📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»
مقصود از این تعبیر که «ما در میان شما مرگ را مقدر کردیم» چیست؟ و آوردنش بعد از اشاره به اینکه خداوند است که خالق واقعی انسانهاست چه وجهی دارد؟
الف. این برای تثبیت مطلب قبل (آفریننده بودن خداوند) است (که زمام مخلوق بتمامه به دست اوست و هم آفرینش و هم مرگ را او قرار داده است؛ شبیه مضمون آیه خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ؛ ملك/2) و نیز پاسخی است به شبهه کسانی که میپندارند که مرگ یک اتفاق خارج ازبرنامه الهی است و میگویند اگر واقعا خداوند تواناست و موجودات ذیحیات را او آفریده است پس چرا مرگ آنها را نابود میکند۱ (مفاتیح الغیب، ج29، ص417۲). یعنی میخواهد توجه دهد که تقدیر الهی چیزی است که تدبیر امر مخلوق با تمام خصوصیاتش از اول ایجاد تا تمام حیاتش را دربرمیگیرد؛ پس مرگ هم همچون اصل آفرینشتان جزیی از تقدیر شماست، نه اینکه این مرگ یک نقص و ایرادی باشد که از دست تقدیر خالق بیرون شده باشد و حیاتی که خالق به وی افاضه کرده را از بین ببرد. یعنی مرگ هم همانند اصل آفرینش شما امری حق است که خود خداوند مقدر فرموده، نه امری که اتفاقی هر موجود زندهای را در برگیرد و به هم زدن رویهای باشد که خالق برای موجودی که آفریده در نظر گرفته است. (المیزان، ج19، ص132۳) به طور خلاصه، میخواهد بفرماید مرگ انسان نشانهی عجز خداوند از زنده نگه داشتن نیست، بلكه تقدیری حكیمانه است. (تفسیر نور، ج9، ص434) (این تفسیر بر اساس آن است که محور تاکید کلام را «قدرنا» قرار دهیم.)
ب. تقدیر، ترتیب کاری است بر مقداری؛ یعنی ما مرگ را بین بندگان بر اساس مقادیری که حکمت اقتضا میکرد جاری کردیم به طوری که یکی در کودکی میمیرد و یکی در جوانی و دیگری در پیری. (مقاتل، به نقل از مجمع البیان، ج9، ص337۴) و مویدی است بر اینکه ماییم که خالق شما هستیم و شما هیچکارهاید؛ زیرا این تفاوتها همگی نشان میدهد که تمام امور شما به دست ماست، نه به دست خودتان. (این تفسیر بر اساس آن است که محور تاکید کلام را «بینکم» قرار دهیم.)
ج. یعنی ما مرگ را در میان شما به یکسان برای همگان مقرر کردیم و ازاین جهت فرقی بین خوبها و بدها ویا زمینیان و آسمانیان نیست. (ضحاک، به نقل از مجمع البیان، ج9، ص337۵) و مویدی است بر اینکه ماییم که خالق شما هستیم و شما هیچکارهاید؛ زیرا هیچکدامتان از مرگ خودتان یا فرزندی که ظاهرا در پیدایشش نقشی داشتهاید نمیتوانید رهایی یابید. (این تفسیر بر اساس آن است که محور تاکید کلام را «الموت» قرار دهیم.)
د. ...
۲) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»
بعد از اینکه به تذکر داد که اقدام انسان در اینکه با منی خود در پیدایش فرزندی نقش آفرینی میکند صرفا یک اقدام فرعی است و واقعا آفرینش کار خداست نه کار انسان؛ بلافاصله سراغ این رفت که ما در میان شما مرگ را مقدر کردیم.
جالب اینجاست که – چنانکه در نکات ادبی دو آیه قبل گذشت- هم ماده «منی» (أَ فَرَأَیتُمْ ما تُمْنُونَ) و هم ماده «خلق» (أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ) در اصل معنای خود دلالت دارند بر یک نحوه «تقدیر» و «مقدر» کردن؛ یعنی همین تعبیری که صریحا در این آیه درباره مرگ بدان اشاره شد (نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ).
