۱) «لا یسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً»
در آیات قبل اشاره شد که مقربان رو در روی هم بر تختهایی تکیه زدهاند؛
طبیعتا این رو در روی بودن آنان اشارهای دارد به گفتگوهایی که بین آنان رد و بدل میشود؛ در این آیه میفرماید که در آنجا نه سخن لغو و بیهودهای میشنوند و نه سخن گناه و نابجایی.
اگر - چنانکه در نکات ادبی گذشت - توجه کنیم که ماده «إثم» در اصل دلالت بر تعلل ورزیدن و کوتاهی کردن دارد (و وجه کاربردش در مورد گناهان، کمکاری و کوتاهی ورزیدنی است که در گناهان است) آنگاه شاید بتوان گفت با عطف تعبیر «تأثیم» بر «لغو» در واقع میخواهد نشان دهد که هیچ گونه افراط و تفریطی در سخنان آنان در بهشت نیست؛ و هر سخنی که بین آنان رد و بدل میشود کاملا در جای خودش است؛ نه سخن زیادیای بر زبان میآورند و میشنوند که مصداق سخنان لغو و بیهوده باشد؛ و نه در سخن گفتن (و به تبع آن شنیدن)شان کمکاری و قصوری مرتکب میشوند (= از آنچه باید گفت و شنید و سزاوار گفتن و شنیدن است دریغ نمیکنند).
۲) «لا یسْمَعُونَ فیها لَغْواً»
لغو نشنیدن در بهشت بارها در قرآن کریم مورد تاکید قرار گرفته است (سه بار با عبارت «لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً» و یکبار با عبارت «لا تَسْمَعُ فيها لاغِيَةً») و مشاهده این موارد نشان میدهد که این امر ظاهرا فقط وصف مقربان نیست؛ بلکه وصف عموم بهشتیان است؛ چنانکه یک موردش درباره مطلق بهشتی است که به بندگان وعده داده شده است:
«جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتي وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا؛ لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً إِلاَّ سَلاماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا» (مریم/62)
و دو مورد دیگر هم در خصوص چهرههای شاد در قیامت (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ؛ لِسَعْيِها راضِيَةٌ؛ في جَنَّةٍ عالِيَةٍ؛ لا تَسْمَعُ فيها لاغِيَةً؛ غاشیه/8-11) و درباره عموم تقواپیشگان (إِنَّ لِلْمُتَّقينَ مَفازاً ... لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً وَ لا كِذَّاباً: نبأ/31-35) است.
با توجه به اینکه بسیاری۱ از نعمتهای بهشتی تجسم اعمال دنیوی بهشتیان است، این لغو نشنیدن در بهشت هم چهبسا تجسم این است که در دنیا هم از لغو رویگردان بودند؛ چنانکه خداوند در جای دیگر در وصف مومنان، عبادالرحمن، و کسانی که به کتابهای قبلی ایمان آوردند و به پیامبر اسلام هم ایمان میآورند به ترتیب میفرماید:
وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (مومنون/3)
وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً (فرقان/72)
وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلينَ (قصص/55)
۳) «لا یسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً»
شبیه این تعبیر که اینجا درباره مقربان آمده است درباره عموم تقواپیشگان به این صورت آمده است (إِنَّ لِلْمُتَّقينَ مَفازاً ... لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً وَ لا كِذَّاباً: نبأ/31-35) یعنی به جای «لا تَأْثیماً» از تعبیر «لا كِذَّاباً» استفاده شده است.
یک احتمال این است که اساسا «تأثیم» در آیه حاضر همان مصداق «كِذَّاباً» باشد؛ یعنی آنان برخلاف دنیا که دائما از سوی کوتهفکران مورد تکذیب واقع میشدند دیگر در بهشت با هیچ تکذیبی مواجه نخواهند شد؛ چنانکه در نکات ادبی اشاره شد که برخی بر این باورند که گاه برای «کذب: دروغگویی» هم مستقیما تعبیر «إثم» را به کار میرود. اما یک احتمال قویتر این است که این تفاوت حاوی نکتهای باشد:
الف. تاثیم از ماده «إثم» است که هرچه باشد به یک نحوه تعلل و کمکاری در کار خیر دلالت دارد؛ و این معنا به هیچ عنوان با سابقون بودن (که دلالت بر سبقت گرفتن و پیشتاز بودن دارد) سازگار نیست (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۲۵۴)؛ پس در مقام شنیدن هم آنها هیچگونه تعلل و کمکاریای ندارند.
