📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»
مقصود از این تعبیر چیست؟
الف. میوهها و بلکه نعمتهای بهشتی چناناند که در خصوص آنها نه قطعشدن و تمام شدنی در کار است؛ و نه مانعی که کسی را در مقام استفاده از آنها منع کنند. در واقع، قطع، ناکامی به وصول از جانب خود شیء است؛ و منع ناکامیای که از جانب عامل بیرونی رخ میدهد؛ و آیه میفرماید نه خود این نعمتها به نحوی است که تمام شود و بدین جهت از آنان دریغ شود و نه عامل بیرونیای در کار است که بخواهد مانع آنان شود.
به تعبیر دیگر، قطع ناظر به اصل وجود داشتن خود میوه است (مقطوع شدنش یعنی دیگر میوهای وجود ندارد) اما منع ناظر به بعد از وجود است (یعنی میوه وجود دارد اما نمیگذارند از آن استفاده شود) و به همین جهت است که مقطوع نبودن را مقدم بر ممنوع نبودن آورد. (مفاتيح الغيب، ج29، ص407۱)
ب. مقطوعه نیست یعنی هیچگاه میوههایش قطع نمیشود (برخلاف درختان دنیوی که فقط در فصول خاصی میوه دارند) و ممنوعه نیست یعنی هیچ امری مانند دور از دست بودن ویا تیغ داشتن و ... در کار نیست که مانع استفاده آنان از این میوهها شود. (مجمع البيان، ج9، ص330۲؛ المیزان، ج۱۹، ص۱۲۳)
ج. قطع شدن ناظر به زمان [و مکان] است و ممنوع بودن ناظر به هزینه کردن برای میوه؛ یعنی نه هیچ زمانی پیش میآید که میوهها در دسترس نباشند؛ و نه برای رسیدن به میوهها هیچ هزینهای را شخص باید متحمل شود. (به نقل از مجمع البيان، ج9، ص330۳) در واقع، در دنیا اگر میوهای را از کسی منع میکنند از جهت محدودیتهای نظام دنیا و مالکیت افراد است که میوهها مالک معین دارند و هر مالکی دیگران را از استفاده منع میکند مگر اینکه به جایش چیزی بپردازند؛ اما در آخرت عرصه بروز مالکیت خداوند است که کسی در برابر او مالکیتی ندارد و از این رو کسی هم نمیتواند هیچ منعی انجام دهد. (اقتباس از مفاتيح الغيب، ج29، ص406۴)
د. محتمل است مراد آن باشد با اينكه غذا صرف شده معذلك فناء پذير نباشد [حدیث۱] و هم چنين ميسر نشود كه از نظر عذرى و عايقى نتوانند از ميوهها استفاده نمايند. (انوار درخشان، ج16، ص120) یعنی اولا بر باقی ماندن خود میوهها دلالت دارد (توضیح در تدبر۲.ب) و ثانیا اشاره به اینکه آخرت همچون دنیا دار تزاحم نیست که هر لذتی با موانعی همراه باشد.
ه. ...
۲) «لا مَقْطُوعَةٍ ...»
چرا برای میوه ندادن از تعبیر «منقطعة» (که قطع شدن ثمردهی میوه در دنیا رایج است) استفاده نکرد و از تعبیر «مقطوعة» استفاده کرد؟
الف. تعبیر «منقطعة» اسم فاعل است و گویی این قطع شدن به خود شیءبرمیگردد؛ اما قیامت عرصه بروز این حقیقت است که غیر از خدا هیچکس حتی نسبت به خود هیچ فاعلیتی واثرپذیریای ندارد؛پس از تعبیر اسم مفعول «مقطوعة» استفاده کرد که نشان دهد که همان طور که میوه دادنش به اراده و امر خداست و خود درخت در این زمینه کارهای نیست؛ اگر قرار باشد میوه ندهد هم باز باید میوه را از او قطع کنند نه اینکه خودش از میوه دادن بازایستد. (اقتباس از مفاتيح الغيب، ج29، ص406۵)
ب. شاید اشاره است به همان مضمونی که در احادیث آمده (مثلا حدیث۱) که میوههای بهشتی به گونهای هستند که به محض اینکه چیده شوند باز همانجا میوهای خواهد بود؛ یعنی نمیخواهد فقط بگوید که میوه دادن اینها در هیچ زمانی منقطع نمیگردد، آن که واضح است؛ بلکه چهبسا میخواهد بگوید میوههای بهشتی با چیدن قطع نمیشوند؛ و این گونه نیست که مثلا اگر نفر اول از آن خورد آن میوه قطع شود تا میوه جدیدی دوباره به جای آن بروید؛ بلکه همان میوه است که در عین حال که لذت و ثمرات خوردن را به شخص منتقل کرده؛ با این حال قطعنشده و دوباره در دسترس خود وی و بقیه هست!
ج. ...
۳) «لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»
با توجه به اینکه این آیه را ناظر به چه محدودهای از آیات قبل بدانیم این آیه میتواند معانی متعددی را القا کند:
الف. اگر فقط ناظر به آیه قبل باشد آنگاه وصف میوه بهشتی است (چنانکه اغلب مفسران و مترجمان چنین دانستهاند)
ب. میتواند وصف سه چهار آیه قبل باشد؛ آنگاه وصف «نعمتهای بهشتی» (نِعَمُ الجنة) است نه فقط میوههای بهشتی (مثلا ترجمه کاویانپور: اين نعمتها هيچگاه قطع نشده و ممنوع نمىگردد. ج۱، ص۵۳۵)
ج. چهبسا بتوان آن را وصف اصل بهشت (الجنة) گرفت؛ نه فقط نعمتهای درون بهشت (مثلا ترجمه جلال الدین فارسی: بهشتى كه نه بسر آيد و نه بهره بردن از آن توقف پذيرد، ج۱ ص۱۰۷۱)
د. ...
4) «لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»
حکایت
یکی از مناظرات معروف امام رضا مناظره با سلیمان مروزی است. فرازی از این مناظره که به این آیه مرتبط میباشد چنین است:
سپس امام رضا (علیه السلام) فرمود: «ای سلیمان! آیا خداوند تمام آنچه در بهشت و جهنّم است میداند»؟
گفت: بله.
فرمود: پس آیا آنچه را هم که خداوند عز و جل میدانسته از زمره همین میباشد [یعنی هرچه را خداوند درباره بهشت و جهنم میدانسته است، در میان همین چیزهایی است در بهشت و جهنم بوده است].
گفت: بله.
فرمود: پس اگر چنین است که هیچ چیزی را فروگذار نمیکند، آیا [نعمتهای بهشتی ویا عذاب جهنمی را] بر آنان زیادتی میکند ویا آن را از ایشان درهم میپیچد [= چیزی بر نعمت و عذاب آنان نمیافزاید]؟
گفت: بلکه بر آنان زیادتی میدارد.
فرمود: میبینم که بر اساس آنچه قبلا گفتی لازم میآید چیزی بر آنان زیادت کند که در علمش نبوده است؟! [زیرا وی گفته بود همه بهشت در علم خداست و علم خدا درباره بهشت فقط همین است]
گفت: فدایت شوم؛ این زیادت بیانتهاست!
فرمود؛ پس علم او از نظر شما به آنچه در بهشت و جهنم است احاطه ندارد زیرا نهایت آن را نمیشناسد؛ و اگر علم او بدان دو احاطه دارد بدانچه در آن دو است قبل از اینکه موجود باشند هم علم ندارد؛ و خداوند بسیار از چنین امری متعالی و برتر است [که چیزی باشد که علم وی بدان احاطه نداشته باشد]
سلیمان گفت: من فقط گفتم آ» را نمیداند زیرا که آن بیانتهاست؛ زیرا خداوند بهشت و جهنم را به جاودانگی توصیف فرمود و ما خوش نداریم که برای این دو انقطاع و تمام شدنی قرار دهیم.
امام (علیه السلام) فرمود: «این گونه نیست که علم خدا به آنها، موجب منقطع و پایانپذیر بودنش شود؛ زیرا خداوند آن را میداند و سپس بر آن میافزاید و آنا را تمام نمیکند. و به همین جهت است که فرمود: «هر چه پوستشان بريان گردد، پوستهاىِ ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند» (نساء/۵۶) و در مورد بهشتیان فرمود: «بخششى است بريده نشدنی» (هود/۱۰۸) و نیز فرمود: «و میوهای زیاد؛ نه قطعشدنی [در کار است] و نه ممنوعیتی [از استفاده]» (واقعه/32-33) پس خداوند عز و جل این را میداند و زیاده را از ایشان قطع نمیکند.
اکنون آیا فکر میکنی آنچه اهل بهشت میخورند و آنچه مینوشند آیا چنان نیست که خداوند جایش را پر کند؟
سلیمان گفت: بلی!
حضرت (علیه السلام) فرمود: «آیا چنان است که بر ایشان تمام شود در حالی که خداوند جایش را پر کرده است؟
سلیمان گفت: نه!
حضرت (علیه السلام) فرمود: پس همچنین است که هرچه در بهشت و جهنم میباشد وقتی که جایش پر میشود هرگز پایان نمیپذیرد.
سلیمان گفت: «بلکه آن را از ایشان قطع میکند (پایان میپذیرد) و ایشان را زیادتی نمیدهد.
امام رضا (علیه السلام) فرمود: «در این صورت آنچه در آن است نابود میشود و اینکه ای سلیمان! باطلکردن جاودانگی است و خلاف کتاب خداست زیرا که خدای عزّوجلّ میفرماید «برای آنان است آنچه بخواهند و نزد ما اضافه بر آن است» (ق/35) و فرمود: «بخششى است بريده نشدنی» (هود/۱۰۸) و فرمود «و آنان از آن خارجشدنی نیستند» (حجر/48) و فرمود: « در آن تا ابد جاودانهاند» (نساء/۵۷) و فرمود: «و میوهای زیاد؛ نه قطعشدنی [در کار است] و نه ممنوعیتی [از استفاده]» (واقعه/32-33). پس جوابی نداشت.
