عُرُباً
درباره اینکه اصل ماده «عرب» چیست بین اهل لغت اختلاف است:
برخی نتوانستهاند آن را به اصل واحدی برگردانند و سه اصل برای آن قائل شدهاند: یکی آشکار کردن و واضح نمودن؛ چنانکه خود اعراب کلمات و نیز اعراب کردن هم (که بین معانی در فالع و مفعول و تعجب و ... فرق میگذارد) مایه آشکار شدن مقصود میشود و امت عرب را هم احتمالا به خاطر اینکه زبانش را بهترین زبان در بیان مقصود میدانستهاند چنین نامیدهاند چنانکه در مورد کسی که فصیح سخن بگوید هم تعبیر «أعرَبَ الرجل» را به کار میبرند. دوم به معنای نشاط و طیب خاطر؛ چنانکه «عَرْب» به معنای نشاط است و به زنی هم که خندان و دارای طیب خاطر باشد «عُروب» (که جمع آن «عُرُب/عُرْب» میباشد) گویند که در آیه «عُرُباً أَتْراباً» (واقعه/37) اهل تفسیر گفتهاند به معنای زنان شوهردوست است. (مثلا التبيان في تفسير القرآن، ج9، ص497۱) و سوم به معنای فسادی در جسمی و یا در عضوی؛ چنانکه تعبیر «عَرِبَت معدتُه» برای وقتی که فسادی در معده پدید میآید میگویند ویا به زن فاسده «امرأةٌ عَروبٌ» میگویند؛ و البته کلمه «عروبه» به عنوان اسم دیگری برای روز جمعه هم هست که آن را از این سه اصل هم خارج دانستهاند (معجم المقاييس اللغة، ج4، ص299-301۲؛
كتاب العين، ج2، ص128۳)
اما دیگران اینها را به یک معنا برگرداندهاند هرچند که در خصوص اینکه آن معنا چیست اختلاف است:
راغب ظاهرا معنای آشکار کردن را اصل قرار داده و آنگاه در خصوص «امرأةٌ عَرُوبَةٌ» گفته یعنی زنی که با حال خود و گویای عفیف بودن و علاقهمندیاش به همسرش است (مفردات ألفاظ القرآن، ص556۴) و مرحوم مصطفوی هم با تاکید بر همین مطلب که اصل این ماده رفع ابهام همراه با بیان کردن و واضح کردن است در مورد زن «عروب» میگوید این زنی است که خود را برای شوهرش خالص کرده و از هر گونه خلط و غل و غش و کدروتی خالی گردیده پس یک محبت صاف و صریحی به همسرش دارد؛ و لازمه چنین محبتی است که شادی و نشاط و طیب خاطر است پس اینها لازمه این معناست نه اصل آن؛ و در خصوص معنای سومی که در بالا ذکر شد وجه تسمیهاش را «ظهور فساد در درون معده» میداند و البته این احتمال را هم منتفی نمیداند که این معنای سوم از زبانهای عبری وارد شده باشد زیرا «عارب» در این زبانها به معنای تکدر و خلط است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج8، ص74-75۵)
اما حسن جبل بر این باور است که معنای محوری این ماده نشاط و رهایی است با برندگیِ ذاتیای برای خالص شدن از آنچه وی را در حبس کرده۶؛ چنانکه به آب چاه ویا آب رودخانهای که بشدت جاری باشد «عَرِب» و «عَرِبة» گویند و خود نشاط و سرخوشی که از یک قوه درونی میباشد و به بروز و تحرک میافتد «عَرَب» گویند و فساد معده هم حکایت از یک نحوه جمع شدن موادی در آن است که نمیتواد هضمش کند و میخواهد آن را بیرون بریزد؛ و کلام فصیح هم مصداق بارز آن حالت برندگی درونیای است که نوعی رهایی و آزاد شدن از حبس درون را طلب میکند؛ و قوم عرب هم به خاطر همین روحیه حدت و شدت درونیای که نشاطی به آنان میدهد که در جایی قرار نداشتند و دائما در صحراها از این سو به آن سو میرفتند چنین نامیده شدند (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۴۳۹-۱۴۴۱)
در هر صورت بحثی نیست که «عَرَب» به نسلی که از نوادگان حضرت اسماعیل باقی ماندند میگویند و البته اسم جنس است؛ شبیه «عجم» که هردو یای نسبت میگیرند و در این صورت «عَرَبِيّ» چون به معنای «چیزی که مربوط و منسوب به عرب است» میشود (وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ؛ نحل/103) به معنای فرد عرب هم میشود یعنی کسی که عرب است: «وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ» (فصلت/۴۴) و «أعراب» هم در اصل جمع «عرب» بوده؛ اما اصلاحا عرب را به عنوان اسم جمع برای افراد شهرنشین و أعراب را برای افراد بادیهنشین به کار میبرند: «يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ» (احزاب/۲۰) «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ» (توبه/101) «ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ» (توبه/۱۲۰) (مفردات ألفاظ القرآن، ص556۷) برخی وجهش را این دانستهاند که این صیغه جمع دلالت بر کثرت و افراد مختلف و متنوع دارد وهمین یک نحوه تحقیری در قبال تشخص و خاص بودن دارد؛ که این معنای تحقیرآمیز نیز در کاربردهای قرآنی مشاهده میشود مثلا: «الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ» (توبه/97) «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في قُلُوبِكُمْ» (حجرات/14) «وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ» (توبه/۹۰) «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا ... قُلْ لِلْمُخَلَّفينَ مِنَ الْأَعْرابِ» (فتح/۱۱-۱۶) و بعید نیست که که مراد از این کلمه در برخی کاربردهای قرآنی آن بر همین عدم تشخص باشد، نه لزوما عرب بادیهنشین مثلا: وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً وَ يَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوائِرَ ... وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُول» (توبه/۹۸)؛ و البته همان طور که کلمه «عرب» با یاء نسبت به معنای فرد عرب به کار میرفت کلمه «أعراب» هم وقتی با یای نسبت بیاید به معنای فرد أعرابی (فردی از افراد بادیهنشین) میشود [چنانکه در احادیث تعبیر «جاء أعرابیّ» مکرر آمده است]. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج8، ص74۸)
