📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):
درباره اینکه مراد از سبقتگیرندگان چیست؛ احادیث بسیار متعددی در کتب شیعه و سنی آمده است؛ تا حدی که موجب شده، برخی، افرادی را در زمره سابقون قرار دهند؛ و عدهای، برخی دیگر را. اما به نظر میرسد همه این احادیث با هم قابل جمعاند؛ با این بیان که برخی احادیث تبیین کلیای ارائه دادهاند که این اشاره به مراتب بالای ایمان است؛ در برخی از احادیث، به مصادیق مهم «السابقون السابقون» پرداخته، که عبارتند از پیامبران الهی، امامان معصوم، (که مخصوصا درباره تطبیق آن بر شخص امیرالمومنین ع روایات فراوانی، هم در شیعه و هم در اهل سنت وارد شده) و نهایتا شیعیان ناب و در واقع، برترین پیروان پیامبران و امامان.
با این توضیح، احادیث مربوطه در چند دسته تقدیم میشود:
الف. روایاتی که تحلیل کلی درباره معیار «سابقون» بودن، ارائه میدهد
1) ابوعمرو زبیری میگوید: از امام صادق علیه السلام و گفت: به آن حضرت عرض كردم: آیا ایمان، درجات و منازلی دارد كه مؤمنان در آنها در نزد خدا نسبت به یكدیگر برتری دارند؟
فرمود: «آری».
گفتم: خدا شما را رحمت کند، برایم این مطلب را چنان توضیح دهید که بفهمم.
فرمود: خدا در میان مؤمنان مسابقهای قرار داد همان گونه مسابقات اسبدوانی برگزار میشود سپس آنان را متناسب با سبقتی که به سوی او گرفتند به درجاتی آنان را بر همدیگر برتری داد، به طوری که هرکس از آنان متناسب با میزان سبقتی که گرفته بود، در درجهای قرار گرفت که نه از حقش چیزی کم میشود و نه هیچکسی که بر او سبقت گرفتهاند، از کسی که سبقتگرفته؛ و نه کسی که پایینتر است بر کسی که بالاتر است، جلو نیفتد. و به این ترتیب، اولیهای این امّت و آخریهای آن بر هم برتری داده شدند. و اگر کس که در ایمان سبقت گرفته بر کسی که از او سبقت گرفتهاند برتریای نداشت آنگاه اولیهای این امت به آخریها ملحق میشدند؛ و بلکه اگر برای کسی که پیشی گرفته، تقدمی نمیبود، آن عقبماندهها بر ایشان مقدم میشدند [زیرا وقتی که با دو نفر که متفاوتند یکسان برخورد شود، پس عملا کسی که پایینتر است نسبت به کسی که بالاتر است برتری داده شده است]
ولیكن بر اساس درجات ایمان است که خداوند سبقتگیرندگان را مقدّم داشته، و به سستی و تنبلی در ایمان است که کوتاهیکنندگان عقبمانده قرار داده شدهاند؛ زیرا ما بسیار میشود که این مومنان آخری کسانی را مییابیم که عملش بیش از مومنان اوّلی است؛ و نماز و روزه و حجّ و زكات و جهاد و انفاق كردنشان در راه خدا از آنان بیشتر است. و اگر این سوابق [= سبقتگرفتنهای در ایمان]مایه برتری مومنان بر هم نزد خداوند نمیشد، این آخریها با کثرت عملشان بر اولیها مقدم میشدند*؛ ولیكن خدای عز و جل ابا دارد كه آخرین درجات ایمان به اوّلینِ آن برسد، و آنكه خدا او را مؤخّر داشته مقدّم شود، یا آنكه او را مقدّم داشته مؤخر گردد».
عرض كردم: مرا خبر دهید از مواردی که خداوند عز و جل مؤمنان را به سبقت گرفتن به سوی ایمان خوانده است.
فرمودند: «بشتابید به سوی آمرزشی از جانب پروردگارتان و بهشتی كه پهنای آن، آسمانها و زمین است که برای تقواپیشگان آماده شده» (آل عمران/133) و «سبقت جویید به سوی مغفرتی از پروردگارتان و بهشتی كه پهنای آن مانند پهنای آسمان و زمین است و برای كسانی كه به خدا و فرستادگان او ایمان آوردهاند مهیا شده است» (حدید/21) و فرمود «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11) و فرمود «و سبقتگیرندگان نخستین از مهاجران و انصار و كسانی كه به احسان از آنها پیروی كردند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند» (توبه/100) پس خداوند آغاز فرمود به مهاجران اولی متناسب با درجه سبقتگرفتنشان؛ سپس انصار را در مرتبه دوم، و سپس پیروان ایشان به احسان را در مرتبه سوم یاد نمود، پس هر گروهی را به اندازه درجاتشان و منازلشان نزد خویش قرار داد؛ سپس آنچه خداوند بدان وسیله اولیای خود را بر همدیگر برتری داد را بیان کرد و فرمود «این فرستادگان، برخی را بر برخی برتری دادیم؛ از آنان كسی هست كه خدا با وی سخن گفت، و برخی را به درجاتی از برخی دیگر بالاتر بردیم؛ تا آخر آیه» (بقره/253) و فرمود «و به یقین ما برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم» (اسراء/55) و فرمود «بنگر چگونه برخی از آنها را بر برخی دیگر برتری دادهایم و البته آخرت از نظر درجات و برتریها بزرگتر است» (اسراء/21) و فرمود «آنان درجتیاند نزد خداوند» (آل عمران/163) و فرمود «و به هر صاحب برتریای، برتریاش را بدهد» (هود/3) و فرمود «آنها كه ايمان آورده و هجرت كردند و در راه خدا با مالها و جانهايشان جهاد نمودند، درجهشان نزد خداوند عظیمتر است» (توبة/20) و فرمود «خداوند جهادگران را بر برجاینشستگان به پاداشی بزرگ مزیت عطا كرده است؛ به درجاتی از جانب او و مغفرتی و رحمتی» (نساء/95-96) و فرمود «هرگز كسانی از شما كه پیش از فتح [مكه] انفاق كردند و جهاد نمودند [با دیگران] یكسان نیستند، آنها از حیث درجه بزرگترند از كسانی كه پس از فتح انفاق كردند و جهاد نمودند» (حدید/10) و فرمود «خدا كسانی از شما را كه ایمان آوردهاند رفعت میدهد؛ و كسانی را كه به آنها علم داد شده به درجاتی» (مجادله/11) و فرمود «این به خاطر آن است كه هیچ تشنگی و رنج و مخمصهای در راه خدا به آنها نمیرسد و به هیچ مكانی كه كافران را به خشم آورد قدم نمینهند و هیچ بهرهای از [=تفوقی بر] دشمن نمییابند مگر آنكه به خاطر آن برای آنها عملی صالح نوشته میشود» (توبه/110) و فرمود «و هر چه برای خودتان از كار نیك پیش فرستید آن را در نزد خداوند خواهید یافت» (بقره/110) و فرمود «پس هر كه هموزن ذرهای كار خوب انجام دهد آن را میبیند؛ و هر كه هموزن ذرهای كار بد انجام دهد آن را میبیند» (زلزله/7-8). این است حکایت درحات ایمان و منازل آن نزد خداوند عز و جل.
* ظاهرا میخواهد بیان کند که این سبقت در ایمان، چیزی غیر از کثرت عمل است؛ یعنی گاه کسی با عمل کمتر به مراتب بالاتری از ایمان دست مییابد؛ مثلا بدین جهت که چون ایمانش عمیقتر است، همان عمل اندکش خالصانهتر است یا ...
الكافی، ج2، ص40-41۱
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو الزُّبَیرِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: إِنَّ لِلْإِیمَانِ دَرَجَاتٍ وَ مَنَازِلَ یتَفَاضَلُ الْمُؤْمِنُونَ فِیهَا عِنْدَ اللَّهِ؟
قَالَ نَعَمْ.
قُلْتُ صِفْهُ لِی رَحِمَكَ اللَّهُ حَتَّی أَفْهَمَهُ.
قَالَ إِنَّ اللَّهَ سَبَّقَ بَینَ الْمُؤْمِنِینَ كَمَا یسَبَّقُ بَینَ الْخَیلِ یوْمَ الرِّهَانِ. ثُمَّ فَضَّلَهُمْ عَلَی دَرَجَاتِهِمْ فِی السَّبْقِ إِلَیهِ؛ فَجَعَلَ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ عَلَی دَرَجَةِ سَبْقِهِ لَا ینْقُصُهُ فِیهَا مِنْ حَقِّهِ وَ لَا یتَقَدَّمُ مَسْبُوقٌ سَابِقاً وَ لَا مَفْضُولٌ فَاضِلًا؛ تَفَاضَلَ بِذَلِكَ أَوَائِلُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَوَاخِرُهَا. وَ لَوْ لَمْ یكُنْ لِلسَّابِقِ إِلَی الْإِیمَانِ فَضْلٌ عَلَی الْمَسْبُوقِ إِذاً لَلَحِقَ آخِرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَوَّلَهَا نَعَمْ وَ لَتَقَدَّمُوهُمْ إِذَا لَمْ یكُنْ لِمَنْ سَبَقَ إِلَی الْإِیمَانِ الْفَضْلُ عَلَی مَنْ أَبْطَأَ عَنْهُ. وَ لَكِنْ بِدَرَجَاتِ الْإِیمَانِ قَدَّمَ اللَّهُ السَّابِقِینَ وَ بِالْإِبْطَاءِ عَنِ الْإِیمَانِ أَخَّرَ اللَّهُ الْمُقَصِّرِینَ؛ لِأَنَّا نَجِدُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ مِنَ الْآخِرِینَ مَنْ هُوَ أَكْثَرُ عَمَلًا مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ أَكْثَرُهُمْ صَلَاةً وَ صَوْماً وَ حَجّاً وَ زَكَاةً وَ جِهَاداً وَ إِنْفَاقاً وَ لَوْ لَمْ یكُنْ سَوَابِقُ یفْضُلُ بِهَا الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً عِنْدَ اللَّهِ لَكَانَ الْآخِرُونَ بِكَثْرَةِ الْعَمَلِ مُقَدَّمِینَ عَلَی الْأَوَّلِینَ؛ وَ لَكِنْ أَبَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یدْرِكَ آخِرُ دَرَجَاتِ الْإِیمَانِ أَوَّلَهَا وَ یقَدَّمَ فِیهَا مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ أَوْ یؤَخَّرَ فِیهَا مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ قُلْتُ أَخْبِرْنِی عَمَّا نَدَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنِینَ إِلَیهِ مِنَ الِاسْتِبَاقِ إِلَی الْإِیمَانِ فَقَالَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «سابِقُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها [السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقین» و «سابِقُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها]۲ كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ» وَ قَالَ «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» وَ قَالَ «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» فَبَدَأَ بِالْمُهَاجِرِینَ الْأَوَّلِینَ عَلَی دَرَجَةِ سَبْقِهِمْ ثُمَّ ثَنَّی بِالْأَنْصَارِ ثُمَّ ثَلَّثَ بِالتَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ فَوَضَعَ كُلَّ قَوْمٍ عَلَی قَدْرِ دَرَجَاتِهِمْ وَ مَنَازِلِهِمْ عِنْدَهُ ثُمَّ ذَكَرَ مَا فَضَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ أَوْلِیاءَهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ إِلَی آخِرِ الْآیةِ» وَ قَالَ «وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیینَ عَلی بَعْضٍ» وَ قَالَ «انْظُرْ كَیفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِیلًا» وَ قَالَ «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ» وَ قَالَ «وَ یؤْتِ كُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَه» وَ قَالَ «الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ» وَ قَالَ «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً» وَ قَالَ «لا یسْتَوِی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا» وَ قَالَ «یرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ» وَ قَالَ «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا یصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یطَؤُنَ مَوْطِئاً یغِیظُ الْكُفَّارَ وَ لا ینالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ» وَ قَالَ «وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَیرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ» وَ قَالَ «فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ» فَهَذَا ذِكْرُ دَرَجَاتِ الْإِیمَانِ وَ مَنَازِلِهِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.
ب. چنانکه از نقل دعائم الاسلام ج1، ص4-11 برمیآید این روایت فوق، ادامه روایتی از امام صادق ع است که در آن حضرت توضیح میدهند که ایمان با عمل تک تک جوارح انسان حاصل میشود؛ که آن روایت نیز در کافی (ج2، ص33-37) از همین راوی آمده است؛ و فرازی از آن قبلا در جلسه 140 http://yekaye.ir/az-zumar-039-18/ گذشت.۳
آن فرازی که ظاهرا این دو روایت را به هم متصل میکند؛ عملا با این تقطیعی که مرحوم کلینی انجام داده، آن فراز حذف شده این است که حضرت میفرمایند:
پس هرکس خداوند عز و جل را ملاقات کند در حالی که از جوارحش مواقبت کرده و هر عضوی از اعضایش آنچه را خداوند برا و واجب نموده بود را بتمامه بجا آورده باشد؛ پس در حالی که کامل الایمان است خداوند را ملاقات خواهد کرد و از اهل بهشت خواهد بود؛ و هرکس که در هریک از اینها به خداوند خیانت کرد و از آنچه خداوند عز و جل امر فرموده تخطی نمود خداوند را در حالی که ناقص الایمان است ملاقات خواهد کرد.
سوال کننده میگوید: پرسیدم: یا ابن رسول الله! من ناقص و تمام بودن ایمان را فهمیدم؛ اما زیادیاش از کجا میآید و چه دلیلی بر اینکه زیادی [و مراتبَ داشته باشد در کار است؟
امام صادق ع فرمود:
خداوند عز و جل این را در کتابش بیان کرده و فرموده است: «و چون سورهای نازل شود برخی از آنان گویند: این سوره بر ایمان كدام یك از شما افزود؟ اما كسانی كه ایمان آوردهاند بر ایمان آنها افزود و آنها بشارت دریافت میکنند؛ و امّا كسانی كه در دلهای آنها مرض است پلیدیی بر پلیدی آنها افزود؛ و مردند در حالی كه كافر بودند» (توبه/124-125) و نیز فرمود «ما سرگذشت آنها را به حق بر تو بازگو میكنیم: همانا آنها جوانانی بودند كه به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم» (کهف/13) و اگر ایمان کلش یک واحد بود و زیادت و نقصانی در او راه نداست؛ برای هیچکس بر کس دیگری برتریای نبود؛ و نعمتها در آن مساوی میبود و مردم مساوی میبودند و برتریدادنها باطل میشد؛ ولیکن با تمامیت یافتن ایمان مومنان وارد بهشت میشوند؛ و با رجحان و زیادت در ایمان است که درجات مومنان نزد خداوند متفاوت میگردد؛ و با نقصان ایمان است که کوتاهیکنندگان در آتش وارد میشوند.
