📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ»
همه نعمتهایی که انسان از آنها بهرهمند است، از جسم و روح و سلامتی تک تک اعضای آنها تا امکاناتی که خداوند به او داده و جهان پیرامون و هر چیزی که برای گذران زندگی و رشد او به کار میآید همگی نعمتهای خدا بر انسان است که انسان را رهین منت خداوند میسازد.
در میان این همه نعمت، خداوند تنها سه مورد را برشمرده که دادن آن نعمتها را مصداق منت گذاشتن خدا بر انسان - نه بر فرد خاص - معرفی نموده است؛ یعنی این نعمتها، به نحو بسیار خاص برای انسان قرار داده شده و اگر انسان این اندازه اهمیت پیدا کرده که بتواند به مقام خلیفةاللهی برسد ناشی از همین نعمتهای خاص است؛ آن نعمتها عبارتند از:
الف. نعمت فرستادن پیامبر و بهرهمندی انسان از هدایت خاص الهی (آلعمران/164؛ نساء/94۱؛ حجرات/17۲)
ب. به عذاب الهی گرفتار نشدن (قصص/82۳؛ طور/27۴)
و جالب اینجاست که تمام مواردی هم که خداوند از منت گذاشتن بر شخص یا اشخاص خاصی سخن به میان آورده ناظر به همین مساله اعطای نبوت یا امامت به آنهاست (مثلا حضرت موسی ع: طه/34-41 و صافات/114۵؛ حضرت یوسف ع، یوسف/90۶؛ عموم پیامبران که خداوند آنان را مخاطب وحی خود گردانده: ابراهیم/11۷؛ ائمه ع که وارثان زمین خواهند بود: قصص/5۸) و واضح است که کسی که به این مقام میرسد قطعا به عذاب خداوند گرفتار نخواهد شد.
نکته تخصصی انسانشناسی
کسی که مومن باشد، یعنی باور داشته باشد که خدایی در کار است و زندگی به همین دنیا ختم نمیشود و عاقبتی عظیم در انتظار اوست، میفهمد که بزرگترین نعمت، نعمت هدایت و رستگاری است؛ و بدترین وضعیت، وضعیت گمراهیای است که پیش از رسیدن این نعمت بدان گرفتار بوده است.
ثمره اخلاقی
شکر هر نعمتی به آن است که اولا آن نعمت را به عنوان نعمت بشناسیم و ثانیا از آن نعمت آن گونه که شایسته و بایسته است،استفاده کنیم.
بسیاری از ما، اگر در حالت عادی هم نسبت به بسیاری از نعمتهایی که خداوند داده، بیتوجه باشیم، دست کم وقتی هریک از آن نعمتها یا مقداری از آنها را از ما بگیرد، به اهمیت آن نعمت متذکر میشویم و از خدا میخواهیم که آن نعمت را برگرداند و بر از دست دادنش تاسف میخوریم! نمونه این امر را در مورد نعمتهایی همچون نعمت سلامتی، نعمت ثروت، نعمت پدر و مادر ویا فرزند خوب، نعمت حافظه، نعمت و ... .
اما آیا در قبال بزرگترین نعمتی که به ما داده – یعنی نعمت هدایت – این گونهایم؟!
آیا آن اندازه که برای از دست دادن ثروت یا نزدیکانمان ناراحت میشویم، از اینکه دینمان دارد از دست میرود، و هدایت الهی و نقشآفرینی خداوند در لحظهلحظههای زندگیمان پررنگ نیست، ناراحت میشویم؟!
آیا آن اندازه که با هیجانات اجتماعی و بالا و پایین رفتن قیمت دلار و ...، نگران کاهش سرمایهمان هستیم، از اینکه در میان امواج و جاذبههای رسانهها و شبکههای مجازی و در تلاطم زندگی روزمره و خوردن و خوابیدنمان، مبادا ایمانمان رو به افول نهد و معنویت و اخلاق در وجودمان کاستی گیرد، نگران میشویم؟!
آیا به بهانه باخبر شدن از همه چیز و همهجا، خودِ حقیقیمان را فراموش نکردهایم؟!
