📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا»
این آیه از تحولی که در قیامت در خصوص کوهها رخ میدهد سخن میگوید. در نکات ادبی گفته شد که در ماده «بسس» هم نوعی حرکت و روان شدن نهفته و هم نوعی خرد و ریزه ریزه شدن؛ به نظر میآید آنچه در اقوال مفسران بیان شده، اغلب ناظر به یکی از این دو جهت است که اتفاقا هر دو جهت مستقلا در آیات دیگر آمده است؛ اگر بر روان شدن کوهها تمرکز کنیم، از این جهت مضمون آن، شبیه آیات «وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً» (نبأ/20) و «وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَت» (تکویر/3) میشود؛ و اگر به معنای خرد و ریزه ریزه کردن تمرکز شود، آیه بعد «فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا» توضیح آن میشود.
در هر صورت، درباره اینکه مقصود از کلمه «بسّ» چه تحولی است، گفتهاند که مقصود از آن:
الف. متلاشی و ریزه ریزه شدن کوههاست (الميزان، ج19، ص116؛ و نیز ابن عباس و مجاهد، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص324)
ب. درهم شکسته شدن و خرد شدن کوههاست. (سدی و سعید بن مسیب، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص324)
ج. برکنده شدن کوهها از بن وریشه آن است. (تفسیر القمی، ج2، ص346؛ و حسن، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص324)
د. به راه افتادن آنهاست، به طوری که روی زمین جاری شوند (کلبی، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص324؛ و الميزان، ج19، ص116)
ه. همچون رمل و خاک، پراکنده پخش و پلا شوند (ابن عطیه، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص324)
و. بعد از آنکه برافراشته و بلند بودند همچون توده شن نرم و فروافتاده گردند (ابن کیسان، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص324۱)
ز. ..
2) «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا»
معنای اولیهای که از این آیه به ذهنها خطور میکند همان معانیای است که در تدبر قبل بیان شد.
اما با توجه به اینکه آیات قرآن بطون متعدد دارند، مخصوصا با عنایت به کلمه «جبال» و اینکه مقام بحث، مقام قیامت است، معانی دیگری نیز برای این آیه محتمل است.
بدین منظور خوب است ابتدا نگاهی به توصیف «کوه» در قرآن کریم بیندازیم:
کوه در قرآن
در قرآن کریم کلمه کوه در 39 آیه آمده است که در مجموع چنین تصویری از کوه ارائه میدهد:۲
خداوند کوهها را میخها و لنگرهای زمین آفرید۳ و آنها را مظهر استواری و شدت و عظمت و قوت قرار داد۴ به طوری که برای اینکه گردنکشی را مانع شود فرمود هرچقدر هم گردن بکشید با به اندازه کوه نمیشوید۵؛ و یا عظیم بودن مکر مکاران ویا یاوهگویی یاوهگویان را به این تشبیه کرد که گویی میخواهند کوه را هم از میان بردارند ویا آن را فروبریزند.۶ نماد بزرگی و استواری بودن کوه تا حدی است که پسر نوح هم گمان کرد کوه میتواند در برابر طوفان نجاتش دهد۷ و خدا هم برای بیان عظمت موجهای این طوفان، آنها را همانند کوه معرفی کرد۸ و برای تهدید بنیاسرائیل کوه را میخواست بر سر آنان فرود آورد.۹ با این حال، امکان تصرف و چیره شدن انسان بر کوه را منکر نشد و حتی به اینکه عدهای از کوه، برای خود خانههای آنچنانی تراشیدند اشاره کرد۱۰ اما چه بسا با اشاره به این حقیقت که حرکت رودخانهها هم کوه را تراش میدهد۱۱ زنبور هم در کوه خانه میسازد۱۲خواست نشان دهد این کار خیلی مهمی نیست.