راوی میگوید: گفتم: آیا ایمان، درجات و منازلی دارد كه مؤمنان در آنها در نزد خدا نسبت به یكدیگر برتری دارند؟
فرمود: «آری».
گفتم: خدا شما را رحمت کند، برایم این مطلب را چنان توضیح دهید که بفهمم.
فرمود: خدا در میان مؤمنان مسابقهای قرار داد همان گونه مسابقات اسبدوانی برگزار میشود سپس آنان را متناسب با سبقتی که به سوی او گرفتند به درجاتی آنان را بر همدیگر برتری داد، به طوری که هرکس از آنان متناسب با میزان سبقتی که گرفته بود، در درجهای قرار گرفت که نه از حقش چیزی کم میشود و نه هیچکسی که بر او سبقت گرفتهاند، از کسی که سبقتگرفته؛ و نه کسی که پایینتر است بر کسی که بالاتر است، جلو نیفتد. و به این ترتیب، اولیهای این امّت بر آخریهای آن برتری داده شدند. و به این سبب بود که حضرت علی ع افضل مومنان بوده است زیرا او اولین کس از آنان بود که به خداوند ایمان آرود؛ و [ادامه روایت شبیه روایت کافی است که در بالا گذشت]
دعائم الإسلام، ج1، ص8-10
... فَمَنْ لَقِی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَافِظاً لِجَوَارِحِهِ مُوفِیاً كُلَّ جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِهِ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَیهَا لَقِی اللَّهَ كَامِلَ الْإِیمَانِ وَ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَنْ خَانَ اللَّهَ شَیئاً مِنْهَا وَ تَعَدَّی مَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ لَقِی اللَّهَ نَاقِصَ الْإِیمَانِ قَالَ السَّائِلُ قُلْتُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص قَدْ فَهِمْتُ نُقْصَانَ الْإِیمَانِ وَ تَمَامَهُ فَمِنْ أَینَ جَاءَتْ زِیادَتُهُ وَ مَا الْحُجَّةُ فِی زِیادَتِهِ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَیانَ ذَلِكَ فِی كِتَابِهِ فَقَالَ «وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یقُولُ أَیكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدی» وَ لَوْ كَانَ الْإِیمَانُ كُلُّهُ وَاحِداً لَا نُقْصَانَ فِیهِ وَ لَا زِیادَةَ لَمْ یكُنْ لِأَحَدٍ فِیهِ فَضْلٌ عَلَی أَحَدٍ وَ لَاسْتَوَتِ النِّعَمُ فِیهِ وَ لَاسْتَوَی النَّاسُ وَ بَطَلَ التَّفْضِیلُ وَ لَكِنْ بِتَمَامِ الْإِیمَانِ دَخَلَ الْمُؤْمِنُونَ الْجَنَّةَ وَ بِرُجْحَانِهِ وَ بِالزِّیادَةِ فِیهِ تَفَاضَلَ الْمُؤْمِنُونَ فِی الدَّرَجَاتِ عِنْدَ اللَّهِ وَ بِالنُّقْصَانِ مِنْهُ دَخَلَ الْمُقَصِّرُونَ النَّارَ قَالَ السَّائِلُ قُلْتُ وَ إِنَّ الْإِیمَانَ دَرَجَاتٌ وَ مَنَازِلُ یتَفَاضَلُ بِهَا الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ السَّائِلُ قُلْتُ صِفْ لِی كَیفَ ذَلِكَ حَتَّی أَفْهَمَهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ سَبَّقَ بَینَ الْمُؤْمِنِینَ كَمَا یسَبَّقُ بَینَ الْخَیلِ یوْمَ الرِّهَانِ ثُمَّ قَبِلَهُمْ عَلَی دَرَجَاتِهِمْ فِی السَّبْقِ إِلَیهِ ثُمَّ جَعَلَ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ عَلَی دَرَجَةِ سَبْقِهِ لَا ینْقُصُهُ فِیهَا مِنْ حَقِّهِ لَا یتَقَدَّمُ مَسْبُوقٌ سَابِقاً وَ لَا مَفْضُولٌ فَاضِلًا فَبِذَلِكَ فَضَلَ أَوَّلُ هَذِهِ الْأُمَّةِ آخِرَهَا وَ بِذَلِكَ كَانَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ص أَفْضَلَ الْمُؤْمِنِینَ لِأَنَّهُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ مِنْهُمْ ...۴
ج. شبیه چنین تحلیلهایی در روایات مذکور در منابع اهل سنت هم آمده است؛ مثلا از پیامبر اکرم ص روایت کردهاند:
سبقتگیرندگان کسانیاند که وقتی حق بر آنان عرضه شود آن را قبول میکنند و هنگامی که از آنان حقی درخواست شود از دادنش دریغ نمیورزند و در خصوص مردم آن گونه حکم میکنند که درباره خویشتن حکم میکنند.
الجامع لأحكام القرآن (قرطبی)، ج18، ص199
قوله تعالى: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» روي عن النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم أنه قال:
«السابقون الذين إذا أعطوا الحق قبلوه و إذا سئلوه بذلوه و حكموا للناس كحكمهم لأنفسهم»؛ ذكره المهدوي.
2) از امیرالمومنین ع روایت شده است:
مقصود از «سابقون» کسانیاند که به ایمان به نمازهای پنجگانه سبقت گرفتند.
مجمع البیان، ج9، ص325
قیل فی السابقین إنهم السابقون إلی الإیمان إلی الصلوات الخمس؛ عن علی (ع)۵
ب. روایاتی که مصداق اصلی «السابقون» را پیامبران، بویژه پیامبر اکرم ص معرفی میکند.
3) در جلسه 974، در حدیث2 مطالبی گذشت درباره اینکه کسی که حدیثی شنیده بود که انسانی که گناهی انجام میدهد در آن حال دیگر مومن نیست؛ و برایش سوال شده بود که آیا واقعا با یک گناه انسان از ایمان خارج میشود؟ امیرالمومنین ع ضمن تصدیق اصل حدیث، فرمودند فهم درست این حدیث در گروی فهم این سه دستهای است که خداوند در این آیات معرفی کرده است؛ که فرازهای متناسب با دو آیه قبل، در ذیل همان دو آیه گذشت. امام ع در ادامه آن میفرمایند:
اما آنچه از امر «سبقتگیرندگان» ذکر شد، پس همانا آنان عبارتند از پیامبران مرسَل و غیرمرسَل، که خداوند در آنان پنج [مرتبه از] روح را قرار داد: روحالقُدُس و روح الإیمان و روح القوّة و روح الشهوة و روح البدن؛ پس به روحالقدس [روح مقدس] بود که پیامبران، اعم از مرسَل و غیرمرسَل، مبعوث شدند ؛ و با آن، چیزها را شناختند؛ و به روحالإیمان [= روح ایمان] خدا را پرستیدند و چیزی را شریک او قرار ندادند؛ و به روحالقوّة [=روح قوت و توانایی] با دشمنانشان جهاد کردند و معیشاشان را تامین نمودند؛ به روحالشهوة [روح شهوت و تمایل] از لذت طعام و ازدواج حلال با زنان شاداب بهرهمند شدند، و به روحالبدن [روح به حرکت درآورندهی بدن] بود که به حرکت درمیآمدند و مسافتها را میپیمودند؛ پس آنان تحت مغفرت الهیاند و همواره مورد بخشش واقع میشوند. سپس فرمودند: خداوند عز و جل میفرماید: «از این فرستادگان، برخی را بر برخی برتری دادیم، از آنان كسی هست كه خدا با وی سخن گفت، و برخی را به درجاتی بالا برد، و عیسی بن مریم را دلایل روشن عطا كردیم و او را با روح القدس تأیید نمودیم.» (بقره/253) و در مورد جماعتی از آنان فرمود «و آنان را به روحی از جانب خود تأیید فرمود» (مجادله/22)؛ میفرماید که با آن ایشان را کرامت بخشید و بر غیرایشان برتریشان داد؛ پس ایناناند که مورد مغفرت الهیاند و همواره مورد بخشش واقع میشوند.
الكافی، ج2، ص282؛ بصائر الدرجات، ج1، ص449؛ تحف العقول، ص189۶
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ دَاوُدَ الْغَنَوِی عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عن أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص قال:
فَأَمَّا مَا ذَكَرَ مِنْ أَمْرِ «السَّابِقِینَ» {ذَكَرَهُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ مِنَ السَّابِقِینَ السَّابِقِینَ} فَإِنَّهُمْ أَنْبِیاءُ مُرْسَلُونَ وَ غَیرُ مُرْسَلِینَ جَعَلَ اللَّهُ فِیهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِیمَانِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ وَ رُوحَ الْبَدَنِ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ بُعِثُوا أَنْبِیاءَ مُرْسَلِینَ وَ غَیرَ مُرْسَلِینَ وَ بِهَا عَلِمُوا الْأَشْیاءَ وَ بِرُوحِ الْإِیمَانِ عَبَدُوا اللَّهَ وَ لَمْ یشْرِكُوا بِهِ شَیئاً وَ بِرُوحِ الْقُوَّةِ جَاهَدُوا عَدُوَّهُمْ وَ عَالَجُوا مَعَاشَهُمْ {[مَعَایشَهُمْ]} وَ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ أَصَابُوا لَذِیذَ الطَّعَامِ {الْمَطْعَمِ وَ الْمَشْرَبِ} [اللَّذِیذَ مِنَ الطَّعَامِ] وَ نَكَحُوا الْحَلَالَ مِنْ شَبَابِ النِّسَاءِ وَ بِرُوحِ الْبَدَنِ دَبُّوا وَ دَرَجُوا فَهَؤُلَاءِ مَغْفُورٌ لَهُمْ مَصْفُوحٌ عَنْ ذُنُوبِهِمْ ثُمَّ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَینا عِیسَی ابْنَ مَرْیمَ الْبَیناتِ وَ أَیدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» ثُمَّ قَالَ فِی جَمَاعَتِهِمْ «وَ أَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» یقُولُ أَكْرَمَهُمْ بِهَا فَفَضَّلَهُمْ عَلَی مَنْ سِوَاهُمْ؛ فَهَؤُلَاءِ مَغْفُورٌ لَهُمْ مَصْفُوحٌ عَنْ ذُنُوبِهِمْ.
4) در حدیث سوم جلسه 974 اشاره شد که آن مضمون روایات مشابه متعددی دارد. ازجمله این روایت ابن عباس است که میگوید رسول الله ص فرمود:
همانا خداوند خلایق را در دو دسته قرار داد و مرا در بهترین این دو قرار داد؛ و این همان است که از اصحاب یمین [گروه دست راست] و اصحاب شمال [گروه دست چپ] یاد کرد؛ و من از اصحاب یمین، و بهترینِ اصحاب یمینام.
سپس این دو قسم را سه قسم کرد و من را در بهترینِ این سه قسم قرار داد, و این همان است که فرمود: «پس اهل یمن و برکت، و اهل یمن و برکت چیست؟ و اهل شومی و بیبرکتی، و اهل شومی و بیبرکتی چیست؟ و سبقتگیرندگان سبقتگیرندگان.» (واقعه/7-10) و من از سبقتگیرندگانم و من بهترین سبقتگیرندگانم.
سپس این سه را در قبیلهها [جماعتهای متعدد] قرار داد و مرا در بهترین قبیله قرار داد و این همان است که فرمود: «و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یكدیگر شناسایی متقابل حاصل كنید. در حقیقت گرامیترین شما نزد خدا تقواپیشهترین شماست. (حجرات/13)؛ پس همانا من باتقواترینِ فرزندان آدم و گرامی داشتهترین آنها نزد خداوند هستم، و اینها اصلا از باب فخرفروشی نیست. سپس این قبایل را در خانههایی قرار داد و مرا در بهترین این خانهها قرار داد و فرمود: «جز این نیست كه خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر گونه پلیدی را بزداید و شما را یکسره پاكیزه گرداند.» (احزاب/33)
الأمالی( للصدوق)، ص630
حَدَّثَنَا الشَّیخُ الْجَلِیلُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ مُوسَی بْنِ بَابَوَیهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیهِ فِی دَارِ السَّیدِ أَبِی مُحَمَّدٍ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِی رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یحْیی بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَی الْجَلُودِی الْبَصْرِی بِالْبَصْرَةِ سَنَةَ سَبْعَ عَشْرَةَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بْنُ حُمَیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا یحْیی بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْحِمَّانِی قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بْنُ أَبِی الرَّبِیعِ [الْحُسَینُ بْنُ الرَّبِیعِ] عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَایةَ بْنِ رِبْعِی عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَسَمَ الْخَلْقَ قِسْمَینِ فَجَعَلَنِی فِی خَیرِهِمَا قِسْماً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ذِكْرِ «أَصْحَابِ الْیمِینِ» وَ «أَصْحَابِ الشِّمَالِ» وَ أَنَا مِنْ أَصْحَابِ الْیمِینِ وَ أَنَا خَیرُ أَصْحَابِ الْیمِینِ. ثُمَّ جَعَلَ الْقِسْمَینِ أَثْلَاثاً فَجَعَلَنِی فِی خَیرِهَا ثُلُثاً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «فَأَصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیمَنَةِ. وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» وَ أَنَا مِنَ السَّابِقِینَ وَ أَنَا خَیرُ السَّابِقِینَ. ثُمَّ جَعَلَ الْأَثْلَاثَ قَبَائِلَ فَجَعَلَنِی فِی خَیرِهَا قَبِیلَةً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» فَأَنَا أَتْقَی وُلْدِ آدَمَ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَی اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ لَا فَخْرَ. ثُمَّ جَعَلَ القَبَائِلَ بُیوتاً فَجَعَلَنِی فِی خَیرِهَا بَیتاً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرا.»
اصل این حدیث نبوی با اندک تفاوتی در عبارات در کتب اهل سنت نیز روایت شده است. مثلا در: حدیث أبی نعیم عن أبی علی الصواف لأبی نعیم الأصبهانی، ص37-38۷؛ الدر المنثور، ج6، ص605-606۸؛ المعجم الكبیر (للطبرانی)، ج3، ص56؛ ج12، ص112؛ مختصر تاریخ دمشق، ج2، ص109؛ السیرة النبویة (لابنكثیر) ج1لإ ص192-193؛ البدایة والنهایة، ج2، ص316؛ خصائص سید العالمین، ص470؛ الخصائص الكبری، ج1، ص65؛ السیرة الحلبیة ج1، ص44؛ إمتاع الأسماع (للمقریزی)، ج3، ص208؛ فتح القدیر (للشوكانی)، ج4، ص322؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج2، ص48-49۹ و در بسیاری از آنها پیامبر ص (همانند نقلی که مجمعالبیان، ج۹، ص۲۰۷۱۰ آورده) در پایان حدیث میفرمایند: «و همانا من و اهل بیتم پاکشدگان از گناهانیم.»