با این اوصاف، برخی در اینکه کلمه «عربیّ» در مواردی که در وصف قرآن آمده لزوما به همین معنای زبان عربی باشد (مثلا إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا، یوسف/۲؛ كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ، فصلت/3) تردید کردهاند گفتهاند چهبسا اینها به معنای «سخن فصیح و آشکار» باشد هرچند که زبان عربی هم میتواند از مصادیق این معنای کلی قرار بگیرد و بویژه اینکه در برخی آیات تعقل کردن را به همین عربیت مربوط کرده (إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ زخرف/3) شاهد بر این مدعا دانستهاند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج8، ص75۹) و شاید این مطلب که جایی از قرآ» به عنوان حکم عربی سخن گفته شده: «وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا» (رعد/37) نیز موید این برداشت باشد؛چنانکه برخی اینجا احتمال داده اند که عربی بودن به معنای سخن فصیحی که بین حق و باطل حکم میکند و آنها را از هم جدا مینماید؛ و البته احتمالات متعدد دیگری هم برای این آیه مطرح شده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص557۱۰) و البته امری که احتمال مذکور (ویا دست کم شمول آن در تمام مواردی که سخن از قرآن عربی شده) را تضعیف میکند مواردی است که بوضوح عربی بودن قرآن دربرابر زبان عجمی مطرح شده است: «لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ» (نحل/103) «وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ» (فصلت/۴۴)
البته در خصوص کلمه «عُرُب» (عُرُباً أَتْراباً؛ واقعه/37) که جمع «عروبة» است اگرچه اهل لغت عموما آن را به معنای زن بانشاط و دارای طیب خاطر ویا به معنای شوهردوست (زنی که شوهرش در زندگی با او در نشاط و طیب خاطر به سر خواهد بود) گفتهاند اما چنانکه در تدبر اشاره خواهد شد برخی نیز این را به معنای معنای زبان عربی و فصاحت برگردانده و گفتهاند زنی که زبان (و عربی) را در کمال فصاحت ادا میکند (زن بلیغ و خوش سخن)؛ و برخی هم این احتمال را مطرح کردهاند که از «عرب»ی که کنایه از فرد شریف و کریم است باشد و عین همین احتمال در خصوص آیه «وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا» (رعد/37) مطرح شده است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص557۱۱)
ماده «عرب» و مشتقات آن 22 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
أَتْراباً
درباره اینکه اصل ماده «ترب»۱۲ چیست بین اهل لغت اختلاف است.
برخی اصل این ماده را به دو معنای مستقل برگرداندهاند: یکی به معنای خاک (تراب) [۱۷ مورد در قرآن کریم؛ مثلا: «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً» (بقره/264) «أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ» (نحل/59) «إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً» (مومنون/82؛ صافات/۱۶ و ۵۳) «خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ» (روم/20؛ فاطر/۱۱؛ غافر/۶۷) «يا لَيْتَني كُنْتُ تُراباً» (نبأ/40)] و امور مربوط به آن؛ چنانکه مثلا تعبیر «تَرِبَ الرجل» به معنای آن است که چنان فقیر شد که از شدت فقر به خاک افتاده و زمینگیر و خاکنشین شده است و از همین ماده نقطه مقابلش «أَتْرَبَ الرجل» به معنای ثروتمند شد؛ گویی مال و داراییاش بقدری فراوان است که همچون خاک است؛ و دیگری در معنای «تساوی دو چیز» است؛ مانند «ترائب» (يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ؛ طارق/۷) است که جمع «تَريبة» به معنای «استخوانهای دنده سینه» است ظاهرا از این جهت که در دو ردیف مساوی هم قرار دارند؛ و نیز مانند «تَرب» (جمع آن: أتراب؛ در وصف زنان بهشتی: وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ، ص/52؛ فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً عُرُباً أَتْراباً، واقعه/37؛ وَ كَواعِبَ أَتْراباً، نبأ/۳۳) که به معنای «دوست و رفیق» ویا «افراد همسن و سال» میباشد (معجم المقاييس اللغة، ج۱، ص۳۴۶-347۱۳؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۶۵۱۴).
اما برخی سعی کردهاند که این دو را هم به یک اصل برگردانند؛ هرچند درباره اینکه آن اصل چیست اختلاف کردهاند:
برخی اصل آن را همان تراب به معنای خاک دانستهاند و گفتهاند که «تَرب» و «أتراب» به معنای افراد دوقلو ویا هم سن و سال به معنای کسانی است که همراه با هم بزرگ میشوند یا از این جهت که با هم پا بر زمین و رخ بر خاک گذاشتهاند ویا بدین جهت که از بچگی با همدیگر با خاک (تراب) بازی میکردهاند ویا همچون ذرات خاک شبیه همدیگرند؛ و دندههای سینه را هم «تریبه» گفتهاند به خاطر شباهتی که با هم دارند یا از باب تشبیه آنان به بچههای همسن (أتراب)۱۵ ویا از باب اینکه همچون ذرات خاک متشابه همدیگرند (التبيان في تفسير القرآن، ج2، ص336-337۱۶) و مرحوم طبرسی هم ظاهرا به نحو دیگری برگشت «ترائب» را به «تراب» میداند: وجه تسمیه «ترائب» را این دانسته است که همچون خاک به سهولت حرکت میکند. (مجمع البيان، ج10، ص713۱۷)
حسن جبل بر این باور است که معنای محوری این ماده «تراکم و توالی چیزهای ریز (یا نرم)ی است در ظاهر چیزی که بدان چسبیده ویا از آن آویزان است» مانند تراب زمین که بسیار ریز و متراک بر روی زمین است؛ ویا استخوانهای ضلع سینه که از هم جدا ولی عمود بر استخوان اصلی سینه به هم چسبیدهاند؛ و تِرب به معنای همسن و سال بودن هم از این بابت است که گویی به هم چسبیده و متراکم شدهاند و ... (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۲۰۵)
اما مرحوم مصطفوی بر این باور است که اصل این ماده به معنای مسکنت (بیچارگی) و خضوع کامل است؛ و خاک را «تراب» نامیدهاند چون مصداق کاملی برای این معناست چرا که به خاطر شدت افتادگیاش زیر پاها قرار میگیرد؛ چنانکه «مَتْرَبَة» هم به معنای شدت نیاز و بیچارگی است و خود تعبیر «أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ» که متربه را صفتی برای مسکین قرار داده نشان میدهد که بیچارگیای شدیدتر از مسکین بودن است؛ و تعبیر «تَرِبَ الرجل» را برای کسی که به فقر مبتلا شده به کار میبرند؛ و بر این اساس معتقدند که تعبیر «تَرب» (أتراب) که برای زنان بهشتی به کار میرود به خاطر شدت خضوع و انقیاد آنان در برابر همسرانشان در بهشت است؛ چنانکه از آنان با تعبیر «فرش» هم تعبیر شده است و چنین دلالتی دارد؛ و اگر گاهی هم به معنای تساوی در سن و سال به کار رفته از این بابت است که افراد همسن در برابر همدیگر سرکشی ندارند و خاضعاند (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج1، ص413-414۱۸)۱۹ و البته چنین معنایی برای أتراب در هیچ کتاب لغتی یافت نشد و عموما اتفاق نظر دارند که أتراب به معنای کسانیاند که با هم به دنیا آمده و بزرگ شدهاند (= همسن و سالاند) (چنانکه برای بچههای همسن این واژه ویا واژه «لدة» به کار میرود (مجمع البيان، ج۸، ص۷۵۰-۷۵۱۲۰) و این معنا بقدری در این کلمه بارز است که برخی از مفسران هم با توجه به اینکه ولادتی در بهشت در کار نیست و هم سن و سال بودن بیمعنا میشود، گفتهاند احتمالا مقصود از «اتراب» نه «همسالان» بلکه افراد شبیه به هم (امثال) باشد (به نقل از تاج العروس، ج1، ص۲۱323) و البته درباره وجه تسمیهاش چنانکه دیدیم برخی آن را مادهای مستقل دانستند و برخی گفتهاند یا از باب تشبیه به «ترائب» به معنای دندههای سینه است (که دو به دو مساوی هم میباشند) ویا از این جهت که با هم پا بر زمین گذاشتهاند ویا بدین جهت که از بچگی با همدیگر با خاک (تراب) بازی میکردهاند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۶۵۲۲؛ مجمع البيان،ج9، ص329۲۳ و ج10، ص645۲۴).
همچنین درباره «مَتْرَبَة» کسانی که اصل این ماده را از «تراب» و خاک میدانند بر این باورند که وجه تسمیهاش این است که به معنای کسی است که از شدت نیاز و بیچارگی، به خاک افتاده و به زمین چسبیده است؛ البته برخی هم گفتهاند «ذامتربة» به معنای «دارای عیال؛ عیالوار» است؛ و در هر صورت، حرف «ة» در پایان این کلمه برای «مبالغه» [= شدت زمینگیر شدن] است. (أمالي المرتضی، ج۲، ص۲۹۱)
ماده «ترب» و مشتقات آن جمعا ۲۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.