1) جابر جعفی روایت كرده است كه امام صادق علیهالسلام فرمودند:
ای جابر، همانا خداوند تبارك و تعالی خلق را سه قسم آفرید و این است معنی سخن خداوند که فرمود: «وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً، فَأَصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیمَنَةِ، وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ، وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ: و زوجهایی سهگانه بودهاید: پس اهل یُمن و برکت؛ [اما] اهل یُمن و برکت چیست؟ و و اهل شومی و بیبرکتی؛ اهل شومی و بیبرکتی چیست؟ و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباند» (واقعه/7-11)
پس سبقتگیرندگان همان رسولان خدا [یا:رسول الله ص] و افراد خاص از آفریدگان خداوندند، خدا پنج روح را در ایشان قرار داده است: آنان را به روحالقدس [روح مقدس] تقویت فرمود، كه به واسطه آن، چیزها را شناختند [یا: به خاطر برخورداری از آن، به عنوان پیامبر مبعوث شدند]؛ و آنان را به روحالإیمان [= روح ایمان] تقویت فرمود، كه به واسطه آن، ترس از خداوند عزّوجلّ در دل داشتند؛ و آنان را به روحالقوّة [=روح قوت و توانایی] تقویت فرمود، كه به واسطه آن، بر طاعت خداوند توانایی یافتند؛ و آنان را به روحالشهوة [روح شهوت و تمایل] تقویت فرمود، كه به واسطه آن، تمایل به طاعت خداوند عزّوجلّ پیدا کردند، و نافرمانیاش را ناخوش داشتند، و در آنان روحالمدرج [روح حركت كردن و در نوردیدن] را قرار داد كه مردم به واسطه آن است که رفت و آمد میکنند.
الكافی، ج1، ص271-272؛ بصائر الدرجات، ج1، ص446؛ تفسیر فرات الكوفی، ص465
مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیمَانِی عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِی قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
یا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی خَلَقَ الْخَلْقَ [النَّاسَ] ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ». فَالسَّابِقُونَ هُمْ رُسُلُ اللَّهِ ع [هُوَ رَسُولُ اللَّهِ ص] وَ خَاصَّةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ، جَعَلَ فِیهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ: أَیدَهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ، فَبِهِ عَرَفُوا الْأَشْیاءَ [بُعِثُوا أَنْبِیاءَ]، وَ أَیدَهُمْ بِرُوحِ الْإِیمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَیدَهُمْ بِرُوحِ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا [قَوُوا] عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ، وَ أَیدَهُمْ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَرِهُوا مَعْصِیتَهُ، وَ جَعَلَ فِیهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِی بِهِ یذْهَبُ [یذْهَبُ بِهِ] النَّاسُ [یذْهَبُ النَّاسُ فِیهِ] وَ یجِیئُونَ؛ ...
تبصره
معلوم است که مقصود از «پنج» روح، نه پنج روح مجزا، بلکه مراتب روح انسان است، که طبق ادامه این روایات و روایات دیگری که ذیل آیات بعدی هم خواهد آمد، سهتای آخر تقریبا در همه انسانها وجود دارد، پیامبران به همه این پنج مرتبه دست یافتهاند و بقیه مردم متناسب با میزان ایمانشان به مراتبی از اینها دست مییابند. (این مضمون در حدیث2 جلسه 977 نیز خواهد آمد.)
2) اصبغ بن نباته میگوید: شخصی خدمت امیرالمومنین ع آمد و گفت:
مردم میپندارند که بنده زنا نمیکند در حالی که مومن باشد؛ و دزدی نمیکند در حالی که مومن باشد؛ و شرابخواری نمیکند در حالی که مومن باشد؛ و ربا نمیخورد در حالی که مومن باشد؛ و خون کسی را به حرام بر زمین نمیریزد در حالی که مومن باشد. این بر من سنگین آمده است و سینهام از آن به تنگ آمده چرا که گمان میکنم یک چنین بندهای که مانند من نماز میخواند و مثل من دعا میکند و میتوانیم با هم رابطه سببی [پیوندهای خانوادگی] داشته باشیم و او از من ارث ببرد و من از او ارث ببرم، به خاطر یک گناهی که انجام داده کاملا از ایمان خارج شده باشد!
