📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَیرَ مَدینینَ؛ تَرْجِعُونَها إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ»
انسان امروز با پیشرفت تکنولوژی بشدت مغرور شده است و دیگر خدا را بنده نیست و خودش ادعای خدایی میکند.
مرگ مهمترین چیزی است که ضعف انسان را به او نشان میدهد:
واقعا اگر شما فکر میکنید که امور عالم به دست شماست و شما مملوک خدا نیستید و ثواب و عقابی در کار نخواهد بود و شما در گروی هیچ چیزی نیستید، پس چرا بر مرگ غلبه نمیکنید و همچنان در مقابل مرگ خوار و زبوناید؟
۲) «تَرْجِعُونَها إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ»
مرجع ضمیر «ها» نفس شخص محتضر است؛ اما خطاب «ترجعون» میتواند به اطرافیان شخص محتضر باشد و یا به خود وی؛ آیه در ادامه آیه قبل است و میفرماید: اگر شما غیر «مدین» هستید؛ پس چرا او را برنمیگردانید؛ اگر راست میگویید! در آیه قبل اشاره شد که «مدین» میتواند در معانی مختلفی باشد: جزاداده شده؛ مملوک؛ مدیون و مرهون؛ و مقیم؛ اما چه ارتباطی هست بین اینکه انسان جزا داده نشود یا مملوک نباشد یا ... و اینکه بتواند مانع مرگ کسی (خودش یا دیگری) شود؟ ما این موارد را به تبع آیه قبل بررسی میکنیم:
الف. «دین» به معنای جزا، و مدین به معنای «مجزی: جزا داده شده»: «اگر شما خارج از زمره جزا دادهشدگان هستید، پس چرا او را برنمیگردانید»؛ که چنانچه در همانجا اشاره شد این دست کم دو معنا دارد:
الف.۱. اگر قرار نیست که جزایی (ثواب و عقابی) برای شما باشد و حساب و کتابی برای شما برپا نخواهد شد، پس چرا نفستان وقتی بر حلقوم میرسد را برنمیگردانید؟! که در اینکه چه ربطی هست بین این عدم جزا و برگرداندن جان توجیهات مختلفی شده از جمله اینکه:
الف.۱.۱. اگر جزا و حساب و کتابی در کار نیست؛ پس اساسا زندگی حساب و کتابی ندارد؛ و اگر چنین است هر چیزی و هر روالی را میشود به هم زد؛ پس شما هم روال مردن را به هم بزنید.
الف.۱.۲. شما وقت جان دادن فرستادگان الهی را مشاهده میکنید؛ پس اگر قرار باشد دیگر جزایی پس از آن در کار نباشد چرا جانتان را به دنیا برنمیگردانید؛ زیرا آن رفتن برای جزا دیدن است و اگر جزایی در کار نباشد، یعنی کاری به کار شما نخواهند داشت؛ یعنی شما همان طور که در دنیا مختار بودید که هرجا خواستید بروید باید آن موقع هم اختیار داشته باشید که هرجا خواستید بروید (التفسير الكبير (فخر رازی)، ج29، ص436۱)
الف.۱.3. ...
الف.۲. اگر شما خارج از زمره جزا دادهشدگان و در زمره مخلَصین هستید، پس چرا کسی که جانش به حلقوم رسیده را برنمیگردانید؟! که ارتباطش چنانکه در تدبر۳ آیه قبل اشاره شد این است که خداوند طبق آیات ۴۰ و ۱۲۸ سوره صافات، مخلصین را از احضار در محشر و جزا داده شدن استثناء کرده؛ و آنگاه آیه میفرماید کسی واقعا خارج از زمره جزادادهشدگان است که کاملا همه چیزش رنگ و بوی الهی گرفته و هیچ منیتی برایش نمانده باشد که بخواهد حساب و کتاب آن را پس دهد؛ و علامت رسیدن به این مقام هم این است کهارادهاش در اراده خدا فانی شده؛ و همان طور که خدا میتواند مرده زنده کند و انسان محتضر را به دنیا برگرداند او هم به اذن خدا بر برگرداندن جان شخص محتضر به بدنش توانا باشد.
