۱) «نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوینَ»
خداوند میفرماید ما آن را مایه تذکر قرار دادیم. مرجع ضمیر آن را غالبا «آتش» دانستهاند؛ اما میتوان مرجع ضمیر را «شجرتها: درخت آتش» نیز دانست. با این وصف مقصود از اینکه مایه تذکر است، تذکر به چه امری و چگونه؟
الف. اگر مرجع ضمیر «آتش» باشد؛ آنگاه:
الف.۱. تذکری است به آتش جهنم؛ چنانکه وقتی شخص این آتش را میبیند به یاد جهنم میافتد و از آن به خدا پناه میبرد (عكرمة و مجاهد و قتادة، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص338۱؛ تفسير القمي، ج2، ص349۲) و این مانع آنان از ارتکاب معاصی شود؛زیرا وقتی که آتش دنیا چنین توان سوزندگی و درهمخرد کردن دارد آتش آخرت که به مراتب شدیدتر از این است با انسان چه خواهد کرد. (المجازات النبوية، ص376-377۳)
الف.۲. شخص با دیدن آن و تفکر در آن متذکر شود به اینکه کسی که میتواند در درختی سبز چنین آتشی را پدید آورد بر پدید آوردن نشئه آخرت هم تواناست. (به نقل از مجمع البيان، ج9، ص338۴) که از این جهت مضمون این آیه مشابه مفاد آیه «الَّذي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ أَ وَ لَيْسَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلی أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ» (یس/80) خواهد بود. (تفسير كنز الدقائق، ج13، ص49۵)
الف.۳. شخص با دیدن آتش و تفکر در آن بویژه از این جهت که در آتش دائما تبدیل از حالتی به حالت دیگر (سیلان و تغییر) بروز دارد اقدام خداوند در تبدیل این زندگی به زندگی دیگر را جدی بگیرد (البحر المحيط، ج10، ص90۶)
الف.۴. شاید مقصود تذکر و هشدار دادن و آگاه کردن در تاریکیها باشد (تفسير كنز الدقائق، ج13، ص49۷) که در این صورت تناسب دارد با ادامه آیه؛ یعنی اینکه خداوند دارد به برخی از منافع آتش در دنیا اشاره میکند؛ یکی اینکه در تاریکیها شما را متذکر به چالهها و ... میکند و دیگر فایدهای است که برای کسانی که در بیابان اطراق میکنند دارد.
الف.۴. ...
ب. اگر مرجع ضمیر درخت آتش باشد؛ آنگاه تذکری است به:
ب.۱. اینکه کسی که میتواند از درختی سبز چنین آتشی را پدید آورد بر پدید آوردن نشئه آخرت هم تواناست. برخی بر این باورند که: «خروج آتش از درخت، از دو جهت میتواند يادآور قيامت باشد: يكی از جهت خروج انرژی ذخيره شده در آن كه در قالب جرقه و آتش بروز میكند، ديگر آن كه آتش دنيا، انسان را به ياد آتش دوزخ میاندازد.» (تفسير نور، ج9، ص439)
ب.۲. ...
ج. تمام موارد فوق مبتنی بر این بود که متعلق »تذکرة» محذوف باشد؛ اما اگر کسی «للمقوین» را هم مربوط به «متاعا» بداند و هم مربوط به «تذکرة»؛ آنگاه مقصود از «نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً ... لِلْمُقْوینَ»:
ج.۱. تذکر و هشدار دادن و آگاه کردن در تاریکیها است؛ که در این صورت خداوند دارد به برخی از منافع آتش برای «مقوین: صحرانوردان» اشاره میکند؛ یکی اینکه در هنگام راه رفتن در تاریکیها شما را متذکر به چالهها و ... میکند و دیگر در هنگام اطراق کردن هم از آن برای پخت و پز و دور کردن حیوانات درنده و ... استفاده میکنید.
ج.۲. ...
۲) «نَحْنُ جَعَلْناها ... مَتاعاً لِلْمُقْوینَ»
در نکات ادبی اشاره به معانی متعددی که برای «مقوین» مطرح شده اشاره شد که از بین آنها در اقوال مفسران این معانی برای این آیه مطرح شده است:
الف. مسافرین؛ آنگاه منظور از آن کسانی است که:
الف.۱. در حال عبور از بیابان هستند و در زمین قواء (بیابان) اطراق کردهاند (ابن عباس و الضحاك و قتادة، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص338۸ و ۳۳۵۹)
الف.۲. معنای فوق استعاری است و شامل هر مسافری است که زاد و توشهای ندارد.