5) داود بن کثیر رقی میگوید: به امام صادق ع عرض کردم: فدایتان شوم! برای من درباره این سخن خداوند عز و جل توضیح دهید که میفرماید: «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11)
فرمود: خداوند این را در عالم ذر که با همه خلایق میثاق بست، فرمود، دو هزار سال پیش از آنكه خلایق را [در عالم دنیا] بیافریند!
عرض كردم توضیح بیشتری بفرمائید.
فرمود: خدای عزّ و جلّ هنگامی كه خواست خلایق را بیافریند آنان را از گلی آفرید، سپس آتشی بر افروخت و فرمود بدان وارد بروید. نخستین كسی كه به میان آتش رفت حضرت محمّد، رسول الله ص بود و امیرالمؤمنین ع و امام حسن ع و امام حسین ع و نُه امام، یكی پس از دیگری؛ سپس شیعیانشان از آنان پیروی كردند؛ پس به خدا سوگند كه آناناند که «السابقون» هستند.
الغیبة للنعمانی، ص90؛ مختصر البصائر، ص428
أَخْبَرَنَا عَلِی بْنُ الْحُسَینِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ الرَّازِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِیرٍ الرَّقِّی قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»
قَالَ ع: نَطَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَذَا یوْمَ ذَرَأَ الْخَلْقَ فِی الْمِیثَاقِ، قَبْلَ أَنْ یخْلُقَ الْخَلْقَ بِأَلْفَی عَامٍ.
فَقُلْتُ: فَسِّرْ لِی ذَلِكَ.
فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ لَمَّا أَرَادَ أَنْ یخْلُقَ الْخَلْقَ خَلَقَهُمْ مِنْ طِینٍ، وَ رَفَعَ لَهُمْ نَاراً، فَقَالَ: ادْخُلُوهَا. فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ دَخَلَهَا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص، وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ تِسْعَةٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ ع إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ، ثُمَّ أَتْبَعَهُمْ بِشِیعَتِهِمْ، فَهُمْ وَ اللَّهِ السَّابِقُونَ.
ج) حضرت علی
ابن شهر آشوب (م588) در کتاب «متشابه القرآن و مختلفه» (ج2، ص31) فصلی گشوده [فی فضائل امیر المؤمنین] که در آن از افراد متعددی از صحابه و تابعین و علمای شیعه و سنیِ پس از آنها) (یعنی به تعبیر خودش از: عباس و مجاهد و قتادة و الضحاك و السدی و عطا الخراسانی و یوسف القطان و وكیع و القاضی و الثعلبی و الواقدی و تاریخ الطبری و النسائی و الخطیب و مسند أحمد و أبی یعلی و فضائل العكبری و السمعانی و الأصفهانی و جامع الترمذی و إبانة العكبری و حلیة الأصفهانی و معانی الزجاج و ضیاء الأقلیسی و معرفة أصول الحدیث عن ابن البیع و كتاب الشیرازی و أسباب الواحدی محمد بن سعد و معارف القتیبی و أربع الخوارزمی و فردوس الدیلمی و خصائص النظیری و كتاب محمد بن إسحاق و شرف النبی) نقل میکند که حضرت علی ع سبقتگیرنده به اسلام است؛ و میگوید این مطلب را اینان از قول کثیری از صحابه و تابعین نقل کردهاند (که عبارتند از ابن عباس و أبی ذر و سلمان و المقداد و عمار و زید بن صوحان و حذیفة بن الیمان و أبی الهیثم بن التیهان و أبی الطفیل الكنانی و أبو أیوب الأنصاری و أبی سعید الخدری و جابر بن عبد الله و زید بن أرقم و أبی رافع و جبیر بن مطعم و عمرو بن الحمق و حبة العرنی و سعید بن قیس و عمر بن الخطاب و سعد بن أبی وقاص و أنس بن مالك و قد رواه الواقدی و أبو صالح و الكلبی و محمد بن المنكدر و عبد الرزاق و معمر و الشعبی و شعبة بن الحجاج و أبو حازم المدنی و عمرو بن مرة و الحسن البصری و أبو البختری).
وی در کتاب مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص4-150 در باب «درجات امیرالمومنین» 17 فصل باز کرده با عناوین «فصل فی المسابقة بـ ...» که در این فصول، سبقت امیرالمومنین در اسلام، نماز، بیعت، علم، هجرت، جهاد، انفاق و بخشندگی، شجاعت، زهد و قناعت، تواضع، عدل و امانت، حلم و شفقت، هیبت و همت، یقین و صبر، اعمال صالح، نیابت و ولایت، حزم [دوراندیشی) و ترک مداهنه [سستی] را با احادیث متعدد از کتب شیعه و سنی اثبات میکند.
شبیه این کار، و البته بسیار مختصرتر را سید بن طاووس (م664) در الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج1، ص: 18-20 در باب «إن علیا ع أول من أسلم و صلی» انجام داده است.
در اینجا تنها به چند مورد از احادیثی که دلالت میکند حضرت علی ع مهمترین مصداق «السابقون السابقون» است، اشاره میشود:
ج.1) از زبان رسول الله
6) در زمان خلافت عثمان، عدهای از مهاجران و انصار در مسجد جمع شده بودند و و هریک درباره برتری و سابقه خود در اسلام شواهدی میآوردند و امیرالمومنین ع سکوت کرده بود. از ایشان درخواست میکنند شما هم سخنی بگو؛ و حضرت در آن جمع به تفصیل نشان میدهند که در تمام زمینهها ایشان بر بقیه برتری داشتهاند؛ و هر موردی که مطرح میکنند از بقیه اعتراف میگیرند. متن کامل این احتجاجاجات در کتاب سلیم آمده است؛ و این فراز از احتجاج ایشان را در بسیاری از کتب دیگر نیز روایت شده است:
حضرت علی ع فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم: آیا میدانید که خداوند عز و جل در کتابش سبقتگیرنده را بر کسی که از او سبقت گرفته شده، در بیش از یک آیه برتری داد؛ و احدی از این امت نیست که در شتافتن به سوی خدا و رسولش بر من سبقت گرفته باشد؟
گفتند: خداوند شاهد است که چنین بود.
فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم: آیا میدانید که که هنگامی که آیه «و سبقتگیرندگان نخستین از مهاجران و انصار ...» (توبه/100) و آیه «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11) نازل شد و در مورد اینها از رسول الله سوال شد، فرمودند که خداوند متعال اینها را در مورد انبیاء و اوصیای ایشان نازل کرد، و من برترین انبیا و رسولان خداوند هستم و علی بن ابیطالب وصیِ من، برترین اوصیاء است؟
گفتند: خداوند شاهد است که چنین بود.
كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص643-644؛ كمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص276۱۱؛ الإحتجاج (للطبرسی)، ج1، ص147؛ التحصین لأسرار ما زاد من كتاب الیقین، (سید بن طاووس) ص632؛
أَبَانٌ عَنْ سُلَیمٍ قَالَ رَأَیتُ عَلِیاً ع فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی خِلَافَةِ عُثْمَانَ وَ جَمَاعَةٌ یتَحَدَّثُونَ وَ یتَذَاكَرُونَ الْفِقْهَ وَ الْعِلْمَ فَذَكَرُوا قُرَیشاً وَ فَضْلَهَا وَ سَوَابِقَهَا وَ هِجْرَتَهَا وَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِیهِمْ [مِنَ الْفَضْلِ] مِثْلَ قَوْلِهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَیشٍ ... فَلَمْ یدَعُوا أَحَداً مِنَ الْحَیینِ مِنْ أَهْلِ السَّابِقَةِ إِلَّا سَمَّوْهُ وَ فِی الْحَلْقَةِ أَكْثَرُ مِنْ مِائَتَی رَجُلٍ مِنْهُمْ مَسَانِیدُ إِلَی الْقِبْلَةِ وَ مِنْهُمْ فِی الْحَلْقَةِ... وَ عُثْمَانُ فِی دَارِهِ لَا یعْلَمُ بِشَیءٍ مِمَّا هُمْ فِیهِ وَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع سَاكِتٌ لَا ینْطِقُ هُوَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیتِهِ وَ أَقْبَلَ الْقَوْمُ عَلَیهِ فَقَالُوا یا أَبَا الْحَسَنِ مَا یمْنَعُكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ؟
قَالَع مَا مِنَ الْحَیینِ أَحَدٌ إِلَّا وَ قَدْ ذَكَرَ فَضْلًا؛ وَ قَالَ حَقّاً؛ ثُمَّ قَالَ یا مَعَاشِرَ قُرَیشٍ یا مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ بِمَنْ أَعْطَاكُمُ اللَّهُ هَذَا الْفَضْلَ؟ أَ بِأَنْفُسِكُمْ وَ عَشَائِرِكُمْ وَ أَهْلِ بُیوتَاتِكُمْ أَمْ بِغَیرِكُمْ؟
قَالُوا بَلْ أَعْطَانَا اللَّهُ وَ مَنَّ عَلَینَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص [وَ بِهِ أَدْرَكْنَا ذَلِكَ كُلَّهُ وَ نِلْنَاهُ فَكُلُّ فَضْلٍ أَدْرَكْنَاهُ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیا فَبِرَسُولِ اللَّهِ ص] لَا بِأَنْفُسِنَا وَ لَا بِعَشَائِرِنَا وَ لَا بِأَهْلِ بُیوتَاتِنَا.
قَالَ صَدَقْتُمْ یا مَعَاشِرَ قُرَیشٍ وَ الْأَنْصَارِ أَ تُقِرُّونَ أَنَّ الَّذِی نِلْتُمْ بِهِ خَیرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ مِنَّا خَاصَّةً أَهْلَ الْبَیتِ دُونَكُمْ جَمِیعاً وَ أَنَّكُمْ سَمِعْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ إِنِّی وَ أَخِی عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ بِطِینَةٍ وَاحِدَةٍ إِلَی آدَمَ قَالَ أَهْلُ بَدْرٍ وَ أَهْلُ أُحُدٍ وَ أَهْلُ السَّابِقَةِ وَ الْقِدْمَةِ؟
نَعَمْ سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص....۱۲
ثُمَّ قَالَ عَلِی ع: أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَ فِی كِتَابِهِ السَّابِقَ عَلَی الْمَسْبُوقِ فِی غَیرِ آیةٍ وَ إِنِّی لَمْ یسْبِقْنِی إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَی رَسُولِهِ ص أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ فَأَنْشُدُكُمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ حَیثُ نَزَلَتْ وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ ... وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ سُئِلَ عَنْهَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ أَنْزَلَهَا اللَّهُ تَعَالَی ذِكْرُهُ فِی الْأَنْبِیاءِ وَ أَوْصِیائِهِمْ فَأَنَا أَفْضَلُ أَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَصِیی أَفْضَلُ الْأَوْصِیاءِ؟
قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ ...۱۳
7) امیرالمومنین ع بعد از به دست گرفتن خلافت، با شبهات معاویه که به بهانه قتل عثمان مطرح شده بود، مواجه شد. پیش از آغاز جنگ صفین، معاویه ابوالدرداء و ابوهریره را که از صحابه پیامبر بودند برای محاجه با حضرت فرستاد؛ و آنان در برابر استدلالهای حضرت پاسخی نداشتند. (متن کامل این گفتگوها در كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص748-757۱۴)؛ سپس بر منبر رفت و مردکی را که همراهش آمده بودند جمع کرد و ابتدا حمد و ثنای خداوند گفت و سپس فرمود:
ای مردم! مناقبِ من بیش از آن است که به حساب شود و به شمارش درآید؛ و آنچه خداوند در کتابش در این زمینه نازل کرده ویا رسول الله ص بدان سخن گفته برای فهمیدن مناقب من کافی است. آیا میدانید که خداوند در کتاب ناطق خود سبقتگیرنده به اسلام را در بیش از یک آیه بر کسانی که بر آنان سبقت گرفته شده برتری داد؛ در حالی که احدی از این امت در شتافتن من به سوی خدا و رسولش بر من سبقت نگرفته است؟
.گفتند: بله.
فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا از رسول الله ص درباره این سخن خداوند عز و جل که میفرماید سوال نشد و رسول الله مفرمود که: خداوند این را در مورد پیامبران و اوصیای آنان نازل فرمود؛ و من برترین پیامبران خدا هستم و برادر و وصی من علی بن ابیطالب برترین اوصیاء هستند؟
پس حدود هفتاد نفر از کسانی که در جنگ بدر بودند، برخاستند؛ اغلب از انصار، و برخی هم از مهاجران، از جمله ابوهیثم تیهان، خالد بن زید، ابوایوب انصاری، و از مهاجران، عمار یاسر؛ و گفتند: ما شهادت میدهیم که این را از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شنیدیم.
كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص758
ثُمَّ صَعِدَ ع الْمِنْبَرَ فِی عَسْكَرِهِ وَ جَمَعَ النَّاسَ وَ مَنْ بِحَضْرَتِهِ مِنَ النَّوَاحِی وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ ثُمَّ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیهِ ثُمَّ قَالَ:
یا مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ مَنَاقِبِی أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَی أَوْ تُعَدُّ مَا أُنْزِلَ فِی كِتَابِهِ مِنْ ذَلِكَ وَ مَا قَالَ فِی رَسُولُ اللَّهِ ص [أَكْتَفِی بِهَا عَنْ جَمِیعِ مَنَاقِبِی وَ فَضْلِی أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ فَضَّلَ فِی كِتَابِهِ النَّاطِقِ السَّابِقَ إِلَی الْإِسْلَامِ فِی غَیرِ آیةٍ مِنْ كِتَابِهِ عَلَی الْمَسْبُوقِ وَ أَنَّهُ لَمْ یسْبِقْنِی إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ أَحَدٌ مِنَ الْأُمَّةِ؟
قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ]
قَالَ أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ قَوْلِهِ «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْزَلَهَا اللَّهُ فِی الْأَنْبِیاءِ وَ أَوْصِیائِهِمْ وَ أَنَا أَفْضَلُ أَنْبِیاءِ اللَّهِ [وَ أَخِی] وَ وَصِیی عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَفْضَلُ الْأَوْصِیاءِ؟
فَقَامَ نَحْوٌ مِنْ سَبْعِینَ بَدْرِیاً جُلُّهُمْ مِنَ الْأَنْصَارِ وَ بَقِیتُهُمْ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ مِنْهُمْ أَبُو الْهَیثَمِ بْنُ التَّیهَانِ وَ خَالِدُ بْنُ زَیدٍ وَ أَبُو أَیوبَ الْأَنْصَارِی وَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ عَمَّارُ بْنُ یاسِرٍ [وَ غَیرُهُ] فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّا قَدْ سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ ذَلِك.