گویی این یک تقدیر واحد انسان است که از دو زاویه مورد توجه قرار گرفته است: یک تقدیرش این است که از منی پدید آید: نطفهای که به طور عادی بسیار ناچیز و پست و بلکه چهبسا مشمئزکننده (چون نجس است) قلمداد میشود؛ تقدیر دوم اینکه به مرگ و پایان قطعیای در دنیا ختم شود؛ و همه اینها تحت خالقیت خداوند واحد است که هیچکس نمیتواند تقدیر وی را بر هم بزند و بر او سبقت بگیرد.
در واقع، قدرت الهی، هم در آفریدن نمودار است، و هم در میراندن. (تفسیر نور، ج9، ص434) اگر کسی این دو تقدیر را در مورد خود – که خودش هیچ نقشی در آن نداشته- توجه کند آیا جایی برای عجیب و بعید دانستن اینکه خداوند مقدر کرده باشد که دوباره او را برگرداند میماند؟
۳) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»
مرگ، یك حادثه و اتّفاق نیست، بر اساس حكمت و حساب و كتاب است. (تفسیر نور، ج9، ص434)
۴) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»
پایان عمر و زمان مرگ، تنها به دست خداست. (تفسیر نور، ج9، ص434)
5) «أَ فَرَأَیتُمْ ما تُمْنُونَ ... نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»
چهبسا این تعبیر «ما در میان شما مرگ را مقدر کردیم» ناظر باشد به تعبیر «آیا دقت کردهاید در آنچه با [ریختن] منی مقدر میکنید؟!» بدین بیان که میدانیم که منی مادام که جزئی از بدن شخص است به خاطر اتصال به بدن وی همچون سایر اجزای بدنش حیات دارد؛ همین که از بدن وی جدا میشود حیاتش را از دست میدهد سپس با رشد در رحم زن دوباره حیات در او دمیده میشود. آنگاه این آیات میفرماید همان گونه که این نطفه زنده بود و مرد و دوباره زنده شد خود شما را هم آفریدیم و میراندیم و دوباره زنده میکنیم. (مفاتیح الغیب، ج29، ص417۶)
۶) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»
چرا از تعبیر «بینکم» استفاده کرد نه از تعابیری مانند «لکم» یا «فیکم»؟!
الف. اگر میفرمود «فیکم» یعنی ما ظرف تحقق و یا حلول مرگ بودیم؛ و اگر میفرمود «لکم» گویی مرگ متاخر بر وجود ما بود؛ (مفاتیح الغیب، ج29، ص417۷) و در هر دو صورت یک نوع تمایز بین ما و مرگ تصور میشد؛ اما این تعبیر به بهترین وجه به اینکه مرگ متحد با وجود ما و جزیی از تقدیرِ (= اندازه وجودیِ) ماست دلالت دارد. (یکبار دیگر به حدیث2 توجه کنید. گویی گزینه سوم پاسخ صحیح مورد نظر حضرت باشد)
ب. ...
۷) «وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ»
ظاهرا مقصود از این عبارت که «ما چنان نیستیم که بر ما سبقت گرفته شود» در سیاق حاضر این است که ما مغلوب هیچکس نمیشویم. این عبارت میتواند:
الف. ناظر به عبارت قبل باشد ؛ آنگاه مراد این است که:
الف.۱. کسی بر تقدیر ما سبقت نگیرد؛ یعنی هیچ شخص یا قدرتی نمیتواند از مرگ فرار كرده و بر این تقدیر الهی غالب شده و بر آن پیشی بگیرد (تفسیر نور، ج9، ص435)؛ اعم از اینکه اصلا نمیرد؛ یا زندگیای بیش از آن مقدار که برایش مقدر شده داشته باشد (مجمع البیان، ج9، ص337۸)
الف.2. خود مرگ قرار نیست برنامه مقدر الهی را به هم بزند؛ یعنی گمان نشود که مرگ حیاتی را که خداوند مقدر کرده بودیم به هم زده است. (المیزان، ج19، ص132۹)
الف.3. وجود مرگ هیچ دلالتی بر عجز خداوند ندارد؛ زیرا چنانکه بیان شد خود مرگ هم آفریده و تقدیر الهی و جزیی از برنامه اوست؛ نه برهم زننده برنامه او. (مفاتیح الغیب، ج29، ص418۱۰)
الف.۴. ...
