📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»
این آیه از آیاتی است که آشکارا ظرفیت معانی متعددی دارد؛ و جالب اینجاست که اغلب این معانی در احادیث و تفاسیر مورد توجه و استناد قرار گرفته است؛ مهمترین عاملی که موجب تکثر این معانی در این آیه شده است؛ یکی حرف «لا» قبل از قسم است؛ و دیگری حقیقی یا استعاری بودن تعبیر «نجوم»؛ که با ضرب اینها در همدیگر تعداد معانیای که میتواند از این آیه اراده شود بسیار فزونی مییابد. اهم این معانی بدین قرارند:
الف. ناظر به حرف «لا»:
الف.۱. «لا» در همان معنای رایج «نفی» به کار رفته باشد: «سوگند نمیخورم به مواقع النجوم»؛ آنگاه (با توجه به تکثر معانی «مواقع النجوم» مقصود این است که:
الف.1.1 نفی همراهی با مشرکان است؛ یعنی از این جهت که مشرکان به ستارگان قسم میخوردند میگوید من به این قسم نمیخورم. (حدیث۱، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص341)
الف.1.2. لازم نیست به این مساله سوگند بخورم چون مطلب واضحتر از آن است که نیاز به سوگند داشته باشد. به تعبیر دیگر، مطلب بقدری عظیم است که سوگند نخوردنم در حد سوگند خوردن است؛ دیگر چه رسد که بخواهم سوگند هم بخورم و یا شبیه این حالت که کسی میگوید «من فلانجا نروم در حالی که فلانی منتظر من است؟» (ابومسلم، مجمع البيان، ج9، ص341۱)
الف.1.3. سوگند نخوردن از باب عدم باور مشرکان است؛یعنی بدان سوگند نمیخورم چون شما بدان باور ندارید.
الف.۲. معنای جدیدی (جز تاکید) نداردکه به لحاظ نحوی دو گونه تحلیل شده است:
الف.2.1. لا زائده و برای تاکید است؛ یعنی معنای اضافیای در جمله وارد نمیکند؛ و عبارت به همان معنای «سوگند میخورم» و صرفا برای تاکید قسم است. (سعید بن جبیر، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص341۲؛ تفسير القمي، ج2، ص349۳)
الف.2.2. «لا» در اصل همان «لَ» (لام تاکید) بوده که فتحهاش بقدری در تلفظ اشباع شده که به صورت الف درآمده است. (البحر المحيط، ج10، ص91۴)
الف.۳. «لا» مستقل از فعل بعد از آن است؛ و عکسالعمل و ردی است به دیدگاهها و سخنان کفار؛ یعنی: چنین نیست که شما گمان میکنید که [آخرتی نباشد یا] قرآن سحر و شعر و کهانت باشد؛ و سپس کلام از ادامه آن با یک سوگند شروع میشود؛ (مجمع البيان، ج9، ص341۵)
ب. ناظر به تعبیر «مواقع النجوم»:
ب.۱. ناظر به همین ستارگان آسمان است؛ آنگاه:
ب.1.1. مقصود موقعیتهای ستارگان آسمان (محل طلوع و غروب آنها) است (مجاهد و قتاده؛ به نقل از مجمع البيان، ج9، ص341۶ و الدر المنثور، ج6، ص161۷)؛ که میتواند محل طلوع و غروب آنها باشد، یا فقط محل غروب آنها، ویا جایگاههای آنها در آسمان در هر برج و منزلگاهی، و یا از این حیث که آنها مایه رجم شیاطین معرفی شدهاند، ویا جایگاهشان در روز قیامت وقتی که تیره و تار میشوند باشد (مفاتيح الغيب، ج29، ص426۸) که در این صورت:
ب.1.1.1. میتواند قسم نخوردن باشد از باب اینکه مشرکان نزول باران و ... را به این مرتبط میدانستند و به آن سوگند میخوردند و خداوند میخواهد با آنها مخالفت کند. (حدیث۱؛ به نقل از مجمع البيان، ج9، ص341۹)
ب.1.1.2. میتواند قسم خوردن باشد از باب نظمی که خداوند در این ستارهها قرار داده؛ به نحوی که ارتباطی با وقایع زمینی پیدا میکند؛ هرچند که علم آن به طور کامل در اختیار مدعیان علم تنجیم نیست (حدیث۳) و فقط معدود انسانهایی بدان دست دارند (حدیث۴).
