سوره آل‌عمران - آیه 166

۸۳۷) سوره آل‌عمران (۳) آیه ۱۶۶ وَ ما أَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنینَ ۲۸ محرم ۱۴۴۰
۱۳۹۷/۰۷/۱۶

و آنچه روزی که دو گروه با هم رو در رو شدند به شما رسید، پس به اذن خدا بود؛ و برای اینکه مومنان را معلوم دارد؛

فَبِإِذْنِ

قبلا بیان شد که درباره ماده «أذن» برخی گفته‌اند که اصل این ماده بر دو معنای نزدیک هم (متقارب) دلالت دارد: یکی گوش، و گوش دادن و شنیدن؛ و دوم عِلم و اعلام کردن؛ و نزدیک هم بودنشان به این است که با گوش است که علم به شنیده‌ها حاصل می‌شود؛ اما برخی معنای اصلی را همان معنای اول می‌دانند و بر اساس این نظر اخیر، اصل ماده «أذن» همان کلمه «اُذُن» به معنای «گوش» بوده که جمع آن، «آذان» است (وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً؛ انعام/۲۵) و به نحو استعاری درباره کسی که زیاد گوش می داده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۰) ویا سخن هرکسی را با دقت گوش می‌کرده، به کار می‌رفته است (يَقُولُونَ: هُوَ أُذُنٌ قُلْ: أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ؛‏ توبة/۶۱)

در این مبنا، اصل فعل «اَذِنَ» نیز به معنای گوش دادن است (أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ؛ انشقاق/۲) و البته در مورد علم و آگاهی‌ای که با شنیدن حاصل می‌شده (= اعلام کردن) هم به کار رفته است «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ ‏بقره/۲۷۹).

«إذن» هم به معنای اعلام اجازه و رخصت در انجام کاری است (وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ؛‏ آل عمران/۱۶۶) و اگرچه برخی گفته‌اند که در این گونه موارد، اذن به معنای علم است (و لذا اذن دادن به معنای اعلام کردن است؛ و «به اذن خدا»، یعنی به علم خدا، یعنی این کار در منظر علم خدا رخ داده است)؛ اما راغب اصفهانی اصرار دارد که بین اذن و علم فرق است و اذن اخص از علم است و صرفا در جاهایی به کار می رود که به نحوی مشیت و اراده‌ای در کار باشد (اعم از اینکه بدان راضی باشد یا خیر) و لذا در امثال آیه فوق، وقتی می‌فرماید آنچه به شما می‌رسد به اذن خداست؛ یعنی بر اساس مشیت خداوند است، نه اینکه خدا فقط از آن خبر دارد.

جلسه 416 http://yekaye.ir/al-anbiyaa-21-109/

1) ابوبصیر می‌گوید: از امام باقر ع شنیدم که فرمود:

به خدا سوگند قطعا از همدیگر متمایز خواهید شد و به خدا سوگند قطعا خالص خواهید شد و به خدا سوگند قطعا غربال خواهید شد همان طور که «زوان»* را از گندم غربال کنند.

الغيبة للنعماني، ص205

أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی الْعَلَوِيُّ الْعَبَّاسِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ع يَقُولُ وَ اللَّهِ لَتُمَيَّزُنَّ وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُنَّ وَ اللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ كَمَا يُغَرْبَلُ الزُّؤَانُ مِنَ الْقَمْحِ.

* «زوان» دانه‌ای است تلخ و از گندم کوچکتر که در مزارع گندم می‌روید.

2) از امام باقر ع روایت شده است:

همانا حکایت شیعیان ما حکایت خرمنی است از گندم، که آفت در آن می‌افتد و پاکش می‌کنند دوباره آفت در آن می‌افتد و باز پاکش می‌کنند تا چیزی از آن بماند که دیگر آفت نتواند بدان ضرر برساند؛ و این گونه است که شیعیان ما متمایز و خالص می‌شوند تا جماعتی از آنان بماند که هیچ فتنه ای بدان ضرر نرساند.

