📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ»
درباره اینکه مقصود از «طلح» چیست دو معنای مشهورش یکی این است که درختان موزی باشد؛ و دوم درختان ام غیلان [= مغیلان؛ خارشتر] که ظاهرا گونهای از درخت اقاقیا به حساب میآید (توضیح بیشتر در نکات ادبی)؛ به لحاظ لغت کاربرد کلمه این کلمه در زبان عربی بیشتر برای اشاره به دومی است؛ اما از صدر اسلام این آیه را بیشتر بر درخت موز تطبیق کردهاند؛ چنانکه هم از حضرت امیر ع (حدیث۳) و هم از ابن عباس و ابوسعید خدری و حسن بصری و قتاده این مطلب که مقصود درخت موز است نقل شده؛ و از ابن زید نقل شده که تسمیه درخت موز به طلح در میان اهل یمن رایج بوده است. (الدر المنثور، ج6، ص157۱؛ جامع البيان (طبری)، ج27، ص104۲) چیزی که شاید رواج معنای درخت موز را در خصوص این آیه جدیتر کرده توصیف آن به «منضود» است که این حالت خوشهخوشه روی هم بودن و انباشته بودن در خصوص میوه موز معروف است؛ و اتفاقا در نقلی از ابن عباس و نیز از مجاهد بر همین مساله تاکید شده است (جامع البيان (طبری)، ج27، ص104۳؛ الدر المنثور، ج6، ص157۴) و اگر برای اشاره به برگ درخت (و نه میوهاش)باشد باز این حالت انباشته و متراکم بودن در برگهای درخت موز خیلی واضح است (مفاتيح الغيب، ج29، ص405۵) و مرحوم طبرسی نیز بعد از اینکه روایتی از امام صادق ع را نقل کرده در جملاتی که بیشتر به نظر میرسد توضیحات خود وی باشد تا ادامه حدیث، توضیح داده که «منضود» یعنی انباشته بودن روی هم میوههایش به نحوی که حتی مانع دیدن ساقه درخت شود (مجمع البيان، ج9، ص330۶) که این نیز مشخصا در خصوص درخت موز (هم در مورد میوهاش و هم در مورد برگهایش) خیلی نمود دارد؛ هرچند تمایل اهل لغت (مانند ابوعبید و فراء و زجاج) بیشتر بر این بوده که آن را همان درخت ام غیلان (خارشتر؛ و در مجموع از رده درختان خاردار بزرگ که البته سایه دلپذیر و بوی دلانگیزی دارد) معرفی کنند؛ واین قول به معدودی از مفسران صدر اسلام مانند حسن بصری هم نسبت داده شده است (الجامع لأحكام القرآن، ج18، ص208۷) و البته به نظر میرسد که ذهنیتی که مانع پذیرش ام غیلان به عوان مصداق این کلمه بوده خاردار بودن این درخت است که احساس میکردهاند تناسبی با بهشتی بودنش ندارد و از این رو برخی از اهل لغت تاکید کردهاند که علیالقاعده گونه بهشتی آن بدون خار خواهد بود؛ و مطلبی که در حدیث5 جلسه قبل گذشت نیز میتواند موید این سخن باشد.