8) ابن مغازلی (عالم بزرگ شافعی، م483) در کتابی که در مناقب امیرالمومنین ع نوشته، صرف نظر از اینکه از سخنان خود امیرالمومنین ع و صحابه مانند زید بن ارقم روایاتی درباره تقدم امیرالمومنین ع بر دیگران آورده است، سه حدیث از رسول الله نیز در این زمینه روایت کرده است:
الف. ابوایوب انصاری میگوید: از رسول الله شنیدم که فرمود:
فرشتگان هفت سال [فقط] بر من و علی ع صلوات میفرستادند؛ و این بدان جهت بود که غیر از او احدی همراه من نماز بجا نمیآورد.
ب. انس بن مالک میگوید: از رسول الله شنیدم که فرمود:
فرشتگان هفت سال [فقط] بر من و علی ع صلوات میفرستادند؛ و این بدان جهت بود که شهادت دادن بر اینکه خدایی جز الله نیست و اینکه محمد ص بنده و رسول خداست، جز از جانب من و او به آسمان نرفت.
ج. سلمان فارسی میگوید: از رسول الله شنیدم که فرمود:
اولین کسی از مردم که در حوض کوثر بر من وارد میشود اولین کسی از آنان است که اسلام آورد و آن همان علی بن ابیطالب ع است.
مناقب علی لابن المغازلی (ص38-44)
أخبرنا أبو طالب محمد بن أحمد بن عثمان بن فرج بن الأزهر البغدادی رحمه الله -قدم علینا واسط- قال: أخبرنا أبو الحسن علی بن محمد بن عرفة بن لؤلؤ قال: حدثنا عمر بن أحمد الباقلانی قال: حدثنا محمد بن خلف الحدادی قال: حدثنا عبد الرحمن بن قیس أبو معاویة قال: حدثنا عمرو بن ثابت عن یزید بن أبی زیاد عن عبد الرحمن بن سعد مولی أبی أیوب الأنصاری عن أبی أیوب قال: قال رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم:
صَلَّتِ الْمَلَائِكَةُ عَلَی وَ عَلَی عَلِی سَبْعَ سِنِینَ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ یصَلِّ مَعِی أَحَدٌ غَیرُهُ .
أخبرنا أبو القاسم عبد الواحد بن علی بن العباس البزار قال: حدثنا أبو القاسم عبید الله بن محمد بن أحمد بن أسد البزار إملاءً، قال: حدثنا محمد أبو مقاتل، حدثنا الحسن بن أحمد بن منصور قال: حدثنا سهل بن صالح المروزی قال: سمعت أبا معمر عباد بن عبد الصمد یقول: سمعت أنس بن مالك یقول: قال رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم:
صَلَّتِ الْمَلَائِكَةُ عَلَی وَ عَلَی عَلِی سَبْعاً وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ یرْفَعْ إِلَی السَّمَاءِ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا مِنِّی وَ مِنْهُ
أخبرنا أحمد بن موسی بن الطحان إجازة عن القاضی أبی الفرج الخیوطی، حدثنا ابن عبادة، حدثنا جعفر بن محمد الخلیدی، حدثنا عبد السلام بن صالح، حدثنا عبد الرزاق عن الثوری عن سلمة بن كهیل عن أبی صادق عن علیم بن قیعن الكندی عن سلمان رحمه الله قال: قال رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم:
أَوَّلُ النَّاسِ وُرُوداً عَلَی الْحَوْضَ أَوَّلُهُمْ إِسْلَاماً عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام.۱۵
ج.2) از زبان خود امیرالمومنین ع
9) الف. آن گونه که ابوذر روایت کرده است امیرالمومنین ع در شورای شش نفرهای که خلیفه دوم برای تعیین جانشین خودش معین کرده بود، احتجاجاتی برای اثبات احقیت خود به خلافت میآورد مطرح شده است؛ یکی از آن موارد این است که خود را مصداق این آیه معرفی میکند و میفرماید:
آیا در میان شما غیر از من کسی هست که خداوند از او یاد کرده باشد آن گونه که مرا یاد کرد، آنجا که فرمود: «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11)؛ آیا احدی از شما در شتافتن به سوی خدا و رسولش بر من سبقت گرفته است؟
گفتند: خیر.
الأمالی (للطوسی)، ص549؛ المسترشد فی إمامة علی بن أبی طالب ع، ص352؛ إرشاد القلوب (للدیلمی)، ج2، ص260
حَدَّثَنَا الشَّیخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِی، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِی بْنِ زَكَرِیا الْعَاصِمِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُبَیدِ اللَّهِ الْعَدْلِی، قَالَ: حَدَّثَنَا الرَّبِیعُ بْنُ یسَارٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ، عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِی الْجَعْدِ، یرْفَعُهُ إِلَی أَبِی ذَرٍّ (رَضِی اللَّهُ عَنْهُ): أَنَّ عَلِیاً (عَلَیهِ السَّلَامُ) وَ عُثْمَانَ وَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیرَ وَ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ وَ سَعْدَ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ، أَمَرَهُمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَنْ یدْخُلُوا بَیتاً وَ یغْلِقُوا عَلَیهِمْ بَابَهُ...
قَالَ: فَهَلْ فِیكُمْ أَحَدٌ ذَكَرَهُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) بِمَا ذَكَرَنِی إِذْ قَالَ: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» غَیرِی فَهَلْ سَبَقَنِی مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؟
قَالُوا: لَا.
ب. از امام رضا ع از پدرشان امام کاظم ع از پدرشان امام صادق ع از پدرشان امام باقر ع از پدرشان امام سجاد ع از پدرشان امام حسین ع از امیرالمومنین ع روایت شده است که فرمودند:
آیه «السابقون السابقون» در مورد من نازل شد.
عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص65
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ التَّمِیمِی قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی قَالَ حَدَّثَنِی سَیدِی عَلِی بْنُ مُوسَی الرِّضَا ع عَنْ أَبِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَینِ:
عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّ النَّبِی عَلَیهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ قَالَ لِعَلِی ع مَنْ كُنْتُ وَلِیهُ فَعَلِی وَلِیهُ وَ مَنْ كُنْتُ إِمَامَهُ فَعَلِی إِمَامُهُ...
وَ بِإِسْنَادِه عَنْ عَلِی ع قَالَ: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» فِی نَزَلَتْ... .
10) الف. عباده بن عبدالله میگوید: از حضرت علی ع شنیدم که میفرمود:
من بنده خدا و برادر رسول او هستم، من صدّیق اکبر هستم؛ کسی بعد از من این را نمیگوید مگر اینکه دروغگو و افترازننده است؛ همانا من هفت سال قبل از همه مردم با پیامبر ص نماز میخواندم.
مجمع البیان، ج5، ص98
روی عبد الله بن موسی عن العلاء بن صالح عن المنهال بن عمرو عن عبادة بن عبد الله قال سمعت علیا (ع) یقول:
أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّی اللهُ علیه و آله و سلم، وَأَنَا الصِّدِّیقُ الْأَكْبَرُ، لَا یقُولُهَا بَعْدِی إِلَّا كَذَّابٌ مُفتَرٍ، صَلَّیتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِینَ
این روایت در منابع اهل سنت هم بارها آمده است؛ از جمله در۱۶
مصنف ابن أبی شیبة (م235) ج6، ص368۱۷؛
فضائل الصحابة (لأحمد بن حنبل، م241) ج2، ص586۱۸؛
سنن ابن ماجه (م273) ج1، ص44۱۹
الآحاد والمثانی (لابن أبی عاصم، م287) ج1،ص148؛ السنة (لابن أبی عاصم) ج2، ص598۲۰
السنن الكبری (للنسائی، م303) ج7، ص409؛ خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (للنسائی) ص24۲۱
المستدرك علی الصحیحین (للحاكم النیسابوری، م405) ج3، ص120۲۲؛
الكشف و البیان (ثعلبی م427)، ج5، ص85 و ج9، ص232؛
التفسیر المظهری (م1225)، ج6، ص98؛ ج9، ص199؛
ب. حتی در برخی از روایاتی که در کتب اهل سنت آمده، بعد از اینکه حضرت فرموده که من صدیق اکبر هستم تصریح کردهاند که قبل از اینکه ابوبکر ایمان بیاورد و مسلمان شود من ایمان آوردم و مسلمان شدم:
الآحاد والمثانی (لابن أبیعاصم، م287) ج1، ص151۲۳؛ الكنی والأسماء (للدولابی، م310) ج2، ص904-905۲۴؛ کتاب الأوائل (لأبی عروبة الحرانی، م318) ص74۲۵
جالبتر اینکه در کتب اهل سنت روایات متعددی نقل شده که پیامبر اکرم این لقب را به حضرت امیر ع دادند؛ مثلا:
ج. از ابوذر و سلمان روایت شده است که پیامبر اکرم ص دست حضرت علی ع را گرفت و فرمود:
همانا این اولین کسی است که به من ایمان آورده است و اولین کسی است که با من در روز قیامت دست میدهد؛ این همان صدیق اکبر است؛ این همان فاروقِ این امت است که حق را از باطل جدا میکند؛ این یعسوب [=ملکه زنبور عسل، که همه زنبورها گرد او و گوش به فرمان اویند] مومنان است؛ در حالی که مال و ثروت، یعسوب ظالمان است.
المعجم الكبیر للطبرانی (6/ 269)؛ البحر الزخار (مسند البزار، م292) ج9، ص342۲۶؛ ترتیب الأمالی الخمیسیة (للشجری، م499)، ج1، ص188-189۲۷
حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ إِسْحَاقَ الْوَزِیرُ الْأَصْبَهَانِی، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ مُوسَی السُّدِّی، ثنا عُمَرُ بْنُ سَعِیدٍ، عَنْ فُضَیلِ بْنِ مَرْزُوقٍ، عَنْ أَبِی سُخَیلَةَ، عَنْ أَبِی ذَرٍّ، وَعَنْ سَلْمَانَ قَالَا: أَخَذَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه و [آله و] سلم بِیدِ عَلِی رَضِی اللهُ عَنْهُ، فَقَالَ: «إِنَّ هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی، وَهُوَ أَوَّلُ مَنْ یصافِحُنِی یوْمَ الْقِیامَةِ، وَهَذَا الصِّدِّیقُ الْأَكْبَرُ، وَهَذَا فارُوقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، یفَرَّقُ بَینَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ، وَهَذَا یعْسُوبُ الْمُؤْمِنِینَ، وَالْمَالُ یعْسُوبُ الظَّالِمِ»
شجری در جای دیگر همین کتاب (ج1، ص58) این حدیث را با سند متصل از امام کاظم از پدرانشان از خود حضرت علی ع روایت کرده است۲۸)
د. باز جالبتر حتی معاویه نیز به این مطلب که پیامبر ص حضرت علی ع را صدیق اکبر نامید اذعان کرده است؛ چنانکه روایت شده است:
شخصی نزد معاویه آمد و گفت: از نزد دروغگوترین مردم، ترسوترین مردم، بخیلترین مردم، یعنی علی ع- نزد تو آمدهام.
معاویه اموال فراوانی به او بخشید و در این زمینه زیادهروی هم کرد، سپس با او خلوت کرد و به او گفت: وای بر تو، چگونه گفتی «دروغگوترین مردم»؛ در حالی که او اول کسی است که رسول الله را تصدیق کرد و اول کسی است که به خداوند ایمان آورد و او صدیق اکبر است؛ و چگونه گفتی «ترسوترین مردم» در حالی که عرب میداند که در میان خود از او شجاعتر ندارد؛ و چگونه گفتی «بخیلترین مردم»، در حالی که اندک زر و سیمی برای خود جمع نکرده است.
وی گفت: اگر او این گونه است که میگویی، پس برای چه با او میجنگی؟
گفت: به خاطر اینکه گِلِ این انگشترِ [خلافت]، در زمین از مسیرش خارج شده! [کنایه از اینکه من دنبال حکومتم]
بحر الفوائد المسمی بمعانی الأخبار (للكلاباذی، م380) ص314
فَقَدْ رُوِی أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَی مُعَاوِیةَ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ: جِئْتُكَ مِنْ عِنْدِ أَكْذَبِ النَّاسِ، وَأَجْبَنِ النَّاسِ، وَأَبْخَلِ النَّاسِ - یعْنِی عَلِیا - رَضِی اللَّهُ عَنْهُ فَأَعْطَاهُ وَأَكْثَرَ لَهُ ثُمَّ خَلَا بِهِ، فَقَالَ لَهُ: وَیحَكَ كَیفَ قُلْتَ: أَكْذَبِ النَّاسِ وَهُوَ أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ علیه و [آله و] سلم، وَأَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَهُوَ الصِّدِّیقُ الْأَكْبَرُ، وَكَيْفَ قُلْتَ: أَجْبَنِ النَّاسِ وَقَدْ عَلِمَتِ الْعَرَبُ أَنَّهُ لَيْسَ فِيهَا أَشْجَعُ مِنْهُ، وَكَيْفَ قُلْتَ: أَبْخَلِ النَّاسِ وَمَا جَمَعَ قَطُّ صَفْرَاءَ وَلَا بَيْضَاءَ؟ أَوْ كَلَامًا هَذَا مَعْنَاهُ، فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: إِنْ كَانَ كَمَا تَقُولُ فَعَلَامَ تُقَاتِلُهُ؟ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ: عَلَی أَنْ تَجُورَ طِينَةُ هَذَا الْخَاتَمِ فِي الْأَرْضِ.
با این حال، بسیاری از بزرگان اهل سنت تعبیر «الصدیق الاکبر» را فقط در مورد ابوبکر به کار میبرند؛ در حالی که در منابع اهل سنت (در تمام کتب تفسیری و حدیثیای که در «الشامله» موجود است) هیچ روایت (ولو روایت ضعیف و جعلی) هم یافت نشد که پیامبر اکرم ص، ابوبکر را «صدیق اکبر» خوانده باشد.
11) امیرالمومنین در خطبهای فرمودند:
ای مردم رنگارنگ، با دلهای پريشان و ناهماهنگ. تنهاشان عيان، خِرَدهاشان از آنان نهان، در شناخت حق شما را میپرورانم همچون دايهای مهربان، و شما از حقّ میرميد چون بزغالگان از بانگ شير غرّان. هيهات كه به ياری شما تاريكی را از چهره عدالت بزدايم، و كجی را كه در حق راه يافته راست نمايم!