امیرالمومنین ع فرمودند: اصل مطلب درست است [= برادرت به تو راست گفته است]؛ و من از رسول الله ص شنیدم که [این را فرمود و] میفرمود: دلیل بر این مطلب، کتاب الله است که [خداوند در آن توضیح داده] که خداوند عز و جل مردم را در سه دسته آفریده یعنی آنان را در سه جایگاه قرار داده است؛ و این همان سخن خداوند عز و جل است که فرمود »اصحاب میمنت» و «اصحاب شومی» و «سبقتگیرندگان».
تبصره
در ادامه این حدیث، حضرت ضمن اشاره به وجود مراتب روح در هرکس - که در حدیث قبل نیز اشاره شد - میخواهند با توجه دادن به این سه گروه، نحوه تطبیق متفاوت مطلب مذکور بر افراد جامعه را بیان کنند؛ که این ادامه به تناسب، در بحثهای حدیثی آیات بعد خواهد آمد. در واقع، امام ع میخواهند بفرمایند اصل حدیث نبوی درست است اما این طور که تو فهمیدهای نیست و توضیحی دارد که در ادامه حدیث (که ذیل آيات بعد خواهد آمد) بیان میشود.
الكافی، ج2، ص282؛ بصائر الدرجات، ج1، ص449؛ تحف العقول، ص189۱
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ دَاوُدَ الْغَنَوِی۲ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:
جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ص فَقَالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! إِنَّ نَاساً زَعَمُوا أَنَّ الْعَبْدَ لَا یزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یسْرِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یشْرَبُ الْخَمْرَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یأْكُلُ الرِّبَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یسْفِكُ الدَّمَ الْحَرَامَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ. فَقَدْ ثَقُلَ عَلَی هَذَا وَ حَرِجَ [كَبُرَ هَذَا عَلَی وَ جَرَحَ] مِنْهُ صَدْرِی حِینَ أَزْعُمُ [زَعَمَ] أَنَّ هَذَا الْعَبْدَ یصَلِّی صَلَاتِی [یصَلِّی إِلَی قِبْلَتِی] وَ یدْعُو دُعَائِی وَ ینَاكِحُنِی وَ أُنَاكِحُهُ {وَ یوَارِینِی وَ أُوَارِیهِ} وَ یوَارِثُنِی وَ أُوَارِثُهُ وَ قَدْ خَرَجَ {[فَأُخْرِجُهُ]} مِنَ الْإِیمَانِ مِنْ أَجْلِ ذَنْبٍ یسِیرٍ أَصَابَهُ.
فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص صَدَقْتَ {[صَدَقَكَ أَخُوكَ؛ إِنِّی]} سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ وَ الدَّلِیلُ عَلَیهِ كِتَابُ اللَّهِ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ عَلَی ثَلَاثِ طَبَقَاتٍ وَ أَنْزَلَهُمْ ثَلَاثَ مَنَازِلَ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْكِتَابِ {[یقول خَلَقَ اللَّهُ الْخَلْقَ وَ هُوَ عَلَی ثَلَاثَةِ طَبَقَاتٍ وَ أَنْزَلَهُمْ ثَلَاثَ مَنَازِلَ فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَی فِی الْكِتَابِ]} «فَأَصْحابُ الْمَیمَنَةِ» وَ «أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ» وَ «السَّابِقُونَ» [«السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»] ...
3) حذیفه حکایت کرده است که:
یک بار رسول الله ص به بلال فرمود که قبل از اینکه وقت اذان شود برود و اذان دهد و مردم را به مسجد بخواند؛ و این در روز سیزده رجب بود. چون بلال اذان داد، مردم بشدت ناراحت شدند و گفتند هنوز رسول الله ص در بین ماست و نه از ما غایب شده و نه از دنیا رفته است [یعنی این اذان بیموقع چه توجیهی دارد؟]
پس جمع شدند و نزد هم گرد آمدند؛ که دیدند رسول الله ص در حال آمدن است؛ ایشان آمد و به یکی از درهای مسجد رسید و به مکانی در مسجد که «سُدَّه» نامیده میشد تکیه داد و سلام کرد و فرمود: ای اهل سدّه! آیا مطلبی که بگویم گوش میدهید؟
گفتند: بله، گوش میدهیم و اطاعت میکنیم.
فرمودند: آیا این را به گوش دیگران هم میرسانید؟
گفتند: بله، یا رسول الله! قول میدهیم.
