📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظیمِ»
این آیه بویژه از این جهت که با حرف «ف» آمده یک نحوه نتیجهگیری از بحثهای قبل است؛ که میتواند نتیجهگیری باشد از:
الف. همین آیات قبل؛ آنگاه مقصود این است که:
الف.۱. كيفر يك عمر انحراف و تكذيب، «الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ» پذيرايى با نوشيدنى سوزان در جايگاهى آتشين است، «فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ» و خداوند از كيفر نابجا منزّه است. (تفسير نور، ج9، ص448)
الف.۲. وقتی قرآن با این صفات است و در خبری که از حال مردم بعد از مرگ میدهد صادق است، پس منزه بدان پروردگار عظیمت را با استعانت از اسم و به رغم آنچه این تکذیبکنندگان گمراه میپندارند. (الميزان، ج19، ص140۱)
الف.۳. ...
ب. ناظر به کل سوره است؛ آنگاه مقصود این است که:
ب.۱. وجود قيامت و نظام كيفر و پاداش، نشانه ربوبيّت خداوند در جهت تربيت انسان است كه ستايش پروردگار [منزه دانستن خداوند از کار عبث] را مىطلبد. (تفسير نور، ج9، ص448)
ب.۲. چهبسا معنای آیه «فسبح واذکر باسم ...» باشد؛ یعنی در پایان این سوره خداوند به پیامبرش میفرماید همه آنچه گفتیم عین حق است و اگر کافران همچنان زیر بار حق نرفتند دیگر حرجی بر تو نیست که قوم تو تصدیقت کنند یا تکذیب؛ بلکه تو خدا را از این انکارهای آنان منزه بدان و به ذکر و تسبیح پروردگارت مشغول شو. (مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج29، ص440۲)
ب.۳. چهبسا میخواهد بیان کند که قیامت و همه آنچه در آن رخ میدهد ظهور و تجلیات اسم ربک العظیم است؛ که باز هم شما به حقیقت او راه ندارید و باید او را از درک و فهم خود برتر و منزه بدانید.
ب.۴. ...
۲) «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»
این سوره با این مضمون تمام شد که به [با] نام پروردگارت که عظیم است تسبیح گوی!
و سوره بعد (حدید) با این عبارت شروع میشود که «آنچه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح میگوید» و همین را برخی از مفسران شاهدی بر اتصال و ارتباط مضمون دو سوره دانسته (مثلا مرحوم طبرسی در مجمع البيان، ج9، ص346۳؛ یا فخر رازی در مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج29، ص440۴)؛ و این گونه موارد را شاهدی بر این گرفتهاند که تعیین جای سورهها در قرآن نیز – علاوه بر جای آیات در سورهها- توسط خود پیامبر ص انجام شده است.
نکته تخصصی قرآنشناسی (این تحلیل برایم مقطعی نیست لذا آن را در کانال نگذاشتم)
قبلا به تبع بحثهایی که درباره اختلاف قرائات شد درباره جمعآوری قرآن (که شاید عبارت یکسانسازی مصاحف، به لحاظ تاریخی تعبیر دقیقتری از آن اقدام زمان عثمان باشد) نیز نکاتی بیان شد از جمله اینکه این مصحف کنونی را اصطلاحا نسخه عثمانی میگویند که تدوین آن در زمان عثمان و به سرپرستی زید بن ثابت انصاری انجام شد. در اینکه در این جمعآوری (یا یکسانساری مصاحف) بنای صحابه بر این بود که آیات را در هر سوره را مطابق با آنچه خود پیامبر ص به عنوان یک سوره معرفی کرده بود قرار دهند؛ تردیدی نیست؛ و اگر بحثی هست در این است که آیا صحابهای که متصدی این کار شدند در این زمینه صددرصد موفق شدند یا خیر. در واقع، تمام تردیدهایی که در خصوص این مساله هست تردید در جایگاه معدودی از آیات خاص است که چهبسا محل اختلاف برخی از صحابه قرار گرفته باشد؛ و نظر اغلب مفسران این بوده که چینش آیات درون سورهها در زمان پیامبر دقیقا به همین ترتیبی بوده که الان در دست ماست.