ب. گفته شد که از نظر برخی، تاثیم به معنای نسبت دادن گناه به کسی است؛ آنگاه:
ب.۱. چون در آنجا إثم و گناهی در کار نیست میخواهد بگوید کسی به دیگری نسبت إثم و گناه نمیدهد (این شاید رایج ترین قول در میان مفسران باشد؛ مثلا أنوار التنزيل، ج5، ص179؛ المیزان، ج۱۹، ص۱۲۳)
ب.۲. چون کسی سخنی مشتمل بر گناه نمیگوید کسی به دیگری نمیگوید که مرتکب إثم و گناه شدی (ابنعباس، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص328۲)
ب.۳. چهبسا آیه ناظر به این است که بسیاری از مومنان (إِنَّ الَّذينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ؛ مطففین/29) و بلکه مقربان (وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِک، انعام/۱۰ و رعد/۳۲؛ وَ ما يَأْتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ، حجر/11 و یس/۳۰) در دنیا دائما مسخره میشدند؛ و نهتنها خوبیهایشان دیده نمیشد بلکه متهم به رذالت و بدکاری میشدند (وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ، هود/۲۷؛ قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ، شعراء/۱11)؛ خداوند میفرماید در بهشت دیگر چنین خبری نیست و کسی به اینان چنین نسبتی نمیدهد.
ج. اگر تأثیم چنانکه در تدبر ۱ گذشت ناظر باشد به کمکاری و قصور، و نشنیدن تأثیم اشاره باشد به در امان بودن آنان از حیثیت کمکاری و قصور در شنیدن مطالب؛ یعنی این گونه نیستند که از دریافت آنچه سزاوار شنیدن است قصوری داشته باشند و همه مطالب را آن گونه که حقش است دریافت میکنند؛ و اگر این آیه نیز چنانکه در تدبر ۲ گذشت ناظر به تجسم اعمال دنیوی مقربان باشد؛ آنگاه:
ج.۱. واضح است که از شنیدن سخن لغو وبیحاصل اجتناب کردن (یعنی کنترل گوش به نحو سلبی) بسیار دشوارتر است از فروگذار کردن هر سخنی که باید شنیده شود و حق هر مطلبی را ادا کردن. به تعبیر دیگر، اگرچه حفظ زبان و گوش از حرفهای بیهوده کار سختی است، ولی کسی که صرفا اهل احتیاط و تقوی و خویشتنداری باشد میتواند مانع این خطای زبان و گوش خود شود؛ اما اینکه انسان به تشخیصی برسد که علاوه بر اینکه بیهوده سخن نگوید و نشنود، در هر موقعیتی هر سخنی را که لازم است حتما بگوید و بشنود کاری است که ظاهرا جز از آنانکه خداوند آنان را خالص کرده باشد برنمیآید. از این رو همه بهشتیان چون اهل تقوا بودهاند از سخنان بیهوده دورند؛ اما اینکه هر سخنی هم که برای انسان لازم است حتما شنیده باشند و این وضع در قیامت برایشان مجسم شود شاید فقط وصف مقربان باشد.
ج.۲. تاثیم نشنیدن چهبسا به معنای سلب سلب باشد، که ایجاب میشود؛ یعنی همه حقیقت را شنیدن؛ و این یعنی به آخرین مراتبی که انسان در سیر الی الله میتواند برسد رسیدن؛ که این وصف مقربان است نه همه بهشتیان.
د. احتمال دارد این آیه ناظر باشد به خوردن شرابی که در آیات قبل اشاره شد و از این جهت شبیه باشد به آیه «يَتَنازَعُونَ فيها كَأْساً لا لَغْوٌ فيها وَ لا تَأْثيمٌ» (طور/23) یعنی آن شرابی که در آنجا مینوشند همچون شرابهای دنیوی نیست که نوشیدنش لغو و گناه باشد ویا منجر به رفت و برگشت سخنان لغو و گناه بین آنان شود.۳
ه. چهبسا کلمه «إثم» در اینجا اشاره به مطلق امر باطل باشد یعنی هیچ کلام باطلی بین آنان رد و بدل نمیشود.