ب. ناظر به آیه بعد، و در واقع، ابتدای کلامی باشد که ادامهاش در آیه بعد آمده؛ یعنی این باشد که
ب.۱. ما در اینکه شما را از اینجا برداریم و در نشأه دیگر ایجاد کنیم ناتوان نیستیم. (مجمع البیان، ج9، ص337۱۱)
ب.۲. ...
8) «وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ»
عبارت «ما چنان نیستیم که بر ما سبقت گرفته شود» را عموما به این معنا دانستهاند که ما مغلوب هیچکس نمیشویم. اما چرا همین را نگفت و نفرمود «و ما نحن بمغلوبین»؟!
الف. این تعبیر علاوه بر اینکه در سیاق حاضر بر معنای «ما مغلوب هیچکس نمیشویم.» دلالت دارد، ظرفیت یک معنای مستقل دیگر را هم دارد؛ و آن این است که اشاره باشد به «هو الاول» بودن خداوند؛ یعنی از هر راهی که بروید مسیر شما به خداوند ختم میشود و هیچ چیزی نمیتواند از خدا عبور کند و ورای خداوند از چیز دیگری سخن بگوید؛ که البته این معنای لطیف با سیاق آیه هم سازگاری دارد زیرا اگر خداوند بر همه چیز مسبوق است پس خالق اصلی همه چیز اوست (مفاتیح الغیب، ج29، ص418۱۲)
نکته تخصصی فلسفی
شاید بتوان این تعبیر را به نحوی برهان اثبات خداوند که در دل خود دلالتی بر استحاله تسلسل نیز دارد دانست. یعنی اگر هر چیزی که مییابیم چیز دیگری هست که بر او سبقت دارد، چیزی هست که مطلقا سابق بر هر چیز است و هیچ چیزی بر او سبقت نگیرد. و کسی که هیچ چیز بر او سبقت نگیرد همه امور به دست اوست؛ از جمله آفرینش و مرگ مخلوقات.
ب. ...
۹) «نَحْنُ قَدَرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»
در اختلاف قرائات اشاره شد که در قرائت اهل مکه- که یکی از قرائات متواتری است که به ما رسیده- کلمه «قدر» بدون تشدید (یعنی به صورت ثلاثی مجرد) خوانده شده است. این کلمه میتواند:
الف. به همان معنای «مقدر کردن» و «ترتیب دادن کار بر اساس مقداری» باشد چنانکه در آیات «إِلى قَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ» (مرسلات/22-23) به این معنا به کار رفته است؛ که در این صورت نکاتی که در تدبرهای قبل بیان شد در خصوص این قرائت نیز صدق میکند.
ب. به معنای «تنگ گرفتن» باشد شبیه آیات «اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ» (رعد/۲۶) یا «مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ» (طلاق/۷)؛ آنگاه معنای آیه این است که ما بین شما مرگ را تنگ گرفتهایم و با آن ضیق و محدودیتی بین شما ایجاد کردهایم؛ که در این معنا کاملا این جمله دلیل و تبیینی برای جمله بعد میشود: یعنی همین که با مرگ برای شما محدودیتی ایجاد کردهایم نشان میدهد که ما بر شما غلبه داریم و مغلوب واقع نمیشویم.
ج. به معنای تعیین و شناخت اندازه باشد، شبیه ما «قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» (انعام/۹۱؛حج/۷۴؛ زمر/۶۷)؛ آنگاه معنای آیه این میشود که ما اندازه و مقدار مرگ را بین شما معین کردهایم.
د. ...