۱) از امام باقر ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند
روح الامین (جبرئیل)به من خبر داد که همانا خداوندی که خدایی جز او نیست، هنگامی که خلائق بایستند و اولین و آخرین جمع شوند، جهنم را آورند در حالی که با هزار مهار که هر مهاری به دست صدهزار فرشته از فرشتگان غلاظ و شداد است هدایت شود؛ و آن را هدّه (صدای رعدآسا) و تحطم (صدای درهم شکستن چوبها در آتش) و زفیر (صدای ناشی از تلاطم درونی) و صیههای است؛ و همانا چنان تلاطمی دارد که اگر نبود که خداوند کار آن را تا پایان حساب به عقب انداخته بود همگان را هلاک میکرد؛ سپس از آن فرازی از آتش درمیآید که همه خلایق، از نیکوکار و بدکار، را احاطه میکند؛پس هیچ بندهای از بندگان خداوند، حتی فرشتگان و پیامبران، باقی نمیماند مگر اینکه فریاد برمیآورد که «پروردگارا ! خودم! خودم» و تو میگویی «پروردگارا ! امتم! امتم!» ...
الكافی، ج8، ص312؛ الأمالی( للصدوق)، ص176
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یونُسَ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:
قَالَ النَّبِی ص: أَخْبَرَنِی الرُّوحُ الْأَمِینُ: أَنَّ اللَّهَ لَا إِلَهَ غَیرُهُ إِذَا وَقَفَ الْخَلَائِقَ وَ جَمَعَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ أُتِی بِجَهَنَّمَ تُقَادُ بِأَلْفِ زِمَامٍ أَخَذَ بِكُلِّ زِمَامٍ مِائَةُ أَلْفِ مَلَكٍ مِنَ الْغِلَاظِ الشِّدَادِ وَ لَهَا هَدَّةٌ وَ تَحَطُّمٌ وَ زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ وَ إِنَّهَا لَتَزْفِرُ الزَّفْرَةَ فَلَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخَّرَهَا إِلَی الْحِسَابِ لَأَهْلَكَتِ الْجَمِیعَ [الْجَمْعَ] ثُمَّ یخْرُجُ مِنْهَا عُنُقٌ یحِیطُ بِالْخَلَائِقِ الْبَرِّ مِنْهُمْ وَ الْفَاجِرِ فَمَا خَلَقَ اللَّهُ عَبْداً مِنْ عِبَادِهِ مَلَكٍ وَ لَا نَبِی إِلَّا وَ ینَادِی یا رَبِّ نَفْسِی نَفْسِی وَ أَنْتَ تَقُولُ یا رَبِّ أُمَّتِی أُمَّتِی ...
۲) الف. از امام حسن عسکری روایت شده است که امیرالمومنین ع فرمودند: «یوم الدین» همان یوم الحساب است.
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص38
قَالَ الْإِمَامُ ع .. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: يَوْمِ الدِّينِ هُوَ يَوْمُ الْحِسَابِ.
ب. و از امام صادق ع شبیه همین سخن امیرالمومنین ع روایت شده و ایشان در ادامه فرمودند: و دلیل بر این مطلب، این آیه است که میفرماید: «و گفتند ای وای بر ما! این یوم الدین است» (صافات/۲۰) یعنی روز حساب است.
تفسير القمي، ج1، ص28
قَالَ وَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ ... «يَوْمِ الدِّينِ» قَالَ: يَوْمِ الْحِسَابِ؛ وَ الدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُهُ «وَ قالُوا يا وَيْلَنا هذا يَوْمُ الدِّينِ» يَعْنِي يَوْمَ الْحِسَاب.
۳) برای اینکه دشواری و هولناکی وضعیت یوم الدین معلوم شود شاید توجه به این گفتگویی بین دو ولی خدا که یک ولی خدا آن را روایت کرده، مناسب باشد؛ از امام صادق ع روایت شده است:
هنگامی که حضرت ابراهیم خلیل الرحمن در کوه بیت المقدس بود و دنبال چوپان گوسفندهایش میگشت صدایی را شنید و نگاهش به مردی افتاد که قامتش دوازده وجب بود و به نماز ایستاده بود.
به او فرمود: ای بنده خدا! برای که نماز میگزاری؟
او گفت: برای خدای آسمان.
ابراهیم ع به او فرمود: آیا از قوم تو غیر از تو کسی مانده است؟
گفت: خیر.
فرمود: پس از کجا غذا میخوری؟
گفت: در تابستان از این درخت میوه میچینم و در زمستان میخورم.
گفت: منزلت کجاست؟
با دستش به کوه اشاره کرد. حضرت ابراهیم ع فرمود: آیا میشود مرا با خودت ببری و امشب نزد تو باشم؟
گفت: در مسیرم آبی است که [برای عبور کردن] کسی به آن آب نمیزند؟
فرمود: تو چه میکنی؟
گفت: من روی آن راه میروم.
فرمود: مرا با خودت ببر؛ شاید خداوند آنچه روزی تو کرده روزی من هم بکند.
پس آن عابد دست وی را گرفت و با هم رفتند تا به آب رسیدند؛پس وی بر آن راه رفت و حضرت ابراهیم ع هم بر آن راه رفت تا به منزل وی رسیدند. ابراهیم ع به او فرمود:
چه روزی بزرگترین و سختترین روزهاست؟
گفت: یوم الدین؛ همان روزی که مردم هریک باید دینشان را به هم ادا کنند.
فرمود: آیا موافقی که دست به آسمان بلند کنی و من هم دستم را به آسمان بلند کنم و دعا کنی که خداوند عز و جل ما را از شر آن روز ایمن بدارد؟
گفت: دعای من چه فایدهای دارد؟ به خدا سوگند که سی سال است که به درگاه خداوند دعایی داشتهام و هنوز اجابت نشده است.