خدايا! تو میدانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه از دنيای ناچيز خواستن زيادت. بلكه میخواستيم نشانههای دين را به جايی كه بود بنشانيم، و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم. تا بندگان ستمديدهات را ايمنی فراهم آيد، و حدود ضايع ماندهات اجرا گردد.
خدايا! من نخستين كسم كه به سوی تو روی آورد، و شنيد و اجابت كرد. در نماز كسی از من پيش نيفتاد جز رسول خدا، كه درود خدا بر او و آل او باد.
نهجالبلاغه، خطبه131؛ (ترجمه شهیدی، ص129)
و من كلام له ع و فیه یبین سبب طلبه الحكم و یصف الإمام الحق
أَیتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ وَ الْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ وَ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ أَظْأَرُكُمْ عَلَی الْحَقِّ وَ أَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ الْمِعْزَی مِنْ وَعْوَعَةِ الْأَسَدِ هَیهَاتَ أَنْ أُطْلِعَ بِكُمْ سِرَارَ الْعَدْلِ أَوْ أُقِیمَ اعْوِجَاجَ الْحَقِّ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یكُنِ الَّذِی كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِكَ فَیأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ لَمْ یسْبِقْنِی إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللّه عليه و آله و سلّم بِالصَّلَاة ...
ج.3) از قول ائمه اطهار ع
12) از امام صادق ع از پدرشان امام باقر ع از پدرشان امام سجاد ع روایت شده است که:
هنگامی که امام حسن ع با معاویه صلح کرد، با هم دیداری داشتند. معاویه بالای منبر رفت و به امام حسن ع گفت پله پایینتر از او بنشیند و سپس گفت: ای مردم! این حسن فرزند علی ع و فاطمه س است، که ما را شایسته خلافت دید و خودش را شایسته خلافت ندید؛ و اکنون نزد ما آمده تا به میل خود با ما بیعت کند؛ سپس گفت: حسن! بلند شو [و سخن بگو].
پس امام حسن ع برخاست و خطبهای خواند که کاملا مدعای معاویه را باطل کرد؛ و در فرازی از آن فرمود:
و رسول الله ص برای ابلاغ پیام برائت به مکه آن را به حضرت علی ع داد و فرمود: یا علی! این را تو ببر؛ زیرا به من دستور داده شد که این را کسی نباید ببرد جز خودم یا کسی که از من باشد، و آن کس تویی؛ پس علی ع از رسول الله بود و رسول الله ص از او بود؛ و نیز هنگامی که رسول الله ص بین او و برادرش جعفر بن ابی طالب و آزادشدهاش زید بن حارثه در مورد دختر حمزه قضاوت کرد به او فرمود: یا علی! همانا تو از منی و من از تو هستم؛ و همانا تو ولیّ هر مومن پس از من هستی. پس پدرم در تصدیق رسول الله ص [بر همگان] سبقت گرفت و جانش را سپر او کرد؛ و همواره در هر موطنی رسول الله ص او را جلو میانداخت، و برای هر کار سختی او را میفرستاد، به خاطر اعتماد و اطمینانی که به او داشت، و برای اینکه میدانست او چه اندازه خیرخواه خدا و رسولش است، و همانا او نزدیکترین نزدیکان به خدا و رسولش بود و خداوند عز و جل میفرماید: «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11) و پدرم سبقتگیرندهترینِ سبقتگیرندگان به سوی خدا و رسولش بود؛ و نزدیکترینِ نزدیکان به خدا و رسولش. پس خداوند فرمود: «هرگز كسانی از شما كه پیش از فتح [مكه] انفاق كردند و جهاد نمودند [با دیگران] یكسان نیستند، آنها از حیث درجه بزرگترند» (حدید/10) و پدرم اولین آنها بود در اسلام و ایمان؛ و اولین نفر بود در هجرت و ملحق شدن به خدا و رسولش؛ و اولین آنان بود در اینکه در حدی که مییافت و وسعش میرسید انفاق میکرد؛ و خداوند فرمود «و كسانی كه پس از آنها آمدند میگويند: پروردگارا، بر ما و آن برادران ما كه در ايمان از ما پيشی گرفتند ببخشای، و در دلهای ما كينهای نسبت به كسانی كه ايمان آوردهاند قرار مده، پروردگارا، بیترديد تو بسيار رئوف و مهربانی.» (حشر/10) واین بدان سبب بود که احدی در ایمان بر او سبقت نگرفت؛ و نیز خداوند متعال فرمود: «و سبقتگیرندگان نخستین از مهاجران و انصار و كسانی كه به احسان از آنها پیروی كردند» (توبه/100) پس او سبقت گیرنده بر جمیع سبقتگیرندگان بود؛ پس همان گونه که خداوند عز و جل سبقتگیرندگان را بر جاماندگان و عقلماندگان برتری داد، به همین ترتیب، سبقتگیرندهترین سبقتگیرندگان را هم سبقتگیرندگان برتری داد؛ و خداوند عز و جل فرمود: «آيا آب دادن به حاجيان و آبادسازی مسجد الحرام را همانند كسی قرار دادهايد كه به خدا و روز واپسين ايمان آورده است [و در راه خدا جهاد كرده؟!]» (توبه/19) و پدرم بود که به خدا و روز واپسین ایمان آورد بود و مجاهد واقعی در راه خداوند بود؛ و این آیه نیز در مورد او نازل شد. ...
الأمالی (للطوسی)، ص562-563
حَدَّثَنَا الشَّیخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الطُّوسِی (رَضِی اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْهَمْدَانِی بِالْكُوفَةِ وَ سَأَلْتُهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ قَیسٍ الْأَشْعَرِی، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِی، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ كَثِیرٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ (عَلَیهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ:
لَمَّا أَجْمَعَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی (عَلَیهِ السَّلَامُ) عَلَی صُلْحِ مُعَاوِیةَ خَرَجَ حَتَّی لَقِیهُ، فَلَمَّا اجْتَمَعَا قَامَ مُعَاوِیةُ خَطِیباً، فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ أَمَرَ الْحَسَنَ (عَلَیهِ السَّلَامُ) أَنْ یقُومَ أَسْفَلَ مِنْهُ بِدَرَجَةٍ، ثُمَّ تَكَلَّمَ مُعَاوِیةُ، فَقَالَ: أَیهَا النَّاسُ، هَذَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِی وَ ابْنُ فَاطِمَةَ، رَآنَا لِلْخِلَافَةِ أَهْلًا، وَ لَمْ یرَ نَفْسَهُ لَهَا أَهْلًا، وَ قَدْ أَتَانَا لِیبَایعَ طَوْعاً. ثُمَّ قَالَ: قُمْ یا حَسَنُ!
فَقَامَ الْحَسَنُ (عَلَیهِ السَّلَامُ) فَخَطَبَ فَقَالَ:
... وَ قَدْ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) حِینَ أَمَرَهُ أَنْ یسِیرَ إِلَی مَكَّةَ وَ الْمَوْسِمِ بِبَرَاءَةَ" سِرْ بِهَا یا عَلِی، فَإِنِّی أُمِرْتُ أَنْ لَا یسِیرَ بِهَا إِلَّا أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنِّی، وَ أَنْتَ هُوَ یا عَلِی" فَعَلِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ، وَ رَسُولُ اللَّهِ مِنْهُ، وَ قَالَ لَهُ نَبِی اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) حِینَ قَضَی بَینَهُ وَ بَینَ أَخِیهِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیهِمَا السَّلَامُ) وَ مَوْلَاهُ زَیدِ بْنِ حَارِثَةَ فِی ابْنَةِ حَمْزَةَ:" أَمَّا أَنْتَ یا عَلِی فَمِنِّی وَ أَنَا مِنْكَ، وَ أَنْتَ وَلِی كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی". فَصَدَّقَ أَبِی رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) سَابِقاً وَ وَقَاهُ بِنَفْسِهِ، ثُمَّ لَمْ یزَلْ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فِی كُلِّ مَوْطِنٍ یقَدِّمَهُ، وَ لِكُلِّ شَدِیدَةٍ یرْسِلُهُ ثِقَةً مِنْهُ وَ طُمَأْنِینَةً إِلَیهِ، لِعِلْمِهِ بِنَصِیحَتِهِ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ)، وَ إِنَّهُ أَقْرَبُ الْمُقَرَّبِینَ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» وَ كَانَ أَبِی سَابِقَ السَّابِقِینَ إِلَی اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) وَ إِلَی رَسُولِهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) وَ أَقْرَبَ الْأَقْرَبِینَ، فَقَدْ قَالَ اللَّهُ (تَعَالَی): «لا یسْتَوِی مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً» فَأَبِی كَانَ أَوَّلَهُمْ إِسْلَاماً وَ إِیمَاناً، وَ أَوَّلَهُمْ إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ هِجْرَةً وَ لُحُوقاً وَ أَوَّلَهُمْ عَلَی وُجْدِهِ وَ وُسْعِهِ نَفَقَةً، قَالَ (سُبْحَانَهُ): «وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» فَالنَّاسُ مِنْ جَمِیعِ الْأُمَمِ یسْتَغْفِرُونَ لَهُ بِسَبْقِهِ إِیاهُمْ الْإِیمَانَ بِنَبِیهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ)، وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ یسْبِقْهُ إِلَی الْإِیمَانِ أَحَدٌ، وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ (تَعَالَی): «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ» فَهُوَ سَابِقٌ جَمِیعَ السَّابِقِینَ، فَكَمَا أَنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَضَّلَ السَّابِقِینَ عَلَی الْمُتَخَلِّفِینَ وَ الْمُتَأَخِّرِینَ، فَكَذَلِكَ فَضَّلَ سَابِقَ السَّابِقِینَ عَلَی السَّابِقِینَ، وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): «أَ جَعَلْتُمْ سِقایةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ» [فَكَانَ أَبِی الْمُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ] وَ الْمُجَاهِدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ حَقّاً، وَ فِیهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ...
13) از امام باقر ع روایت شده است که فرمودند:
سبقتگیرندگان چهارتناند: فرزند آدم که کشته شد [= هابیل]، سبقتگیرنده در امت حضرت موسی ع که همان مومن آل فرعون است؛ و سبقت گیرنده در امت حضرت عیسی ع که همان حبیب نجار است؛ و سبقتگیرنده در امت حضرت محمد ص که علی بن ابیطالب ع است.
مجمع البیان، ج9، ص325
عن أبی جعفر (ع) قال:
السابقون أربعة؛ ابن آدم المقتول، و سابق فی أمة موسی (ع) و هو مؤمن آل فرعون، و سابق فی أمة عیسی (ع) و هو حبیب النجار، و السابق فی أمة محمد ص علی ابن أبی طالب (ع).۲۹
د. بقیه ائمه ع هم جزء السابقوناند
14) الف. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:
ما سابقون در روز قیامتایم؛ ما اولِ اولینها از میان محاسبهشوندگان هستیم.
المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب عليه السلام (طبری م326)، ص324
عَنِ النَّبِيِّ (ص) أَنَّهُ قَالَ:
نَحْنُ السَّابِقُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَ نَحْنُ أَوَّلَ الْأَوَّلِ مُحَاسَبُونَ.
ب. از امام باقر ع روایتی طولانی نقل شده که در آنجا حضرت برخی از امیتازات اهل بیت ع را برمیشمرند؛ در فرازی از آن میفرمایند:
همانا ماییم سبقتگیرندگان؛ و ماییم آخرین*.
* ظاهرا اشاره است به آیه14 که میفرماید قلیلی از سابقون، از «آخرین» هستند.
بصائر الدرجات، ج1، ص63؛ كمال الدين و تمام النعمة (للصدوق)، ج1، ص206؛ الأمالي (للطوسي)، ص654؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج4، ص206 و 283؛ إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص418
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيِّ عَنْ أَبِي الْمِعْزَی عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ خَيْثَمَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
... نَحْنُ السَّابِقُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُون.
15) قبلا (جلسه 906، حدیث2 http://yekaye.ir/ale-imran-3-183/) روایتی نقل شد که شخصی خدمت امام صادق ع عرض کرد که عامه [= اهل سنت] میپندارند که مسلمانان همگی جزء «آل محمد»اند! حضرت توضیح دادند که به یک معنا دروغ گفتند و به یک معنا راست گفت: از این جهت دروغ گفتند که عموم مسلمانان، با اینکه موحدند و به نبوت پیامبر ص اقرار میکنند، اما در دینداریشان نقص و کوتاهی هست؛ و از این جهت راست گفتند که مومنان واقعی جزء آل محمد ص هستند هرچند پیوند خویشاوندی نداشته باشند؛ و سپس شروع به توضیح دادن نکاتی کردند.
در فرازی از آن روایت، امام به توضیح آیاتی میپردازند که در آنها تعبیر «امت» آمده، اما مقصود اصلی از آن اهل بیت میباشند؛ از جمله اینکه میفرمایند:
و خداوند در جای دیگری درباره همین امت فرمود «و بدين گونه شما را امتی وسط» یعنی عدل «قرار داديم، تا بر مردم شاهد باشيد و پيامبر بر شما شاهد باشد» (بقره/143) پس اگر گمان کردهای که خداوند، جل ثنائه، منظورش از این آیه همه موحدان از اهل قبله بوده، آیا فکر میکنی کسی که در دنیا گواهیاش را بر یک پیمانه خرما جاری نمیشود، خداوند گواهی او را در روز قیامت بر کل خلایق طلب میکند و آن را در مقابل امتهای گذشته قرار میدهد؟ اصلا، هرگز خداوند چنین چیزی را از خلایق قصد نکرده است.
و در جای دیگر، باز در مورد این امتی که مصداق [اجابت] دعای حضرت ابراهیم ع بود [ظاهرا اشاره به دعای ایشان که در ذریهاش امت مسلمی قرار دهد؛ بقره/128۳۰]، فرمود «شما بهترین امتی هستید که برای مردم بیرون آمدید» (آل عمران/110) اگر خداوند عز و جل مقصودش جمیع مسلمانان بود که آنان بهترین امتی هستند که بر مردم بیرون آمدهاند، مردمی که اینان بر آنها بیرون آمدهاند نمیشناسند که جمیع مسلمانان، که هستند [یعنی قبول ندارند که جمیع مسلمانان از آنان بهتر باشند]؛ اصلا، هرگز مقصود خداوند این افراد نادانی که گلهوار این سو و آن سو میروند نبوده است؛ لیکن مقصود خداوند آن امتی است که حضرت محمد ص در آن مبعوث گردید!