و. ...۴
۴) «لا یسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً»
این آیه در ادامه آیات قبل، علیالقاعده در مقام بیان یکی از نعمتهای بهشتیای است که بر مقربان ارزانی داشته شده است. پس چرا بعد از آیه «جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُون» آمد و از نعمتهای قبل جدا شد؟
الف. چهبسا این ویژگی جزء ویژگیهایی که حاصل عمل (و لذا تجسم عمل) آنان است نباشد:
الف.۱. یعنی چهبسا از باب تفضل اضافه خداوند باشد؛ بویژه با توجه به آیه بعد که آنچه میشنوند را «سلام» معرفی کرده که میتواند مصداق شنیدن سخنی از جانب خداوند باشد که در آیه «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ» (يس/58) بدان اشاره شده است. (مفاتيح الغيب، ج29، ص400۵)
الف.۲. چه بسا از این جهت است که در آنجا سخن گفتن کاری اضافه است بر آنچه عمل آنان بوده است؛ یعنی مثلا وقتی چیزی میخواهند یا با هم گفتگو میکنند اقتضایش این است که سخنی بگویند؛ و از این رو آن وضعیتی که بر سخن گفتن و شنیدن آنان حاکم است امری است به علاوه، و جدای از پاداش عمل آنان.
الف.۳. ...
ب. شاید بدین جهت که آیات قبل در زمره نعمتهایی بود که به چشم میآید؛ و این آیه درباره نعمتهایی که نصیب گوش است میخواهد سخن بگوید از این رو بین اینها تفکیک کرد. (مفاتيح الغيب، ج29، ص400۶)
ج. شاید بدین جهت که نعمتهای قبل در قبال افعال و اعمال آنان بوده؛ و این نعمت در قبال اذکار آنان است. یعنی ما سه گونه اقدام در دنیا داشتهایم: اقدامات عملی و زبانی و قلبی [چنانکه مثلا در امر به معروف از این سه مرحله یاد شده است]؛ آنگاه در آیات قبل پاداشی که به ازای اقدامات عملی (افعال) بود بیان شد؛ در این آیه و آیه بعد پاداشی که در قبال اقدامات زبانی (ذکر و ...)؛ و پاداشی که در برابر اقدامات قلبی انسان انجام میشود فوق توصیف است و از این رو بدانها اشارهای نشد. (مفاتيح الغيب، ج29، ص400۷)
د. ...
5) «لا یسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً»
در بهشت، اسباب آزار روحی و روانی نيست. (تفسير نور، ج9، ص425)
6) «لا یسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً»
معمولًا كاميابیهای دنيوی آميخته با لغو و گناه است، ولی در قيامت، چنين نيست. (تفسير نور، ج9، ص425)
این نکته بعدا در تاریخ 26/10/1399 اضافه شد:
۷) «لا یسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً»
با اینکه واضح است که بهشت جای لغو و گناه نیست اما فقط در خصوص مقربان این تعبیر را آورد که در آن نه بیهودهای میشنوند و نه نابجایی؛ و برخلاف خوردنی و نوشیدنی و همسر که برای اصحاب یمین هم معادلی (ولو در مرتبه پایینتر) برشمرد، به ازای این نعمت خاص مقربان چیزی ذکر نکرد. چرا؟
الف. شاید میخواهد میزان اذیت شدن مقربان از لغو و سخن نابجا را نشان دهد؛ یعنی آنان به خاطر افق برتری از حیات که در دنیا بدان دست یافته بودند، بقدری از سخن لغو و نابجا اذیت میشدند که همین که در بهشت این برایشان پیش نیاید یکی از نعمتهایی است که برای آنها ارزش ذکر کردن دارد؛ اما اصحاب یمین چون مومنان عادی بودند و لزوما به این حد معرفتی نرسیده بودند چهبسا خودشان هم گاه در دنیا مرتکب گفتن سخن لغو و نابجا میشدند و اگر هم چنین سخنانی میشنیدند چندان اذیت نمیشدند که بخواهد به عنان یک نعمت برجسته اخروی به چشمشان بیاید.
ب. ...