📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ»
درباره اینکه مقصود از تعبیر «ما به آن از شما نزدیکتریم» چندین معنا قابل فرض است که بر اساس ضابطه امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا بعید نیست که همگی آنها مد نظر باشد:
الف. واضحترین معنا آن است که مقصود از «ما» خداوند است و مقصود از «او» شخصی که در بستر مرگ افتاده و جانش به حلقوم رسیده؛ که در این صورت مقصود از «شما» اطرافیان شخص محتضر است؛ آنگاه مقصود از نزدیکتر بودن خدا عبارت است از:
الف.۱. اینکه ما از حیث علم و قدرت به او نزدیکتریم (یعنی هم به او آگاهتریم و هم قدرت ما بر اوبیش از شماست) ولی شما این را نمیدانید (مجمع البيان، ج9، ص342۱) در واقع از علم، به قرب و نزدیکی تعبیر کرده بدین جهت که غالبا نزدیک بودن مهمترین سبب برای اطلاع پیدا کردن و علم به چیزی است؛ و اینکه نمیبینید، یعنی شما از کنه آنچه بر او میگذرد بیاطلاعید. (تفسير كنز الدقائق، ج13، ص55۲)
الف.۲. احاطه وجودی خداوند بر مخلوقاتش (در اینجا: شخص محتضر)؛ و «شما نمیدانید» یعنی به این احاطه وجودی ما بر او آگاهی و توجه ندارید (الميزان، ج19، ص139۳) در واقع، قرب در اینجا، به معنای نزدیکی و دوری مکانی نیست (حدیث۳)؛ بلکه اشاره به همان معیت وجودی خداوند با همگان است که فرمود «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ» (حدید/۴) و همان طور که خداوند همراه اشیاء است اما با آنها درآمیخته و ممزوج نشود و غیر از اشیاء است اما از آنها جدا نشود به همین ترتیب قرب و بعدش هم به شکا نزدیکی و دوری مکانی نیست؛ و لذاست که در عین اینکه خداوند به ما نزدیک است ما میتوانیم از او دور باشیم (حدیث۲) (تفسير الصافي، ج1، ص223۴)
الف.۳. ملکیت حقیقی خداوند نسبت به ما؛ در واقع، «چون ملكيت حقيقى از آن پروردگار است و ديگر مالكيتها مجازى است در حقيقت مال و منال تنها اضافه و نسبتى به صاحب مال دارند چنين مالكيتى مجازى و قرار دادى است بنا بر اين آنكه همه عالم از آن وى مىباشد حق تعالى است و حق تعالى مالك حقيقى همه مىباشد و چون اين ملكيت اضافى نيست و در آنجا خبر از نسبت و اضافه نيست بلكه همان طور كه انسان وهم و خيال و حس و چشم و گوش خود را مالك است حق تعالى نيز مالك عالم و آدم مىباشد و اين چنين مالكى با مملوك خويش قريب و نزديك مىباشد و هرگز نمىتوان هيچ كس ديگر را با نزديكى وى مقايسه نمود: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ»، ما از شما بيشتر به محتضر نزديكيم ولى شما نمىبينيد. به همين خاطر چون بندگان ملك حقيقى وى مىباشند پس وى على الاطلاق نزديكتر به آنهاست و هيچ كس نزديك از حق سبحان به آنها نيست لذا هر گونه تصرفى از حق سبحان در بندگان رواست و هيچ كس نمىتواند مانع قبض و بسط و تصرف وى شود» (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعي)، ج1، ص309)
الف.۴. ...
ب. مقصود از «او» شخصی که در بستر مرگ افتاده و جانش به حلقوم رسیده؛ و مقصود از «شما» اطرافیان شخص محتضر است؛ اما مقصود از «ما» فرستادگان ماست؛ که مقصود از این فرستادگان میتواند عبارت باشد از:
ب.۱. فرشتگانی که ماموریت قبض روح را برعهده دارند (مجمع البيان، ج9، ص342۵) و در واقع این تعبیر «ما» به یک معنا هم اشاره به خود خداوند است و هم اشاره به ملک الموت و ه اشاره به فرشتگان مامور قبض روح، چنانکه خداوند در سه آیه «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها» (زمر/26) و «قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ» (سجدة/11) و «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» (أنعام/61) به این سه اشاره کرد و اینها در طول هماند؛ و آنگاه تعبیر نمیبینید میتواند اشاره به این باشد که ما و فرشتگانمان را نمیبینید (الميزان، ج19، ص139۶)
ب.۲. پیامبر ص و اهل بیت ع و در یک کلام، آن دسته از اولیای خدا هستند که به دستور الهی در هنگام مرگ هر شخصی بر بالین او حاضر میشوند (در ذیل آیه قبل: جلسه 1051؛http://yekaye.ir/al-waqiah-56-84 / احادیث متعددی بر این مضمون ارائه شد و حتی اشاره شد که به نظر میرسد برخی از آیات مانند «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً» (نساء/159) نیز ظهوری دارند در اینکه این مساله در خصوص سایر امتها و پیامبرانشان برقرار بوده است؛ که اگر چنین ظهوری درست شود دیگر نیازی نیست که همچون برخی از بزرگان (مثلا در لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، ج2، ص173۷) این را جزءمعانی تأویلی این آیه بدانیم.