البته چنانکه در بحث از آیه قبل هم گذشت تعابیری مانند «سدر مخضود» و «طلح منضود» میتواند اشاره به برخی حقایق ماورایی باشد، نه صرف یک درخت مادی؛ چنانکه مرحوم مصطفوی بر این باور است که با توجه به اینکه ماده «طلح» دلالت بر یک حالت خفت و سبکی و لاغری دارد و «نضد» دلالت بر یک حالت تراکم و انبوهی دارد؛ چهبسا این تعبیر دلالت دارد که آنان از سویی از بار گناه آسوده و سبکبارند و از سوی دیگر این سبکباریشان همراه است با غرق شدن در انبوهی از الطاف الهی که آنان را در حالی سبکبارانه دربرمیگیرد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص106-107۸)
۲) «وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ»
کلمه «طلح» در برخی از قرائات نقل شده از امیرالمومنین ع، ابن مسعود و امام صادق ع به صورت «طلع» قرائت شده است. در حالی که باید توجه کرد که قرائت «طلع» به معنای نفی قرائت «طلح» نیست؛ و بهترین شاهد بر این مدعا آن است که اولا هم خود حضرت امیر ع و هم ابن مسعود و هم امام صادق ع که قرائت «طلع» به ایشان نسبت داده شده، قرائت «طلح» هم داشتهاند (چنانکه هرسه نفر اینها در سند بسیاری از قرائات سبعه، که تک تک حروف و عبارتها را با دقت به نحو استاد و شاگردی از هم میگرفتهاند و به نحو متواتر روایت شدهاند وجود دارند؛ لااقل قرائت حفص از عاصم به حضرت امیر؛و قرائت شعبه از عاصم به ابن مسعود و قرائت حمزه از طریق امام صادق ع بوده است؛ و در تمام قرائات سبعه به صورت «طلح» قرائت شده است) و ثانیا در روایات دیگری که از این افراد نقل شده آنها در مقام توضیح معنای «طلح منضود» برآمدهاند مانند حدیث۳.
نکته تخصصی درباره اختلاف قرائات و مصاحف قرآن کریم
قبلا (در جلسه ۶۶۰ http://yekaye.ir/al-kahf-18-79/ و پیش از آن) درباره اختلاف قرائات و مصاحف قرآن کریم توضیحاتی ارائه شد؛ و بیان شد که قرآن کریم با قرائات مختلفی بر پیامبر اکرم ص نازل شد و تفاوت این قرائات منحصر در اعراب و نقطه نبود؛ بلکه در بسیاری از اوقات، حروف و کلمات و عبارات این قرائتها متفاوت بود؛ و بر همین اساس، صحابه نیز مصاحف متعددی نوشته بودند؛ و اقدام مهمی که در زمان عثمان با عنوان جمعآوری مصحف معروف است، بیش از اینکه جمعآوری باشد یکسانسازی مصاحف بود: متنی آماده شد که تا حدی ظرفیت برخی از قرائات را داشته باشد و همهجا توزیع شد؛ سپس با دستور حکومتی، سوزاندن و نابود کردن مصاحفی که مشتمل بر بقیه قرائات باشد آغاز گردید و مردم ملزم به کنار گذاشتن قرائات متفاوت با این متن شدند؛ که این موج اعتراضات مهمی را در بلاد اسلامی رقم زد (چنانکه یکی از مهمترین سرفصلهای اعتراض به عثمان که نهایتا به قتل او منجر شد همین بود)؛ و البته با اهتمام برخی از اصحاب، بویژه عبدالله ابنمسعود و پیروانش، و نیز در پی قتل عثمان، این پروژه در آن زمان ناموفق ماند؛ اما با فشارهای حکومتهای اموی و جریاناتی که رخ داد نهایتا بسیاری از این قرائاتِ غیرمطابق با مصحف عثمانی به عنوان قرائات شاذ باقی ماندند؛ ولی در قرن چهارم با اقدامات حکومتی ابنمجاهد (که نهتنها بر ترویج فقط این هفت قرائتی که وی پسندیده بود اصرار میورزید و سایر قرائات مطابق با مصحف عثمانی را به عنوان قرائت شاذ معرفی میکرد؛ بلکه مطلقا اجازه قرائت مخالف مصحف عثمانی را نمیداد و حتی بسیاری از بزرگان سرشناس اهل سنت مانند ابنشنبوذ را که به قرائت قرآن بر اساس قرائات متفاوت با مصحف عثمانی اهتمام داشتند بشدت مجازات و وادار به نوشتن توبهنامه کرد۹) حذف اینها بسیار جدیتر و رواج بسیاری از آنها حتی در میان طبقات قراء متوقف شد؛ ولی خوشبختانه بسیاری از آن قرائات در متون حدیثی ویا تفسیریای که بویژه قبل از زمان ابنمجاهد نوشته شده بود، باقی مانده بود.