فرمود: میخواهی به تو بگویم چرا دعایت حبس گردیده و اجابت نشده است؟
گفت: بله.
فرمود: همانا خداوند عز و جل وقتی بندهای را دوست بدارد دعایش را حبس میکند تا وی باز مناجات کند و از او بخواهد و در طلب برآید؛و هنگامی که بندهای را دشمن بدارد یا در اجابت دعایش تعجیل میکند ویا در دلش ناامیدی از آن را میاندازد. سپس فرمود: حالا دعایت چه بود؟
گفت: گوسفندانی بر من گذشتند و جوانی چوپان آنها بود که گیسوانی داشت؛ به او گفتم: جوان! این گوسفندها مال کیست؟
گفت: مال ابراهیم خلیل الرحمن.
گفتم: خدایا اگر در زمین خلیل (دوست برگزیده)ای داری او را به من نشان بده!
حضرت ابراهیم ع به او فرمود: خداوند دعایت را مستجاب کرد. من ابراهیم خلیل الرحمن هستم....
الأمالي( للصدوق)، ص297
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عِمْرَانَ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ التَّمِيمِيِّ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع:
بَيْنَا إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ الرَّحْمَنِ ع فِي جَبَلِ بَيْتِ الْمَقْدِسِ يَطْلُبُ مَرْعًى لِغَنَمِهِ إِذْ سَمِعَ صَوْتاً فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ قَائِمٍ يُصَلِّي طُولُهُ اثْنَا عَشَرَ شِبْراً فَقَالَ لَهُ: يَا عَبْدَ اللَّهِ لِمَنْ تُصَلِّي؟
قَالَ: لِإِلَهِ السَّمَاءِ.
فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ: هَلْ بَقِيَ أَحَدٌ مِنْ قَوْمِكَ غَيْرُكَ؟
قَالَ: لَا.
قَالَ: فَمِنْ أَيْنَ تَأْكُلُ؟
قَالَ: أَجْتَنِي مِنْ هَذَا الشَّجَرِ فِي الصَّيْفِ وَ آكُلُهُ فِي الشِّتَاءِ.
قَالَ لَهُ: فَأَيْنَ مَنْزِلُكَ؟
قَالَ: فَأَومَى بِيَدِهِ إِلَى جَبَلٍ؛ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ ع: هَلْ لَكَ أَنْ تَذْهَبَ بِي مَعَكَ فَأَبِيتَ عِنْدَكَ اللَّيْلَةَ؟
فَقَالَ: إِنَّ قُدَّامِي مَاءً لَا يُخَاضُ.
قَالَ: كَيْفَ تَصْنَعُ؟
قَالَ: أَمْشِي عَلَيْهِ.
قَالَ: فَاذْهَبْ بِي مَعَكَ فَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَنِي مَا رَزَقَكَ.
قَالَ: فَأَخَذَ الْعَابِدُ بِيَدِهِ فَمَضَيَا جَمِيعاً حَتَّى انْتَهَيَا إِلَى الْمَاءِ. فَمَشَى وَ مَشَى إِبْرَاهِيمُ مَعَهُ حَتَّى انْتَهَيَا إِلَى مَنْزِلِهِ. فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ: أَيُّ الْأَيَّامِ أَعْظَمُ؟
فَقَالَ لَهُ الْعَابِدُ: يَوْمُ الدِّينِ يَوْمٌ يُدَانُ النَّاسُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ.
قَالَ: فَهَلْ لَكَ أَنْ تَرْفَعَ يَدَكَ وَ أَرْفَعَ يَدِي فَتَدْعُوَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُؤْمِنَنَا مِنْ شَرِّ ذَلِكَ الْيَوْمِ؟
فَقَالَ: وَ مَا تَصْنَعُ بِدَعْوَتِي فَوَ اللَّهِ إِنَّ لِي لَدَعْوَةً مُنْذُ ثَلَاثِينَ سَنَةً مَا أُجِبْتُ فِيهَا بِشَيْءٍ.
فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ ع: أَ وَ لَا أُخْبِرُكَ لِأَيِّ شَيْءٍ احْتُبِسَتْ دَعْوَتُكَ؟!
قَالَ: بَلَى.
قَالَ لَهُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً احْتَبَسَ دَعْوَتَهُ لِيُنَاجِيَهُ وَ يَسْأَلَهُ وَ يَطْلُبَ إِلَيْهِ وَ إِذَا أَبْغَضَ عَبْداً عَجَّلَ لَهُ دَعْوَتَهُ أَوْ أَلْقَى فِي قَلْبِهِ الْيَأْسَ مِنْهَا. ثُمَّ قَالَ لَهُ: وَ مَا كَانَتْ دَعْوَتُكَ؟
قَالَ: مَرَّ بِي غَنَمٌ وَ مَعَهُ غُلَامٌ لَهُ ذُؤَابَةٌ؛ فَقُلْتُ: يَا غُلَامُ لِمَنْ هَذَا الْغَنَمُ؟ فَقَالَ: لِإِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ الرَّحْمَنِ. فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ لَكَ فِي الْأَرْضِ خَلِيلٌ، فَأَرِنِيهِ.
فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ ع: فَقَدِ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَكَ. أَنَا إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ الرَّحْمَنِ...۱ .
احادیث متعددی هست که در آنها از «نُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ» سخن به میان آورده، که میتوان آنها را به اینجا هم مرتبط دانست؛ اما ان شاء الله در بحث از آیه ۹۳ که اصل این تعبیر در آنجاست خواهد آمد.