ج. مقصود از «ما» همان خداوند باشد؛ اما مقصود از «او»، نه شخصی که در بستر مرگ افتاده و جانش به حلقوم رسیده، بلکه آن کسانیاند که به اذن خداوند بر محضر او حاضر شدهاند (و در بند ب به برخی از آنها اشاره شد)؛ که در این صورت مقصود از «شما» میتواند خود شخص محتضر باشد؛ آنگاه معناهای دیگری برای این آیه متصور خواهد بود مانند اینکه:
ج.۱. این آیه تهدیدی باشد به شخص محتضری که با آن اشخاص (خواه پیامبر ص و اهل بیت، خواه خود حضرت ملک الموت و فرشتگان مامور قبض روح) دشمنی میکرد؛ یعنی خداوند میفرماید مدتها با اینها دشمنی میکردید و فکر میکردید ارزش و اعتباری دارید؛ اکنون بیینید ما به آن اشخاص نزدیکتریم تا به شما؛ و آنان مقربان درگاه مایند؛ و شما هیچگاه به این حقیقت بصیرت نیافتید پس سزای این مخالفتهایتان با آنها – که به مخالفت با من برمیگشت- را اکنون خواهید چشید. (حدیث۱)
ج.۲. ...
به نظر شما چه معانی دیگری برای این آیه محتمل است؟
۲) «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ»
وقتی کسی در بستر مرگ میافتد نزدیکانش دور و بر او را میگیرند و تمام تلاششان را برای اینکه مانع مرگ او شوند انجام میدهند؛ اما در همین لحظه کسی [= خداوند]، و بلکه کسانی [= فرشتگان مرگ؛ اهل بیت ع] هستند که از این نزدیکانش به او بسیار نزدیکترند و اگر آان بخواهند میتوانند مانع مرگ وی شوند و حتی وی را برگردانند؛ اما اغلب این نزدیکان و حتی خود شخص در حال احتضار به این حقیقت بصیرت ندارند؛ و لذا راه چارهای برای مرگ نمییابند؛ در حالی که اگر به این حقیقت بصیرت میداشتند میتوانستند – در صورتی که این مرگ، جزء اجل مسمای وی نبود – این مرگ را به تاخیر اندازند؛ چنانکه حکایات زنده کردن مردگان نهتنها توسط حضرت عیسی ع، بلکه توسط اهل بیت ع بارها و بارها نقل و حکایت شده است؛ اما همچنان این حقیقت را جدی نمیگیریم. از باب نمونه فیلم زیر را نگاه کنید که یکی از این کسانی که با عنایت امام رضا ع از مرگ رهایی یافت؛ و خبرش مورد تایید پزشکان و مراجع وقت قرار گرفت حکایت خود را نقل کرده است:
۳) «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ»
خداوند، از نزديكترين افراد به انسان، نزديكتر است. نزديكى ديگران جسمى است و نزديكى او ناشى از احاطه كامل به مخلوق است. (تفسير نور، ج9، ص445)
اگر این حقیقت را جدی بگیریم آیا هیچگاه ممکن است مرتکب گناه شویم؟
به تعبیر امام خمینی (ره): « بفهمید که همه عالم محضر خداست. محضر خداست. ما الآن در محضر خدا نشستهایم. اگر قلب ما این معنا را ادراک بکند که ما الآن در محضر خدا هستیم، همین مجلس محضر خداست، این را اگر- ایمان انسان بر آن راه پیدا نیست- مومن بشود انسان به آن، قلب انسان بیابد این مطلب را، از معصیت کنار میرود. تمام معصیتها برای این است که انسان نیافته این مسائل را. برهان هم بر آن دارد. برهان عقلی هم قائم است به اینکه خدای تبارک و تعالی همه جا حاضر است. هم برهان است و هم همه انبیا گفتهاند «وَ هُوَ مَعَکُمْ ایْنَما کُنْتُمْ» قرآن است، او با شماست. هر جا هستید او با شماست. ما این را از قرآن شنیدهایم. به برهان هم ثابت هست، لکن به قلب ما نرسیده است.» (فیلم)