فرمود: به شما خبر میدهم که همانا خداوند خلایق را در دو دسته قرار داد و مرا در بهترین این دو قرار داد؛ و این همان اصحاب یمین [گروه دست راست] و اصحاب شمال [گروه دست چپ] است؛ پس من از اصحاب یمین هستم و بهترینِ اصحاب یمینام. سپس این دو قسم را سه قسم کرد و من را در بهترینِ این سه قسم قرار داد، و این همان است که فرمود: «فَأَصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ: و زوجهایی سهگانه بودهاید: پس اهل یُمن و برکت؛ [اما] اهل یُمن و برکت چیست؟ و و اهل شومی و بیبرکتی؛ اهل شومی و بیبرکتی چیست؟ و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان» (واقعه/7-11) و من از سبقتگیرندگانم و من بهترین سبقتگیرندگانم.
سپس این سه را در قبیلهها [جماعتهای متعدد] قرار داد و مرا در بهترین قبیله قرار داد و این همان است که فرمود:
«یا أَیُهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ: ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یكدیگر شناسایی متقابل حاصل كنید. در حقیقت گرامیترین شما نزد خدا تقواپیشهترین شماست» (حجرات/13)؛ پس همانا قبیله من بهترین قبیله است و من سرور فرزندان آدم و گرامی داشتهترین شما نزد خداوند هستم، و اینها اصلا از باب فخرفروشی نیست.
سپس این قبایل را در خانههایی قرار داد و مرا در بهترین این خانهها قرار داد و فرمود: «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً: جز این نیست كه خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر گونه پلیدی را بزداید و شما را یکسره پاكیزه گرداند» (احزاب/33).
بدانید که همانا خداوند مرا در میان سه تن از اهل بیتم برگزید و من سرورِ آن سه و تقواپیشهترینشان هستم؛ و این اصلا از باب فخرفروشی نیست. مرا و برگزید و علی و جعفر دو فرزند ابوطالب را و حمزه بن عبدالمطلب را؛ ما در وادی ابطح* آرمیده بودیم و هیچیک از ما نبود مگر اینکه صورتش را با لباسش پوشانده بود، علی بن ابیطالب در سمت راست من؛ و جعفر بن ابوطالب در سمت چپ من؛ و حمزه بن عبدالمطلب کنار پای من [آرمیده بودند]. پس بناگاه حرکت بال فرشتگان و سردی بازوی علی بن ابی طالب که روی سینه من افتاده بود مرا بیدار کرد؛ پس از بسترم برخاستم و جبرئیل را همراه سه فرشته دیدم که یکی از آن سه فرشته [از جبرئیل] پرسید: به جانب کدامیک از این چهار نفر فرستاده شدهای؟ او با پایش ضربه آرامی به من زد و گفت: به این! گفت: او کیست؟ و از او خواست که مرا بشناساند. گفت: این [حضرت] محمد ص سرور پیامبران است؛ و این علی بن ابیطالب ع سرور اوصیاء است؛ و این جعفر بن ابیطالب است که او را دوبال خضاب کرده است که با آن دو در بهشت به پرواز درمیآید؛ و این حمزه بن عبدالمطلب سیدالشهداء است.
*پینوشت:
«ابطح» ناحیهای است بین مكه و مِنی بر سر راه مدینه در یك فرسخی شهر مكه كه از یك سوی به كوه حُجون و بطن وادی و از جانب دیگر به مسجد سلسبیل محدود است.
تفسیر القمی، ج2، ص347-348
أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ عُلْوَانَ الْكَلْبِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ الْعَبْدِی عَنْ أَبِی هَارُونَ الْعَبْدِی عَنْ رَبِیعَةَ السَّعْدِی عَنْ حُذَیفَةَ بْنِ الْیمَانِ:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَرْسَلَ إِلَی بِلَالٍ فَأَمَرَهُ فَنَادَی بِالصَّلَاةِ قَبْلَ وَقْتِ كُلِّ یوْمٍ فِی رَجَبٍ لِثَلَاثَةَ عَشَرَ خَلَتْ مِنْهُ.
قَالَ: فَلَمَّا نَادَی بِلَالٌ بِالصَّلَاةِ فَزِعَ النَّاسُ مِنْ ذَلِكَ فَزَعاً شَدِیداً، وَ ذُعِرُوا وَ قَالُوا: رَسُولُ اللَّهِ ص بَینَ أَظْهُرِنَا لَمْ یغِبْ عَنَّا وَ لَمْ یمُتْ؟! فَاجْتَمَعُوا وَ حَشَدُوا.
فَأَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص یمْشِی حَتَّی انْتَهَی إِلَی بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ الْمَسْجِدِ فَأَخَذَ بِعِضَادَتِهِ، فِی الْمَسْجِدِ مَكَانٌ یسَمَّی السُّدَّةَ فَسَلَّمَ؛ ثُمَّ قَالَ: هَلْ تَسْمَعُونَ یا أَهْلَ السُّدَّةِ؟
فَقَالُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا.
فَقَالَ هَلْ تُبَلِّغُونَ؟
قَالُوا: ضَمِنَّا ذَلِكَ لَكَ یا رَسُولَ اللَّهِ!
قَالَ أُخْبِرُكُمْ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ قِسْمَینِ، فَجَعَلَنِی فِی خَیرِهِمَا قِسْماً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ «أَصْحابُ الْیمِینِ» وَ «أَصْحابُ الشِّمالِ» فَأَنَا مِنْ أَصْحَابِ الْیمِینِ وَ أَنَا خَیرُ أَصْحَابِ الْیمِینِ.
ثُمَّ جَعَلَ الْقِسْمَینِ أَثْلَاثاً فَجَعَلَنِی فِی خَیرِهَا أَثْلَاثاً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ: «فَأَصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» فَأَنَا مِنَ السَّابِقِینَ وَ أَنَا خَیرُ السَّابِقِینَ.
ثُمَّ جَعَلَ الْأَثْلَاثَ قَبَائِلَ فَجَعَلَنِی فِی خَیرِهَا قَبِیلَةً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» فَقَبِیلَتِی خَیرُ القَبَائِلِ وَ أَنَا سَیدُ وُلْدِ آدَمَ وَ أَكْرَمُكُمْ عَلَی اللَّهِ وَ لَا فَخْرَ.
ثُمَّ جَعَلَ القَبَائِلَ بُیوتاً فَجَعَلَنِی فِی خَیرِهَا بَیتاً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ: «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»، أَلَا وَ إِنَّ إِلَهِی اخْتَارَنِی فِی ثَلَاثَةٍ مِنْ أَهْلِ بَیتِی وَ أَنَا سَیدُ الثَّلَاثَةِ وَ أَتْقَاهُمْ لِلَّهِ وَ لَا فَخْرَ. اخْتَارَنِی وَ عَلِیاً وَ جَعْفَراً ابْنَی أَبِی طَالِبٍ وَ حَمْزَةَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ.
كُنَّا رُقُوداً بِالْأَبْطَحِ لَیسَ مِنَّا إِلَّا مُسَجًّی بِثَوْبِهِ عَلَی وَجْهِهِ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَنْ یمِینِی وَ جَعْفَرُ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَنْ یسَارِی وَ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عِنْدَ رِجْلِی. فَمَا نَبَّهَنِی عَنْ رَقْدَتِی غَیرُ خَفِیقِ أَجْنِحَةِ الْمَلَائِكَةِ وَ بَرْدِ ذِرَاعِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ فِی صَدْرِی. فَانْتَبَهْتُ مِنْ رَقْدَتِی وَ جَبْرَئِیلُ فِی ثَلَاثَةِ أَمْلَاكٍ؛ یقُولُ لَهُ أَحَدُ الْأَمْلَاكِ الثَّلَاثَةِ: إِلَی أَی هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ أُرْسِلْتَ؟
فَرَفَسَنِی بِرِجْلِهِ فَقَالَ: إِلَی هَذَا.
قَالَ: وَ مَنْ هَذَا؟! یسْتَفْهِمُهُ.
فَقَالَ: هَذَا مُحَمَّدٌ سَیدُ النَّبِیینَ ص وَ هَذَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع سَیدُ الْوَصِیینَ وَ هَذَا جَعْفَرُ بْنُ أَبِی طَالِبٍ لَهُ جَنَاحَانِ خَضِیبَانِ یطِیرُ بِهِمَا فِی الْجَنَّةِ وَ هَذَا حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَیدُ الشُّهَدَاءِ.
شبیه فراز پایانی این حدیث، احادیث فراوانی آمده است، مانند روایتی که شیخ صدوق با سند متصل در الأمالی (ص630) از ابن عباس آورده و ان شاءالله در جلسه 977 حدیث4 خواهد آمد؛ و خواهیم دید که آن مضمون در بسیاری از منابع اهل سنت نیز نقل شده است.