ب. معنای فوق استعاری است برای هر فردی که نیازمند و فقیر است. (تفسير القمي، ج2، ص349۱۰)
ج. معنای فوق استعاری است و کنایه از گرسنگان است (ابن زید، به نقل از البحر المحيط، ج10، ص90۱۱) بویژه که تعبیر «أقوی فلان من زاده» در جایی به کار میرود که شخص دیگر غذایی برای خوردن نداشته باشد؛ گویی در «قواء» - یعنی در زمینی بیآب و علف - گرفتار آمده است. (المجازات النبوية، ص377۱۲)
د. به معنای کل مردم است اعم از مسافر یا حاضر؛ و این با توجه به این نکته است که کلمه «مقوی» از اضداد است؛ یعنی - چنانکه در نکات ادبی توضیح داده شد - هم بر شخص دارای مکنت و دارایی دلالت دارد و هم بر فرد نیازمند و فقیر (عكرمة و مجاهد، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص338۱۳) و علیالقاعده این نحوه استفاده باید از باب استعمال لفظ در بیش از یک معنا باشد.
ه. در نکات ادبی اشاره شد که یکی از معانی «مقوی» فروشندهای است که چیزی را میفروشد. [اتفاقا تعبیر «تاع» با این معنا بسیار تناسب دارد و معلوم نیست چرا هیچیک از مفسران (در حدی که جستجو شد) بدین معنا برای آیه اشاره نکردهاند.]
و. ...
۳) «نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوینَ»
چرا متاع بودن آتش را فقط برای مقوین مطرح کرد؛در حالی که آتش برای همه انسانها مفید است؟
الف. کلمه «مقوی» چنانکه در نکات ادبی اشاره شد، از اضداد است یعنی هم برای قوی و هم برای ضعیف (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص1722)؛ و لذا این تعبیر شامل هم اغنیاست و هم فقراء (عكرمة و مجاهد، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص338).
ب. از قواء است که به معنای کسانی است که در بیابان بی آب و علف فرود آمدهاند؛ آنگاه بدین جهت است که در جایی که پر از ثمره و میوه باشد میتوان بدون استفاده از آتش زندگی گذراند؛ اما در بیابان بیآب و علف است که اگر خوردنیای پیدا شود حتما نیازمند آتش برای پختن و آماده کردن آن خوردنی برای خوردن است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص1721-1722) یا به تعبیر دیگر، نياز به آتش در بيابان، بارزتر از نياز به آن در محلّ مسكونی است. مسافر در بيابان، برای حفظ خود از سرما، پيدا كردن راه در شب و مقابله با خطر حيوانات وحشی، نياز به نور و حرارت و آتش دارد. (تفسير نور، ج9، ص439)
ج. اگر مقوی را به معنای فروشنده بگیریم، کلمه متاع کاملا با مقوی تناسب دارد.
د. ...
۴) «نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوینَ»
چرا ابتدا «تذکره» بودنش آتش را گفت و بعد «متاع» بودنش را؛ و چه ارتباطی بین این دو است؟
الف. ابتدا ثمره اخروی آتش دنیا (که انسان را به یاد آتش آخرت میاندازد و موجب تذکر وی میشود) را بیان کرد که ثمره مهمتر است؛ سپس ثمره دنیوی آن را. (مفاتيح الغيب، ج29، ص423۱۴؛ البحر المحيط، ج10، ص90۱۵)
ب. تذکره بودن آن است که خود آن چیز صرفا به عنوان آیینه و توجهدهنده ما به چیز دیگر عمل کند؛در حالی که متاع بودن هر چیز بهرهای است که مستقیما بر خود آن چیز مترتب میشود. آنگاه:
ب.۱. چهبسا خداوند میخواهد برخلاف عادت ما که در مواجهه با هر چیزی (البته به استثنای آیینه) ابتدا «خود» آن شیء برایمان اهمیت مییابد، و در مرحله بعد است که متوجه جنبه مرآتیت (آیه و آیینه خداوند بودن) آن میشویم؛ میخواهد به ما یاد دهد که در هر چیزی ابتدا آن جنبه مرآتیتش را ببینیم؛ سپس به خود آن شیءبه عنوان یک مخلوق مستقل توجه کنیم.
ب.۲. آتش نور دارد و نور ابتدا انسان را متوجه سایر امور میکند سپس انسان به خودنور توجه میکند؛ از این رو در مورد آتش هم ابتدا جنبه تذکری آن (که انسان را متوجه امور دیگر کند) ذکر شد سپس جنبه متاع بودنش.
ج. ...