در جلسه قبل حدیثی گذشت که مصداق بارز این آیه را امیرالمومنین ع دانست. همچنین در ذیل آیه 10 (جلسه 977 احادیث۲۰-۲۱) احادیثی درباره قلیل بودن اصحاب واقعی اهل بیت ع گذشت که میتواند به این آیه هم مربوط باشد. اما احادیث دیگر ناظر به این آیه:
۱) از کمیل بن زیاد روایت شده است که یکبار امیرالمومنین ع دست مرا گرفت و به بیابان [گورستان] برد و فرمود
ای كميل! اين دلها ظروفی است، و بهترين آنها نگاهدارندهترين آنهاست. پس آنچه تو را میگويم از من به خاطر دار:
مردم سه دستهاند: عالم ربانی، و متعلمی که در راه نجات و رستگاری است، و فرومايگانی که روی هم میلولند، پیروان هر بانگی، که به هر بادی به سويی روند. نه از روشنی دانش فروغی يافتند و نه به سوی پناهگاهی استوار شتافتند.
كميل! علم بهتر از مال است؛ علم كه دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان. مال با انفاق کاسته شود؛ و پرورده شده با مال، با رفتن مال، برود.
ای كميل بن زیاد! شناخت علم، دينی است كه باید بدان گردن نهاد. با آن است که انسان در زندگیاش طاعت کسب کند و برای پس از مرگ نام نيك اندوزد؛ و علم حاکم است و مال فرمانبردار.
ای كميل بن زياد، ثروتاندوزان مردهاند گر چه زندهاند؛ و عالمان پايندهاند چندان كه روزگار پايد؛ خودشان مفقودند و نشانههاشان در دلها موجود.
آه! بدان كه در اينجا [و به سينه خود اشارت فرمود] علمی است انباشته، اگر حاملانی برای آن میيافتم. آری! يافتم آن را كه تيزدريافت بود، اما از او ایمن نبودم، ابزار دين را برای اندوختن دنيا طلب میکرد و با تکیه بر نعمتهای خدا بر بندگانش برتری میجست، و با حجّتهای او بر اولیای خدا بزرگی میفروخت. يا آن كس را كه در برابر حاملان حق تسلیم بود، اما در نكتههای باريك آن بصیرتی نداشت؛ به اولين شبههای كه عارضش میگشت آتش شك در دلش افروخته میشد. بدان که نه اين در خور است و نه آن. يا كسی كه سخت در پی لذت است و رام شهوت راندن، يا شيفته فراهم آوردن و مالی را بر مال نهادن؛ که این دو نیز هيچ نسبتی با آنکه باید پاسبان دین باشد ندارد؛ و بيشتر به چارپای چرنده ماند. این گونه است که علم با مرگ حامل آن میمیرد.
خداوندا، آری زمين تهی نماند از كسی كه حجّت برپای خداست، يا آشکار و مشهور است و يا ترسان و پنهان؛ تا حجّتهای خدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود، و اينان چندند، و كجا جای دارند؟ به خدا سوگند اندك به شمارند، و نزد خدا بزرگمقدار. به آنان است که خداوند حجتها و نشانههای خود را حفظ میکند، تا به همانندهای خويش بسپارند و در دلهای افراد شبیه خود بكارند. علم با حقيقت بصيرت به آنان روی نموده، و با روح يقين درآميختهاند، و آنچه را نازپروردگان دشوار ديدهاند آسان پذيرفته؛ و بدانچه جاهلان از آن رميدهاند خو گرفته. و در دنیا با بندههایی همنشين شدهاند که روحهایش به ملأ اعلی آویخته. اينان خلیفّ الله در زمین و دعوتکنندگان به دین اویند. آه! آه! كه چه آرزومند ديدار آنانم!
كميل! اگر میخواهی بازگرد.
نهج البلاغة، حکمت147؛ الغارات، ج1، ص149-154؛ تحف العقول، ص169-171؛ الإرشاد، ج1، ص227-228
وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ ع لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَأَخْرَجَنِي إِلَی الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ:
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ.
النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَی رُكْنٍ وَثِيقٍ.
يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَی الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ.
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ.
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ.
هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَی [أُصِيبُ] أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَی عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَی أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْءٍ أَقْرَبُ شَيْءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ؛ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ.