متاسفانه بعد از رواج صنعت چاپ و گسترش نسخههای واحد قرآن بر اساس قرائت حفص از عاصم در بلاد شرق جهان اسلام توجه به این قرائات مختلف در فضای عمومی جامعه و حتی در بسیاری از فضاهای عمومیِ اهل علم، کمرنگ شد؛ و همین زمینه این را مهیا کرد که برخی از اخباریون شیعه مانند سید نعمت الله جزائری و محدث نوری که با اصل تعدد قرائات و سنتهای جدی انتقال استاد-شاگردیِ قرائات ناآشنا بودند بر اساس برداشتی اشتباه از حدیثی در کتاب شریف کافی (که میفرمود: قرآن بر حرف واحد نازل شده*) گمان کردند تنها یک قرائت توسط پیامبر اکرم ص به مردم عرضه شده؛ و خود این تعدد قرائات سبع و عشر را به مثابه تحریف قرآن قلمداد کردند؛ و اشاره به این قرائات (بویژه قرائاتی که تفاوتهای بارزی با مصحف عثمانی داشت) در روایات اهل بیت ع را مصداق تذکر اهل بیت ع به تحریف قرآن قلمداد نمودند! غافل از اینکه بر اساس احادیث فراوانی که از خود اهل بیت ع در کتب معتبر شیعه باقی است، بوضوح مشاهده میشود که در موارد متعددی همان آیات (یعنی آیاتی که در آن روایات با عبارت متفاوتی قرائت کرده بودند) را با قرائت مطابق با مصحف عثمانی قرائت و تفسیر کرده بودند؛ و از همه واضحتر اینکه در نمازهای واجبشان خود سوره حمد را هم به قرائتهای مختلف قرائت میکردند (که قرائت «ملک» و «مالک» در آيه ۴ سوره حمد از معروفترین مصادیق آن است)؛ که همه بخوبی نشان میدهد آنها تمام اینها را نازل شده از جانب خداوند متعال میدانستند؛ و اینکه حتی یکبار کسی از ایشان نپرسید که آیا قرائت «مالک» درست است یا قرائت «ملک»، بخوبی نشان میدهد که شیعیان و اصحاب اهل بیت ع نیز همه قرائات مذکور را نازل شده از جانب خداوند میدانستند؛ نه اینکه تنها یکی درست باشد و بقیه ناشی از دستکاری راویان باشد.
در واقع، روایات مذکور، برخلاف آنچه این اخباریون پنداشتند و دشمنان شیعه در بوق و کرنا کردند، عمدتا از باب تاکید بر حفظ قرائاتی بود که در جریان یکسانسازی مصاحف در شرف فراموش شدن قرار گرفته بود؛ و این امری است که نه فقط توسط اهل بیت ع و جریان شیعه، بلکه توسط بسیاری از بزرگان صحابه و تابعین انجام میشد و کتب حدیثی و تفسیری معتبر نزد اهل سنت (از جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم) مملو است از این قرائاتی که با مصحف عثمانی موافقت ندارد.۱۰ اگرچه سخنان آن دسته از اخباریون درباره نسبت تحریف به قرآن، توسط عموم علمای شیعه و حتی برخی دیگر از بزرگان اخباری مانند شیخ حر عاملی بشدت مورد انتقاد قرار گرفت، اما هرچه باشد بهانهای به دست دشمنان شیعه داد که وجود این سخنان در کنار آن روایات در کتب شیعه را به عنوان اینکه شیعه معتقد به تحریف قرآن است برجسته کنند؛ در حالی که در اغلب موارد (همانند آیه محل بحث) سندهای متعدد و اصلی این روایت عمدتا در کتب اهل سنت بسیار بیشتر است تا در کتب شیعه.