ب. «دین» به معنای اطاعت، و «مدین» در معنای «مملوک» باشد؛ آنگاه ارتباظش از همه موارد دیگر واضحتر است؛ یعنی اگر خودتان را مملوک و تحت مقهوریت خداوند نمیدانید، و همه چیزتان در اختیار خودتان است، پس چرا نمیتوانید آن طور که دلتان میخواهد مانع مرگ شوید و نفستان را که به حلقوم رسیده برگردانید؟! (التفسير الكبير (فخر رازی)، ج29، ص436۲)
ج. «دین» به معنای «قرض و بدهی»، و «مدین» به معنای «مدیون» و «مرهون» باشد؛ آنگاه شبیه معنای قبل میشود یعنی اگر گمان میکنید که شما در گرو نیستید و میتوانید هرکاری خواستید انجام دهید، پس چرا نمیتوانید مانع مرگ (خود یا دیگری) شوید و نفسی را که به حلقوم رسیده برگردانید؟!
د. از ماده «مدن»، و «مدین» به معنای «مقیم» باشد؛ یعنی اگر که شما در جهنم جاودان نخواهید بود و آنجا سرای اقامت همیشگی نیست و میتوانید از آنجا بیرون روید؛ پس همینجا چرا نفستان را که به دنیا برنمیگردانید؟! (التفسير الكبير (فخر رازی)، ج29، ص436۳)
۳) «إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ»
تعبیر «اگر راست میگویید» تعبیری است که غالبا برای محاجه به کار میرود و بار طعنهآمیز دارد و با جمله عادی شرطی (مانند: إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُم؛ غافر/۲۸؛ وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْها إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقينَ؛ نور/9) متفاوت است.
کاربردهای تعبیر «اگر راست میگویید» در قرآن کریم
این تعبیر در زبان عربی غالبا برای مخاطب جمعی به صورت «إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ: اگر راستگو بودید» (در قرآن: ۲۸ مورد) و برای مخاطب فردی به صورت «إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ: اگر از راستگویان هستی» (در قرآن: 9 مورد) به کار میرود؛ که گاه با همین تعابیر برای محاجه با غایب (نشان دادن عجز او) نیز به کار میرود: «إِنْ كانُوا صادِقينَ» (در قرآن: 2 مورد).۴
در واقع، در قرآن کریم 39 بار از این تعبیر استفاده شده که در 18 مورد این عبارت از قول منکران انبیاء با این تعبیر خطاب به انبیاء محاجه شده، و در 20 مورد از جانب خداوند به مخالفان؛ و به نظر میرسد که تنها 1 مورد هست که ناظر به محاجه نیست؛ بلکه صرفا یک شرط را مطرح میکند: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (حجرات/17)
۱) محاجههای مخالفان با پیامبران در قرآن، با تعبیر «اگر راست میگویی»
الف. ۳ موردش ناظر به مطالبه منطقی معجزه است که اگر شما پیامبران راست میگویید که واقعا نشانهای از جانب خدا دارید آن را بیاورید: «قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ» (أعراف/106؛ درباره حضرت موسی ع) «قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ» (شعراء/31؛ درباره حضرت موسی ع) «ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ» (شعراء/154؛ درباره حضرت صالح ع)
ب. 6 مورد آن ناظر به قیامت است که چون تلقی نادرستی از قیامت دارند انتظار دارند اگر قیامت واقعا رخ میدهد حتما بتوان تاریخی برایش بیان کرد: «وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (يونس/48؛ أنبياء/38؛ نمل/71؛ سبأ/29؛ يس/48؛ ملك/25) و ۱ آیه هم بر همین سیاق آمده، اما به نظر میرسد ناظر به زمان ظهور منجی بشریت باشد: «وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (سجدة/28) و البته بر اساس این مبنا که ظهور و رجعت و قیامت سه مرتبه ظهور حقیقت و در طول همدیگرند و آیات هریک میتواند ناظر به دیگری هم باشد (الميزان، ج2، ص110۵) اینها را باید در یک دسته قرار داد.