ب.1.2. مقصود سوگند خوردن به تیره و تار شدن آنها در روز قیامت باشد (حسن بصری، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص341۱۰) یعنی اشاره است به آیه «وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَت» (تکویر/2)
ب.2. «نجوم» روحانی باشد؛ یعنی نفوس سالک به سوی عالم لاهوت؛ و آنگاه «مواقع» آن یعنی منازل و مقاماتی که سالک در مسیر سلوکی خود طی میکند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج12، ص45۱۱)
ب.۳. «نجوم» استعارهای است برای قرآن کریم [شاید از آن جهت شباهت قرآن در هدایتگری با این نکته که راهیابی در بیابان بر اساس موقعیت ستارهها انجام میشد]؛ و شاهد بر این مدعا هم ادامه آیات است که میفرماید: «وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظيمٌ؛ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ» (واقعه/76-77)؛ آنگاه
ب.3.1. مقصود از «نجوم قرآن»:
ب.3.1.1. نزول تدریجی قرآن باشد که همانا «نجوماً» (قطعه قطعه و آیه آیه؛ همچون دانه دانه ستارگان) نازل شد. (ابن عباس، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص341۱۲) بدین صورت که در شب قدر از آسمان اعلی به آسمان دنیا یکجا نازل شد؛ اما از آسمان دنیا به زمین «نجوما» (یعنی چند آیه چند آیه) نازل گردید. (ابن عباس، به نقل از الدر المنثور، ج6، ص161۱۳)
ب.3.1.2. استعارهای باشد برای محکمات قرآن. (ابن مسعود و مجاهد، به نقل از الدر المنثور، ج6، ص161۱۴)
ب.3.1.3. استعارهای باشد برای آیات مستقر قرآن کریم از اولش تا به آخرش (ابن عباس، به نقل از الدر المنثور، ج6، ص161۱۵)؛
ب.3.2. و مقصود از «مواقع» نجوم قرآن:
ب.3.2.1. قلبهای بندگانش باشد؛ خواه فرشتگان یا خود پیامبران و مومنان صالح. (مفاتيح الغيب، ج29، ص426)
ب.3.2.2. معانی قرآن و احکامی که در قرآن وارد شده، باشد. (مفاتيح الغيب، ج29، ص426۱۶)
ب.4. از آن جهت که در قدیم با ستارهها راهیابی در بیابان انجام میشد «نجوم» استعارهای است برای اهل بیت و امامان هدایت (در جلسه بعد احادیثی ناظر به این معنا خواهد آمد)؛ آنگاه مقصود میتواند این باشد که:
ب.4.1. به خاطر جایگاه آنها نزد خداوند، به این جایگاه آنان قسم میخورم.
ب.4.2. به خاطر باور نداشتن شما به موقعیتهای این ستارگان آسمان هدایت انسان، بدانها قسم نمیخورم.
