۱) ابان بن تغلب میگوید که امام صادق ع به من فرمود
ابان! وقتی به کوفه رفتی این حدیث را روایت کن که: کسی که از روی اخلاص شهادت دهد به لا اله الا الله بهشت بر او واجب میشود.
گفتم: همانا از همه گروههای سراغم میآیند آیا برای همه این حدیث را روایت کنم؟ [کنایه از اینکه برخی از افراد ناصبی که ظاهرا مسلمانند اما منکر ولایت شما هستند نیز سراغم میآیند؛ در حالی که میدانیم آنها بهشت نمیروند]
فرمود: بله ای ابان! همانا وقتی روز قیامت شود و خداوند اولین و آخرین را گرد آورد لا اله الا الله از همگان سلب شود مگر کسی که بر این امر بوده است.
الكافی، ج2، ص520؛ المحاسن، ج1، ص33
الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ السَّوَّاقِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
یا أَبَانُ إِذَا قَدِمْتَ الْكُوفَةَ فَارْوِ هَذَا الْحَدِیثَ مَنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّهُ یأْتِینِی مِنْ كُلِّ صِنْفٍ مِنَ الْأَصْنَافِ أَ فَأَرْوِی لَهُمْ هَذَا الْحَدِیثَ قَالَ نَعَمْ یا أَبَانُ إِنَّهُ إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ وَ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَتُسْلَبُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْهُمْ إِلَّا مَنْ كَانَ عَلَی هَذَا الْأَمْرِ.
در المحاسن، ج1، ص181۱ همین مضمون را با اندک تفاوتی از امام باقر ع روایت شده است.۲
2) در فرازی از یکی از خطبههای امیرالمومنین ع آمده است:
و دل مرد خردمند را ديدهاى است كه بدان پايان كار خويش نگرد، و به ژرفى و بلندى آن راه برد. دعوت كنندهاى خواند، و اميرى حكومت راند. پس دعوت كننده را پاسخ دهيد و فرمانروا را فرمان بريد! به درياهاى فتنه درشدند، و بدعتها را گرفتند، و سنّتها را وانهادند. مؤمنان به گوشهاى رفتند، و گمراهان دروغپرداز به زبان آمدند و سخن گفتند. [در حالی که] ماییم پيراهن تن [پيامبر] و اصحاب و گنجينهها و ابواب [رسالت]. در خانهها جز از ابواب آن نباید وارد شد، و آن كه جز از در، به خانه درآمد دزد نامیده میشود.
نهج البلاغة، خطبه ۱۵۴، اقتباس از ترجمه شهيدى، ص152
و من خطبة له ع:
وَ نَاظِرُ قَلْبِ اللَّبِيبِ بِهِ يُبْصِرُ أَمَدَهُ وَ يَعْرِفُ غَوْرَهُ وَ نَجْدَهُ دَاعٍ دَعَا وَ رَاعٍ رَعَى فَاسْتَجِيبُوا لِلدَّاعِي وَ اتَّبِعُوا الرَّاعِيَ. قَدْ خَاضُوا بِحَارَ الْفِتَنِ وَ أَخَذُوا بِالْبِدَعِ دُونَ السُّنَنِ وَ أَرَزَ الْمُؤْمِنُونَ وَ نَطَقَ الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ. نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الْأَصْحَابُ وَ الْخَزَنَةُ وَ الْأَبْوَابُ، وَ لَا تُؤْتَى الْبُيُوتُ إِلَّا مِنْ أَبْوَابِهَا فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَيْرِ أَبْوَابِهَا سُمِّيَ سَارِقاً.
۳) از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:
شما صالح نخواهید بود مگر اینکه بشناسید؛ و نخواهید شناخت مگر اینکه تصدیق کنید؛ و تصدیق نخواهید کرد مگر اینکه تسلیم ابواب چهارگانه یق نخواهید کرد مگر اینکه تسلیم شویدشوید که اولینشان جز به آخرینشان صلاح نیابد؛ و اصحاب سهگانه گمراه شدند و در وادی حیرت و گمراهی بعیدی گرفتار آمدند ...
الكافي، ج1، ص182، الكافي، ج2، ص47
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِنَّكُمْ لَا تَكُونُونَ صَالِحِينَ حَتَّى تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُوا [لَا تَعْرِفُونَ]حَتَّى تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُوا [لَا تُصَدِّقُونَ]حَتَّى تُسَلِّمُوا أَبْوَاباً أَرْبَعَةً لَا يَصْلُحُ أَوَّلُهَا إِلَّا بِآخِرِهَا ضَلَّ أَصْحَابُ الثَّلَاثَةِ وَ تَاهُوا تَيْهاً بَعِيدا ...
درباره اینکه مقصود از ابواب اربعه چیست این اقوال مطرح است:
الف. سید بن طاووس این را ناظر به عبارات بعدی حدیث دانسته است که عبارتند از «توبه از شرک و ایمان به وحدانیت خداوند و عمل صالح و هدایت یافتن به سوی حجتهای خدا علیهمالسلام» (طرف من الأنباء و المناقب، ص272۳) و مرحوم فیض هم همین را پسندیده و تاکید کرده که «پس صاحب سهتای اول اگر چهارمی (اهتداء به امام) را نداشته باشد گمراه سرگردانی است که نه توبهاش پذیرفته شود و نه توحیدش و نه عملش؛چرا که به جمیع شروط و عهدهایش وفا نکرده است» (الوافي، ج4، ص136-137۴)
ب. شیخ حر عاملی آن را ناظر به عبارات قبل دانسته است: «اينها چهار در است كه آخرش راست نيايد مگر به اولش (يعنى صلاح معرفت، تصديق، و تسليم همه بهم پيوسته است) هركه بيش از سه قدم برنداشت (و به در چهارم نرسيد) سخت گمراه شد» (الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص8).