آیا به بهانه حفظ سرمایههای مادی، سرمایههای معنوی خود را به حراج نگذاشتهایم؟!
2) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً ...»
با اینکه فرستادن پیامبر برای هدایت انسانها منتی بر همه انسانهاست، چرا این را منتی بر مومنان دانست؟
الف. چون این نعمت بر آنان عظیمتر است چرا که از آن هدایت میجویند و آناناند که از بیاناتش بهره میبرند. (مجمعالبیان، ج2، ص875)
ب. چون تنها مومناناند که قدر این نعمت را میدانند و عظمت آن را درک میکنند.
ج. ...
3) «بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ»
مقصود از «من انفسهم» چیست؟
الف. از جماعت خودشان؛ یعنی کسی که در میان خودشان زندگی کرده بود، سابقهاش، صدق و امانتداریاش، اینکه در جایی تعلیم ندیده و کتابی نخوانده و ... را میدانستند؛ که همه اینها مشوقی است که به او ایمان بیاورند. (مجمع البيان، ج2، ص876)
ب. از همزبانهای خودشان، کسی که به زبان خود آنها سخن میگوید و کار برایشان راحت میشود. (مجمع البيان، ج2، ص876)
ج. از انسانها، یعنی او را از خود همین انسانها فرستادیم، نه از جن یا از فرشتگان، که او را از خودشان ندانند. (مجمع البيان، ج2، ص876)
د. ...
4) «وَ يُزَكِّيهِمْ»
مقصود از اینکه آنان را «تزکیه نماید» چیست؟
الف. «زکاء» اطاعت و اخلاص برای خداست و مقصود این است که آنان را مطیع و مخلص گرداند. (ابنعباس، به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395)
ب. یعنی آنان را از آلودگیهای شرک پاک کند و از آن خالص نماید. (ابن جریح، به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395)
ج. یعنی آنان را به سوی ایمان و اعمال صالحی بخواند و سوق دهد که مایه پاک شدن و تزکیه آنان شود. (جبائی، به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395)
د. شهادت دهد که آنان در روز قیامت از «ازکیاء» (پاکان) هستند همان گونه که بر آنچه هر کسی کسب کرده شهادت میدهد. (أصم، به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395)
ه. «زکات» ، نمو و رشد نیکویی است که با خیر و برکت همراه باشد؛ پس «تزکیه آنان» یعنی با عادت دادن آنان به اعمال صالح، آنان را به نحو مناسبی رشد دارد تا بدان سبب در انسانیتشان به کمال برسند و حال و روزشان در دنیا و آخرت مناسب شود سعادتمند زندگی کنند و سعادتمند بمیرند. (الميزان، ج19، ص265)
و. ...
5) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»
مهمترین کارهایی که پیامبر انجام میدهد عبارت است از:
الف. تلاوت آیات الهی بر مومنان
ب. تزکیه و به پاکی رساندن مومنان
ج. تعلیم کتاب و حکمت به مومنان
غالبا وقتی از انسان و ابعاد وجودی او که باید مسیر رشد و تعالی الی الله را بپیماید سخن گفته میشود بر دو عرصه معرفت و اخلاق تاکید میشود و وظیفه اصلی پیامبران را ارتقای معرفتی و اخلاقی انسانها معرفی میکنند؛
اما در این آیه و نیز در تمامی آیاتی که ناظر به مقام فرستادن رسول برای رشد و ارتقای انسانها بوده، قبل از بیان این دو بعد (با تعبیر تزکیه و تعلیم)، از تلاوت آیات بر افراد سخن گفته است. (بقره/129۹ و 151۱۰؛ آل عمران/164 و جمعه/2۱۱)
چرا؟
الف. این، مقدمه آن است؛ با این بیان که:
الف. عبارت اول ناظر به این است که آیات و معجزات بر مردم عرضه شود و بدانند که او پیامبر خداست؛ و وقتی این حاصل شد امکان تعلیم و تزکیه مهیا میشود. (مجمع البیان، ج1، ص395)
الف. 2. تعلیم در ادامه تلاوت است؛ ابتدا باید آیات به گوش مخاطب برسد تا سپس آماده شود که مطالبش را به وی آموزش دهند. (البحر المحیط، ج1، ص626)
الف.3. تلاوت آيات خدا بر مردم، برای بيدار ساختن انديشهها در پرتو آيات گيرا و جذاب و كوبندهای است كه از مجرای وحی بر قلب پيامبر ص نازل میشود؛ هنگامی كه عباراتی را پشت سر هم و روی نظام صحيحی بخوانند، عرب از آن تعبير به «تلاوت» میكند، بنا بر اين تلاوت منظم و پی در پی مقدمهای است برای بيداری و ايجاد آمادگی، برای تعليم و تربيت. (تفسیر نمونه، ج1، ص456)
الف.4. ...