۴) «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ»
در بحث از آیه قبل روایات متعددی تقدیم شد ناظر به اینکه پیامبر اکرم ص و حضرت علی ع و اهل بیت ع بر بالین هر محتضری (دوست و دشمن وی) حاضر میشود؛ و این آیه هم میفرماید که شما ولی اطرافیان بدین بصیرت نمییابید. اما حکایات متعددی نقل شده که کسی بر بالین شخص محتضری (اعم از دوست و یا دشمن امیرالمومنین ع) بوده و وی در حال احتضار با حضرت سخنی گفته که حضار به این حضور بصیرت پیدا کردهاند؛ در اینجا سه مورد که با سندهای متصل نقل شده تقدیم میشود:
حکایت۱
در کتب رجالی در احوالات زکریا بن سابور آمده است:
سعید بن یسار میگوید من بر بالین فرزند سابور بودم که مریض بود و در بستر مرگ افتاده بود. بناگاه دیدم دستش را باز کرد و گفت: دستم سفید شد* یا علی!
مدتی بعد بر امام صادق ع وارد شدم و محمد بن مسلم هم آنجا بود. وقتی از نزد ایشان برخاستم به نظرم محمد بن مسلم حکایت مرا به امام عرض چون چون بلافاصله امام کسی را سراغم فرستاد که برگردم و فرمود: حکایت آن مردی را که هنگام وفاتش کنار او بودی برایم تعریف کن و آنچه را که شنیدی که او گفت بگو.
گفتم: دستش را باز کرد و گفت: دستم سفید شد* یا علی!
امام صادق ع فرمود: به خدا سوگند که او را دید؛ به خدا سوگند که او را دید؛ به خدا سوگند که او را دید.
*پینوشت:
مقصود وی از اینکه «دستم سفید شد» شاید اشاره به این است که حضرت علی ع با او دست داد و مقصودش این است که با این دست دادن، دستم نورانی شد؛ و یا شاید کنایهای از عاقبت به خیر شدن است شبیه تعبیری که میگویند فلانی روسفید شد و در احادیث [حدیث۵] هم گذشت که متوفی میبیند سفیدیای به سویش آمد. (الوافي، ج24، ص250۸)
الكافي، ج3، ص130؛ رجال الكشي، ج2، ص627۹
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ يَسَارٍ أَنَّهُ حَضَرَ أَحَدَ ابْنَيْ سَابُورَ وَ كَانَ لَهُمَا فَضْلٌ وَ وَرَعٌ وَ إِخْبَاتٌ فَمَرِضَ أَحَدُهُمَا وَ مَا أَحْسَبُهُ إِلَّا زَكَرِيَّا بْنَ سَابُورَ.
قَالَ: فَحَضَرْتُهُ عِنْدَ مَوْتِهِ فَبَسَطَ يَدَهُ ثُمَّ قَالَ ابْيَضَّتْ يَدِي يَا عَلِيُّ!
قَالَ: فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ. قَالَ: فَلَمَّا قُمْتُ مِنْ عِنْدِهِ ظَنَنْتُ أَنَّ مُحَمَّداً يُخْبِرُهُ بِخَبَرِ الرَّجُلِ؛ فَأَتْبَعَنِي بِرَسُولٍ فَرَجَعْتُ إِلَيْهِ.
فَقَالَ: أَخْبِرْنِي عَنْ هَذَا الرَّجُلِ الَّذِي حَضَرْتَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ أَيَ شَيْءٍ سَمِعْتَهُ يَقُولُ.
قَالَ قُلْتُ: بَسَطَ يَدَهُ ثُمَّ قَالَ ابْيَضَّتْ يَدِي يَا عَلِيُّ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: وَ اللَّهِ رَآهُ وَ اللَّهِ رَآهُ وَ اللَّهِ رَآهُ.
