقعهای برایشان رخ نمی دهد که به خاطرش غمگین شوند.
آیا وضعیتی مطلوبتر و دلپسندتر از این برای انسان متصور است؟
2) «فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»
شهدا با اینکه تمام هستی خود را در راه خدا دادند، اما خود را و عمل خود را نمیبینند؛ و به فضل خداست که خوشحالاند، نه به عمل خود؛ چرا که خداوند فرموده بود اگر میخواهید به چیزی خوشحالی کنید به فضل و رحمت خدا باشد نه به آنچه خودتان به دست آوردهاید: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ» (یونس/58)
3) «فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»
در این آیه شهدا توصیف شدهاند به «فرحناک بودن» یعنی در اوج شادی بسر بردن؛ آن هم به خاطر آنچه خداوند بدانها داده است؛
اما در آیات دیگر،
از طرفی، خداوند از قول طرفداران حضرت موسی ع فرحناک بودن قارون را مذمت میکند و از اومیخواهد که جزء «فرحین» نباشد: «إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ» (قصص/76)
و از طرف دیگر، خداوند کسانی را که به آنچه از جانب خداوند بدانها داده شده «خوشحال» و «فَرِح» میشوند، را در معرض عذاب دانسته است: «حَتَّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً» (انعام/44)؛ و چنین انسانهایی را مذمت کرده است « وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها» (روم/36)
بالاخره شاد بودن در منطق قرآن خوب است یا خیر؟
نکتهای در انسانشناسی: شاد بودن در قرآن
به نظر میرسد دو آیه هست که پاسخ این سوال را واضح میکند:
یکی اینکه شاد بودنی که تخطئه شده است، شاد بودن بناحق است: «ذلِكُمْ بِما كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ» (غافر/75)؛ یعنی شاد بودن به خودی خود خوب یا بد نیست؛ اگر انسان در مسیر درست باشد و آنجا که سزاوار است شاد شود، این قطعا مطلوب و خوب است؛ اما در جایی که انسان بر اثر رسیدن به امر باطلی شاد میشود این شادی، چون شادی زودگذر است و عاقبتش عذاب خواهد بود، شادی مطلوبی نیست؛ مانند شادی ناشی از گناهان؛ کسی که گناهی انجام میبرد در آن لحظه لذتی میبرد و ظاهرا شاد میشود؛ اما خود او اگر از پشت پردهها و باطن عملش خبر داشته باشد، بشدت ناراحت خواهد شد.
دوم اینکه انسان بفهمد که چیزی که خدا به او داده، و از جانب اوست و ا آن را در مسیر الهی به کار میبرد، واقعا ایجاد شادی میکند، «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ» (یونس/58) نه چیزی که خودش به دست آورده است و مایه غرور و سرکشی او میشود: «فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ» (غافر/83)؛ بله، همه چیز از سوی خداست، اما وقتی کسی به این «از سوی او بودن» توجه نمیکند، بلکه صرفاً به بهرهمندی خودش توجه و بدان فخرفروشی میکند، شادیای است که با بدبختی او توام خواهد شد: «وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ، هود/10؛ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ، حدید/23)
شاید در یک کلام بتوان گفت: آن شادیای مذموم است که افقش زندگی دنیا باشد: «وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ» (رعد/26) و آن شادیای مطلوب و حقیقی است که ابدی باشد؛ و تنها چیزی ابدی است که وجهه الهی داشته باشد و به خدا منسوب شود: «كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ، وَ يَبْقی وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ» (الرحمن/26-27)
4) «يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ ...»
درباره معنای کلمه «یستبشرون»، پارهای از روایات و نیز برخی مفسران و مترجمان، با توجه به برخی از استعمالات این واژه، آن را هم معنا با «بشّر» و «ابشر» و به معنای «بشارت دادن» دانستهاند. (شأن نزولی که در آیه قبل گذشت و حدیث2) و بسیاری از مفسران و مترجمان با توجه به باب استفعال، معنای آن را «بشارت طلب کردن» و به تعبیر سادهتر «بشارت دریافت کردن» و «شادمان شدن» دانستهاند (ابن جریح، قتاده و سدی، به نقل از مجمع البیان، ج2، ص884؛ المیزان، ج4، ص61)۱.
در ترجمه این آیه نیز، هر دو ترجمه در میان آثار مترجمان وجود دارد، که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا بعید نیست که هر دو معنا مد نظر بوده باشد:
الف. اگر مقصود «بشارت دادن» باشد، آنگاه مراد از آیه این است که این شهدا از بهشت به بازماندگانشان بشارت میدهند که هیچ جای ترس و نگرانی برای آنان نیست؛ آنگاه مقصود از «آنان»:
الف.1. میتواند خودشان باشند: یعنی برای ما غصه نخورید، بلکه درباره ما شادمان باشید که ما دیگر ترس و غمی نداریم؛
الف.2. میتواند همان بازماندگان باشند: یعنی شما که راه ما را ادامه میدهید، بدانید که هیچ ترس و غمی به شما نخواهد رسید.