الغيبة للنعماني، ص211

حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِيُّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَی الْحَسَنِيُّ عَن‏ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَطَائِنِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ ع:

إِنَّمَا مَثَلُ شِيعَتِنَا مَثَلُ أَنْدَرٍ يَعْنِي بَيْدَراً فِيهِ طَعَامٌ فَأَصَابَهُ آكِلٌ فَنُقِّيَ ثُمَّ أَصَابَهُ آكِلٌ فَنُقِّيَ حَتَّی بَقِيَ مِنْهُ مَا لَا يَضُرُّهُ الْآكِلُ وَ كَذَلِكَ شِيعَتُنَا يُمَيَّزُونَ وَ يُمَحَّصُونَ حَتَّی تَبْقَی مِنْهُمْ عِصَابَةٌ لَا تَضُرُّهَا الْفِتْنَةُ.۱

3) از امام صادق ع روایت شده است که هنگامی که پس از کشته شدن عثمان مردم با امیرالمومنین ع بیعت کردند ایشان بر منبر رفت و خطبه‌ای خواندند و در فرازی از آن خطبه فرمودند:

همانا بلیه و مصیبتهای شما برگشت به همان شکلی که روزی که خداوند پیامبرش را برانگیخت بدان مبتلا شدید؛ و به کسی که او را به حق برانگیخت سوگند که قطعا به بلا می‌افتید، چه بلاهایی؛ و غربال می‌شوید چه غربال‌شدنی؛ تا جایی که زیردستانتان بالا روند و بالدستان به زیر کشیده شوند؛ و بر سبقت‌گیرندگان کسانی سبقت گیرند که به قصور مبتلا بودند؛ و سبقت‌گیرندگانی که سبقت می‌گرفتند قاصر شوند؛ به خدا سوگند که نه نشانه‌ای را مخفی کردم و نه دروغی بستم؛ و به من در مورد این مقام و این روز خبر داده‌اند.

الكافي، ج‏1، ص369؛ الغيبة للنعماني، ص201-202

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ وَ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع لَمَّا بُويِعَ بَعْدَ مَقْتَلِ عُثْمَانَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ خَطَبَ بِخُطْبَةٍ ذَكَرَهَا يَقُولُ فِيهَا

أَلَا إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ ص وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً حَتَّی يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ وَ لَيَسْبِقَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا وَ لَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَسِمَةً وَ لَا كَذَبْتُ كَذِبَةً وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْيَوْمِ.۲

4) از امام صادق ع روایت شده است:

همانا اهل حق همواره از زمانی که بودند در شدت و سختی بودند؛ اما این برای مدتی کوتاه است و سپس عافیتی طولانی.

الكافي، ج‏2، ص255

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ رِبَاطٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

إِنَّ أَهْلَ الْحَقِّ لَمْ يَزَالُوا مُنْذُ كَانُوا فِي شِدَّةٍ أَمَا إِنَّ ذَلِكَ إِلَی مُدَّةٍ قَلِيلَةٍ وَ عَافِيَةٍ طَوِيلَةٍ.


  1. . قریب به این مضمون در تفسير العياشي، ج‏1، ص199 از امام صادق ع چنین روایت شده است:
    عن الحسن بن علي الوشاء بإسناد له يرسله إلى أبي عبد الله ع قال و الله لتمحصن و الله لتميزن و الله لتغربلن حتى لا يبقى منكم إلا الأندر، قلت: و ما الأندر قال: البيدر [الأبذر] و هو أن يدخل الرجل فيه الطعام يطين عليه ثم يخرجه قد أكل بعضه بعضا، فلا يزال ينقيه ثم يكن عليه ثم يخرجه حتى يفعل ذلك ثلاث مرات، حتى يبقى ما لا يضره شي‏ء.
    ↩
  2. . در همین مضامین این دو روایت هم قابل توجه‌اند:
    حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمُحَمَّدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي شَرِيفُ بْنُ سَابِقٍ التَّفْلِيسِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ التَّفْلِيسِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّهُ قَالَ: الْمُؤْمِنُونَ يُبْتَلَوْنَ ثُمَّ يُمَيِّزُهُمُ اللَّهُ عِنْدَهُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُؤْمِنِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ مَرَائِرِهَا وَ لَكِنْ آمَنَهُمْ فِيهَا مِنَ الْعَمَى وَ الشَّقَاءِ فِي الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع يَضَعُ قَتْلَاهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ يَقُولُ قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّين‏ (الغيبة للنعماني، ص211)
    أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ أَخْبَرَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُسْلِيِّ مِنْ بَنِي مُسْلِيَةٍ عَنْ مِهْزَمِ بْنِ أَبِي بُرْدَةَ الْأَسَدِيِّ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ لَتُكْسَرُنَّ تَكَسُّرَ الزُّجَاجِ وَ إِنَّ الزُّجَاجَ لَيُعَادُ فَيَعُودُ كَمَا كَانَ وَ اللَّهِ لَتُكْسَرُنَّ تَكَسُّرَ الْفَخَّارِ فَإِنَّ الْفَخَّارَ لَيَتَكَسَّرُ فَلَا يَعُودُ كَمَا كَانَ وَ وَ اللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ وَ وَ اللَّهِ لَتُمَيَّزُنَّ وَ وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى لَا يَبْقَى مِنْكُمْ إِلَّا الْأَقَلُّ وَ صَعَّرَ كَفَّه‏ (الغيبة للنعماني، ص207)
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

1) «وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ»

اگر در جنگ با دشمن و یا در هر معرکه دیگری آسیب و مصیبتی به مومنان برسد، این گونه نیست که امور از دست خداوند بیرون شده باشد؛ همه اینها به اذن خداوند و مقدر شده در برنامه الهی است.

