۱) «لا بارِدٍ وَ لا كَریمٍ»
بارد اسم فاعل از «برد» است به معنای خنک کننده؛ یعنی آن سایه و جایگاه سایهای نیست که خنکیای داشته باشد؛ اما مقصود از «لا کریم» چیست؟
الف. آن سایه برایشان کریم المنظر (دارای منظره چشمنواز) نیست. (قتاده، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص333۱)
ب. آن موقعیت هیچ گونه کرامت و برازندگیای ندارد که کسی بدان رغبتی داشته باشد. (به نقل از مجمع البيان، ج9، ص333۲) در واقع، رفتن انسان به سایه یا برای خنکایش است و یا به خاطر اینکه انسان در آن عملا اکرام میشود (همواره در جاهایی که آفتاب شدید است محلهای سایه را برای اکرام میهمان و ... اختصاص میدهند)؛ و آیه میفرماید این سایه نه خنکی ای دارد و نه هیچ گونه اکرامی (مفاتيح الغيب، ج29، ص410۳)
ج. هیچ گونه منفعت و چیزی که از آن انتظار میرود ندارد (تعبیر «و لا کریم» غالبا در عطف به چیزی میآید که نفی شده باشد فراء، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص333۴؛ توضیح بیشتر در نکات ادبی)؛ که این سخن را دو گونه میتوان تفسیر کرد:
ج.۱. کرم حاصل از سایه، همان خنکیاش است؛ و این سایه خنکیای ندارد پس کرامتی که از آن انتظار میرفت را ندارد. (الكشاف، ج4، ص463۵)
ج.۲. هر چیزی یا به خاطر ثمره حسی آن طلب میشود یا ثمره عقلی آن؛ ثمره حسیاش همین خنکایی است که با تعبیر «لا بارد» نفی شد؛ و ثمره عقلی چون وضوح ظاهری ندارد در زبان عرب با تعبیر «و لا کریم» اشاره میکنند؛ که این امر نهتنها ثمره حسی بلکه هیچ ثمره عقلیای هم ندارد. (مفاتيح الغيب، ج29، ص410۶)
د. ...
۲) «لا بارِدٍ وَ لا كَریمٍ»
در این آیه بارد بودن و کریم بودن چیزی نفی شده است؛ آن چیز چیست؟
الف. ظل و سایهای که در آیه قبل بدان اشاره شد.
ب. یحموم و دود غلیظ و داغی که در آیه قبل بدان اشاره شد.
ج. همه عذابهایی که در آیات قبل اشاره شد؛ یعنی سموم (باد داغ) و حمیم (آب جوشان) و ظل من یحموم (سایهای از دودی غلیظ)
د. مطلق وضعیت جهنمیان در جهنم؛ چه اینها که اشاره شد و چه بقیه امور؛ یعنی جهنم جایی است که نه در آن خنکیای خواهد بود و نه هیچ گونه اکرام و بزرگداشتی.
ه. ...
۳) «لا بارِدٍ ...»
اینکه مهمترین عذاب جهنم آتش (نار) است بقدری در آیات مختلف تکرار شده که بسیاری از مواقع در احادیث و حتی در آیات وقتی میگویند «نار» یعنی جهنم. اما در این آیه تاکید شده که در آنجا خنکایی نیست؛ و در آیهای دیگر نیز تاکید شده که آنها هرگز چیز خنکی نمیچشند: «لا يَذُوقُونَ فيها بَرْداً وَ لا شَراباً» (نبأ/24)
این تعبیر نشان میدهد که - برخلاف آنچه برخی افراد جاهل به خیال خود دست به تاویل میزنند – این عذاب آتش عذابی کاملا داغ و سوزاننده و درست نقطه مقابل خنکی است؛ و این بدان معناست که این حرارت عطش شدیدی را در افراد پدید میآورد که هرگز رفع نخواهد شد (حدیث۱) و حتی سایههای جهنم هم اندکی خاصیت خنککنندگی ندارد.
شاید این سوختن و عطش همیشگی اشاره باشد به تجسم باطنی عطش انسانها برای دریافت حقیقت؛ و اینان کسانیاند که چون حقیقت را انکار کردند و همیشه در حسرت حقیقت خواهند سوخت و هرگز این عطشی که برای حقیقت دارند به خنکی و آسودگی تبدیل نخواهد شد.
۴) «... وَ لا كَریمٍ»
خداوند انسان را که آفرید او را کرامت بخشید و بدین سبب بود که بر اغلب مخلوقاتش وی را برتری داد: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً» (اسراء/70) و از جمله او را نسبت به شیطان کرامت بخشید و همین موجب شد شیطان کینه وی را به دل بگیرد و تمام تلاشش را بر انحراف فرزندان آدم مبذول دارد:«قالَ أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاَّ قَليلاً» (اسراء/62).
برخی انسانها با پرهیز از گناهان مدخل کرامت را برمیگزینند «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً» (نساء/31) و با تقوا این سرمایه کرامت را نزد خداوند حفظ میکنند «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم» (حجرات/۱۳)؛ پس در آخرت هم اکرام میشوند: «فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ» (صافات/42) «أُولئِكَ في جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ» (معارج/35) و تا ابد روزی کریمانه دریافت میکنند «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ» (انفال/74؛ حج/50؛ نور/26؛ سبأ/۴)
برخی هم سرمایه خود را به هدر میدهند و به جای اکرام به عذاب خوارکننده گرفتار میشوند «لَهُمْ عَذابٌ مُهين» (آل عمران/۱۷۸؛ حج/۵۷؛ لقمان/۶؛ جاثیه/۹؛ مجادله/۱۶) و در موقعیتی قرار میگیرند که دیگر هیچ نحوه کرامت و اکرامی در آنجا نیست: «لا بارِدٍ وَ لا كَریمٍ» (واقعه/44)