📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
اینکه گمان کنیم کسی در راه خدا کشته میشود «مرده» است، یک اشتباه مهم محاسباتی است!
نکته تخصصی انسانشناسی
قبلا بیان شد که در قرآن تمامی مواردی که ماده «حسب» به صورت فعل به کار رفته ناظر به نوعی اشتباه در حساب و کتابهای انسانهاست؛ به طوری که در همگی میتوان کلمه «ظن» و «زعم» (گمان و پندار) با بار معنایی منفی را به کار برد. یعنی گویی یکی از مهمترین نکتههای دینداری این است که پی ببریم که بسیاری از حساب و کتابهای ما و پیشبینیهایی که بر اساس این حساب و کتابها انجام میدهیم درست نیست؛ و یکبار جدی باید در مدل محاسباتیمان در زندگی تجدید نظر کنیم.
جلسه 96 http://yekaye.ir/al-muminoon-023-115/ ۱
یکی از مهمترین زمینههای این اشتباهات این است که نظام اصلی عالم را نظام مادی و افق حیات انسان را همچون حیوانات میبینیم و بر این اساس، مرگ و زندگی حقیقی، را مرگ و زندگی فیزیولوژیکی که برای همه حیوانات رخ میدهد، قلمداد میکنیم؛ در حالی که اگر انسان از حقیقت عظیمتری به نام روح برخوردار است، همان باید مقیاس مرگ و حیات حقیقیِ او قرار گیرد:
بر این اساس است که انسانی که همه تلاشش را در راه خدا قرار میدهد اساساً به زندگی حقیقی دست مییابد، هر چند که این جان مادی و حیوانی اش را در جنگ از دست بدهد؛
و در سوی دیگر، کسی که به سخن حق گوش نمیدهد و از حق رویگردان است، «مرده» است هرچند که به لحاظ فیزیولوژی و حیوانی، او را زنده به حساب آورند: «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ» (نمل/80 و روم/52)۲
تاملی با خویش
آیا ما کدام زندگی را جدیتر میدانیم؟! و برای سلامت در کدام زندگی بیشتر مراقب هستیم؟!
2) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا ... أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
برای منافق، معیار زنده و مرده بودن، در دنیا بسر بردن یا از دنیا رفتن است؛ (آیه قبل)
اما برای مومن، معیار زنده و مرده بودن، نزد خدا و در محضر خدا بودن یا نبودن است.
3) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ»
تصوّر هلاكت و يا خسارت برای شهيد، تفكّری انحرافی است كه بايد اصلاح شود. (تفسير نور، ج1، ص649)
4) «وَ لا تَحْسَبَنَّ ... أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
وقتی میگوید گمان مبر که آنها مردهاند؛ نتیجه میشود که آنها زندهاند؛ پس چرا دو تعبیر «عند ربهم» و «یرزقون» را هم اضافه کرد؟
الف. شاید میخواهد نشان دهد که اشتباه محاسباتی آنان – که شهدا را مرده میپندارند- ابعاد متعددی دارد، و با این سه تعبیر، سه بعد مختلف اشتباه آنان را گوشزد میکند:
آنها را مرده مپندار، که آنها زندهاند؛
حقیقتِ آنها را جسم آنها نبین که مرده و چهبسا تکه تکه شده باشد؛ بلکه حقیقتِ آنها روح آنهاست که در سلامت کامل نزد پروردگارشان حاضر است؛
آنها را مردگانی مپندار که دیگر هیچ بهرهای از عالَم نمیبرند و دستشان از هستی کوتاه شده؛ بلکه آنان هنوز در حال دریافت رزق و روزی و بهرهوری از عالَم هستند.
ب. شاید میخواهد اشاره کند که اگرچه زنده بودن یک کمال است، اما زندهای زنده بودنش بسیار ارزش دارد که در قرب پروردگار باشد؛
و اگرچه در قرب پروردگار بودن خیلی مقام است، اما بالاتر از آن مقام کسی است که در آن قرب متوقف نماند و باز از روزیهای پی در پی پروردگارش بهرهمند شود.
ج. ...
5) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
آنان که در راه خدا کشته میشوند، نهتنها زندهاند، که به مقام عند رب رسیدهاند؛ و نهتنها به قرب پروردگارشان دست یافتهاند، بلکه در آنجا روزی داده میشوند.
در کلمه «رزق» چه نکته اضافهای نهفته است که به زنده بودن و در مقام قرب بودن بسنده نکرد و دریافت رزق را هم اضافه کرد؟
الف. شهادت، باختن و از دست دادن نيست؛ بلكه يافتن و به دست آوردن است. (تفسير نور، ج1، ص649)
ب. شاید میخواهد تاکید کند که گمان نکنید این زنده بودنی که مطرح کردیم، صرفا برای دلخوش کردن شماست و چیزی همچون زنده بودن یاد و خاطره آنهاست (که خداوند خاطره آنها را زنده نگه میدارد)، بلکه یک زندگی کاملا واقعی و عینی است که با روزی گرفتن همراه است.