یکی از اموری که موجب دامن زدن به تلقی تحریف از این روایات میشده این است که متن برخی از روایات (شبیه حدیث۱.الف) به گونهای است که گویی امام معصوم ع قرائت رایج در مصحف عثمانی را تخطئه میکند؛ اما حقیقت این است که این مطلب در بسیاری از نقلهایی که در کتب خود اهل سنت هم آمده وجود دارد شبیه همین حدیث محل بحث (یعنی اگر لازمه این روایات تحریف قرآن باشد خود اهل سنت هم به چنین باوری متهماند)؛ و حقیقت این است که مخصوصا در دورههای بعد از قرن چهارم که قرائات غیرمطابق با مصحف عثمانی مورد بیمهری قرار گرفته بود، تحلیل این گونه احادیث برای خود اهل سنت هم چالشآفرین بوده و انسان در آثار آنان نیز با انواع تحلیلهای عجیب و غریبی مواجه میشود که هیچ سازگاریای با متن حدیث ندارد ارائه شده است (مثلا در خصوص تحلیل همین حدیث محل بحث؛ ر.ک: مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج۲۹، ص۴۰۵۱۱).
اما اگر کسی از وجود تعدد قرائات و تاریخ آن در سه چهار قرن صدر اسلام باخبر باشد و به تفاوت جریان «یکسانسازی مصاحف»، و به تعبیر دقیقتر، «ترویج یک مصحف استاندارد» (که با اعتراض مهمی از جانب اهل بیت ع مواجه نشد) با «حذف سایر قرائات غیرمنطبق بر این مصحف» ازطریق احراق سایر مصاحف (که مورد اعتراض شدید اهل بیت ع و بسیاری از صحابه واقع شد) توجه کند، وجه صدور این روایات را (که هم در کتب شیعه و هم در کتب اهل سنت وجود دارد) بسهولت متوجه میشود:
یکبار در فضای عمومی یک مصحف را به صورت استاندارد ترویج میکنند که آموزش اولیه قرآن (و به تبع آن عمده آموزشها) بر اساس آن انجام شود؛ که این لزوما چیز بدی نیست؛ اما اینکه به این بهانه، برخی قرائتهای دیگر را که افراد از خود پیامبر اکرم ص شنیدهاند، حذف، و قرائت آن را ممنوع اعلام شود و مصحفهایی که مشتمل بر این قرائات بوده سوزانده واز دسترس همگان خارج شود توجیهی ندارد مگر مبارزه با برخی از آموزههای قرآن!
در این فضا بود که اهل بیت ع و بسیاری از صحابه معروف مانند ابن مسعود، عبدالله بن ابی، ابن عباس، و...، با اینکه خودشان جزء معلمان و سلسله راویان همین قرائتهای مطابق با مصحف عثمانی بودهاند (یعنی عملا به جریان رواج مصحف استاندارد کمک میکردهاند)، در موقعیتهایی بر قرائت برخی از آیات بر اساس قرائات دیگر اصرار میورزیدند تا مردم قرآنِ نازل شده از سوی خداند متعال را در مصحفی که رایج شده و ظرفیت برخی از قرائات را ندارد، منحصر ندانند؛ و این قرائات متفاوت با متن مصحف عثمانی را هم به عنوان وحی نازل شده از جانب خداند متعال قبول کنند؛ هرچند مخاطبی که فقط با یک قرائت انس گرفته، گاه میپندارد که پس حتما قرائت متن مصحف رایج نادرست است چنانکه گاهی درصدد برمیآمدند که متن مصحف رایج را تغییر دهند؛ که ائمه اطهار علیهمالسلام با این کار هم بشدت مخالفت میکردند.
خلاصه کلام اینکه:
بعد از اینکه مصحفی که امیرالمؤمنین ع جمع کرد - که حاوی همه قرائات بود و اندک حرفی از قرائات نازل شده بر پیامبر ص، از آن فروگذار نشده بود- مورد بیاعتنایی واقع شد، اهل بیت علیهمالسلام فرمودند جز علی ع کسی نمیتواند ادعا کند که کل قرآن [یعنی تمام قرائات آن] را جمع کرده است۱۲ و تا زمانی که قائم ما قیام کند کسی آن مصحف جامع را نخواهد دید۱۳؛ اما این بدان معنا نبوده که تحریف و دستکاریای در این مصحف رایج رخ داده است؛ از این رو خودشان غالبا همان قرائت منطبق بر مصحف عثمانی را میخواندند و تعلیم میدادند و تفسیر میکردند؛ و در حالی که اصرار داشتند همین مصحفی که به طور یکسان در دست همه قرار گرفته به همین صورت باقی بماند و تا زمان قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچ تغییری نکند، مواظب هم بودند که مبادا بقیه قرائات یکسره به فراموشی سپرده شود و گاه وبیگاه به مناسبتهای مختلف، به برخی از قرائاتی که در این مصحف کنونی وجود ندارد اشاره میکردند؛ قرائاتی که بسیاری از آنها نه فقط توسط ایشان، بلکه توسط صحابه دیگری همچون ابن مسعود و ابن عباس و... نیز تعلیم داده میشد و در کتب معتبر نزد اهل سنت هم موارد فراوانی از آنها یافت میشود.
