۱) «عَلی سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ؛ مُتَّكِئینَ عَلَیها مُتَقابِلینَ»
در آیات قبل اشاره کرد که مقربان درگاه الهی در بهشت بر تختهایی مرصعاند؛ در این آیه دو وصف برای آنها آمده که هر دو به لحاظ نحوی حال است؛ یعنی حال و روز آنان را در آن موقعیت شرح میدهد: بر آن تختها تکیه زدهاند و رو به روی همدیگرند.
تعبیر آیه قبل بر جایگا رفیع و زیبایی خیره کننده آنان در بهشتهای نعیم دلالت داشت؛ و این آیه ظاهرا بر راحتی حداکثری آنان (تکیه زدن بر تخت، راحتترین حالتی است که انسان میتواند در آن موقعیت قرار گرفته باشد) و نیز اوج صفا و صمیمیتی که بین این بهشتیان برقرار است.
یعنی ظاهرا این آیه میخواهد بفرماید که هم به لحاظ شخصی، و هم به لحاظ ارتباطات اجتماعی اینان در بهترین حالت ممکن بسر خواهند برد.
۲) «مُتَّكِئینَ عَلَیها مُتَقابِلینَ»
توصیف انسانها به این عنوان که آنان بر جایی تکیه زده باشند ۸ بار در قرآن کریم آمده است؛ یکبار آن به صورت فعل است که ناظر به وضعیت دنیوی است۱ که در آن میفرماید بهره دنیا بقدری نزد خداوند کماهمیت و بلکه بیارزش است که اگر بیم آن نبود که همه کافر شوند، کافران را در این بهرههای دنیوی غرق میکردیم که یکی از این بهرهها این است که در خانههایشان تختهایی داشته باشند که بر آن تکیه زنند:
«وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون؛ وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ؛ وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقينَ» (زخرف/33-35)
اما ۷ مورد دیگر آن همه در وصف نحوه نشستن بهشتیان است که همگی به صورت اسم فاعل (نه فعل) آمده است:
أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئينَ فيها عَلَی الْأَرائِكِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً (کهف/31)
هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ في ظِلالٍ عَلَی الْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ (یس/56)
وَ إِنَّ لِلْمُتَّقينَ لَحُسْنَ مَآبٍ؛ جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ؛ مُتَّكِئينَ فيها يَدْعُونَ فيها بِفاكِهَةٍ كَثيرَةٍ وَ شَرابٍ (ص/49-51)
إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ نَعيمٍ؛ فاكِهينَ بِما آتاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقاهُمْ رَبُّهُمْ عَذابَ الْجَحيمِ؛ كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنيئاً بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ مُتَّكِئينَ عَلی سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عينٍ (طور/17-20)
وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ ... مُتَّكِئينَ عَلی فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَ جَنَی الْجَنَّتَيْنِ دانٍ (رحمن/46-54)
وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتان ... مُتَّكِئينَ عَلی رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِيٍّ حِسانٍ (رحمن/62-76)
أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ؛ في جَنَّاتِ النَّعيمِ؛ ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلينَ؛ وَ قَليلٌ مِنَ الْآخِرينَ؛ عَلی سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ؛ مُتَّكِئينَ عَلَيْها مُتَقابِلينَ (واقعه/11-16)
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريراً؛ مُتَّكِئينَ فيها عَلَی الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فيها شَمْساً وَ لا زَمْهَريراً (انسان/12-13)
دقت در این آیات نکاتی را درباره این تکیه زدن آشکار میسازد؛ از جمله:
الف. با توجه به تفاوت فعل و اسم فاعل (که اولی صرفا بر وقوع دلالت دارد اما دومی بر استمرار) انسان ممکن است در دنیا بر اریکه قدرت تکیه بزند؛ اما تکیه زدنی که برای انسان باقی باشد و دوام داشته باشد، در بهشت است؛ نه در دنیا.
ب. چنین تکیه زدنی اگرچه از ویژگیهای مقربان است؛ اما ظاهرا اصحاب یمین هم چهبسا از این موقعیت برخوردارند؛ زیرا اگرچه آیات سوره واقعه به صراحت تمام، ناظر به مقربان است و آیات سوره انسان هم ظهور در مقربان دارد،۲ اما اولا آیات سوره کهف و یس و ص و طور، اطلاق دارد؛ و ثانیا آیات سوره الرحمن ظهورش بیشتر بدین سمت است که شامل هر دو گروه شود؛۳ هرچند ظاهرا متعلق آنچه این دو گروه بر آن تکیه میزنند متفاوت است.