ج. از پرکاربردترین معانی رزق، غذایی است که انسان میخورد؛ و خاصیت غذا دو چیز است: اولا ادامه حیات را ممکن میسازد؛ و ثانیا به انسان توانایی میدهد که بتواند کاری انجام دهد. عبارت «بل احیاء» برای اشاره به ادامه حیات آنها کافی بود؛ به ویژه که حقیقت مرگ، نیستی و نابودی نیست، بلکه همگان از حیات برزخی برخوردارند؛ پس شاید میخواهد با تعبیر «یرزقون» اشاره کند که آنها بهره و نصیبی داده میشود که از آن برای ارتقای بیشتر میتوانند استفاده کنند؛ یعنی:
ج.1. شاید میخواهد بفرماید که اگرچه پرونده عموم انسانها با مرگ بسته میشود، اما پرونده شهید همچنان باز است و همچنان انجام اعمال صالح و دستگیری از برخی از اهل دنیا، که بر رشد او بیافزاید، برای او امکانپذیر است.۳
ج.2. شاید میخواهد اشاره کند به ثمرات عمل شهید در دنیا، که همچنان اثرگذار است و مایه ارتقای روزافزون وی میشود.
ج.3. ...
د. شاید بتوان این تعبیر را شبیه تعبیر «سیهدیهم» در آیه «وَ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُم؛ سَيَهْديهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُم» (محمد/5-6) دانست، که نکته قابل توجه این است که حرف «س» اشاره به آینده دارد در حالی که شهادت آنها با فعل ماضی اشاره شده (قتلوا) یعنی گویی بعد از شهادتشان هم هدایتی برای شهدا متصور است؛ که آن هدایت هرچه باشد، فراتر از هدایتی است که تا زمان مرگ به درد انسان میخورد.
ه. ...
6) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ»
شهادت، پايان زندگی نيست، آغاز حيات است. بسياری از زندگان مردهاند، ولی كشتگان راه خدا زندهاند. (تفسير نور، ج1، ص649)
7) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ»
كشته شدن، آنگاه ارزشمند است كه در راه خدا باشد. (تفسير نور، ج1، ص649)
8) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ»
مردن پایان راه انسان نیست؛ بلکه حیات برتری در انتظار انسان است.
نکته تخصصی دینشناسی: وجود عالم برزخ
این آیه شاهد خوبی است بر وجود حیات برزخی؛ و این باور برخی از ظاهرگرایان اهل حدیث (بویژه در وهابیت) که میپندارند که انسان با مردن نیست و نابود میشود و دوباره در قیامت ایجاد میشود، خلاف صریح قرآن است!
9) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ»
مردن، پایان انسان نیست؛ پس انسان منحصر در جسم نیست و روحی دارد.
نکته تخصصی انسانشناسی: وجود روح متعالی از جسم
میبینیم جسم بسیاری از این شهدا تکه تکه شده و از بین رفته، اما خداوند تصریح میکند که آنها زندهاند؛ پس این زنده بودن، وصف روح آنهاست و نه جسم آنها؛ (مجمع البیان، ج2، ص883) و این شاهد خوبی است از آیات قرآن در رد کسانی از ظاهرگرایان اهل حدیث (بویژه در وهابیت) که منکر وجود واقعیتی متعالی و فراتر از جسم در انسان هستند؛ و روح را صرفاً از خواص و اعراض جسم قلمداد میکنند.
10) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
اگرچه انسانها با مرگ نیست و نابود نمیشوند و همگان به حیات برزخی خود ادامه میدهند، چرا در این آیه فقط درباره کسانی که در راه خدا کشته شدند، تعبیر احیاء را به کار برد؟
الف. مقام بحث، مواخذه منافقانی است که شهادت مجاهدان را مرگ و هلاکت و ضرر قلمداد میکنند؛ و این مقام اقتضا دارد که بر حیات و زندگانی شهدا اصرار شود؛ و البته اثبات چیزی به معنای نفی سایر امور نیست؛ به تعبیر فنی، این جمله «مفهوم مخالف» ندارد؛ یعنی فقط میگوید اینها را مرده مپندار و نمیگوید که دیگران را مرده بدان!
ب. مقصود از حیات در این آیه، صرف حیات برزخی نیست، بلکه برخورداری از حیات طیبه در عالم برزخ است که این شامل همه نمیشود.
ج. تاکید کلام، بر «أحیاء» نیست، بلکه بر «عند ربهم یرزقون» است؛ یعنی همگان بعد از مردن زندهاند اما اینان کسانیاند که زنده و در مقام قرب هستند و روزی خاص دارند.
د. ...