وی سوال کرد: پس همراه او جز حضرت علی ع کسی نبوده است؟!
امام صادق ع فرمود: همانا همراه حضرت علی ع، حضرت فاطمه س و امام حسن ع و امام حسین ع بودند، همان کسانی که خداوند هرگونه پلیدی را از آنان زدود و آنان را کاملا پاک نمود (احزاب/33) همان اصحاب کساء که قرآن بر تطهیر آنان شهادت داد؛ و خود رسول الله بتنهایی نیز یک امت بود؛ زیرا خداوند سبحان میفرماید: «به راستی ابراهيم امّتی بود فروتن و مطيع خدا و حقگرا» (نحل/120) پس ابراهیم بتنهایی یک امت بود، سپس خداوند بعد از پیریاش اسماعیل و اسحاق را به وی بخشید «و در ذریه آن دو، نبوت و کتاب» را قرار داد (حدید/26)؛ و این گونه بود که رسول الله ص هم بتنهایی یک امت بود؛ سپس خداوند به وی حضرت علی ع و فاطمه س را عطا فرمود؛ و آنان را با امام حسن ع و امام حسین ع کثرت بخشید همان گونه که حضرت ابراهیم ع را با حضرت اسماعیل ع و حضرت اسحاق ع کثرت بخشید، و امامتی را که جایگزین نبوت است در ذریهاش از فرزندان حسین بن علی ع قرار داد همان گونه که نبوت را در ذریه اسحاق قرار داد و سپس آن را با ذریه اسماعیل ع ختم فرمود؛ همان گونه که امامت ابتدا در حسن بن علی ع قرار داده شد به خاطر سبقت داشتنش، و خداوند عز و جل در این مورد فرمود: «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11) پس امام حسن ع سابق بر امام حسین ع بود؛ سپس خداوند عز و جل امامت را به فرزندان امام حسین ع منتقل کرد، همان گونه که نبوت را از فرزندان حضرت اسحاق ع به فرزندان حضرت اسماعیل ع منتقل فرمود؛ و امت به شهادت برای آنان و اینکه این جاری در مورد آنان است [که فقط اینها ذریه پیامبرند]، اجماع دارند و چنین اجماعی برای شهادت دادن بر احدی غیر از اینان وجود ندارد.
پس اگر کسی گفت: دلیل بر اینکه امامت از فرزندان امام حسن ع به فرزندان امام حسین ع منتقل شد چیست؟ با او خواهیم گفت: دلیل این انتقال، قرآن است.
و اگر گفت: چگونه میشود که این بر اساس سبقت گرفتن و طهارت از گناهانی که شخص را مستوجب عذاب میکند، و پس علمی که ابراز میدارد، میباشد؟
به او گفته شود: همانا امامت در گروی جمیع آن چیزهایی است که امت بدان نیاز دارد اعم از حلال و حرام و علم به خاص و عام و ظاهر و باطن و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ کتاب الله، و نیز ظرایف علمی و تاویلات غریب آن.
وی پرسید: چه دلیلی هست بر اینکه کسی امام نمیشود مگر اینکه عالم به این اموری باشد که فرمودید؟
فرمود: این سخن خداوند عز و جل در مورد کسانی که به آنان اجازه حکم کردن داده و آن را اهل این کار قرار داده است: «بهيقين ما تورات را فرو فرستاديم كه در آن هدايت و نور بود، پيامبرانی كه تسليم [فرمان خدا] بودند بر طبق آن برای كسانی كه يهودی بودند حکم میكردند، و نيز ربّانیون [=علمای ربّانی] و أحبار [= عالمان یهود]» (مائده/44) پس ربانیون همان امامان، و نه پیامبران،اند [چون پیامبران را قبلش گفته بود، پس اینها غیر از پیامبراناند] که مردم را با علمشان تربیت میکنند و بدان جهت كه از آنها حفظ كتاب خدا خواسته شده بود و بر آن گواه بودند، (مائده/44) و نفرمود «بدان جهت که نمیدانستند» و فرمود «بگو: آيا كسانی كه میدانند با كسانی كه نمیدانند يكسانند؟ جز اين نيست كه تنها صاحبان خرد ناب متذكر میشوند» (زمر/9) و فرمود «بلكه آن، آيات روشنی است در سينههای كسانی كه به آنها علم داده شده است» (عنکبوت/49) و فرمود «و آن را تعقل نمیكنند مگر عالمان» (عنکبوت/43) و فرمود «و از ميان بندگان خدا تنها عالماناند که خشیت او را در دل دارند» (فاطر/28) و فرمود «پس آيا كسی كه به سوی حق هدايت میكند سزاوارتر است كه از او پيروی شود يا آن كس كه خودش را هم تا هدايت نكنند هدايت نمیيابد؟ شما را چه شده؟ چگونه حکم میكنيد؟» (یونس/35). پس اینها حجتی است بر اینکه کسی نمیتواند امام باشد مگر عالمانی که مردم بدانان نیازمندند و آنان در چیزی از حلال و حرام نیازمند مردم نیستند.
وی پرسید: پس برایم توضیح دهید درباره اینکه امامت از فرزندان امام حسن ع به فرزندان امام حسین ع منتقل شد که این چگونه بود و چه حجتی بر آن هست؟
فرمود: این سخن خداوند تبارک و تعالی که فرمود «جز این نیست كه خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر گونه پلیدی را بزداید و شما را یکسره پاكیزه گرداند.» (احزاب/33) این آیه در مورد آن پنج تن نازل شد و شهادت داد به پاکی آنان از شرک و پرستیدن بتها و پرستیدن هرچیزی غیر از خداوند؛ که اصل آن همان دعای حضرت ابراهیم ع بود آنجا که فرمود «و مرا و فرزندانم را حفظ کن از اینکه بتها را بپرستیم» (ابراهیم/35) و آن پنج تنی که آیه تطهیر در مورد آنان نازل شد عبارتند از رسول الله ص و حضرت علی ع و حضرت فاطمه س و امام حسن ع و امام حسین ع و آناناند که مقصود از دعای حضرت ابراهیم ع بودند؛ پس سرورشان رسول الله ص است؛ و حضرت فاطمه س زنی است که با آنان در این طهارت شریک بود با اینکه بهرهای از امامت نداشت و البته مادر امامان است؛ پس چون خداوند از پیامبرش قبض روح کرد، علی بن ابیطالب شایستهترین مردم به امامت پس از رسول الله ص بود به دلیل این سخن خداوند عز و جل که: «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11) و به خاطر این سخن رسول الله ص در مورد امام حسن ع وامام حسین ع که فرمود: «آن دو، سرور جوانان بهشتیاند و پدرشان از آنان بهتر است» ونیز فرمود «حسن ع و حسین ع اماماند، قیام کنند یا بنشینند، و پدرشان از آن دو بهتر است»؛ پس حضرت علی ع به امامت سزاوارتر بود از امام حسن ع و امام حسین ع زیرا وی سبقتگیرنده بر آنان بود؛ و چون از دنیا رفت، امام حسن ع به امامت سزاوارتر از امام حسین ع بود به خاطر همان سبقت که فرمود «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان ...» (واقعه/10)؛ و امام حسن ع سابق بر امام حسین ع بود و سزاوارتر به امامت؛ پس چون امام حسن ع به رحمت خدا رفت، جایز نبود که امامت را در فرزندان خودش قرار دهد در حالی که برادرش در طهارت نظیر خودش بود و او بدین سبب و نیز به سبب سبقتگرفتن، برتریای بر فرزندان امام حسن ع داشت؛ پس امامت به او منتقل شد؛ و چون وقت وفات امام حسین ع رسید جایز نبود که آن را به جای فرزندان خود، به فرزندان برادرش برگرداند، زیرا که خداوند عز و جل فرمود: «و اولواالارحام نسبت به يكديگر در كتاب خدا سزاوارترند» (انفال/75) و رابطه رَحِمی وی با فرزند خودش نزدیکتر بود تا با فرزند برادرش، و از این رو فرزندان خودش سزاوارتر بودند. پس این آیه فرزندان امام حسن ع را خارج کرد و به نفع فرزندان امام حسین ع حکم نمود؛ پس این در میان آنان جاری است تا روز قیامت؛ والحمدلله رب العالمین.
دعائم الإسلام، ج1، ص35-38
وَ قَدْ رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّ سَائِلًا سَأَلَهُ فَقَالَ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص مَنْ هُمْ؟
قَالَ: هُمْ أَهْلُ بَیتِهِ خَاصَّةً.
قَالَ فَإِنَّ الْعَامَّةَ یزْعُمُونَ أَنَّ الْمُسْلِمِینَ كُلَّهُمْ آلُ مُحَمَّدٍ!
فَتَبَسَّمَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ: كَذَبُوا وَ صَدَقُوا!
قَالَ السَّائِلُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَعْنَی قَوْلِكَ كَذَبُوا وَ صَدَقُوا؟
قَالَ: كَذَبُوا بِمَعْنًی وَ صَدَقُوا بِمَعْنًی كَذَبُوا فِی قَوْلِهِمْ الْمُسْلِمُونَ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ الَّذِینَ یوَحِّدُونَ اللَّهَ وَ یقِرُّونَ بِالنَّبِی ع عَلَی مَا هُمْ فِیهِ مِنَ النَّقْصِ فِی دِینِهِمْ وَ التَّفْرِیطِ فِیهِ؛ وَ صَدَقُوا فِی أَنَّ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنْ لَمْ ینَاسِبُوه ...
... وَ قَالَ [الله تعالی] فِی مَوْضِعٍ آخَرَ یعْنِی تِلْكَ الْأُمَّةَ: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً» یعْنِی عَدْلًا «لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یكُونَ الرَّسُولُ عَلَیكُمْ شَهِیداً» فَإِنْ ظَنَنْتَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ عَنَی بِهَذِهِ الْآیةِ جَمِیعَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ مِنَ الْمُوَحِّدِینَ أَ فَتَرَی أَنَّ مَنْ لَمْ تَكُنْ شَهَادَتُهُ تَجُوزُ فِی الدُّنْیا عَلَی صَاعٍ مِنْ تَمْرٍ أَنَّ اللَّهَ طَالِبُ شَهَادَتِهِ عَلَی الْخَلْقِ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ قَابِلُهَا عَلَی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ؟ كَلَّا لَنْ یعْنِی اللَّهُ مِثْلَ هَذَا مِنْ خَلْقِهِ.
وَ قَالَ فِی مَوْضِعٍ آخَرَ یعْنِی تِلْكَ الْأُمَّةَ الَّتِی عَنَتْهَا دَعْوَةُ إِبْرَاهِیمَ «كُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» فَلَوْ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنَی جَمِیعَ الْمُسْلِمِینَ أَنَّهُمْ خَیرُ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ لَمْ یعَرِّفِ النَّاسَ الَّذِینَ أَخْرَجَ إِلَیهِمْ جَمِیعَ الْمُسْلِمِینَ مَنْ هُمْ؛ كَلَّا لَنْ یعْنِی اللَّهُ الَّذِینَ تَظُنُّونَ مِنْ هَمَجِ هَذَا الْخَلْقِ، وَ لَكِنْ عَنَی اللَّهُ الْأُمَّةَ الَّتِی بُعِثَ فِیهَا مُحَمَّدٌ ص.
قَالَ السَّائِلُ: فَإِنَّهُ لَمْ یكُنْ مَعَهُ إِلَّا عَلِیّ وَحْدَهُ؟
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ مَعَ عَلِی فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ هُمُ الَّذِینَ «أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً» وَ أَصْحَابُ الْكِسَاءِ هُمُ الَّذِینَ شَهِدَ لَهُمُ الْكِتَابُ بِالتَّطْهِیرِ وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَحْدَهُ أُمَّةً، لِأَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یقُولُ «إِنَّ إِبْراهِیمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً» فَكَانَ إِبْرَاهِیمُ وَحْدَهُ أُمَّةً ثُمَّ رَفَدَهُ بَعْدَ كِبَرِهِ بِإِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ جَعَلَ «فِی ذُرِّیتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ» وَ كَذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَانَ وَحْدَهُ أُمَّةً ثُمَّ رَفَدَهُ بِعَلِی وَ فَاطِمَةَ وَ كَثَّرَهُ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ كَمَا كَثَّرَ إِبْرَاهِیمَ بِإِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ جَعَلَ الْإِمَامَةَ الَّتِی هِی خَلَفُ النُّبُوَّةِ فِی ذُرِّیتِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی كَمَا جَعَلَ النُّبُوَّةَ فِی ذُرِّیةِ إِسْحَاقَ ثُمَّ خَتَمَهَا بِذُرِّیةِ إِسْمَاعِیلَ وَ كَذَلِكَ كَانَتِ الْإِمَامَةُ فِی الْحَسَنِ بْنِ عَلِی لِسَبْقِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ذَلِكَ «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» فَكَانَ الْحَسَنُ أَسْبَقَ مِنَ الْحُسَینِ ثُمَّ نَقَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْإِمَامَةَ إِلَی وُلْدِ الْحُسَینِ كَمَا نَقَلَ النُّبُوَّةَ مِنْ وُلْدِ إِسْحَاقَ إِلَی وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلَیهِمْ إِجْمَاعُ الْأُمَّةِ بِالشَّهَادَةِ لَهُمْ وَ أَنَّهَا جَارِیةٌ فِیهِمْ وَ لَمْ یجْمِعُوا بِمِثْلِ هَذِهِ الشَّهَادَةِ لِأَحَدٍ سِوَاهُمْ.
فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: وَ مَا الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَقَلَ الْإِمَامَةَ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ إِلَی وُلْدِ الْحُسَینِ؟
قُلْنَا لَهُ: نَقَلَهَا الْكِتَابُ.
فَإِنْ قَالَ: كَیفَ ذَلِكَ إِنَّمَا تَكُونُ بِالسَّبْقِ وَ الطَّهَارَةِ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُوبِقَةِ الَّتِی تُوجِبُ النَّارَ ثُمَّ الْعِلْمِ الْمُبْرَز؟
قِیلَ لَهُ: إِنَّ الْإِمَامَةَ بِجَمِیعِ مَا تَحْتَاجُ إِلَیهِ الْأُمَّةُ مِنْ حَلَالِهَا وَ حَرَامِهَا وَ الْعِلْمِ بِكِتَابِ اللَّهِ خَاصِّهِ وَ عَامِّهِ وَ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ وَ مُحْكَمِهِ وَ مُتَشَابِهِهِ وَ نَاسِخِهِ وَ مَنْسُوخِهِ وَ دَقَائِقِ عِلْمِهِ وَ غَرَائِبِ تَأْوِیلِهِ.