ج. ...
3) «عَلی سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ؛ مُتَّكِئینَ عَلَیها ...»
تکیه کردن بر سریر میتواند همین معنای جسمانی و ظاهریاش باشد که دلالت بر یک جایگاه رفیع ظاهری برای آنان داشته باشد؛ و میتواند اشاره به یک مقام معنوی هم باشد؛ آنگاه آن معنای معنوی:
الف. چهبسا اشاره است به سرائر و صفات باطنی نورانی مومن؛ که تکیهگاه او در زندگیاش بوده است؛ چرا که عیش حقیقی نیست مگر با تکیه بر این سرائر نورانی. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج13، ص188۴)
ب. ...
۳) «مُتَّكِئینَ عَلَیها مُتَقابِلینَ»
مقصود از اشاره به «متقابل» بودن آنان چیست؟
الف. اینکه آنان در عرض همدیگر نشستهاند (مجمع البيان، ج9، ص325) که شاید کنایه باشد از اینکه اینان همرتبه یکدیگرند؛ و چهإسا میخواهد اشاره کند که از حیث ارتباطات با دیگران هرکسی که هست یا همرتبه آنان است؛ یا در رتبه پایینتر (چنانکه از آیه بعد معلوم میشود کسان دیگری که با اینان ارتباط دارند در موقعیت خادم آناناند.)
ب. این بالاترین حالت در سرور و شادمانی است (مجمع البيان، ج9، ص325) برخی بر این باورند که این تعبیر از این باب است که از بالاترین لذات برای انسانها این است که با دوستان خالص و بیغل و غش در یکجا بنشینند و با هم باشند (النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري)، ص180۵)
ج. اینکه آنان رو در روی یکدیگرند چهبسا اشاره دارد به اینکه پشت سر هم نمینگرند؛ که این کنایه از حسن معاشرت و عدم غیبت و عیبجویی اینان از همدیگر دارد. (مجمع البيان، ج9، ص325۶؛ الميزان، ج19، ص122۷)
د. با توجه به اینکه ماده «قبل» دلالت بر یک مواجههای دارد که با تمایل همراه باشد چهبسا آوردن کلمه «تقابل» در اینجا میخواهد از وجود انس و رفاقت تام بین آنان حکایت کند که دلالت بر کمال رحمت و عیش روحانی بر آنان دارد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج13، ص135۸)
ه. شاید اشارهای باشد به اینکه حتی در بالاترین مقامات قرب الهی نیز ارتباطات انسانی و وجود کسی که در مقابل و در عرض انسان باشد محفوظ است؛ و هر انسانی، در اوج مقام قرب هم که باشد، باز با قرینی همراه است و یک نحوه نیاز به مقابل و انیسی همعرض خود دارد؛ تنها کسی که تنهای محض است و کفو همتا و مقابلی ندارد و این تنهایی کمال خاص اوست خداوند تبارک و تعالی است.
و. ...
تدبر زیر در تاریخ 28/10/1400 افزوده شد.
6) «مُتَّكِئینَ عَلَیها ناعِمینَ»
در بحث اختلاف قرائت اشاره شد که در قرائت ابنمسعود به صورت «ناعمین» قرائت شده است. بر اساس این قرائت این سوال پیش میآید که با توجه به اینکه قبلا در وصف این مقربان، به بودن آنان در «جنات النعیم» اشاره شد (واقعه56/12) اشاره دوباره به «ناعم» بودن آنان چه وجهی دارد؟
الف. قبلا در بحث از ماده «نعم» اشاره شد که «ناعم» به کسی میگویند که مورد إنعام قرار گرفتنش واضح و آشکار شده باشد. شاید آمدن این تعبیر برای مقربان در ادامه آن تعبیر تاکیدکننده بر آن است؛ یعنی میخواهد بیان کند که اینان چنان غرق در این نعمتهای خاص شدهاند که مورد انعام واقع شدنشان از سر و رویشان آشکار است.
ب. چهبسا می خواهد بیان کند که نهتنها بودن آنان در آن بهشتها مصداقی از تنعم آنان است؛ بلکه تمام حرکات و سکناتشان (حتی تکیه زدنشان بر تختها) هم مصداقی از این در ناز و نعمت بودنشان است.
ج. ...