اللَّهُمَّ بَلَی لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ. وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟! أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً؛ يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّی يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ. هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَی حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَی. أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَی دِينِهِ.
آهِ آهِ شَوْقاً إِلَی رُؤْيَتِهِمْ! انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ.
این حدیث، علاوه بر منابعی که ذکر شد، با یک سند در الكافي (للکلینی، م۳۲۹)، ج1، ص335 و 339۱
و با همین سند، و سندی دیگر در الغيبة (للنعماني م۳۶۰)، ص137۲
و با سندی دیگر در الخصال (للصدوق م۳۸1)، ج1، ص186۳
و با ۱۴ سند دیگر در كمال الدين (للصدوق)، ج1، ص290-294۴ آمده است و جالب اینکه شیخ صدوق بعد از این سندهای متعدد میگوید «و لهذا الحديث طرق كثيرة». البته متن آن در این سندها اندک تفاوتهایی دارد.
۲) امیرالمومنین ع در خطبه ای فرمودند:
بندگان خدا شما را به تقوای الهی سفارش میکنم که همانا آن حق خدا بر شماست و و آن است که حق شما را بر خدا لازم میآورد؛ و اینکه از خدا بر انجام آن یاری جویید و با انجام آن به استعانت خدا دست یابید؛ که همانا تقوا در امروز پناهگاه و سپر است؛ و فردا راهش به بهشت آشکار است و رونده اش سودبردار؛ و کسی را که درپناهش بوده پاسبان. همواره خود را بر همگان عرضه کرده، چه بر گذشتگان و چه بر بازماندگان، به خاطر نياز آنان در فردا بدان. روزی كه خدا آنچه را آغاز كرد بازگرداند، و آنچه داد بستاند، و در آنچه بخشيد مؤاخذت راند، [معلوم میشود که] چه اندكند آنان كه بدان تن دادند و بار آن را چنانكه بايد بر داشتند.آنان در شمار اندکند و همانهایند که خداوند چنین توصیفشان فرمود: «و اندکاند بندگان شکرگزار من» (سبأ/۱۳) ...
نهجالبلاغه، خطبه۱۹۱
... عِبَادَ اللَّهِ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ الْمُوجِبَةُ عَلَی اللَّهِ حَقَّكُمْ وَ أَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللَّهِ وَ تَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَی اللَّهِ فَإِنَّ التَّقْوَی فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَی الْجَنَّةِ مَسْلَكُهَا وَاضِحٌ وَ سَالِكُهَا رَابِحٌ وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَةً نَفْسَهَا عَلَی الْأُمَمِ الْمَاضِينَ مِنْكُمْ وَ الْغَابِرِينَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَيْهَا غَداً إِذَا أَعَادَ اللَّهُ مَا أَبْدَی وَ أَخَذَ مَا أَعْطَی وَ سَأَلَ عَمَّا أَسْدَی فَمَا أَقَلَّ مَنْ قَبِلَهَا وَ حَمَلَهَا حَقَّ حَمْلِهَا أُولَئِكَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ هُمْ أَهْلُ صِفَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِذْ يَقُولُ وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ ...
۳) روایت شده است که شخصی بر امام صادق ع وارد شد . حضرت پرسید کیستی؟
گفت: از دوستداران و موالیان شما.
فرمودند: خداوند بنده ای را دوست نمیدارد مگر اینکه ولایت او را برعهده میگیرد و ولایت کسی را برعهده نمیگیرد مگر اینکه بهشت را بر او واجب میگرداند. سپس فرمودند: از کدام دوستداران ما؟
وی ساکت شد؛ اما سدیر پرسید: یا ابن رسول الله! دوستداران شما چند دستهاند؟
فرمودند: سه دسته. دستهای که در آشکارا ما را دوست دارند اما در سرّ و باطن ما را دوست ندارند؛ و دسته ای که در سرّ و باطن ما را دوست دارند اما درآشکار ما را دوست ندارند؛ و دسته ای که در سرّ و آشکار ما را دوست دارند. ایناناند که آن نمط اعلی [جماعت بلندمرتبه]اند؛ از آب گوارا نوشیدهاند و تاویل قرآن و فصلالخطات و سبب اسباب را دانستهاند؛ ایناناند که آن جماعت بلندمرتبهاند؛ فقر و تنگدستی و انواع بلا سریعتر از تاختن اسبها به سوی آنان میشتابد؛ سختیها و ضررها بدانها میرسد و تکانهای شدید میخورند و به فتنهها گرفتار میشوند؛ پس یکی به خون خود غلطیده است و دیگری سرش ز تن جدا افتاده؛ در سرزمینهای دور از هم پراکندهاند؛ به واسطه آنان است که خداوند مریض را شفا میدهید و فقیر را ثروت میبخشد و به خاطر آنان است که شما یاری میشوید و به آنان است که بر شما باران میبارد و روزی داده میشویدِ و آنان به لحاظ شماره اندک ولی به لحاظ قدر و قیمت نزد خداوند عظیماند.