2) «وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ»

شكست‏ها و پيروزی‏ها، به اراده‏ی خداوند محقّق می‏شود كه همان سنّت‏های اوست. (تفسير نور، ج‏2، ص192)

3) «وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ ... لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنينَ»

مهمترین هدف خداوند از مبتلا کردن جماعت مومنان به سختی‌ها و مصیبت‌های که در جنگها و سایر شرایط بدانان می‌رسد، این است که مومنان واقعی از مدعیان دروغین ایمان متمایز شوند.

به تعبیر دیگر،

حوادث تلخ و شيرين، ميدان آزمايش و شناسايی انسان‏هاست. (تفسير نور، ج‏2، ص193)

4) «وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ»

و آنچه روزی که دو گروه با هم رو در رو شدند به شما رسید، پس به اذن خدا بود؛

و واضح است که منظور از این اذن، اذن تکوینی است؛ نه اذن تشریعی.

نکته تخصصی خداشناسی و دین‌شناسی

خداوند دو گونه اراده در عالم دارد؛ اراده تکوینی؛ که هر آنچه که در عالم رخ دهد به این اراده خداوند وابسته است؛ حتی شیطان هم هر عملی انجام می دهد از محدوده اراده تکوینی خداوند خارج نیست؛ و اراده تشریعی، یعنی آنچه خداوند بدان دستور داده است و انجام آن را از ما می‌خواهد.

به همین ترتیب، اذن و اجازه دادن خداوند هم در همین دو معناست:

هیچ واقعه‌ای در عالَم رخ نمی دهد مگر با اذن تکوینی خداوند؛ اما البته خداوند تشریعا اذن به گناه نداده است.

مطابق با این دو اذن خداوند می توان از دو مفهوم «اختیار داشتن ما» و «حق داشتن ما» سخن گفت: خداوند به اذن تکوینی به ما اختیار داده است؛ و به اذن تشریعی به ما برای انجام کارهایی حق داده است؛ پس اینکه خداوند به ما اختیار داده است، به این معنا نیست که در هر عرصه‌ای که اختیار داریم، حق هم داریم.

خلط بین اذن تکوینی و اذن تشریعی، و نیز بین اختیار و حق، از مهمترین عرصه‌های سوءاستفاده افراد از نام خدا برای هوسرانی‌های خویش است.

نمونه بارزش این است که می‌گویند خداوند به من اختیار [= اذن تکوینی] داده است که چنین بکنم یا نکنم (مثلا خدا به من اختیار داده که نماز بخوانم یا نخوانم، یا به من اختیار داده که حجاب داشته باشم یا بی‌حجاب باشم، یا ...) پس حق دارم [اذن تشریعی]که نماز نخوانم، یا بی‌حجاب باشم، یا ...!

5) «لَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصيبَةٌ ... هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ ... وَ ما أَصابَكُمْ ... فَبِإِذْنِ اللَّهِ»

آن مصیبتی که به مومنان رسید را در آیه قبل ناشی از خود مومنان دانست؛ و در این آیه به اذن خدا دانست؛

این موید آن معنا در آیه قبل است که علت وقوع این مصیبت بر مومنان را همان تقاضای آنها در جنگ بدر دانسته بود که خداوند با آنان شرطی کرده بود؛ و حالا می‌فرماید این همان اذن خدا و شرط خداست که حاصل شد. (المیزان، ج4، ص60)

6) «لَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصيبَةٌ ... هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ ... وَ ما أَصابَكُمْ ... فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنينَ»

این مصیبت را هم ناشی از خود مومنان دانست، هم به اذن خدا خواند و هم برای معلوم کردن مومنان؛

کارهای خداوند می‌تواند در آن واحد وجوه متعدد داشته باشد؛ و یک وجه به معنای نفی سایر وجوه نیست:

مثلا اینکه واقعه‌ای از باب عقوبت و نتیجه اعمال خود افراد باشد بدین معنا نیست که خداوند در همان واقعه، قصد آزمایش و خالص کردن مومنان را ندارد.

نظرات کاربران

ثبت نظر