ب. این در عرضِ آن است؛ یعنی همان طور که مقدمه بودن تعلیم برای تزکیه، دلیل نمیشود که خود تعلیم معارف عظیم قرآنی موضوعیت نداشته باشد، تلاوت آیات هم اگرچه مقدمهای برای تعلیم و تربیت است؛ اما در عین حال خودش هم عرصه مستقلی است که اهمیت خودش به هیچ وجه کمتر از آن دو عرصه دیگر نیست؛
به تعبیر دیگر، تلاوت آیات ناظر به ارائه خود الفاظ قرآن است و از این جهت با تعلیم کتاب که بیان معانی و آموزههای قرآن است، متفاوت است (المیزان، ج1، ص330) و اینکه [ارائه] قرآن [توسط پیامبر ص] را یکبار با کلمه «[تلاوت] آیات» یاد کرد و یکبار دیگر با کلمه «[تعلیم] کتاب» برای این است که نشان دهد خداوند با هریک از این عناوین یک منت خاصی متمایز از عنوان دیگر بر انسانها گذاشته است (المیزان، ج19، ص265)؛
و آنچه موجب شده که خود تلاوت هم مستقلا مورد توجه قرار بگیرد، این است که:
ب.1. خود الفاظ وحی عیناً باقی بماند و دچار تحریف نشود؛ بویژه که این الفاظ و نظم آنان یکی از معجزات پیامبر است. (مفاتيح الغيب، (فخر رازی) ج4، ص59)
ب.2. خود تلاوت آنها مصداق عبادت و اطاعت خداوند است، چنانکه قرائت متن این آیات در نماز و برخی دیگر از عبادات واجب است (مفاتيح الغيب، (فخر رازی) ج4، ص59)
ب.3. ساحت زبان و بیان، یکی از ساحات عظیم و اصلی وجود انسان است که موضوعیت و اهمیت آن به هیچ وجه کمتر از ساحت معرفت و اخلاق نیست:
نکته تخصصی انسانشناسی و معرفتشناسی
چنانکه قبلا در بحث «تعلیم اسماء» اشاره شد (جلسه 221، تدبر3 http://yekaye.ir/baqare-2-31/) اساساً بهرهمندی از ساحت زبان بوده که امکان تفاوت عظیم بین انسان و حیوانات را فراهم آورده [مثلا مهمترین عامل پیشرفت بشری، که حیوانات از آن محروماند، این است که اطلاعاتی که هرکس به دست میآورد از طریق زبان و کتابت، ثبت و در اختیار دیگران قرار میگیرد و معرفت هر انسانی بسیار بیش از آن که محصول تجربه و استدلال خودش باشد محصول مطالعه و دریافت مطالب از دیگران است] و چون این ساحت خودش موضوعیت دارد، معجزه جاویدان به گونهای است که الفاظش هم به نحو خاص از جانب خداوند معین شده است و تلاوت و صیانت از خود این الفاظ موضوعیت دارد.
در ادبیات قرآنی، شاید آن اندازه که به «بیان» (خَلَقَ الْإِنْسان؛ عَلَّمَهُ الْبَيان؛الرحمن/3-4) و تعلیم با قلم (الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ؛ علق/4-5) در آفرینش و دریافتِ علمی انسان اشاره کرده است، بر روشهای مستقیم تاکید نکرده باشد.