ج. 4 مورد از باب انکار است که میگویند وعده عذابی که میدهید دروغ است و اگر راست میگویی همین الان عذابمان را برسان: «فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ» (أعراف/70؛ هود/۳۲؛ أحقاف/22) «فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ» (عنكبوت/29)
د. 4 مورد مطالبه غیرمنطقی معجزه است؛ یعنی ظاهرا چیز خاصی را به عنوان معجزه طلب میکنند؛ اما در واقع صرفا در مقام بهانهگیری هستند: «فَأْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (دخان/36) «وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (جاثية/25) «لَوْ ما تَأْتينا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ» (حجر/7) «فَأَسْقِطْ عَلَيْنا كِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ» (شعراء/187؛ درباره حضرت شعیب ع) که خداوند در جای دیگر به پیامبرش فرموده که به آنها بگو که من مواجهه با این بهانهگیریها معجزهای نمیفرستد: «وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً؛ أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجيراً؛ أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبيلاً؛ أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً» (اسراء/90-93)
تبصره
همین که در میان مواردی که خداوند در پاسخ مطالبه مشرکان معجزه درخواستی آنها را نفرستاده، لااقل یک موردش ناظر به پیامبران گذشته (= شعیب) است نشان میدهد این برداشتی که برخی از آیات سوره اسراء کردهاند که پیامبر ما هیچ معجزهای جز قرآن نداشته برداشت ناروایی است؛
و اگر این آیات بند د (ونیز بند ج) را با آیات بند الف که خداوند به درخواست منکران نبوت پاسخ مثبت داده مقایسه کنیم یک تفاوت بارز این است که در آیاتی که از پاسخ مثبت خدا خبر میدهد مخالفان صرفا «آیه» و نشانه حقانیت طلب کرده بودند؛ اما در این آیات، مخالفان چیزهایی که خودشان دلشان میخواست را پیشنهاد میدادند؛ و موید این نکته آن است که در سوره اسراء از تعبیر «نومن لک» به جای تعبیر «نومن بک» استفاده میکردند؛ گویی با این پیشنهادشان درصدد معاملهای با پیامبر ص بودند نه بررسی حقانیت وی.
۲) محاجههای خداوند با مخالفان در قرآن، با تعبیر «اگر راست میگویید»
میتوان این محاجهها را در سه دسته گنجاند: یکی نشان دادن ناموجه و بیدلیل بودن باورها و ادعاهای برخی اشخاص؛ دیگری تناقضات رفتاری دنیاپرستان در قبال مساله مرگ؛ و سوم تحدی خود قرآ» برای نشان دادن اینکه قرآ» واقعا از جانب خداست و کسی نمیتواند مانند آن بیاورد.
الف. ناموجه بودن و بی دلیل بودنِ:
الف.۱. شرک و باورهای مشرکان: «أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (نمل/64) «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُوني ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ ائْتُوني بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (أحقاف/4) «قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (أنعام/40) «أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقينَ (قلم/41) «إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (أعراف/194) أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ؛ أَصْطَفَى الْبَناتِ عَلَى الْبَنينَ؛ ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ؛ أَمْ لَكُمْ سُلْطانٌ مُبين؛ فَأْتُوا بِكِتابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (صافات/157)
الف.۲. برخی از ادعاهای اهل کتاب: «وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (بقرة/111) «قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُوني بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (أنعام/143) «الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلي بِالْبَيِّناتِ وَ بِالَّذي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (عمران/183) «كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلاًّ لِبَني إِسْرائيلَ إِلاَّ ما حَرَّمَ إِسْرائيلُ عَلى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (عمران/93)
الف.۳. اعتراض فرشتگان در خلیفه کردن آدم: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (بقرة/31)
د. نشان دادن ناظر به تناقضات رفتارهای دنیاپرستان (اعم از یهودیان و منافقان) در قبال مساله مرگ: «قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (بقرة/94) «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (جمعة/6) «الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (عمران/168) «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَیرَ مَدینینَ؛ تَرْجِعُونَها إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (واقعة/87-88)
د. تحدی در خصوص قرآن کریم: «وَ إِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (بقرة/23) «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (يونس/38) «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (هود/13) «فَلْيَأْتُوا بِحَديثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقينَ» (طور/34) «قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (قصص/49)