* پینوشت
در کتاب شریف کافی (ج2، ص630) حدیثی است که شخصی به امام صادق ع عرض میکند که «مردم میگویند که قرآن بر سبعة احرف نازل شده است؛ و امام ع پاسخ میدهند که دشمنان خدا دروغ میگویند، بلکه بر حرفی واحد از نزد خدایی واحد نازل شده است: كَذَبُوا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ لَكِنَّهُ نَزَلَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ مِنْ عِنْدِ الْوَاحِد۱۴.
اگر کسی با تحولات اجتماعیای که تا زمان امام صادق ع رخ داده بود، آشنا باشد، بین این حدیث و احادیث متعددی که از خود امام صادق ع و بلکه از شخص پیامبر اکرم ص درباره نزول قرآن به سبعة أحرف روایت شده (مثلا در خصال، ج۲، ص۳۵۹ احادیث43 و 44۱۵) منافاتی نمیبیند. در قرون اول و دوم هجری، این تلقی غلطی از حدیث معروف نبویِ «نزل القرآن علی سبعة أحرف» در میان بسیاری از مسلمانان رایج شده بود که گمان میکردند مقصود از سبعة احرف این است که هرجا بیان عبارتی از عبارات قرآن برای شما دشوار بود، میتوانید مترادف آن را بگویید؛ و حتی در نماز هم همین کلمه مترادف را به عنوان بخشی از حمد وسوره قرائت کنید، و متاسفانه برخی از صحابه نیز به ترویج این برداشت غلط دامن میزدهاند! در این فضا، همه قرائاتی را که با سند متصل به پیامبر میرسید «حرف واحد» قلمداد میکردند چنانکه مثلا از سفیان بن عیینة ( در قرن دوم) میپرسند: «اختلاف قرائت مدنیین [یعنی مثلا قرائت نافع، که امروزه در بسیاری از بلاد غرب اسلامی مانند الجزایر و ... رایج است۱۶] و عراقیین [یعنی مثلا قرائت عاصم؛ که امروزه در اغلب بلاد شرق اسلامی از جمله در ایران و عربستان رایج است] آیا از مصادیق سبعة أحرف است؟» میگوید: «خیر، سبعة أحرف این است که خودت برای کلمهای از قرآن، مترادف قرائت کنی»!۱۷ در چنین فضایی ائمه اطهار ع با این تلقی غلط از آن روایت نبوی درگیر میشوند، و این برداشت از سبعه احرف را تخطئه میکنند و اصرار دارند فقط همان حرف واحد (یعنی فقط مواردی که عینا از خود پیامبر ص نقل شده) قرآن است. با تلاش ائمه ع و نیز اقدامات برخی از بزرگان اهل سنت، بویژه طبقه قاریان و اساتید قرائت، از اواخر قرن دوم و به طور خاص در قرن سوم و چهارم این فضا اصلاح میشود و از آن پس، دیگر کسی به خود اجازه نمیداده که با استناد به این روایت، چنان اقدام ناصوابی انجام دهد. در واقع، چون زمینه صدور این روایت از قرن چهارم به بعد منتفی شده بود، بسیاری از افراد در قرون بعدی این روایت را به اشتباه بر انکار قرائات متعدد حمل کردند؛ در حالی که اهل فن میدانند که در متواتر بودن دهتا ویا دست کم هفتتای از قرائات تا شخص پیامبر اکرم ص کوچکترین تردیدی وجود ندارد؛ و تفاوت قرائت ملک و مالک در سوره حمد از واضحترین مصادیق رواج آنهاست.