بدین ترتیب، قرآن صرفا تجربه و کشف و شهود یک انسان متعالی نیست، تا اینکه بعدا شبهه «بسط تجربه نبوی» پیش آید؛ بلکه اگر ملاک کشف و شهود معصوم باشد میدانیم که پیامبر شهودات فراوانی داشته و محصول آنها را با احادیث قدسی و مانند آن بیان کرده، ولی هیچگاه «حدیث قدسی» همتای «قرآن» نیست، و همه مومنان افق قرآن را بسیار بالاتر از حدیث قدسی و سایر کلمات معصومین میدانند.
اگر همین نکته را جدی بگیریم، مواجهه ما با قرآن بسیار تغییر خواهد کرد؛ و دیگر به این بهانه که «من فلان مطلب را در قرآن نیافتم» ظرفیت عظیم قرآن کریم – که هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در این کتاب مبین آمده است: وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبين؛ انعام/59 – را انکار نخواهیم کرد.
6) «يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»
با اینکه میدانیم که انسان تا عملی را نیاموزد نمیتواند در مسیر پاکی و تزکیه عمل کند؛ و وقتی هم که حضرت ابراهیم برای آیندگان دعا کرد از خداوند ابتدا تعلیم کتاب و حکمت را خواست و بعد تزکیه را: «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ» (بقرة/129)، پس چرا در این آیه تزکیه را مقدم بر تعلیم کتاب و حکمت آورد؟
الف. حضرت ابراهیم ع در مقام دعا بود، و چون مرتبه علوم و معارف به خودی خود برتر است و به حقیقتِ جان آدمی مربوط میشود، در مقایسه با مساله تزکیه که به مرتبه عمل آدمی مربوط میشود، آن را مقدم داشت. اما اینجا ناظر به اقدام پیامبر ص و کاری است که او در مقام تربیت انجام داد، که در مقام تربیت، تزکیه بر تعلیم علوم و معارف حقه مقدم است (الميزان، ج19، ص265)؛ زیرا تا جان انسان پاک نشود، پذیرای مطالب حق نخواهد بود؛ و به همین جهت است که عالمان سیر و سلوک، مرحله «تخلیه» [= پاک کردن از بدیها] را مقدم بر مراحل «تحلیه» [آراسته شدن به خوبیها] و «تجلیه» [= تجلی یافتن حقایق در آینه دل] دانستهاند.
ب. ...
7) «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»
مقصود از «کتاب» که علیالقاعده قرآن است؛ آنگاه منظور از «حکمت» چیست و چرا اینها را از هم متمایز آورد؟
الف. ولایت امیرالمومنین ع است. (ابن عباس، به نقل از تفسير فرات الكوفي، ص483۱۲)
ب. سنت نبوی است (قتاده، به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395)
ج. معرفت عمیق به دین و فقه و فهم تاویل آنهاست. (مالک بن انس، به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395)
د. علم به احکامی است که علم بدانها جز از طریق پیامبران به دست نمیآید. (ابن زید، به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395) به تعبیر دیگر، حکمت همان «شریعت» (شرایع دین، واجبات و محرمات دینی) است (مجمع البيان، ج10، ص429)
ه. توصیفی برای کتاب است؛ یعنی گویی میگوید قرآنی که تعلیم میدهد سراسر حکمت است. (به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395)
و. تعلیم کتاب، بیان الفاظ قرآن و تفسیر موارد دشوار آن است و تعلیم حکمت، بیان معارف و حقایقی است که قرآن دربردارد. (الميزان، ج19، ص265) به تعبیر دیگر، چهبسا «کتاب» آموزش اصل متن قرآن باشد و «حکمت» آموزش معارف محکم قرآن؛ و وجه تمایز گذاشتنش هم این باشد که هم تعلیم دقیق خود این الفاظ موضوعیت دارد و هم معارف عمیق و حکیمانهای که در این متن نهفته است. (مجددا به تدبر2 توجه شود)
ز. حکمت اعم از کتاب و سنت است و هر آن چیزی است که خداوند متعال خواسته است؛ چرا که حکمت علمی است که بر اساس آن عمل میشود در آنچه از امور دین و دنیا لازم است رعایت یا اجتناب شود. (به نقل از مجمع البيان، ج10، ص429)
ح. آن حقایقی است که خداوند در قلبی که به نور الهی نورانی شده الهام میکند. (به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395) و آنگاه مقصود از اینکه پیامبر به آنان حکمت را تعلیم میدهد این میباشد که راه رسیدن به حکمت و دریافت الهامات ربانی را به آنان یاد می دهد.