حکایت ۲
ابن ابییعفور (ازاصحاب امام صادق ع) میگوید
خطاب جهنی از کسانی بود که بسیار با ما رفت و آمد داشت والبته دشمنی شدیدی با آل محمد ص داشت و از اصحاب نجدهی حروری (یکی از روسای خوارج) بود. وی مریض شد و به خاطر اینکه با ما رفت و آمد داشت و از باب تقیه برای عیادتش حاضر شدم در حالی که در حال احتضار بود و شنیدم که میگفت: مرا با تو چکار؛ ای علی!
مطلب را برای امام صادق ع تعریف کردم؛ فرمود: به خدای کعبه سوگند که او را دید؛ به خدای کعبه سوگند که او را دید.
الكافي، ج3، ص133-134
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:
كَانَ خَطَّابٌ الْجُهَنِيُّ خَلِيطاً لَنَا وَ كَانَ شَدِيدَ النَّصْبِ لآِلِ مُحَمَّدٍ ع وَ كَانَ يَصْحَبُ نَجْدَةَ الْحَرُورِيَّةَ.
قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ أَعُودُهُ لِلْخُلْطَةِ وَ التَّقِيَّةِ فَإِذَا هُوَ مُغْمًى عَلَيْهِ فِي حَدِّ الْمَوْتِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ مَا لِي وَ لَكَ يَا عَلِيُّ!
فَأَخْبَرْتُ بِذَلِكَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع؛ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع رَآهُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ رَآهُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ.
حکایت 3
سید حمیری (۱۰۵-179) ابتدا از خوارج بود اما به دست امام صادق ع مستبصر شد و جزء شاعران معروف اهل بیت ع قرار گرفت که اشعارش در بسیاری از کتب شیعه و سنی نقل شده است. (ویکی شیعه)
حسین بن عون (نوه ابوالاسود دوئلی) نقل کرده: بر بالین سید حمیری وارد شدم و او در حال احتضار بود و جماعتی از همسایگانش که اغلب عثمانی* بودند بر بالینش بودند. سید خیلی خوشسیما بود و پیشانی گستردهای و گردن کشیدهای داشت؛ یکدفعه در صورتش نقطهای سیاه رنگ - شبیه نقطهای که روی کاغذ گذاشته شود- آشکار شد و دائما این نقطه بزرگ و بزرگتر میشد تا حدی که سیاهی تمام صورتش را گرفت؛ در این لحظه شیعیانی که بر بالین او بودند همگی غمگین و خوشحالی و شماتت ناصبیها [= دشمنان اهل بیت ع] آغاز شد؛ اما اندگی نگذشت که در همان محل از صورتش یک نقطه نورانی پدیدار گشت و دائما زیاد شد تا جایی که نور تمام صورتش را در برگرفت و صورتش درخشان شد؛آنگاه سید خندهای کرد و این اشعار را بر زبان جاری نمود:
دروغ گفتند آنان که گمان میکردند که علی ع دوستدار خود را در سختیها نجات نمیدهد؛
به پروردگارم سوگند که من وارد بهشت عدن شدم و خداوند بدیهایم را بخشید؛
پس امرز به دوستان علی ع بشارت بدهید همان کسانی که تا هنگام مرگ بر ولایت علی باقی ماندند؛
و بعد از او ولایت فرزندانش را پذیرفتند؛ همانان که یکی پس از دیگری با مشخصات کامل معرفی شدهاند؛
سپس این سخنان را بر زبان جاری کرد: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَقّاً حَقّاً، أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً حَقّاً، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». سپس چشمانش را خودش روی هم گذاشت و گویی روحش همچون چراغی بود که خاموش شد یا سنگریزهای بود که بر زمین افتاد.
حسین بن عون ادامه داد: الله اکبر؛ کسی که شاهد بوده همانند کسی نیست که شاهد نبوده باشد؛ فضیل بن یسار به من خبر داد – وگرنه من ساکت میشدم – که هم امام باقر ع و هم امام صادق ع فرموده بودند:
حرام است بر روحی که بخواهد از بدنش مفارقت کند مگر اینکه پنج تن را ببیند؛ یعنی حضرت محمد ص و حضرت علی ع و حضرت فاطمه س و امام حسن ع و امام حسین ع را ببیند آن گونه که یا مایه چشم روشنیاش باشد ویا چشمش [از شدت ناراحتی] بسوزد. به هر حال این سخن در میان مردم پر شد و دوست و دشمن بر جنازهاش حاضر شدند.