تبصره:
در روایات نبوی تعابیری نظیر «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ النُّجُومِ فِي السَّمَاءِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْم: مثل اهل بیتم مثل ستارگان در آسمان است که هر ستارهای غایب شود ستاره دیگری طلوع میکند» (الغيبة للنعماني، ص84؛ الأمالي (للصدوق)، ص269) آمده است که اهل بیت علیهم اسلام به ستارگان تشیه شده است؛ و احتمال فوق مبتنی بر این احادیث مطرح شد
در ازای این احادیث، حدیثی جعل کردند و به پیامبر ص نسبت دادند که «أصحابی كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم: اصحابم همانند ستارگان آسماناند که به هریک اقتدا کنید هدایت میشوید». شواهد فراوانی بر جعلی بودن این حدیث هست:
هم آیات متعدد قرآن کریم که بسیاری از کسانی را که همراه و مصاحب (= اصحاب) پیامبر ص بودند را منافق میخواند (اهل سنت هرکس که یکبار پیامبر ص را دیده باشد جزءاصحاب میدانند و میگویند منافقان افراد کاملا معینی بودند در حالی که قرآن صریحا میفرماید برخی از اهل مدینه منافقند که حتی توی پیامبر هم آنها را نمیشناسی؛ توبه/۱۰۱۱۷)؛
هم روایات متعدد از اهل سنت؛ بویژه روایاتی که از خود پیامبر ص نقل کردهاند که خداوند در قیامت خطاب به رسول الله میفرماید «يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ، إِنَّهُمْ كَانُوا يَمْشُونَ بَعْدَكَ الْقَهْقَرَی: ای محمد تو نمیدانی بعد از تو چه بدعتهایی پدید آوردند؛ آنها بعد از تو به پشت سرشان برگشتند» (مسند البزاز، ج۱، ص۳۱۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۴۲۳، النهایة، ج۴، ص129)
و هم اختلافی که بین اصحاب افتاد تا حدی که برخی تا آخر عمر با هم قهر کردند (قهر حضرت فاطمه با ابوبکر به تصریح عایشه فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّی تُوُفِّيَتْ صحیح بخاری۴/۱۵۴۹؛ صحیح مسلم۳/۱۳۸۰) و برخی به قتال با همدیگر پرداختند و انسانهای فراوانی در این قتال کشته شدند (مانند جنگ جمل و صفین) به خوبی نشان میدهد که این گونه نیست که هرکس از هر صحابیای پیروی کند حتما هدایت شود.۱۸
۲) «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»
تا آیات قبل همگی مواخذههایی بود که یکی از آفرینشهای خدا را به انسان تذکر میداد؛ از اموری که انسان خود را در ایجاد آن بسیار دخیل میدید تا اموری که تقریبا هیچ دخالتی در آن نداشت (پدید آمدن فرزند؛ به بار آوردن کشتزار؛باراندن باران؛ و ایجاد ظرفیت آتش گرفتن در درخت). اما یکدفعه سراغ قسم خوردن به جایگاه ستارگان رفت. چرا؟
الف. همه آنچه ذکر شد از جنس آیات انفسی و آفاقیای بود ناظر به زندگی زمینی؛ و از امور آسمانی هیچ نگفت؛ و اکنون امور آسمانی را به خاطر عظمتشان با سوگند مورد توجه قرار داد. (مفاتيح الغيب، ج29، ص426۱۹)
ب. این بحث به نوعی ثمره بحثهای قبل است، نه ادامه آنها؛ یعنی در آیات قبل هشدارهایی میداد برای جدی گرفتن پیام خدا و پرهیز دادن مشرکان از رویگردانی از حق و حقیقت؛ و آن هشدارها را با آیه «فسبح باسم ربک العظیم» جمعبندی کرد؛ و اکنون دارد سراغ اصل و منبع این پیام و حقیقت قرآن میرود؛ پس مطلب را با سیاقی کاملا متفاوت (سوگند) آغاز میکند.
ج. ...