11) «قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين؛ وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ»
بعید نیست که خطاب در این آیه (هرگز کسانی را که در راه خداوند کشته شدند، مرده حساب مکن)، تتمه خطاب آیه قبل باشد (که فرمود «بگو پس مرگ را از خویشتن دور کنید، اگر راست میگویید!») (المیزان، ج4، ص60)
یعنی از تقابل این دو آیه چهبسا بتوان برداشت کرد که خداوند میخواهد به منافقان بگوید در فهم حقیقت مرگ بشدت به خطا رفتید:
از طرفی شما نمیتوانید مرگی را که از آن میترسید از خودتان دور کنید؛
و از طرف دیگر، آن کسانی که مورد تخطئه قرار دادید، اتفاقا کسانی هستند که مرگ را از خویش دور کردند و به زندگی جاودان رسیدند.
12) «بل أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ»
با توجه به اینکه خداوند مکانمند نیست، تردیدی نداریم که مقصود از «نزد پروردگار بودن» شهدا، «نزد» مکانی نیست؛ اما منظور چیست؟
الف. اشاره به مقام قرب الهی است؛ که آرزو و آرمان هر مومنی است.
ب. میخواهد بگوید در جایگاهیاند که دیگر هیچکس جز پروردگارشان نمی تواند کوچکترین ضرری به آنها برساند. (مجمع البيان، ج2، ص883)
ج. زنده بودنشان فقط نزد پروردگارشان معلوم است نه نزد مردم. (جبائی، به نقل از مجمع البيان، ج2، ص883)
د. ...
13) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
تصحیح یک خطا
در بسیاری از منابع اهل سنت، در ذیل این آیه، روایاتی به صحابه و گاه به خود پیامبر ص نسبت داده شده که ارواح شهدا بعد از شهادت در درون بدن یا در منقار پرندگانی در بهشت قرار میگیرند و آنجا به پرواز مشغولند! (مثلا: الدر المنثور، ج2، ص95-96۴؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج15، ص43۵) و گاه از روایات آنها در برخی کتب شیعه هم نقل شده است (مثلا مجمع البيان، ج2، ص883)۶ اما ظاهرا این برداشت غلطی بوده که از برخی روایات نبوی شده است که مثلا در مورد جعفر طیار (برادر امام علی ع که در جنگ موته دستانش قطع و سپس شهید شد) پیامبر ص فرمود که خداوند به او دو بال عطا فرمود که با آنها در بهشت به پرواز درآید (مجمع البيان، ج2، ص883)۷؛ که احتمالا شنوندگان چون تصوری از پرواز انسان نداشتهاند، کمکم برداشت کردهاند که آنها در منقار یا شکم پرندگان به پرواز درمیآیند! و این برداشتها بقدری در همان زمان شایع شده که افرادی از صحت و سقم این احادیث از ائمه اطهار ع سوال میکردند و ایشان صریحا آن را رد کرده و در عین حال که بر اوج گرفتن و پرواز ملکوتی شهدا تاکید میکردند، توضیح دادهاند مومن نزد خداوند بسیار مقربتر از آن است که خداوند بخواهد او را در منقار پرندهای سکونت دهد! (الكافي، ج3، ص244)۸ و علامه طباطبایی هم توضیح دادهاند که اگر نتوان تاویل صحیحی برای اینها پیدا کرد، حتما باید آنها را کنار گذاشت. (المیزان، ج4، ص72)
14) «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
حکایت
بلاغات النساء، ص35؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج2، ص309۹؛ اللهوف علی قتلی الطفوف، ص184
قال: لما كان من أمر أبي عبد الله الحسين بن علي ع الذي كان و انصرف عمر بن سعد لعنه الله بالنسوة و البقية من آل محمد ص و وجههن إلی ابن زياد لعنه الله فوجههن هذا إلی يزيد لعنه الله و غضب عليه فلما مثلوا بين يديه أمر برأس الحسين ع فأبرز في طست فجعل ينكث ثناياه بقضيب في يده و هو يقول: ...
فقالت زينب بنت علي ع ... أ تقول: «ليت أشياخي ببدر شهدوا» غير متأثم و لا مستعظم و أنت تنكث ثنايا أبي عبد الله بمخصرتك و لم لا تكون كذلك و قد نكأت القرحة و استأصلت الشأفة بإهراقك دماء ذرية رسول الله ص و نجوم الأرض من آل عبد المطلب و لتردن علی الله وشيكا موردهم و لتودن أنك عميت و بكمت و أنك لم تقل فاستهلوا و أهلوا فرحا اللهم خذ بحقنا و انتقم لنا ممن ظلمنا و الله ما فريت إلا في جلدك و لا حززت إلا في لحمك و سترد علی رسول الله ص برغمك و عترته و لحمته في حظيرة القدس يوم يجمع الله شملهم ملمومين من الشعث و هو قول الله تبارك و تعالی: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ و سيعلم من بوأك و مكنك من رقاب المؤمنين إذا كان الحكم الله و الخصم محمد ص و جوارحك شاهدة عليك ف بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلا ...