📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «لا یصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزِفُونَ»
چنانکه در نکات ادبی گذشت کلمه «تصدیع» هم به معنای سردرد گرفتن است و هم متفرق و پراکنده شدن؛ کلمه «انزاف» در اینجا هم به معنای تمام شدن شراب میتواند باشد؛ هم به معنای مست شدن و هم به معنای زایل شدن عقل آنها.
همچنین مرجع ضمیر «عنها» هم میتواند «کأس من معین: پیالهای از شراب» باشد و هم «سرر موضونة» و خود بهشت باشد.
با توجه به امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا تمامی اینها میتواند مد نظر باشد (چنانکه تقریبا همه این اقوال بیان شده است؛ ر.ک: مجمع البيان، ج9، ص32۱) یعنی این آیه میخواهد بفهماند که:
شرابهای بهشتی چناناند که نه نوشیدن آن موجب سردرد میشود؛ و نه انسان مست و عقل را زایل میکند؛ و نه هیچگاه تمام میشود. و خود بهشتیان هم نه از این موقعیت بهشتی و همنشینیای که دارند متفرق و پراکنده میشوند و نه این موقعیت از آنان زایل و سلب میشود.۲
۲) «لا یصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزِفُونَ»
شرابههای بهشتی نه سردردی در پی دارد و نه عقل و هوش را از سر میرباید.
در واقع، آنچه [در بهشت]عرضه میشود، آفاتی ندارد (تفسير نور، ج9، ص423).
نکتهای درباره شراب بهشتی
برخی اصرار دارند که آنچه در بهشت است صرفا نوشیدنیهای مطبوع است و نام شراب نمیتوان بر آن نهاد. اما باید گفت حتی اگر بر دلالت «کأس من معین» بر پیالهای از شراب ویا بتوان تردید کرد، خداوند صریحا از کلمه «خمر» (أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبين؛ محمد/۱۵) ویا «رحیق» (يُسْقَوْنَ مِنْ رَحيقٍ مَخْتُومٍ؛ مطففین/25) برای بهشتیان نام برده که مشخصا در مورد شراب به کار میرود.
اما نکته مهم این است که این نعمت مثل تمامی نعمتهای بهشتی عوارض دنیویاش را ندارد؛ یعنی همان گونه که خوردن و نوشیدن در دنیا گاه با عوارضی مانند دل درد ویا مسائل مربوط به دفع همراه است (که در بهشت از این امور خبری نیست) شرابهای بهشتی هم عوارض سوء شراب دنیوی همچون سردرد و بیعقلی را ندارد.
ظاهرا آنچه شراب را برای شرابخواران جذاب میکند یکی لذتی است که با خوردن این شراب بدانان دست میدهد و دوم بیخیالیای است که به خاطر زوال عقل بدان دست مییابند و با آن بیخیالی، برای دقایق یا ساعاتی خود را از مشکلات پیرامونشان رها میکنند و در اوهام دلخواهشان غوطه ور میگردند با تضعیف عقل عملی، بدون اینکه هیچ مانع اخلاقی و شرعیای از درون مانع آنان باشد به هر کاری که میخواهند دست میزنند.
اما بهشتیان،و بویژه مقربان، در موقعیتی هستند که هرچه اراده کنند برایشان حاصل میشود و نیز هیچ مانعی برای آنچه دلشان میخواهد موجود ندارد (فيها ما تَشْتَهيهِ الْأَنْفُسُ؛ زخرف/71) پس نیاز به خیالپردازی و فرو رفتن در خیالات ندارند تا در عالم خیال به دلخواه های خود برسند ویا با از دست دادن عقل مانعهای درونیشان برداشته شود.
از این رو، شرابهای بهشتی، به تصریح آیه ۱۵ سوره محمد آن لذت را همراه دارند؛ و از سوی دیگر چون بهشتیان چون هیچ دغدغه و نگرانیای ندارند نیازی ندارند که چیزی عقل آنان را زایل کند؛ بلکه برای کسی که همه امکانات دلخواهش مهیاست، داشتن عقل است که استفاده وی از لذتهای آنجا را چند برابر میکند؛
و آنچه از مجموع آیات و روایات فهمیده میشود این است که شراب بهشتی نه فقط لذتهای رایج شراب (خوشمزگی و گوارایی و خنکی و خوشبویی؛ حدیث۳) را دارد و شخص را از نوشیدنی خوش و خرم میکند (محمد/۱۵) و حتی زیباییاش هم خیرهکننده است (حدیث۴) بلکه همه بدیهای درونی (مانند حسد) و زشتیهای جسمانی (مانند موهای زاید بدن) را از وجود شخص میزداید (حدیث۲) و از این روست که برخلاف وضعیتهای دنیوی که غالبا پس از مدتی تکرار دلزدگی میآورد، آنان اصلا دلشان نمیخواهد که از آن وضعیت بدرآیند (حدیث۱).
اینها در حد فهم ما از شراب بهشتی است؛ وگرنه متناسب با مراتب ملکوتی عالم این شراب باطنی هم دارد و اثرات عظیم معنویای هم در انسان میگذارد که یکی از آنها همان است که در روایت منسوب به امام صادق ع گذشت که انسان را از ماسوی الله پاک میکند. (ذیل آیه قبل، تدبر۳)
۳) «لا یصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزِفُونَ»
حکایت
نقل شده است که مامون در طرسوس (نام شهری که ظاهرا جزء امپراطوری روم بوده و امروزه در ترکیه واقع است) به صداع (سردرد) مبتلا شد و هیچ مداوایی جواب نداد. قیصر برایش قلنسوه (کلاهی کوچک) فرستاد و نوشت که به من خبر داده اند که به صداع مبتلا شدهای. این را روی سرت بگذار آرام میشود.
وی ترسید که مسموم باشد؛ ابتدا دستور داد آن را روی سر کسی که آن را آورده بود گذاشتند مشکلی رخ نداد. سپس آن را روی سرش گذاشت و دردش آرام شد. تعجب کرد و داد آن را شکافتند. درونش کاغذ کوچکی یافت که رویش چنین نوشته شده بود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كَمْ مِنْ نِعْمَةٍ [لِلَّهِ] فِي عِرْقٍ سَاكِنٍ؛ حم عسق؛ لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ؛ مِنْ كَلَامِ الرَّحْمَنِ خَمَدَتِ النِّيرَانُ؛ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ العلی العظیم.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ چه بسیار نعمتی از آن خداوند در رگی ساکن؛ حم عسق؛ نه از آن سردرد گیرند و نه [عقلشان] زایل شود« (واقعه/19) از سخن خداوند رحمان است که آتشها خاموش شوند؛ و هیچ حول و قوهای نیست مگر به خداوند علیّ عظیم.
ربیع الابرار و نصوص الأخبار، ج۵، ص66؛ زهر الربیع (نعمة الله جزائری)، ص172؛ بحار الأنوار، ج92، ص63
صُدِّعَ الْمَأْمُونُ بِطَرَسُوسَ فَلَمْ يَنْفَعْهُ عِلَاجٌ فَوَجَّهَ إِلَيْهِ قَيْصَرُ قَلَنْسُوَةً وَ كَتَبَ بَلَغَنِي صُدَاعُكَ فَضَعْ هَذِهِ عَلَی رَأْسِكَ يَسْكُنْ. فَخَافَ أَنْ تَكُونَ مَسْمُومَةً فَوُضِعَتْ عَلَی رَأْسِ حَامِلِهَا فَلَمْ تَضُرَّهُ؛ ثُمَّ وَضَعَ عَلَی رَأْسِ مُصَدَّعٍ فَسَكَنَ فَوَضَعَهَا عَلَی رَأْسِهِ فَسَكَنَ. فَتَعَجَّبَ مِنْ ذَلِكَ؛ فَفُتِقَتْ فَإِذَا فِيهَا رق فیه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كَمْ مِنْ نِعْمَةٍ [لِلَّهِ] فِي عِرْقٍ سَاكِنٍ؛ حم عسق؛ لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ؛ مِنْ كَلَامِ الرَّحْمَنِ خَمَدَتِ النِّيرَانُ؛ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ العلی العظیم.۳
دو مورد اخیر را چندان قانع کننده نیافتم و لذا در کانال نگذاشتم:
4) «لا یصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزِفُونَ»
در میان آثار مخرب شراب چرا به دو عامل تصدیع و انزاف اشاره کرد؟
الف. سردرد غالبا ناظر به تاثیری است که عوامل بیرونی بر انسان میگذارند و زوال عقل مساله درونی انسان است؛ و میخواهد با این تعبیر مبرا بودن این شرابها از هرگونه عارضه بیرونی و درونی را نشان دهد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج12، ص86۴)
ب. سردرد مساله ای است که بیشتر رنگ و بوی عارضه جسمانی را دارد و مستی و زوال عقل، رنگ و بوی عوارض روحی را دارد؛ و میخواهد بفرماید این شراب بهشتی هیچ گونه عارضه جسمی و روحی ندارد.