التوحيد (للصدوق)، ص446-448؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص184-185؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج2، ص403-404؛ مختصر البصائر، ص372-373
حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ الْفَقِيهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ صَدَقَةَ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْأَنْصَارِيُّ الْكَجِّيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ الْحَسَنَ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِيَّ يَقُولُ قَدِمَ سُلَيْمَانُ الْمَرْوَزِيُّ مُتَكَلِّمُ خُرَاسَانَ عَلَى الْمَأْمُونِ فَأَكْرَمَهُ وَ وَصَلَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ إِنَّ ابْنَ عَمِّي عَلِيَّ بْنَ مُوسَى قَدِمَ عَلَيَّ مِنَ الْحِجَازِ وَ هُوَ يُحِبُّ الْكَلَامَ وَ أَصْحَابَه ....
ثُمَّ قَالَ الرِّضَا ع: «يَا سُلَيْمَانُ هَلْ يَعْلَمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ؟»
قَالَ سُلَيْمَانُ: نَعَمْ.
قَالَ ع: «أَ فَيَكُونُ مَا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ يَكُونُ مِنْ ذَلِكَ؟»
قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ ع: «فَإِذَا كَانَ حَتَّى لَا يَبْقَى مِنْهُ شَيْءٌ إِلَّا كَانَ أَ يَزِيدُهُمْ أَوْ يَطْوِيهِ عَنْهُمْ؟»
قَالَ سُلَيْمَانُ: بَلْ يَزِيدُهُمْ.
قَالَ ع: «فَأَرَاهُ فِي قَوْلِكَ قَدْ زَادَهُمْ مَا لَمْ يَكُنْ فِي عِلْمِهِ أَنَّهُ يَكُون»
قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَالْمَزِيدُ لَا غَايَةَ لَهُ.
قَالَ ع: «فَلَيْسَ يُحِيطُ عِلْمُهُ عِنْدَكُمْ بِمَا يَكُونُ فِيهِمَا إِذَا لَمْ يَعْرِفْ غَايَةَ ذَلِكَ، وَ إِذَا لَمْ يُحِطْ عِلْمُهُ بِمَا يَكُونُ فِيهِمَا، لَمْ يَعْلَمْ بِمَا يَكُونُ فِيهِمَا قَبْلَ أَنْ يَكُونَ، تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً».
قَالَ سُلَيْمَانُ: إِنَّمَا قُلْتُ: لَا يَعْلَمُهُ لِأَنَّهُ لَا غَايَةَ لِهَذَا، لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَصَفَهُمَا بِالْخُلُودِ، وَ كَرِهْنَا أَنْ نَجْعَلَ لَهُمَا انْقِطَاعاً.
قَالَ الرِّضَا ع «لَيْسَ عِلْمُهُ بِذَلِكَ بِمُوجِبٍ لِانْقِطَاعِهِ عَنْهُمْ، لِأَنَّهُ قَدْ يَعْلَمُ ذَلِكَ ثُمَّ يَزِيدُهُمْ ثُمَّ لَا يَقْطَعُهُ عَنْهُمْ، وَ كَذَلِكَ [لِذَلِكَ] قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَهْلِ الْجَنَّةِ «عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ. لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ» فَهُوَ جَلَّ وَ عَزَّ يَعْلَمُ ذَلِكَ وَ لَا يَقْطَعُ عَنْهُمُ الزِّيَادَةَ. أَ رَأَيْتَ مَا أَكَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ وَ مَا شَرِبُوا أَ لَيْسَ اللَّهُ يُخْلِفُ مَكَانَهُ؟»
قَالَ: بَلَى.
قَالَ ع: «أَ فَيَكُونُ يَقْطَعُ ذَلِكَ عَنْهُمْ وَ قَدْ أَخْلَفَ مَكَانَهُ».
قَالَ سُلَيْمَانُ: لَا.
قَالَ ع: «فَكَذَلِكَ كُلُّ مَا يَكُونُ فِيهِمَا إِذَا أَخْلَفَ مَكَانَهُ فَلَيْسَ بِمَقْطُوعٍ عَنْهُمْ».
قَالَ سُلَيْمَانُ: بَلْ [بَلَى] يَقْطَعُهُ عَنْهُمْ وَ لَا يَزِيدُهُمْ.
قَالَ الرِّضَا ع: «إِذاً يَبِيدُ مَا فِيهَا، وَ هَذَا يَا سُلَيْمَانُ إِبْطَالُ الْخُلُودِ، وَ خِلَافُ مَا فِي الْكِتَابِ، لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ» وَ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ «عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» وَ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ «ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ» وَ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ «خالِدِينَ فِيها أَبَداً» وَ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ. لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ».
فَلَمْ يُحِرْ جَوَاباً.