به نظر میرسد کسانی که چنین تردیدی در خصوص جایگاه آیات در سورهها مطرح کردهاند شواهد مناسبی برای نظر خود ندارند. اگر ادله چنین افرادی ملاحظه شود به نظر میرسد عمده تردیدها بیش از اینکه به یک نقل تاریخی معارض استناد کند (که اگر چنین نقلی در کار بود میتوانست شاهد خوبی بر مدعا باشد)، یا به این برمیگردد که مثلا یک آیه مکی در یک سوره مدنی قرار گرفته (ویا بالعکس) ویا به ناتوانی مفسران در توضیح یک آیه در ذیل سیاق مربوطه؛ و واقعا هیچیک از این دو شاهد مناسبی برای آن مدعا نیست: مورد اول از این باب که هیچ دلیلی ندارد که پیامبر آیهای مکی را در سورهای مدنی (یا بالعکس ) قرار نداده باشد؛ و آن روایتی هم که میگوید پایان هر سوره و شروع هر سوره جدید را با «بسم الله الرحمن الرحیم» میفهمیدیم اولا مستند به معصوم نیست؛ و ثانیا در دلالت و شمولش نسبت به کل قرآن جای تردید است؛ به علاوه که نزول چندباره برخی از آیات قرآن امری است که شواهد فراوان دارد؛ و در این گونه موارد کاملا محتمل است که شخصی فقط از یک نزول (مثلا زول مکی یا مدنی) آیه مطلع بوده و از نزول دیگرش بیخبر مانده است. در خصوص مورد دوم هم که نیازی به توضیح ندارد که همه ابعاد قرآن را تنها اهل بیت میدانند؛ و ناتوانی یک نفر از توجیه جایگاه یک آیه در یک سوره به هیچ عنوان دلیل موجهی برای تردید در جایگاه آن نیست.
اما در خصوص تعیین جایگاه سورهها توسط پیامبر مساله بیشتر محل اختلاف است؛ اما اگر وجود تعابیری درباره مجموعههای سور (السبع الطوال؛ المئین؛ المثانی؛ المفصلات و ...) و نیز ادله طرفین را ملاحظه کنیم به نظر میرسد در اینکه در این جمعآوری (یا یکسانساری مصاحف) بنای صحابه بر این بود که جای هر سوره را هم مطابق با آنچه خود پیامبر ص به عنوان یک سوره معرفی کرده بود قرار دهند، نتوان تردید کرد؛ و اگر بحثی هست در این است که آیا صحابهای که متصدی این کار شدند در این زمینه صددرصد موفق شدند یا خیر؛ بویژه نقلهایی که درباره مصحف ابن مسعود شده که ترتیبش بسیار شبیه ترتیب همین مصحف عثمانی بوده و فقط در چند مورد محدود اختلاف داشته است (فتح الباري لابن حجر، ج9، ص42۵). شاید مهمترین شاهدی که بتواند به نفع قول مخالف باشد استناد به گردآوری و مصحف امیرالمومنین ع است همان مصحفی که چون از ایشان نپذیرفتند در اختیار دیگران قرار نگرفت؛ که گفته میشود آن مصحف بر اساس ترتیب نزول بوده است. اما در خصوص این شاهد، اولا خود همین مطلب که آن مصحف به ترتیب نزول بوده باشد سخن چندان مستندی نیست؛ و بیشتر به عنوان یک احتمال (قیل) از جانب افراد مطرح شده تا یک حدیث و حتی نقل مستقیم تاریخی؛ بویژه که هیچجا حتی در کتب شیعه هم با روایتی مواجه نمیشویم که شیعیانی که از وجود این مصحف نزد اهل بیت آگاه بودند از آنها خواسته باشند که لااقل ترتیب آن مصحف را برایشان بیان کنند؛ و نیز در روایات مربوط به ترتیب نزول هیچ روایتی – حتی از خود اهل بیت – نمییابیم که برای اشاره به ترتیب نزول به مصحف مذکور اشارهای کرده باشند؛ به علاوه که خود همین تعابیر دستهبندی سورهها که از پیامبر صادر شده است کنار هم قرار گرفتنشان اصلا با ترتیب نزول سازگار نیست.
در هر صورت این مساله جای بررسی و تامل بیشتر دارد؛ چنانکه یک احتمال ضعیف هم این است که همان گونه که تعدد قرائات توسط فرشته وحی و شخص پیامبر در جامعه تثبیت شد؛ چهبسا چینشهای متعددی از سورهها هم توسط خود پیامبر ص ارائه شده باشد که همگی من عندالله باشد؛ هرچه باشد ارتباط بین پایان سورهها و آغاز سوره بعدی در موارد متعددی چنان است که احتمال وجود ارتباط سورهها در این چینش را بسیار تقویت میکند.