ط. موعظههای قرآن و حرام و حلالهای آن را به طور خاص حکمت گویند (مقاتل، به نقل از مجمع البیان، ج1، ص395)
ی. ...
8) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً ... وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ»
مقصود از این گمراهی آشکار که قبلا بدان مبتلا بودند چیست؟
الف. مقصود همان کافر بودن آنان پیش از آمدن اسلام است (مجمع البيان، ج2، ص876)
ب. با توجه به اینکه این تعبیر درباره «مومنان» آمده، ظهور اولیه کلام این است که آنان مومن بودند و این منت بر آنها نهاده شد؛ و موید این معنا، یکی این است که در بسیاری از روایات، مصداق اصلی این مومنان، اهل بیت ع معرفی شده است (مثلا حدیث1)؛ و دیگر اینکه در برخی از آیات دیگر، تعبیر «ضالّ» در مورد وضعیت برخی از پیامبران اولواالعزم پیش از نبوتشان به کار رفته است (حضرت موسی ع: شعراء/20۱۳؛ حضرت محمد ص: ضحی/7۱۴)؛
پس چه بسا مقصود از این گمراهی، ندانستن راه سعادت پیش از آمدن وحی باشد. در واقع، بسیاری از مومنان واقعی، انسانهاییاند که پیش از نزول وحی و برانگیخته شدن پیامبری از جانب خداوند، به خاطر همان فطرت پاکشان از وضعیت نابسامان اجتماعی خود به ستوه آمده بودند اما راهی برای نجات جامعه خویش نمییافتند و تلاشهایشان، همچون حرکت در بیراهه بود. اینجاست که برانگیخته شدن پیامبری که از عالم غیب به او راه را نشان میدادند واقعا برترین منت خداوند بر اینان بود. (این نکته با الهام از کتاب سیر کلی اندیشه اسلامی در قرآن، سید علی خامنهای؛ بخش نبوت، جلسات 14 و 15 نوشته شد.)
ج. ...
9) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً ...»
قرآن کریم در این آیه و در بسیاری از آیات، فرستادن پیامبر را با تعبیر «بعث» که به معنای برانگیختن است، بیان فرمود؛ تعبیری که غالبا آن را برای زنده کردن مردگان در قیامت به کار برده است.
چرا؟
الف. کسی که میخواهد رسالت الهی را عهدهدار شود باید تحولی همچون زنده شدن مردگان در وی پدید آید. (اقتباس از کتاب سیر کلی اندیشه اسلامی در قرآن، آیت الله خامنهای)
ب. پیامبر کسی است که از جانب خداوند متعال ماموریت دارد که جامعه را برانگیزاند، یعنی حرکت جامعه را از وضعیت رو به شقاوت، به وضعیت رو به سعادت درآورد؛ یعنی جامعه مرده را زنده کند؛ و این میسر نیست مگر ابتدا چنین برانگیختگیای در خود وی رخ داده باشد. (اقتباس از کتاب سیر کلی اندیشه اسلامی در قرآن)
ج. پیامبران همواره از کسانی انتخاب میشوند که تا پیش از نبوتشان انسانها دردمند و اهل صلاحی بودهاند [= عصمت پیامبران قبل از بعثت] و طبیعی است که چنین انسان فرهیختهای از وضعیت نابسامان جامعه خود ناراحت است، اما کاری از دستش برنمیآید و به همین جهت عملا در همان مسیری حرکت میکند که جامعه دارد حرکت میکند. او برای اینکه بتواند مهیای تغییری عظیم در جامعه خود شود، باید ابتدا خودش کاملا از این وضعیت نابسامان به در آید و این میسر نمیشود مگر با پدید آوردن تغییری عظیم در خود وی، که فقط قابل مقایسه با تغییری است که قیامت در انسانها پدید میآورد. (اقتباس از کتاب سیر کلی اندیشه اسلامی در قرآن)
د. ...