قَالَ السَّائِلُ: وَ مَا الْحُجَّةُ فِی أَنَّ الْإِمَامَ لَا یكُونُ إِلَّا عَالِماً بِهَذِهِ الْأَشْیاءِ الَّتِی ذَكَرْتَ؟
قَالَ: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِیمَنْ أَذِنَ لَهُمْ بِالْحُكُومَةِ وَ جَعَلَهُمْ أَهْلَهَا «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِیها هُدی وَ نُورٌ یحْكُمُ بِهَا النَّبِیونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیونَ وَ الْأَحْبارُ» فَالرَّبَّانِیونَ هُمُ الْأَئِمَّةُ دُونَ الْأَنْبِیاءِ الَّذِینَ یرَبُّونَ النَّاسَ بِعِلْمِهِمْ وَ الْأَحْبَارُ دُونَهُمْ وَ هُمْ دُعَاتُهُمْ ثُمَّ أَخْبَرَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ «بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَیهِ شُهَداءَ» وَ لَمْ یقُلْ بِمَا جَهِلُوا ثُمَّ قَالَ «هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یعْلَمُونَ إِنَّما یتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» وَ قَالَ «بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» وَ قَالَ «وَ ما یعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ» ثُمَّ قَالَ «إِنَّما یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» وَ قَالَ «أَ فَمَنْ یهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلَّا أَنْ یهْدی فَما لَكُمْ كَیفَ تَحْكُمُونَ» فَهَذِهِ الْحُجَّةُ بِأَنَّ الْأَئِمَّةَ لَا یكُونُونَ إِلَّا عُلَمَاءَ لِیحْتَاجَ النَّاسُ إِلَیهِمْ وَ لَا یحْتَاجُونَ إِلَی أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِی شَیءٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ.
قَالَ السَّائِلُ: فَأَخْبِرْنِی عَنْ خُرُوجِ الْإِمَامَةِ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ إِلَی وُلْدِ الْحُسَینِ كَیفَ ذَلِكَ وَ مَا الْحُجَّةُ فِیهِ؟
قَالَ: قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» أُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآیةُ فِی خَمْسَةِ نَفَرٍ شَهِدَتْ لَهُمْ بِالتَّطْهِیرِ مِنَ الشِّرْكِ وَ مِنْ عِبَادَةِ الْأَصْنَامِ وَ عِبَادَةِ كُلِّ شَیءٍ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَصْلُهَا دَعْوَةُ إِبْرَاهِیمَ ع حَیثُ یقُولُ «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِی أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ» وَ الْخَمْسَةُ الَّذِینَ نَزَلَتْ فِیهِمْ آیةُ التَّطْهِیرِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلِی وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ ص وَ هُمُ الَّذِینَ عَنَتْهُمْ دَعْوَةُ إِبْرَاهِیمَ ع فَكَانَ سَیدُهُمْ فِیهَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ ص امْرَأَةً شَرِكَتْهُمْ فِی التَّطْهِیرِ وَ لَیسَ لَهَا فِی الْإِمَامَةِ شَیءٌ وَ هِی أُمُّ الْأَئِمَّةِ ص فَلَمَّا قَبَضَ اللَّهُ نَبِیهُ ص كَانَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ص أَوْلَی النَّاسِ بِالْإِمَامَةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» وَ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ هُمَا سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَبُوهُمَا خَیرٌ مِنْهُمَا وَ لِقَوْلِهِ ص الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَا حَقٍّ قَامَا أَوْ قَعَدَا وَ أَبُوهُمَا خَیرٌ مِنْهُمَا فَكَانَ عَلِی ع أَوْلَی بِالْإِمَامَةِ مِنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ لِأَنَّهُ السَّابِقُ فَلَمَّا قُبِضَ كَانَ الْحَسَنُ ع أَوْلَی بِالْإِمَامَةِ مِنَ الْحُسَینِ بِحُجَّةِ السَّبْقِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» فَكَانَ الْحَسَنُ أَسْبَقَ مِنَ الْحُسَینِ وَ أَوْلَی بِالْإِمَامَةِ فَلَمَّا حَضَرَتِ الْحَسَنَ الْوَفَاةُ لَمْ یجُزْ أَنْ یجْعَلَهَا فِی وُلْدِهِ وَ أَخُوهُ نَظِیرُهُ فِی التَّطْهِیرِ وَ لَهُ بِذَلِكَ وَ بِالسَّبْقِ فَضِیلَةٌ عَلَی وُلْدِ الْحَسَنِ فَصَارَتْ إِلَیهِ فَلَمَّا حَضَرَتِ الْحُسَینَ الْوَفَاةُ لَمْ یجُزْ أَنْ یرُدَّهَا إِلَی وُلْدِ أَخِیهِ دُونَ وُلْدِهِ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ» فَكَانَ وُلْدُهُ أَقْرَبَ إِلَیهِ رَحِماً مِنْ وُلْدِ أَخِیهِ وَ كَانُوا أَوْلَی بِهَا فَأَخْرَجَتْ هَذِهِ الْآیةُ وُلْدَ الْحَسَنِ وَ حَكَمَتْ لِوُلْدِ الْحُسَینِ فَهِی فِیهِمْ جَارِیةٌ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ؛ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
16) ادریس بن عبدالله میگوید از امام جعفر صادق درباره تفسیر این آیه که میفرماید «چه چيز شما را به دوزخ درآورد؟ گويند: ما از مُصَلّین نبوديم.» (مدثر/42-43) سؤال كردم.
فرمودند: مقصود از این آیه، آن است كه ما نبودیم از پیروان امامانی كه خداوند تبارك و تعالی دربارهشان فرموده است:
«و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11) آیا نمیبینی كه مردم آن اسبی را كه پشت سر اسبی که سبقتگیرنده بر همه است «مصلّی»* مینامند؟»
پس همین مقصود بود آنجا كه فرموده: «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ» یعنی: نبودیم از پیروانِ آن سبقتگیرندگان.
* معمول سواران عرب چنان بود که در میدان معارضه آمده گروها بسته، به جهت امتحان ، همه اسبان را برابر ایستاده کرده یکبارگی به هم میتاختند، هر اسبی که از همه اسبان پیش شود آن را مجلی گویند و هرکه عقب او باشد آن را مُصَلّی، و هرکه پس از مصلی باشد آن را مُسَلّی خوانند و از این ترتیب چهارم را تالی و پنجم را مرتاح و ... (لغت نامه دهخدا، ذیل کلمه «تالی»)
الكافی، ج1، ص419؛ مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج4، ص330
عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ الْقُمِّی عَنْ إِدْرِیسَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ تَفْسِیرِ هَذِهِ الْآیةِ «ما سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ. قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»؟
قَالَ عَنَی بِهَا لَمْ نَكُ مِنْ أَتْبَاعِ الْأَئِمَّةِ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی فِیهِمْ «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ». أَ مَا تَرَی [أَنَّ] النَّاسَ یسَمُّونَ الَّذِی یلِی السَّابِقَ فِی الْحَلْبَةِ مُصَلِّی؟! فَذَلِكَ الَّذِی عَنَی حَیثُ قَالَ «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ» لَمْ نَكُ مِنْ أَتْبَاعِ السَّابِقِینَ.
ه. بقیه مومنان و شیعیان
17) از امام صادق ع متن کامل خطبه معروف پیامبر اکرم ص در غدیر خم روایت شده است. بر اساس این نقل، ایشان در فرازی از این خطبه فرمودند:
ای مردم! همانا فضایل علی بن ابیطالب نزد خداوند عز و جل و آنچه از آن را که در قرآن نازل فرموده، بیش از آن است که در یک مجلس واحد بتوان آنها را برشمرد؛ پس هرکس شما را از آن باخبر ساخت آنها را به شما معرفی کرد، وی را تصدیق کنید.
ای مردم! کسی که از خدا و رسولش و از علی ع و ائمهای که از آنان یاد کردم، اطاعت کند قطعا به رستگاری عظیمی دست یافته است.
ای مردم! «سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگانِ» (واقعه/10) به بیعت با او و یاری او و کسانی که در برابر امیرالمومنین ع بودن وی تسلیماند، آناناند که رستگارانند؛ «آنان مقرباناند، در بهشتهای نعمت» (واقعه/11-12)
الإحتجاج (للطبرسی)، ج1، ص66؛ روضة الواعظين، ج1، ص99؛ الیقین باختصاص مولانا علی ع بإمرة المؤمنین، ص360؛ العدد القویة (لابن طاوس)، ص182
حَدَّثَنِی السَّیدُ الْعَالِمُ الْعَابِدُ أَبُو جَعْفَرٍ مَهْدِی بْنُ أَبِیحَرْبٍ الْحُسَینِی الْمَرْعَشِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّیخُ أَبُو عَلِی الْحَسَنُ بْنُ الشَّیخِ السَّعِیدِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنِی الشَّیخُ السَّعِیدُ الْوَالِدُ أَبُو جَعْفَرٍ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ قَالَ أَخْبَرَنِی جَمَاعَةٌ عَن أَبِی مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَی التَّلَّعُكْبَرِی قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِی مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِی السُّورِی قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَلَوِی مِنْ وُلْدِ الْأَفْطَسِ وَ كَانَ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی الْهَمْدَانِی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّیالِسِی قَالَ حَدَّثَنَا سَیفُ بْنُ عَمِیرَةَ وَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ جَمِیعاً عَنْ قَیسِ بْنِ سِمْعَانَ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی ع أَنَّهُ قَالَ:
حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْمَدِینَةِ وَ قَدْ بَلَّغَ جَمِیعَ الشَّرَائِعِ قَوْمَهُ غَیرَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایة ...
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ فَضَائِلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ أَنْزَلَهَا فِي الْقُرْآنِ أَكْثَرَ مِنْ أَنْ أُحْصِيَهَا فِي مَقَامٍ وَاحِدٍ فَمَنْ أَنْبَأَكُمْ بِهَا وَ عَرَّفَهَا فَصَدِّقُوهُ مَعَاشِرَ النَّاسِ «مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» وَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَّةَ الَّذِينَ ذَكَرْتُهُمْ [رَسُولَهُ وَ أُولِی الْأَمْرِ] «فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيما». مَعَاشِرَ النَّاسِ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ إِلَی مُبَایعَتِهِ وَ مُوَالاتِهِ وَ التَّسْلِیمِ عَلَیهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ [«أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ] فِی جَنَّاتِ النَّعِیم».
18) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:
سبقتگیرندگان پنج نفرند: من سبقتگیرندهی عرب هستم؛ سلمان سبقتگیرندهی فارس است؛ صهیب سبقتگیرندهی روم است؛ بلال سبقتگیرندهی حبشه است؛ و خبّاب سبقتگیرندهی نبطیان [= مصر] است.
الخصال، ج1، ص312؛ لسان العرب، ج10، ص151۳۱
أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا البجيري قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَرْبٍ الْوَاسِطِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي يَزِيدُ بْنُ هَارُونَ عَنْ أَبِي شَيْبَةَ قَالَ حَدَّثَنَا رَجُلٌ مِنْ هَمْدَانَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع:
السُّبَّاقُ خَمْسَةٌ فَأَنَا سَابِقُ الْعَرَبِ وَ سَلْمَانُ سَابِقُ فَارِسَ [الفُرْس] وَ صُهَيْبٌ سَابِقُ الرُّومِ وَ بِلَالٌ سَابِقُ الْحَبَشِ وَ خَبَّابٌ سَابِقُ النَّبْطِ.۳۲
19) از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
یکبار من و پدرم از منزل بیرون آمده بودیم و بین قبر و منبر [رسول الله ص در مسجدالنبی] رسیدم که به جماعتی از شیعیان برخوردیم. پس پدرم به آنان سلام کرد و فرمود:
همانا به خدا سوگند که من ریح [= بو] و روح شما را دوست دارم؛ پس با ورع [= پرهیزکاری] و اجتهاد [= تلاش] مرا یاری کنید و بدانید که همانا ولایت ما جز با ورع و اجتهاد به دست نمیآید. و هرکس از شما که به امامت بندهای سر نهاده، پس باید که به عمل او عمل نماید؛ همانا شما شیعه آل محمد ص هستید و شما انصار الله هستید؛ شما هم سبقتگیرندگان نخستین هستید و هم سبقتگیرندگان آخری، هم سبقتگیرندگان در دنیا و هم سبقتگیرندگان در آخرت به سوی بهشت؛ همانا ما بهشت را به ضمانت الهی و ضمانت رسول الله ص و اهل بیتش برای شما ضمانت کردیم؛ به خدا سوگند بر درجات بهشت، بیش از شما کسی نیست؛ پس برای رسیدن به درجات برتر آن بشتابید؛ همانا شمایید «طیّبون» [مردان پاک] و زنان شمایند «طیبات» [= زنان پاک] هر زن مومنی حوریهای بهشتی است و هر مومنی صدّیق است ...
الكافی، ج8، ص213؛ تفسیر فرات الكوفی، ص549۳۳
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ:
خَرَجْتُ أَنَا وَ أَبِی [ذَاتَ یوْمٍ] حَتَّی إِذَا كُنَّا بَینَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ إِذَا هُوَ بِأُنَاسٍ مِنَ الشِّیعَةِ فَسَلَّمَ عَلَیهِمْ ثُمَّ قَالَ إِنِّی وَ اللَّهِ لَأُحِبُّ رِیاحَكُمْ وَ أَرْوَاحَكُمْ فَأَعِینُونِی عَلَی ذَلِكَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ (وَ اعْلَمُوا أَنَّ وَلَایتَنَا لَا تُنَالُ إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ) وَ مَنِ ائْتَمَّ مِنْكُمْ بِعَبْدٍ فَلْیعْمَلْ بِعَمَلِهِ أَنْتُمْ شِیعَةُ (اللَّهِ) [آلِ مُحَمَّدٍ ص] [وَ أَنْتُمْ شُرَطُ اللَّهِ] وَ أَنْتُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ وَ أَنْتُمُ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ وَ السَّابِقُونَ الْآخِرُونَ (وَ السَّابِقُونَ) فِی الدُّنْیا وَ السَّابِقُونَ فِی الْآخِرَةِ إِلَی الْجَنَّةِ قَدْ ضَمِنَّا لَكُمُ الْجَنَّةَ بِضَمَانِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ضَمَانِ رَسُولِ اللَّهِ ص [وَ أَهْلِ بَیتِهِ] (وَ اللَّهِ مَا عَلَی دَرَجَةِ الْجَنَّةِ أَكْثَرُ أَرْوَاحاً مِنْكُمْ فَتَنَافَسُوا فِی فَضَائِلِ الدَّرَجَاتِ) أَنْتُمُ الطَّیبُونَ وَ نِسَاؤُكُمُ الطَّیبَاتُ كُلُّ مُؤْمِنَةٍ حَوْرَاءُ عَینَاءُ وَ كُلُّ مُؤْمِنٍ صِدِّیق ...
