حُورٌ
ضمن توجه به تفاوت ماده «حور» با ماده «حیر» (که کلمه «حیران« از آن است: كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحاب؛ انعام/۷۱) باید گفت درباره اینکه اصل ماده «حور» چیست بین اهل لغت اختلاف است. برخی سه اصل مستقل برای این ماده قائلند؛ یکی معنای رجوع و بازگشت است: «إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ» (انشقاق/14) و دوم به معنای دوران و چرخش است؛ که کلمه «محور» از این معنا بسیار رایج است. و سوم به معنای رنگی از رنگها است: سفیدیای که درون سیاهی شدید باشد (معجم المقاييس اللغة، ج2، ص115-117۱)
در خصوص این معنای سوم، برخی گفتهاند که در واقع دلالت دارد بر شدت سفیدی و صورت سفید و زیبا (مجمع البيان، ج9، ص104۲) و سفیدیای که دلالت بر اوج پاکیزگی و زیبایی و کمال داشته باشد (همان؛ ص۲۵۰۳)؛ و برخی هم رنگ چشم را محور قرار داده و گفتهاند شدت سفیدی چشم است در شدت سیاهی آن؛ و البته به زن سفیداندام (سفیدپوست) نیز «حوراء» (جمع آن: «حور»؛ حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ؛ الرحمن/72) میگویند؛ و تاکید دارند که فقط به زنان سفیداندامی که شهرنشین و بافرهنگ باشد چنین اطلاق میگردد؛ و اینکه به یاران یک نفر تعبیر «حواریون» اطلاق میشود را از باب تسری دادن یاران حضرت عیسی ع میدانند و بر این باورند که چون شغل آنها «قَصار» (گازر؛ جامهشوی؛ کسی که جامهها را با شستن سفید و تمیز میکند) بوده است به آنان «حَوارِيُّون» (آلعمران/۵۲؛ مائده/111-۱۱۲؛ صف/۱۴) میگفتند. (كتاب العين، ج3، ص288۴؛ معجم المقاييس اللغة، ج2، ص116) و البته درباره حواریون هم از برخی از علما نقل شده که آنان چون با تبلیغ دین نفوس انسانها را پاک میکردند به «قصار» تشبیه شدهاند نه اینکه لزوما شغل آنان گازری باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص263۵)
برخی دو معنای اول را به هم برگرداندهاند و آن را معنای تردد (رفت و برگشت) (اعم از تردد مکانی یا فکری) دانستهاند و بدین سان هم معنای آیه «إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ» و معنای کلماتی مانند محور را به هم نزدیک کرده اند؛ و وجه تسمیه کلمات «محاوره» (فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ ... قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ؛ کهف/۳۴-۳۷) و «تحاور» (وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما؛ مجادله/۱) (که به معنای گفتگو است) را رفت و برگشتی که در کلام رخ میدهد دانسته اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص262۶) که در این صورت به معنای «حیر» بسیار نزدیک میشود.
و برخی هم کوشیدهاند هر سه معنا را به یک معنا برگردانند؛ ولی باز در خصوص آن معنای محوری باز اختلاف است: برخی آن را مشتمل بر دو عنصر توخالی بودنی و دوران (تجوف مع الاستدارة) معرفی کردهاند؛ چنانکه فعل «یحور» «إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ» به معنای برگشت به نقطه آغاز در یک محیط دایره است؛ ویا وجه تسمیه «محاوره» را این دانسته اند که مطلبی را با رفت و برگشت (دوران) از جوف (دل)چیزی بیرون بیاوریم؛ و وجه کاربرد این کلمه در خصوص رنگ شدید سفید را این معرفی کردهاند که اساسا در عربی کلمه سفیدی (بیاض) برای انکشاف و آشکار شدنی که بعد از نقصانی حاصل شود دانسته اند؛ و بویژه در خصوص زنان سفیداندام شهرنشین وجه تسمیهاش را این دانسته اند که این زنان چون در جوف خانه ها و نسبتا در ناز و نعمت بودند: آفتاب رنگ پوستشان را تغییر نمیداد؛ برخلاف زنان بادیه نشین که غالبا در اثر نور آفتاب سیه چرده بودند؛ و وجه تسمیه حواریون (یاران خالص انبیاء) را این میدانند که دائم پیرامون پیامبر خود بودند؛ و در اینکه آنان به خاطر شغل حواریون حضرت عیسی چنین نامیده شده باشند تردید کردهاند چرا که لااقل طبق انجیلی که امروز در دست ماست شغل برخی از آنان صیاد و صراف و طبیب بوده است. (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص399-۴۰۱)
وبرخی آن معنای اصلی را خروج چیزی از جریان و روالی که قبلا داشت معرفی کردهاند؛ و گفته اند وجه تسمیهاش در خصوص سفید و تمیز کردن لباس همین است و یا محاوره را بدین جهت چنین گویند که هر یک از طرفین داپما با رد و نقض بر طرف مقابل مدار سخن را تغییر میدهد و حواریون هم به این جهت چنین نامیده شدند که علیرغم مخالفتهای قومشان با پیامبر زمانهشان همراهی کردند و حوریان بهشتی را هم بدین جهت حوری گویند که آنان از عالم فرشتگاناند با این حال به صورت انسان درآمدهاند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج2، ص308۷)
ماده «حور» و مشتقات آن جمعا ۱۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.
عینٌ
ماده «عین» از کلماتی است که در معانی بسیاری به کار رفته، به طوری که ضربالمثل شده برای اشتمالش بر معانی متکثر؛ تا حدی که زبیدی از استادش نقل میکند که وی بیش از ۱۰۰ معنا برای این کلمه سراغ داشته و خودش برخی بیش از پنجاه معنا برای آن برشمرده و از برخی نقل میکند که معتقدند که ۱۷ مورد از آنها در قرآن به کار رفته است (تاج العروس، ج18، ص400۸)؛ هرچند اغلب اهل لغت بر این باورند که همه معانی آن به یک اصل برمیگردد:
بسیاری از قدما آن اصل را «چشم» یعنی عضوی که میبیند، دانستهاند و گفته اند با توجه به مناسبتهای مختلفی که با چشم و دیدن پیدا میشود کلمات دیگر به آن برمی گردد؛ مثلا به چشمه از این جهت که منبع آب است و آب از آن خارج میشود و نیز به خاطر صفا و شفافیت آن «عین» گویند، ویا سوراخ مشک به خاطر شباهتش به چشم، و به خود کسی هم که چشم دارد «عین» گویند و احتمالا به همین مناسبت بوده که به جاسوس و نیز کسی که مراقبت از چیزی میکند (از این جهت که مهمترین کارش با چشمش است) و به «خود شیء» هم «عین» گفتهاند گویی برای هر چیزی که چشم داشته باشد گفته میشود (شاهد بر این دو معنای اخیر آن است که به برده «رقبه» (= گردن) و به حیوان سواری هم که بر پشتش مینشینند «ظهر» (=پشت) میگویند)، و یا طلا را از این جهت که از بهترین جواهر است (همان طور که چشم در انسان از بهترین عضوهاست)، و از همین باب است که به افراد فاضل هر قومی «اعیان» آن قوم گویند (تعبیر اعیان و اشراف در فارسی هم رایج است) ؛ و گاهی از باب تشبیه به تشبیه است؛ مانند گفتن «عین» به ابرهایی که از جانب قبله میآید (که غالبا بارانزاست) که گویی آنها را به چشمه تشبیه کردهاند؛ و درباره «خود شیء» هم گفتهاند گویی برای هر چیزی که چشم داشته باشد گفته میشود همان طور که به برده «رقبه» (= گردن) گفته میشود (معجم مقاييس اللغه، ج4، ص199-204۹؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص598-599۱۰؛ مجمع البيان، ج1، ص249۱۱)؛ اما در میان متاخرین مرحوم مصطفوی بر این باور است که معنای اصلی آن عبارت است از چیزی که از نقطهای صادر میشود و بالذات جریان مییابد؛ همانند آبی که در چشمه جاری میشود ویا شعاع نوری که از چشم بیرون آید تا رویت امکانپذیر گردد؛ و یا نگاه دقیقی که جاسوس دارد؛ و ... (التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج8، ص344۱۲) و حسن جبل هم بر این باور است که این ماده در معنای محوری خود دلالت دارد بر چیزی دایرهایشکل که از آن امر لطیف درخشانی با جریانی دائمی از مخزنی بزرگ به بیرون ساطع گردد (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص1535۱۳).
چنانکه اشاره شد به کسی که مراقبت از چیزی میکند «عین» گفته میشود و ظاهرا به همین مناسبت است که تعبیر «فلانٌ بعینی» به معنای اینکه ما مواظب و مراقب او هستیم و او را زیر نظر داریم به کار رفته است: «اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا» (هود/37؛ مومنون/27) «وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا» (طور/48) «تَجْري بِأَعْيُنِنا» (قمر/14) و گاه به صورت «علی عینی» میآید: «وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَيْني» (طه/39) ۱۴ (مفردات ألفاظ القرآن، ص598)
کلمه «عَین» به سه صورت أعيُن و عُيون و أعيان جمع بسته میشود (معجم مقاييس اللغه، ج4، ص: 199۱۵)؛ البته:
برای جایی که «عَین» به معنای خود چیزی است، جمع آن فقط به صورت «أعيان» می باشد و دو تعبیر أعين و عيون به کار برده نمیشود (تهذيب اللغة، ج3، ص131۱۶؛ المحكم و المحيط الأعظم، ج2، ص252۱۷)؛
اما برای جمع «عَین» به معنای «چشم» اگرچه شاید گمان شود کاربرد «أعيُن» رایجتر است، اما هرسه به کار برده میشود چنانکه برخی همچون ابن درید و حمیری برای جمع «عَین» به معنای چشم، به دو کلمه عُيون و أعيان اشاره میکنند (جمهرة اللغة، ج2، ص955۱۸؛ شمس العلوم، ج7، ص4847۱۹)؛ و راغب هم به دو کلمه أعيُن و عیون (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۹۸) و فیومی و طریحی هم به هر سه تصریح کردهاند (المصباح المنير، ج2، ص441۲۰؛ مجمع البحرين، ج6، ص287۲۱).
و برای جمع «عَین» به معنای چشمه، هم اگرچه شاید در نگاه اول گمان شود فقط «عیون» به کار میرود؛ اما هر دو مورد دیگر هم به کار میرود چنانکه ابن منظور برای آن به دو کلمه «اعیان» و «عیون» اشاره کرده است (لسان العرب، ج13، ص303۲۲) و در حدیثی از امیرالمومنین کلمه «أعین» به معنای چشمهها به کار رفته است (الفائق في غريب الحديث، ج2، ص434۲۳؛ النهاية، ج3، ص90).
از این ماده در قرآن کریم دو کلمه «عین» و «عَیْن» به کار رفته است.
کلمه «عِینٌ» (كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عينٍ، دخان/54؛ مُتَّكِئينَ عَلی سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عينٍ، طور/20؛ وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عينٌ، صافات/48؛ وَ حُورٌ عينٌ، واقعه/22) را اغلب جمع «عیناء» دانستهاند؛ آنگاه درباره خود این کلمه برخی گفتهاند به گاومیش به خاطر چشم درشت و زیبایی که دارد «أَعْینُ» و «عَینَاءُ» گفته میشود و به همیین مناسبات به زنان زیبای بهشتی تعبیر «عین» به کار رفته است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص598۲۴؛ معجم مقاييس اللغه، ج4، ص202۲۵) یعنی اساسا کسی که چشم درشتی دارد و این چشم او مایه صفا و زیبایی او میگردد «عیناء» نامیده میشود (مجمع البيان، ج9، ص104۲۶و ص250۲۷) و به تعبیر دیگر از جهت برخورداری این عضو که چشم نام دارد و از جهت خود این عضو در آنها در اوج کمال و زیبایی باشد (التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج8، ص346۲۸)
اما کلمه «عَین» عموما در دو معنای چشمه و چشم به کار رفته؛
در خصوص معنای چشمه و رودی که جاری میشود: آیاتی همچون:
وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیوناً (قمر/12)
وَ أَسَلْنا لَهُ عَینَ الْقِطْرِ (سبأ/12)
تَغْرُبُ في عَيْنٍ حَمِئَةٍ (کهف/86)
وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَی الْماءُ عَلی أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ (قمر/12)
و در تفاوت «نهر» و «عین» گفتهاند که در «نهر» تاکید اصلی بر جاری بودن و سیلان است؛ اما در «عین» تاکید اصلی بر اتصال آن به یک منبع و حالت جوشش و بیرون آمدن از آن منبع؛ که این مطلب با توجه به اینکه تعبیر «أنهار» هم در قرآن مورد نهرهای بهشتی به کار رفته (چنانکه فقط تعبیر «تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار» ۳۴ بار در قرآن در وصف بهشت به کار رفته است۲۹)، نکته ظریفی را در کاربرد «عین» در آیاتی مانند آیات:
فيها عَيْنٌ جارِيَةٌ (غاشیه/12)
فِیهِما عَینانِ تَجْرِیانِ (رحمن/50)
فِیهِما عَینانِ نَضَّاخَتانِ (رحمن/66)
إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ (حجر/45)
عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً (انسان/6)
عَیناً فِیها تُسَمَّی سَلْسَبِیلًا (إنسان/18)
عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (مطففین/28)
إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ (حجر/45)
نشان میدهد (التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج8، ص345۳۰) و جالب این است که برای جهنمیان هم تعبیر «عین» آمده اما تعبیر «نهر» خیر: تُسْقی مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ (غاشیه/5)
اما در خصوص معنای چشم؛
گاه همان معنای صریح چشم مد نظر بوده است؛ مانند:
وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ (مائده/۴۵)
يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ (آل عمران/۱۳)
ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ (تکاثر/7)
أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ (بلد/8)
سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ (اعراف/۱۱۴)
قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلی أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ (انبیاء/61)
لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِه (اعراف/۱۷۹ و ۱۹۵)
وَ إِذْ يُريكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ في أَعْيُنِكُمْ قَليلاً وَ يُقَلِّلُكُمْ في أَعْيُنِهِمْ (انفال/۴۴)
تَری أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ (83)
وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْيُنَهُمْ (قمر/۳۷)
يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشی عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ (احزاب/۱۹)
يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ (غافر/۱۹)
فيها ما تَشْتَهيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ (زخرف/۷۱)
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْن (یوسف/۸۴)
و گاه چشم باطن مد نظر است؛ مانند:
الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في غِطاءٍ عَنْ ذِكْري (کهف/101)
و گاهی به نحوی است که گویی هردو مد نظر است؛ مانند:
وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا (کهف/۲۸)
لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ (حجر/۸۸؛ طه/۱۳۱)
و گاه کاربردهای استعاری چشم، (که در زبان فارسی هم این استعارهها عینا به کار گرفته میشود) مانند:
- در چشم کسی خوار و کوچک به حساب آمدن: «وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْینُكُمْ» (هود/31)
- مایه چشم روشنی بودن: رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیاتِنا قُرَّةَ أَعْینٍ (فرقان/74) فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ (سجده/۱۷) ذلِكَ أَدْنی أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ (احزاب/۵۱)
- ضمنا کلمه «عین» در عربی برای چشم زخم زدن هم به کار میرود که البته در کاربرد قرآنیاش از تعبیر «لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ» (قلم/۵۱) استفاده شده است. (که تعبیر «عِنتُهُ» به معنای او را چشم زدم شبیه کاربرد کلماتی است مانند «سِفْتُهُ» یعنی او را با شمشیر زدم. (مفردات ألفاظ القرآن، ص598)
در تفاوت «بصر» و «عین» هم گفته اند که چشم ابزار بصر است؛ و بصر اسم برای دیدن است؛ از این رو وقتی میخواهند بگویند میگویند یکی از چشمانش نابیناست تعبیر «عین» را به کار میبرند نه «بصر» را؛ و البته کلمه «عین» گاهی مجازا برای خود دیدن هم به کار میرود. (الفروق في اللغة، ص74۳۱)
همچنین چنانکه در بحث از آیه 18 (جلسه 985) اشاره شد کلمه «معین» هم در قرآن کریم به کار رفته، که اگرچه اغلب آن را از ماده «معن» دانسته بودند اما برخی آن را اسم مفعول از ماده «عین» دانسته بودند، که در همانجا توضیح داده شد که اگر «معین» از ماده «عین» باشد آنگاه اسم مفعول و به معنای «ظاهر للعیون: چیزی که در مقابل چشم آشکار است» و یا «ما یخرج من العیون: آنچه از چشمههای بیرون میزند» میباشد.
ماده «عین» و مشتقاتش (بدون احتساب کلمه «معین») جمعا 61 بار در قرآن کریم به کار رفته است.