ب. اگر مقصود «بشارت گرفتن» باشد – که با معنای خود کلمه سازگارتر است – آنگاه مراد از آیه این است که:
ب.1. نهتنها خودشان شادمانند، بلکه از خداوند برای بازماندگانشان هم طلب بشارت میکنند که خداوندا با ملحق کردن دوستانمان به ما، که آنان نیز از هرگونه ترس و غمی رها شوند، نعمت را بر ما تمام کن!
ب.2. نهتنها خودشان شادمانند، بلکه خداوند به آنان بشارت میدهد که بدانید بازماندگان شما هم که مسیر شما را میپیمایند، به هیچ ترس و حزنی مبتلا نخواهند شد.
5) «فَرِحينَ ... وَ يَسْتَبْشِرُونَ ... أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»
قبلا اشاره شد که با تعبیر «لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» هرگونه وجود امر ناخوشایندِ «محتمل» یا «واقعشده» نفی شده است؛ زیرا خوف و ترس، مربوط به چیزی است که هنوز رخ نداده و انسان احتمال رخ دادنش را میدهد؛ و حزن و غم مربوط به چیزی است که رخ داده است و انسان را غمگین کرده است. (الميزان، ج۱۸، ص۱۹۶) بر همین اساس، برخی گفتهاند این آیه، شامل همه نگرانیهای مربوط به گذشته (غم) و آینده (خوف) میشود. (مجلسی، مرآت العقول، ج۵، ص۴۴)
جلسه 61، تدبر2 http://yekaye.ir/al-ahqaf-046-13/
اکنون میافزاییم که:
اولا برداشتن هر گونه خوف و ترس از انسان، بدین معناست که هیچ نعمتی از نعمتهایی که خداوند به او داده در معرض زوال قرار نخواهد گرفت، و برداشتن «حزن» از انسان یعنی هیچ عاملی از عوامل سعادت که برای او متصور باشد، از او دریغ نخواهد شد؛ پس برداشتن خوف و حزن از انسان، یعنی شخص هر آنچه از نعمت که امکان دارد به او برسد دریافت کرده و هیچگاه اینها را از دست نخواهد داد و این همان سعادت ابدیای است که خداوند به آنان وعده داده بود. (الميزان، ج4، ص61)
ثانیا اگر دقت کنیم که تفاوت «فرح و شادمانی به خاطر فضل خدا» با «دریافت بشارت» در این است که شادمان شدن، ناظر به نعمتهایی است که خداوند تاکنون بدانها داده، و «بشارت» مژدهای است درباره آینده و آنچه در پیش رو دارند، آنگاه در این آیه مستقیما هم همه خوشایندها را برای آنان اثبات کرده، و هم همه ناخوشایندها را از آنان سلب نموده است؛ هم در گذشته و هم در آینده؛
در واقع، شهید به مقامی میرسد که هم همه خوشایندها را دارد و هم از هر ناخوشایندی دور است، آن هم تا ابد!
آیا اگر کسی این ثمرات شهادت در راه خدا را بفهمد، ممکن است آن را آرزو نکند؟
6) «يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ ...»
شهدا از همرزمان خود دل نمیكنند و آينده خوب را به آنها بشارت میدهند. (تفسير نور، ج2، ص198)
نکته تخصصی جامعهشناسی: باطن ارتباطات اجتماعی و دوستیها و دشمنیها
تحولات انسان در زندگی دنیوی محصول دو گونه اقدام اوست: یکی کنشهای او (کارهای ثواب و گناه) و دوم ارتباطات او و پیوندهایی که با دیگران برقرار میکند.
در واقع، همان گونه که اعمال ما باطنی دارند و روز قیامت این باطن آشکار میشود ارتباطاتی هم که با انسانهای دیگر برقرار میکنیم باطن و حقیقتی دارند که بعد از مرگ با ما همراهند و اثرات خود را نشان میدهند:
اگر دوستیها بر مدار حق شکا گرفته باشد، در آخرت نیز همین دوستی برقرار است: در این آیه، شهدا در بهشت منتظر دوستان دنیویشان هستند که هنوز نیامده اند؛ یا زن و شوهرهایی که زندگی مشترکشان الهی بوده، در بهشت هم با هماند (هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ في ظِلالٍ عَلَی الْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ؛ یس/56)؛ و فرزندانشان هم بدانها ملحق میشوند «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُم» (طور/21)
در مقابل، دوستیهایی که بر اساس تقوا و مسیر الهی شکل نگرفته باشد، حتی اگر دوستی بسیار صمیمیای هم باشد (= خُلّت) به دشمنی تبدیل میشود: «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقين» (زخرف/67) به طوری که دوستان جهنمی وقتی در جهنم به هم میرسند همدیگر را لعن و نفرین میکنند: «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها» (اعراف/37)، و اعضای خانوادههای اینچنین هم روز قیامت همگی از هم فراریاند: «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيهِ، وَ أُمِّهِ وَ أَبيهِ، وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ» (عبس/34-36)