و دسته دوم، پستترینِ این سهتاست؛ همانان که [فقط] در آشکار ما را دوست میدارند و به سبک شاهان زندگی میکنند؛زبانهایشان با ماست و شمشیرهایشان علیه ما؛
و دسته سوم، در میانهاند؛ همانان که در سرّ ما را دوست دارند اما درآشکار ما را دوست ندارند؛ به جانم سوگند که آنان که فقط در سرّ - و نه درآشکارا- ما را دوست دارند هماناناند که روزها روزه و شبها به عبادت ایستادهاند و اثر رهبانیت را در چهرههایشان میبینِ همانها که اهل تسلیم و پذیرش حق هستند.
آن شخص گفت: من از آنانم که دوستدار شما در سرّ و آشکارند.
امام صادق ع فرمود: همانا دوستداران ما در سر و آشکار را نشانههاییای است که بدان شناخته میشوند.
وی پرسید: آن نشانهها چیست؟
فرمود: فراوان است؛ اولینش این است که توحید را آن گونه که حق توحید است شناختهاند و علم توحیدش را محکم کردهاند و بعد از آن، ایمان است به اینکه او چیست و چه وصفی دارد؛سپس حدود ایمان و حقایق و شروط و تأویل آن را دانستهاند.
سدیر گفت: یا ابن رسول الله! تاکنون نشنیده بودم که ایمان را چنین توصیف کنید.
فرمودند: بله، سدیر! سوال کنندهای را نرسد که از اینکه ایمان چیست بپرسد مگر اینکه بدان ایمان به کیست.
سدیر گفت: یا ابن رسول الله! اگر صلاح میدانید، آنچه فرمودید را برایم تفسیر بفرمایید.
امام صادق ع شروع کردند به تفسیر حقیقت توحید؛ بقیه متن را میتوانید از اینجا (http://lib.eshia.ir/15139/1/326) مطالعه کنید.
تحف العقول، ص325-326
روي عن الإمام الصادق في وصف المحبة لأهل البيت و التوحيد و الإيمان و الإسلام و الكفر و الفسق
دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ ع لَهُ مِمَّنِ الرَّجُلُ؟
فَقَالَ مِنْ مُحِبِّيكُمْ وَ مَوَالِيكُمْ.