ج. ...
5) « كَأْسٍ مِنْ مَعینٍ؛ لا یصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزِفُونَ»
در قرآن کریم با اینکه از تعبیر »کأس» ۶ بار استفاده شده (آیه قبل، تدبر2) اما تعبیر «كَأْسٍ مِنْ مَعینٍ» فقط دوبار آمده است؛ یکی در سوره صافات و دیگری در اینجا؛ که اولی در وصف «مُخلَصین» است و این دومی در وصف «مقربان» و چنانکه قبلا (جلسه ۹۸۴، تدبر۵) اشاره شد به احتمال خیلی زیاد، مخلصین همان مقربان باشند.
در صوره صافات میفرماید:
«إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصينَ ... يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعينٍ؛ بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ؛ لا فيها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ» (صافات/40-47)
و در اینجا فرمود:
«وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ؛ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ... يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ؛ بِأَكْوابٍ وَ أَباريقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعينٍ؛ لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ» (واقعه/19)
در سوره صافات بر بیضاء بودن و مایه لذت بودن این پیااله شراب تاکید کرد؛ اما این دو را در این سوره اشاره نکرد.
از سوی دیگر در آنجا عدم ایجاد سردرد و مشکلات جسمانیاش را با تعبیر «لا فيها غَوْلٌ» بیان کرد (غول را به معنای هرگونه فساد و درد دانستهاند) که تناظری دارد با تعبیر «لا يُصَدَّعُونَ» در این آیه؛ اما درباره فعل ینزفون، علاوه بر اینکه آنجا تعبیر «عنها» را برای «ینزفون» آورد و اینجا نیاورد؛ این فعل را در این سوره فعل معلوم و در آن سوره به صورت مجهول آورد. چرا؟ (البته در قرائات غیرکوفی اینجا نیز به صورت فعل مجهول آمده و دیر این سوال منتفی میشود؛ اما چون تمامی قرائات نازل شده از سوی خداوند متعال است، در مورد آن قرائت این سوال به قوت خود باقی است)
الف. در خصوص «مخلَص» تاکید اصلی بر این است که آنان هیچ چیزی از خود ندارند و خدا آنان را خالص کرده است؛ و شاید به همین مناسبت است که افعال مربوط به آنان را با فعل مجهول آورد «یطاف ... يُنْزَفُونَ» که هیچ فاعلی غیر از خداوند در نسبت با آنان لحاظ نشود؛ اما در اینجا بحث از مقربان است که در درستهبندیای در برابر اصحاب یمین و اصحاب شمال قرار گرفته و محل اصلی این سوره اعمال خود انسانهاست که آنان را بهشتی یا جهنمی کرده است؛ لذا شاید آن نکته که مجهول بیاید در اینجا چندان ضرورتی پیدا نمیکند چنانکه یطوف را هم معلوم آورد. (البته بر این تحلیل میتوان مناقشه کرد که در آنجا تعبیر «لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ» را آورد که تاکیدی بر نقش فاعلی آنهاست)
ب. برخی بر این باورند که مقربان فوق مخلصین هستند و به مقام طمأنینه کامل رسیدهاند لذا هیچ عامل بیرونیای بر انان اثر ندارد؛ اما مخلصین هنوز به آن مرتبه نرسیدهاند و لذا تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار میگیرند. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج12، ص86۵). اما صرف نظر از اینکه ربط این تحلیل با معلوم و مجهول آوردن فعل مربوطه تناسب چندانی ندارد، تفکیک مقام مقربان و مخلصین به این بیان هم بسیار قابل مناقشه است.
ج. ...