و کوه با همه صلابتش، اگرچه در برابر خداوند تسبیحگوی بوده۱۳ و حتی با حضرت داوود به درگاه خداوند همصدا بود۱۴؛ اما همچون آسمان و زمین از پذیرش بار امانت الهی خودداری کرد۱۵ شاید بدین جهت که تاب تحمل تجلی خداوند را نداشت و با تجلی خدا از هم پاشید۱۶ (همان پاشیده شدنی که در قیامت برایش رخ میدهد)؛ و قرآن که کلام خداست میتواند کوه را خاشع کند و از هم بشکافد۱۷و به حرکت درآورد۱۸؛ شاید بدین جهت که این ثبات و جماد کوه امری است که به خیال ما چنین است وگرنه کوه هم در ذات خود روان است.۱۹ چهبسا بتوان گفت با وقوع قیامت همین حقیقت کوه معلوم میشود: با وقوع قیامت کوهها را به راه میافتند۲۰، بلکه درهم کوبیده میشوند۲۱، از بیخ و بن برکنده۲۲، و خرد و خمیر میگردند۲۳ تا حدی که همچون توده شن روان۲۴ ویا پشم۲۵، آن هم پشم حلاجیشدهای۲۶ ویا گرد و غباری پراکنده۲۷ میشوند تا حدی که زمین کاملا صاف و بیفراز و نشیب۲۸ و آشکار۲۹ میگردد؛ چهبسا این گونه به حرکت درآمدن، نشان میدهد که کوهها از ابتدا سرابی بیش نبودهاند۳۰
3) «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا»
در اینکه وقوع قیامت با تحولاتی عظیم در زمین همراه است، تردیدی نیست. اما آیا این تحولات در حد چند زلزله است و فقط چون شدت زلزهها بیشتر است، علاوه بر ساختمانها، کوهها هم فرو میریزند؟! یا یک احتمال جدی این است که قرآن کریم در تاکید فراوان بر متلاشی شدن کوهها، آن هم نه با یک تعبیر واحد، بلکه با تعابیر بسیار متنوع، که گاه خودشان با هم متفاوتند، میخواهد ما را متوجه عمقی بسیار عظیمتر برای این واقعه کند.
در واقع، اگر آیاتی که از درهمپیچیده شدن آسمانها و زمین (يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ؛ انبیاء/104۳۱) ویا سنگین بودن این واقعه بر خود زمین و آسمان (ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ اعراف/187) و یا اینکه اساساً زمین و آسمان زمین و آسمان دیگری میشوند (يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ؛ ابراهیم/48) عطف توجه کنیم، آنگاه شاید این آیات از واقعهای بسیار عظیمتر حکایت میکنند؛ بویژه که در مورد «کوهها» یکی از تعابیر مهم قرآنی که در پایان تدبر قبل بدان اشاره شد این است که « وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً: کوهها حرکت داده شدند، پس سراب بودند!»
علامه طباطبایی در ذیل این آیه به نکته جالب توجهی اشاره میکند و آن این است که تعابیری همچون کوبیده شدن و ریز ریز شدن و همچون پشم حلاجی شدن و ... و حتی حرکت داده شدن، همه و همه غیر از «سراب بودن» است. گویی این سیری که در قیامت رخ میدهد ما را به اینجا میرساند که به این حقیقت عظیم پی میبریم که اینها چیزی از خودشان ندارند و حقیقت و باطن آنها که این گونه در ظاهر استوار و محکم به نظر میآمدند، سرابی بیش نیست. (الميزان، ج20، ص166-167۳۲)
آیا اینکه این آیه میفرماید «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا: و کوهها خرد و خمیر شوند، چه خرد و خمیری»؛ آیا این احتمال جدی نیست که آن تحول عظیم بیش از آنکه یک تحول در عالم فیزیک باشد، تحولی در حقیقت جان و روح ماست که بسی گستردهتر از عالم فیزیک است؛ یعنی ما وارد مرحلهای از عالم میشویم که در آن مرحله درمییابیم که حقیقت این کوهها که این اندازه آنها را محکم و استوار مییافتیم، و روی محکم و استواریاش حساب میکردیم و آن را ضرب المثل در استواری و ثبات قرار داده بودیم، سرابی بیش نبوده، نه فقط خیلی نفوذناپذیر، محکم و استوار نیست، بلکه خرد و خمیر، درهم کوبیده و از بیخ و بن برکنده شده است، حداکثرش چیزی همچون توده شن روان ویا پشم حلاجیشدهای ویا گرد و غباری پراکنده!
4) «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا»
در تدبر 2 اشاره شد که معانی متعددی برای این آیه محتمل است. یکی از آن معانی این است که کوه استعاره باشد از هر حقیقت عظیم، محکم و پابرجایی؛ همان گونه که در آیات دیگری، گاه موجهای عظیم به کوه تشبیه شده (هود/42)۳۳ و حتی از ابرهای عظیم پر باران، به عنوان کوههایی در آسمان (نور/43)۳۴ یاد شده است. در این صورت، این آیه در مقام توضیح و تفسیر کلمه اول از آیه «خافضة رافعة» خواهد بود. یعنی قیامت چنان فروآورنده است که هرچه را که مظهر بلندمرتبگی و عظمت و استواری است، چنان حرکت میدهد که خرد وخمیر شده و از آن گرد و غباری بیش باقی نمیماند!
۵) «وَ بسَّتِ الْجِبال بَسًّا»
در اختلاف قرائات اشاره شد یکی از قرائات این آیه به صورت «بَسَّتِ الْجِبالَ» است، یعنی به صورت فعل معلوم؛ به نظر میرسد همان وجوهی که در تدبر3 از آیه قبل اشاره شد در اینجا نیز صادق باشد.