فَقَالَ لَهُ جَعْفَرٌ ع لَا يُحِبُّ اللَّهَ عَبْدٌ حَتَّی يَتَوَلَّاهُ وَ لَا يَتَوَلَّاهُ حَتَّی يُوجِبَ لَهُ الْجَنَّةَ. ثُمَّ قَالَ لَهُ مِنْ أَيِّ مُحِبِّينَا أَنْتَ؟
فَسَكَتَ الرَّجُلُ؛ فَقَالَ لَهُ سَدِيرٌ: وَ كَمْ مُحِبُّوكُمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟
فَقَالَ: عَلَی ثَلَاثِ طَبَقَاتٍ طَبَقَةٌ أَحَبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي السِّرِّ وَ طَبَقَةٌ يُحِبُّونَا فِي السِّرِّ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ طَبَقَةٌ يُحِبُّونَا فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ هُمُ النَّمَطُ الْأَعْلَی شَرِبُوا مِنَ الْعَذْبِ الْفُرَاتِ وَ عَلِمُوا تَأْوِيلَ الْكِتَابِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ سَبَبَ الْأَسْبَابِ فَهُمُ النَّمَطُ الْأَعْلَی الْفَقْرُ وَ الْفَاقَةُ وَ أَنْوَاعُ الْبَلَاءِ أَسْرَعُ إِلَيْهِمْ مِنْ رَكْضِ الْخَيْلِ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا وَ فُتِنُوا فَمِنْ بَيْنِ مَجْرُوحٍ وَ مَذْبُوحٍ مُتَفَرِّقِينَ فِي كُلِّ بِلَادٍ قَاصِيَةٍ بِهِمْ يَشْفِي اللَّهُ السَّقِيمَ وَ يُغْنِي الْعَدِيمَ وَ بِهِمْ تُنْصَرُونَ وَ بِهِمْ تُمْطَرُونَ وَ بِهِمْ تُرْزَقُونَ وَ هُمُ الْأَقَلُّونَ عَدَداً الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً وَ خَطَراً وَ الطَّبَقَةُ الثَّانِيَةُ النَّمَطُ الْأَسْفَلُ أَحَبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ سَارُوا بِسِيرَةِ الْمُلُوكِ فَأَلْسِنَتُهُمْ مَعَنَا وَ سُيُوفُهُمْ عَلَيْنَا وَ الطَّبَقَةُ الثَّالِثَةُ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ أَحَبُّونَا فِي السِّرِّ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي الْعَلَانِيَةِ وَ لَعَمْرِي لَئِنْ كَانُوا أَحَبُّونَا فِي السِّرِّ دُونَ الْعَلَانِيَةِ فَهُمُ الصَّوَّامُونَ بِالنَّهَارِ الْقَوَّامُونَ بِاللَّيْلِ تَرَی أَثَرَ الرَّهْبَانِيَّةِ فِي وُجُوهِهِمْ أَهْلُ سِلْمٍ وَ انْقِيَاد.
قَالَ الرَّجُلُ: فَأَنَا مِنْ مُحِبِّيكُمْ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ.
قَالَ جَعْفَرٌ ع: إِنَّ لِمُحِبِّينَا فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ علَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا.
قَالَ الرَّجُلُ: وَ مَا تِلْكَ الْعَلَامَاتُ؟
قَالَ ع تِلْكَ خِلَالٌ أَوَّلُهَا أَنَّهُمْ عَرَفُوا التَّوْحِيدَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ أَحْكَمُوا عِلْمَ تَوْحِيدِهِ وَ الْإِيمَانُ بَعْدَ ذَلِكَ بِمَا هُوَ وَ مَا صِفَتُهُ ثُمَّ عَلِمُوا حُدُودَ الْإِيمَانِ وَ حَقَائِقَهُ وَ شُرُوطَهُ وَ تَأْوِيلَهُ.
قَالَ سَدِيرٌ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا سَمِعْتُكَ تَصِفُ الْإِيمَانَ بِهَذِهِ الصِّفَةِ.
قَالَ نَعَمْ يَا سَدِيرُ لَيْسَ لِلسَّائِلِ أَنْ يَسْأَلَ عَنِ الْإِيمَانِ مَا هُوَ حَتَّی يَعْلَمَ الْإِيمَانَ بِمَنْ.
قَالَ سَدِيرٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُفَسِّرَ مَا قُلْتَ؟!
قَالَ الصَّادِقُ ع ... (http://lib.eshia.ir/15139/1/326)
۴) در برخی از تفاسیر اهل سنت روایتی به پیامبر نسبت دادهاند که ایشان میفرماید: دو فرقه در امت من هست: پس سبقتگیرندگان اول امت، ثله [جماعت و پارهای] است و سبقتگیرندگان از بقیه آن تا روز قیامت اندکی است.
المحرر الوجيز (تفسير ابن عطية) ج5 ،ص241؛ الجواهر الحسان (تفسير الثعالبي)، ج5 ص362
وقال النبيّ صلّی الله عليه و [آله و] سلّم فيما روي عنه: «الفِرْقَتَانِ في أُمَّتِي، فَسَابِقُ أَوَّلِ الأُمَّةِ ثُلَّةٌ، وَسَابِقُ سَائِرِهَا إلَی يَوْمِ الْقِيَامَةِ قليلٌ».۵