۳) «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»
حکایت
فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم، (سید بن طاووس) ص108-109
الحديث الخامس و العشرون فيما روي عمن قوله حجة في العلوم بصحة علم النجوم نقلناه من كتاب نزهة الكرام و بستان العوام تأليف محمد بن الحسين الرازي و هذا الكتاب خطه بالعجمية فكلفنا من نقله إلی العربية فذكر في أواخر المجلد الثاني منه ما هذا لفظ من عربه:
وَ رُوِيَ أَنَّ هَارُونَ الرَّشِيدَ أَنْفَذَ إِلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع مَنْ أَحْضَرَهُ. فَلَمَّا حَضَرَ قَالَ لَهُ: إِنَّ النَّاسَ يَنْسِبُونَكُمْ يَا بَنِي فَاطِمَةَ إِلَی عِلْمِ النُّجُومِ وَ إِنَّ مَعْرِفَتَكُمْ بِهَا جَيِّدَةٌ؛ وَ فُقَهَاءُ الْعَامَّةِ يَقُولُونَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ «إِذَا ذُكِرَ أَصْحَابِي فَاسْكُتُوا وَ إِذَا ذُكِرَ الْقَدَرِ فَاسْكُتُوا وَ إِذَا ذُكِرَ النُّجُومُ فَاسْكُتُوا»؛ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ كَانَ أَعْلَمَ الْخَلَائِقِ بِعِلْمِ النُّجُومِ، وَ أَوْلَادُهُ وَ ذُرِّيَّتُهُ الَّتِي تَقُولُ الشِّيعَةُ بِإِمَامَتِهِمْ كَانُوا عَارِفِينَ بِهَا.
فَقَالَ لَهُ الْكَاظِمُ ع: هَذَا حَدِيثٌ ضَعِيفٌ وَ إِسْنَادُهُ مَطْعُونٌ فِيهِ. وَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی قَدْ مَدَحَ النُّجُومَ؛ فَلَوْ لَا أَنَّ النُّجُومَ صَحِيحَةٌ مَا مَدَحَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْأَنْبِيَاءُ ع كَانُوا عَالِمِينَ بِهَا: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِهِ ع «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ» فَلَوْ لَمْ يَكُنْ عَالِماً بِالنُّجُومِ مَا نَظَرَ فِيهَا وَ لَا قَالَ إِنِّي سَقِيمٌ؛ وَ إِدْرِيسُ ع كَانَ أَعْلَمَ أَهْلِ زَمَانِهِ بِالنُّجُومِ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَقْسَمَ فِيهَا بِكِتَابِهِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَی «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ» وَ فِي قَوْلِهِ بِمَوْضِعٍ آخَرَ «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً» يَعْنِي بِذَلِكَ اثْنَيْ عَشَرَ بُرْجاً وَ سَبْعَ سَيَّارَاتٍ وَ الَّذِي يَظْهَرُ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ هِيَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی؛ وَ بَعْدَ عِلْمِ الْقُرْآنِ لَا يَكُونُ أَشْرَفَ مِنْ عِلْمِ النُّجُومِ وَ هُوَ عِلْمُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِيَاءِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فِيهِمْ «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ» وَ نَحْنُ نَعْرِفُ هَذَا الْعِلْمَ وَ مَا نُنْكِرُهُ.
فَقَالَ هَارُونُ: بِاللَّهِ عَلَيْكَ يَا مُوسَی هَذَا الْعِلْمُ لَا تُظْهِرُوهُ عِنْدَ الْجُهَّالِ وَ عَوَامِّ النَّاسِ حَتَّی لَا يُشَيِّعُوهُ عَنْكُمْ وَ تُنْفِسُ الْعَوَامُّ بِهِ وَ غُطَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ ارْجِعْ إِلَی حَرَمِ جَدِّكَ.
ثُمَّ قَالَ هَارُونُ: بَقِيَتْ مَسْأَلَةٌ أُخْرَی، بِاللَّهِ عَلَيْكَ أَخْبِرْنِي بِهَا.
قَالَ سَلْ.
قَالَ بِحَقِّ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ وَ بِحَقِّ قَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنْتَ تَمُوتُ قَبْلِي أَمْ أَنَا أَمُوتُ قَبْلَكَ؛ فَإِنَّكَ تَعْرِفُ هَذَا مِنْ عِلْمِ النُّجُومِ؟
فَقَالَ لَهُ مُوسَی آمِنِّي حَتَّی أُخْبِرَكَ.
فَقَالَ لَكَ الْأَمَانُ.
قَالَ أَنَا أَمُوتُ قَبْلَكَ؛ مَا كُذِبْتُ وَ لَا أَكْذِبُ وَ وَفَاتِي قَرِيب.