* پینوشت: اصطلاح عثمانی به کسانی میگفتند که حضرت علی ع را در جریان عثمان مقصر میدانستند ولذا دشمن او بودند و معاویه را در خونخواهی عثمان محق قلمداد میکردند و منکر جایگاه اهل بیت بودند تا حدی که بعد از پیامبر ص خلافت را در ابوبکر و عمر و عثمان و سپس در بنیامیه میدانستند!
الأمالي (للطوسي)، ص627-628؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج1، ص414
أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ السَّدُوسِيُّ بِسِيرجَانَ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَوْنِ بْنِ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ الدُّؤَلِيِّ، عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَوْنٍ، قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَى السَّيِّدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحِمْيَرِيِّ عَائِداً فِي عِلَّتِهِ الَّتِي مَاتَ فِيهَا، فَوَجَدْتُهُ يُسَاقُ بِهِ، وَ وَجَدْتُ عِنْدَهُ جَمَاعَةً مِنْ جِيرَانِهِ، وَ كَانُوا عُثْمَانِيَّةً، وَ كَانَ السَّيِّدُ جَمِيلَ الْوَجْهِ، رَحْبَ الْجَبْهَةِ، عَرِيضَ مَا بَيْنَ السَّالِفَتَيْنِ، فَبَدَتْ فِي وَجْهِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ مِثْلُ النُّقْطَةِ مِنَ الْمِدَادِ، ثُمَّ لَمْ تَزَلْ تَزِيدُ وَ تَنْمِي حَتَّى طَبَقَتْ وَجْهَهُ- يَعْنِي اسْوِدَاداً- فَاغْتَمَّ لِذَلِكَ مَنْ حَضَرَهُ مِنَ الشِّيعَةِ، فَظَهَرَ مِنَ النَّاصِبَةِ سُرُورٌ وَ شَمَاتَةٌ، فَلَمْ يَلْبَثْ بِذَلِكَ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى بَدَتْ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ مِنْ وَجْهِهِ لُمْعَةٌ بَيْضَاءُ، فَلَمْ تَزَلْ تَزِيدُ أَيْضاً وَ تَنْمِي حَتَّى أَسْفَرَ وَجْهُهُ وَ أَشْرَقَ، وَ افْتَرَّ السَّيِّدُ ضَاحِكاً، وَ أَنْشَأَ يَقُولُ:
كَذَبَ الزَّاعِمُونَ أَنَّ عَلِيّاً / لَنْ يُنْجِيَ مُحِبَّهُ مِنْ هَنَاةٍ
قَدْ وَ رَبِّي دَخَلْتُ جَنَّةَ عَدْنٍ / وَ عَفَا لِي الْإِلَهُ عَنْ سَيِّئَاتِي
فَأَبْشِرُوا الْيَوْمَ أَوْلِيَاءَ عَلِيٍّ / وَ تَوَلَّوْا عَلِيّاً [تَوَالَوُا الْوَصِيَّ] حَتَّى الْمَمَاتِ
ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ تَوَلَّوْا بَنِيهِ / وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ بِالصِّفَاتِ
ثُمَّ أَتْبَعَ قَوْلَهُ هَذَا:" أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَقّاً حَقّاً، أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً حَقّاً، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ" ثُمَّ أَغْمَضَ عَيْنَيْهِ بِنَفْسِهِ، فَكَأَنَّمَا كَانَتْ رُوحُهُ ذُبَالَةً طَفِئَتْ، أَوْ حَصَاةً سَقَطَتْ.
قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ: قَالَ لِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَوْنٍ: وَ كَانَ أُذَيْنَةُ حَاضِراً، فَقَالَ: اللَّهُ أَكْبَرُ، مَا مَنْ شَهِدَ كَمَنْ لَمْ يَشْهَدْ، أَخْبَرَنِي- وَ إِلَّا فَصَمَّتَا- الْفُضَيْلُ بْنُ يَسَارٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ عَنْ جَعْفَرٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) أَنَّهُمَا قَالا: حَرَامٌ عَلَى رُوحٍ أَنْ تُفَارِقَ جَسَدَهَا حَتَّى تَرَى الْخَمْسَةَ، حَتَّى تَرَى مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) بِحَيْثُ تَقَرُّ عَيْنُهَا، أَوْ تُسْخَنَ عَيْنُهَا، فَانْتَشَرَ هَذَا الْقَوْلُ فِي النَّاسِ، فَشَهِدَ جَنَازَتَهُ وَ اللَّهِ الْمُوَافِقُ وَ الْمُفَارِقُ.