ج. ملاصدرا نیز در شرح این جمله چنان سخن گفته که آن را میتوان گفت ناظر به عبارات قبلی دانست ویا ناظر به خدا و رسل و ملائکه و کتب (شرح أصول الكافي، ج2، ص523-524)۵.
د. ملاصالح مازندارانی آن را ناظر به چهار تن از پنج تن اصحاب کساء دانسته و گفته است: چهبسا مراد از آن حضرت محمد ص و حضرت علی ع و امام حسن ع و امام حسنی ع باشد به طوری که اگر تسلیم یکی از اینها نباشد عمل صالح پاکی نخواهد داشت (شرح الكافي، ج5، ص162۶)
ه. و مرحوم مجلسی محتملات کلام را این گونه ردیف کرده است:
درباره ابواب چهارگانه وجوهی محتمل است:
اول: آنچه از پدرم شنیدم که اشاره به همان چهار مورد مذکور در ادامه حدیث است؛ و سهتا یعنی همانها بدون اهتدا به ولایت اهل بیت؛ و اصحاب ثلاثه، کسانیاند که چهارمی را ترک کردند؛ و کنایهای هم هست به کسانی که سهخلیفه اول را قبول کردند.
دوم: مراد چهار نفریاند که در کنار پیامبر ص جزء اصحاب کساء بودند.
سوم: مقصود اصول پنجگانه دین (توحید؛ عدل؛ نبوت؛ امامت و معاد) است که عدل را ذیل توحید شمرده و لذا چهارتا شده است؛ و مقصود از سهتا، آن اصول بدون امامت است.
چهارم: این چهارتا به ترتیب عبارتند از آنچه به معرفت و تصدیق خداوند برگردد و به تصدیق پیامبر ص و به موالات اهل بیت ع، و چهارمیاش آنچه به برائت از دشمنان ایشان برگردد.
پنجم: ناظر به عبارات قبلی این حدیث است که عبارتند از معرفت (معرفت الله) و تصدیق (تصدیق رسول الله ص) و تسلیم (رضایت) و طاعت (انقیاد در برابر حجت خدا) (مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج2، ص305-306۷).
۴) چون حدیث زیر حاوی معارفی بود که درک آن به ظرافتهایی نیاز دارد و ظاهر آن به گونهای است که کسی که به فهم عمیق آن نرسد چه بسا آن را انکار کند از آوردن ترجمه آن خودداری شد.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج4، ص183
وَ فِي حَدِيثِ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ أَنَّهُ لَمَّا شَكَتِ الشِّيعَةُ إِلَى زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع مِمَّا يَلْقَوْنَهُ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ دَعَا الْبَاقِرُ ع وَ أَمَرَهُ أَنْ يَأْخُذَ الْخَيْطَ الَّذِي نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِيلُ إِلَى النَّبِيِّ ص وَ يُحَرِّكَهُ تَحْرِيكاً قَالَ فَمَضَى إِلَى الْمَسْجِدِ فَصَلَّى فِيهِ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى التُّرَابِ وَ تَكَلَّمَ بِكَلِمَاتٍ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَأَخْرَجَ مِنْ كُمِّهِ خَيْطاً دَقِيقاً يَفُوحُ مِنْهُ رَائِحَةُ الْمِسْكِ وَ أَعْطَانِي طَرَفاً مِنْهُ فَمَشَيْتُ رُوَيْداً فَقَالَ قِفْ يَا جَابِرُ فَحَرَّكَ الْخَيْطَ تَحْرِيكاً لَيِّناً خَفِيفاً ثُمَّ قَالَ اخْرُجْ فَانْظُرْ مَا حَالُ النَّاسِ قَالَ فَخَرَجْتُ مِنَ الْمَسْجِدِ فَإِذَا صِيَاحٌ وَ صُرَاخٌ وَ وَلْوَلَةٌ مِنْ كُلِّ نَاحِيَةٍ وَ إِذَا زَلْزَلَةٌ شَدِيدَةٌ وَ هَدَّةٌ وَ رَجْفَةٌ قَدْ أَخْرَبَتْ عَامَّةَ دُورِ الْمَدِينَةِ وَ هَلَكَ تَحْتَهَا أَكْثَرُ مِنْ ثَلَاثِينَ أَلْفَ إِنْسَانٍ ثُمَّ صَعِدَ الْبَاقِرُ ع الْمَنَارَةَ فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ أَلَا يَا أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ قَالَ فَظَنَّ النَّاسُ أَنَّهُ صَوْتٌ مِنَ السَّمَاءِ فَخَرُّوا لِوُجُوهِهِمْ وَ طَارَتْ أَفْئِدَتُهُمْ وَ هُمْ يَقُولُونَ فِي سُجُودِهِمْ الْأَمَانَ الْأَمَانَ وَ أَنَّهُمْ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ وَ لَا يَرَوْنَ الشَّخْصَ ثُمَّ قَرَأَ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ قَالَ فَلَمَّا نَزَلَ مِنْهَا وَ خَرَجْنَا مِنَ الْمَسْجِدِ سَأَلْتُهُ عَنِ الْخَيْطِ قَالَ هَذَا مِنَ الْبَقِيَّةِ قُلْتُ وَ مَا الْبَقِيَّةُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ يَا جَابِرُ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ وَ يَضَعُهُ جَبْرَئِيلُ لَدَيْنَا.
ظاهرا اصل این واقعه و اقدام امام باقر ع در زمان امامت امام سجاد ع واقع شده است که حکایت آن با تفصیل بیشتر در الهداية الكبرى، ص226-232 آمده است.