20) الف. ابوعبیده حذاء میگوید: از امام صادق ع شنیدم که میفرمود:
زراره و ابوبصیر و محمد بن مسلم، از کسانیاند که خداوند متعال در موردشان فرمود «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11).
رجال الكشی، ص136؛ روضة الواعظین، ج2، ص290؛ الرجال (لابن داود)، ص157
حَدَّثَنِی الْحُسَینُ بْنُ بُنْدَارَ الْقُمِّی، قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ الْقُمِّی، قَالَ حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُدَ الرَّازِی، قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیرٍ، عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِی عُبَیدَةَ الْحَذَّاءِ، قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یقُولُ:
زُرَارَةُ وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ بُرَیدٌ مِنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ».
ب. و سلیمان بن خالد هم میگوید: از امام صادق ع شنیدم که میفرمود:
هیچکس یاد ما و احادیث پدرم [احادیث ما] را زنده نکرد مگر زراره و ابوبصیر لیث مرادی و محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلی؛ و اگر اینان نبودند کسی نبود که این را از عمق زمین بیرون کشد؛ اینان حافظ دین و امین پدرم در حلال و حرام خدا بودند؛ و ایناناند سبقتگیرندگان به سوی ما در دنیا و سبقتگیرندگان به سوی ما در آخرت.
رجال الكشی، ص136-137؛ روضة الواعظین، ج2، ص290
حَدَّثَنِي حَمْدَوَيْهِ، قَالَ حَدَّثَنِي يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ الْأَقْطَعِ، قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَقُولُ:
مَا أَحَدٌ أَحْيَا ذِكْرَنَا وَ أَحَادِيثَ أَبِي (احادیثنا) إِلَّا زُرَارَةُ وَ أَبُو بَصِيرٍ لَيْثٌ الْمُرَادِيُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ بُرَيْدُ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيُّ. وَ لَوْ لَا هَؤُلَاءِ مَا كَانَ أَحَدٌ يَسْتَنْبِطُ هَذَا، هَؤُلَاءِ حُفَّاظُ الدِّينِ وَ أُمَنَاءُ أَبِي (ع) عَلَی حَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ، وَ هُمُ السَّابِقُونَ إِلَيْنَا فِي الدُّنْيَا وَ السَّابِقُونَ إِلَيْنَا فِي الْآخِرَةِ.
ج. و داود بن سرحان هم میگوید: از امام صادق ع شنیدم که میفرمود:
همانا من با برخی صحبت میکنم و حدیث میگویم و او را از جدال و مراء در دین خدا برحذر میدارم و از قیاس نهی میکنم، سپس از نزد من بیرون میرود و حدیث مرا بر غیر معنای اصلیاش به تاویل میبرد. همانا به قومی را به پرداختن به علم کلام امر کردم و قومی را از این کار بازداشتم، اما هریک [این توصیه مرا] برای خویش تاویل کرد در حالی که در معصیت خدا و رسولش گام برمیداشت. اگر گوش میدادند و اطاعت میکردند نزد آنان اموری را ودیعه میگذاشتم که پدرم برای اصحابش به ودیعه مینهاد. همانا اصحاب پدرم زنده و مرده، زینت بودند؛ مقصودم زراره و محمد بن مسلم و نیز از جمله آنان است [ابوبصیر] لیث مرادی و برید عجلی؛ آناناند که قیام کننده به قسطاند؛ آناناند که گویندگان حقیقتاند؛ و آناناند: سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11).
رجال الكشی، ص170 و ص238-239
حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ قُولَوَیهِ، قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمِسْمَعِی، عَنْ عَلِی بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ، قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یقُولُ:
إِنِّی لَأُحَدِّثُ الرَّجُلَ بِالْحَدِیثِ وَ أَنْهَاهُ عَنِ الْجِدَالِ وَ الْمِرَاءِ فِی دِینِ اللَّهِ وَ أَنْهَاهُ عَنِ الْقِیاسِ، فَیخْرُجُ مِنْ عِنْدِی فَیتَأَوَّلُ حَدِیثِی عَلَی غَیرِ تَأْوِیلِهِ. إِنِّی أَمَرْتُ قَوْماً أَنْ یتَكَلَّمُوا وَ نَهَیتُ قَوْماً فَكُلٌّ تَأَوَّلَ لِنَفْسِهِ یرِیدُ الْمَعْصِیةَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ. فَلَوْ سَمِعُوا وَ أَطَاعُوا لَأَوْدَعْتُهُمْ مَا أَوْدَعَ أَبِی أَصْحَابَهُ. إِنَّ أَصْحَابَ أَبِی كَانُوا زَیناً أَحْیاءً وَ أَمْوَاتاً؛ أَعْنِی زُرَارَةَ وَ مُحَمَدِ بْنَ مُسْلِمٍ وَ مِنْهُمْ لَیثٌ الْمُرَادِی وَ بُرَیدٌ الْعِجْلِی، هَؤُلَاءِ الْقَوَّامُونَ بِالْقِسْطِ هَؤُلَاءِ الْقَوَّالُونَ بِالصِّدْقِ۳۴ وَ هَؤُلَاءِ «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ».
21) از امام کاظم ع روایت شده که فرمودند:
هنگامی که روز قیامت شود منادیای ندا دهد: کجایند حواریون حضرت محمد بن عبدالله، رسول الله ص، که هرگز عهدشکنی نکردند و بر آن عهدشان ماندند؟
پس سلمان و مقداد و ابوذر غفاری برخیزند.
سپس منادیای ندا دهد: کجایند حواریون علی بن ابیطالب، وصی حضرت محمد بن عبدالله، رسول الله ص؟
پس عمرو بن حمق خزاعی و محمد بن ابیبکر و میثم تمار و اویس قرنی برخیزند.
سپس منادیای ندا دهد: کجایند حواریون حسن ع فرزند علی ع، و فرزند فاطمه ع، دختر حضرت محمد رسول الله ص؟
پس سفیان بن ابیلیلی و حذیفة بن اُسَید غفاری برخیزند.
سپس منادیای ندا دهد: کجایند حواریون حسین بن علی ع؟
پس هرکس که با او به شهادت رسید و از او رویگردان نشد برخیزد.
سپس منادیای ندا دهد: کجایند حواریون علی بن حسین ع؟
پس جُبَیر بن مُطعم و یحیی بن امطویل و ابوخالد کابلی و سعید بن مسیب برخیزند.
سپس منادیای ندا دهد: کجایند حواریون محمد بن علی ع و جعفر بن محمد ع؟
پس عبدالله بن شریک عامری و زراره بن أعین و برید بن معاویه بجلی و محمد بن مسلم ثقفی و [ابوبصیر]لیث بن بختری مرادی و عبدالله بن ابییعفور و عامر بن عبدالله بن جُذاعه و حُجر بن زائده و حمران بن اعین برخیزند.
سپس سایر شیعیان همراه با سایر ائمه ع روز قیامت برمیخیرند.
پس اینان اولین شیعهای هستند که وارد بهشت فردوس میشوند و اینان اولین سبقتگیرندگان و اولین مقربان و اولین از تابعیناند که خود را حواری قرار دادند.
الإختصاص (للمفید)، ص61-62؛ رجال الكشي، ص10۳۵؛ روضة الواعظين، ج2، ص283
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الرَّازِيِّ وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَی قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِيهِ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ع:
إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَی مُنَادٍ أَيْنَ حَوَارِيُّ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص الَّذِينَ لَمْ يَنْقُضُوا الْعَهْدَ وَ مَضَوْا عَلَيْهِ؟
فَيَقُومُ سَلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ.
قَالَ: ثُمَّ يُنَادِي أَيْنَ حَوَارِيُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَصِيِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص؟
فَيَقُومُ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ الْخُزَاعِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ وَ مِيثَمُ بْنُ يَحْيَی التَّمَّارُ مَوْلَی بَنِي أَسَدٍ وَ أُوَيْسٌ الْقَرَنِيُّ.
قَالَ ثُمَّ يُنَادِي الْمُنَادِي أَيْنَ حَوَارِيُّ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ ابْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص؟
فَيَقُومُ سُفْيَانُ بْنُ أَبِي لَيْلَی الْهَمْدَانِيُّ وَ حُذَيْفَةُ بْنُ أُسَيْدٍ الْغِفَارِيُّ.
قَالَ ثُمَّ يُنَادِي أَيْنَ حَوَارِيُّ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ؟
فَيَقُومُ كُلُّ مَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَهُ وَ لَمْ يَتَخَلَّفْ عَنْهُ.
قَالَ ثُمَّ يُنَادِي أَيْنَ حَوَارِيُّ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ؟
فَيَقُومُ جُبَيْرُ بْنُ مُطْعِمٍ وَ يَحْيَی ابْنُ أُمِّ الطَّوِيلِ وَ أَبُو خَالِدٍ الْكَابُلِيُّ وَ سَعِيدُ بْنُ الْمُسَيَّبِ.
ثُمَّ يُنَادِي أَيْنَ حَوَارِيُّ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ حَوَارِيُّ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ؟
فَيَقُومُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ شَرِيكٍ الْعَامِرِيُّ وَ زُرَارَةُ بْنُ أَعْيَنَ وَ بُرَيْدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيُّ وَ لَيْثُ بْنُ الْبَخْتَرِيِّ الْمُرَادِيُّ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ وَ عَامِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُذَاعَةَ وَ حُجْرُ بْنُ زَائِدَةَ وَ حُمْرَانُ بْنُ أَعْيَنَ.
ثُمَّ يُنَادَی سَائِرُ الشِّيعَةِ مَعَ سَائِرِ الْأَئِمَّةِ ص يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
فَهَؤُلَاءِ أَوَّلُ الشِّيعَةِ الَّذِينَ يَدْخُلُونَ الْفِرْدَوْسَ وَ هَؤُلَاءِ أَوَّلُ السَّابِقِينَ وَ أَوَّلُ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَوَّلُ الْمُتَحَوِّرَةِ [الْمُتَحَوِّرَین، الْمَحْبُورِين]۳۶ مِنَ التَّابِعِين.
22) حسین بن عمر بن یزید میگوید: بر امام رضا ع وارد شدم در حالی که هنوز در امامتش شک داشتم؛ و قبلش در بین راه که میآمدم، همراه با دوستم مقاتل بن مقاتل بودم، که در همان کوفه به امامت ایشان اذعان کرده بود. من به او گفته بودم: عجله کردی! او پاسخ داده بود: من بر این مطلب برهان و علم دارم.
به هر حال، به امام رضا ع عرض کردم: پدرتان از دنیا خدا رفت!
فرمود: بله، سوگند به خدا چنین است* و همانا او در همان درجهای است که رسول الله صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین صلوات الله علیه میباشند؛ با این حال، در بقای پدرم چه کسی از من خوشبخت بود؟ [یعنی با این حال، مصیبت از دست دادن او خیلی سنگین است]
سپس فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «و سبقتگیرندگان، همان سبقتگیرندگان؛ آناناند که مقرباناند» (واقعه/10-11) که عارف به امامت است وقتی امام ظاهر میشود.
سپس فرمود: رفیقت چه شد؟
گفتم: کی؟
فرمود: مقاتل بن مقاتل، همان که صورتی گرد و کشیده، محاسنی بلند و بینی برجستهای دارد. و فرمود: البته من او را ندیدهام و بر من وارد نشده است؛ لیکن او ایمان آورد و تصدیق کرد، از این روست که احو.الش را جویا شدم.
راوی میگوید: از نزد امام بیرون آمدم و به محل اقامتم برگشتم که دیدم مقاتل آنجا دراز کشیده است. او را تکان دادم [که بلند شود] و به او گفتم: مژدگانیای برایت دارم؛ اما نمیگویم تا اینکه صدبار حمد خدا را به جای آوری. او چنین کرد؛ و من هم قضیه را برایش تعریف کردم.
رجال الكشی، ص614-615
نَصْرُ بْنُ الصَّبَّاحِ، قَالَ حَدَّثَنِی إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِی، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یحْیی، عَنْ حُسَینِ بْنِ عُمَرَ بْنِ یزِیدَ، قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَی الرِّضَا (ع) وَ أَنَا شَاكٌّ فِی إِمَامَتِهِ، وَ كَانَ زَمِیلِی فِی طَرِیقِی رَجُلٌ یقَالُ لَهُ مُقَاتِلُ بْنُ مُقَاتِلٍ وَ كَانَ قَدْ مَضَی عَلَی إِمَامَتِهِ بِالْكُوفَةِ. فَقُلْتُ لَهُ: عَجَّلْتَ. فَقَالَ عِنْدِی فِی ذَلِكَ بُرْهَانٌ وَ عِلْمٌ.
قَالَ الْحُسَینُ فَقُلْتُ لِلرِّضَا (ع): قَدْ مَضَی أَبُوكَ.
فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ، وَ إِنِّی لَفِی الدَّرَجَةِ الَّتِی فِیهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ، وَ مَنْ كَانَ أَسْعَدَ بِبَقَاءِ أَبِی مِنِّی!
ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی یقُولُ: «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»، الْعَارِفُ لِلْإِمَامَةِ حِینَ یظْهَرُ الْإِمَامُ.
ثُمَّ قَالَ مَا فَعَلَ صَاحِبُكَ؟
فَقُلْتُ مَنْ؟
قَالَ مُقَاتِلُ بْنُ مُقَاتِلٍ الْمَسْنُونُ الْوَجْهِ الطَّوِیلُ اللِّحْیةِ الْأَقْنَی الْأَنْفِ، وَ قَالَ: أَمَا إِنِّی مَا رَأَیتُهُ وَ لَا دَخَلَ عَلَی وَ لَكِنَّهُ آمَنَ وَ صَدَّقَ فَاسْتَوْصِ بِهِ.
قَالَ: فَانْصَرَفْتُ مِنْ عِنْدِهِ إِلَی رَحْلِی فَإِذَا مُقَاتِلٌ رَاقِدٌ، فَحَرَّكْتُهُ ثُمَّ قُلْتُ: لَكَ بِشَارَةٌ عِنْدِی، لَا أُخْبِرُكَ بِهَا حَتَّی تَحْمَدَ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ. فَفَعَلَ، ثُمَّ أَخْبَرْتُهُ بِمَا كَانَ.