1) «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة»
بعد از ابتدا کردن با نام رحمان و رحیم خداوند اشاره میکند به آن موقعی که قیامت واقع میشود؛
پس وقوع این واقعه یکی از تجلیات رحمت عام و همیشگی خداوند است.
2) «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة»
به هر حادثهای که رخ دهد و هر امری که واقع شود، «واقعه» گویند. در اینجا خداوند قیامت را «الواقعه» خواند بدون اینکه به موصوف آن اشاره کند [یعنی به جای اینکه بگوید «هنگامی که قیامتی که واقعه [واقعشدنی] است واقع شود»، فرمود «هنگامی که واقعه واقع شود»] به همین جهت گفتهاند که «واقعه» یکی از اسماء قیامت است. (الميزان، ج19، ص115۱)
با اینکه «واقعه»های فراوانی را ما هر روز در زندگی خود شاهدیم، اینکه «قیامت» را به طور مطلق «واقعه» نامید چهبسا میخواهد اشاره کند که تنها واقعیتی که حقیقتا واقعی است و واقع میشود [در نکات ادبی بیان شد که «وقوع» در اصل به معنای نازل شدنی است که با استقرار امر نازل شده همراه باشد]، قیامت است؛ و این بدان جهت است که:
الف. در قیامت پردهها کنار میرود و جای هیچ توهم و اشتباهی در خصوص واقعیت نخواهد بود.
ب. قیامت ضروریترین واقعیت در جهان است که مطلقا تخلفبردار نیست؛ یعنی هر واقعه دیگری ممکن است که واقع نشود، اما قیامت به گونه ای است که واقع نشدنش محال است.
ج. همه مخلوقات ماسوی الله فناپذیرند؛ تنها واقعیتی که وقتی واقع و حادث میشود استقرار تام و تمام پیدا میکند و دیگر زوالپذیر نیست، قیامت است.
د. چهبسا «الـ» در «الواقعه»، «الـ» جنس باشد؛ یعنی قیامت واقعیتی است که همه واقعیتهای دیگر عالم ماسوی الله را در خود دارد؛ و از این جهت است که واقعیترین واقعیات است.
ه. به خاطر شدتی که در قیامت، ویا در وقوع حادثه قیامت در کار است، چنین نامیده شده است. (مجمع البيان، ج9، ص324؛ مفاتيح الغيب، ج29، ص385۲)
و. قیامت تنها واقعهای است که نظیر و مانند ندارد. (تفسیر نور، ج9، ص418)
ز. اینجا که راجع به قیامت، تعبیر «واقعه» میشود یعنی امری محقق و موجود، شبیه تعبیر «الحاقة ما الحاقة» (حاقه/۱-۲). میخواهد بگوید که شما به قیامت به چشم امری که واقع نشده و در آینده باید واقع شود نگاه نکنید؛ آن را امری واقعشده بدانید، حال یا از آن جهت که آنچنان قطعیالوقوع است که باید آن را واقعشده فرض کنید ویا از آن جهت که مساله قیامت مساله مربوط به زمان نیست و به یک معنا همین الان هم وجود دارد ... عالم قیامت خودش وجود دارد، نه عالمی است که بعد میخواهد حادث شود (آشنایی با قرآن، (مطهری) ج۶، ص۸۲-88)
ح. ...
3) «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة»
به نظر میرسد که جمله «هنگامی که آن واقعه واقع شد» جمله ناقص است؛ و مطلبی را در تقدیر دارد؛ اما آن چیست؟
الف. این عبارت «ظرف» است؛ آنگاه متعلق است به:
الف.1. آیه بعد (لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ)، یعنی این واقعه قابل تکذیب نیست در آن هنگامی که واقع میشود. (مجمع البيان، ج9، ص323۳)۴
الف.2. ...
ب. این یک جمله شرطیه است که مقدم آمده اما جزای شرط محذوف است. درباره اینکه آن جزای شرط چه بوده و چرا محذوف است، احتمالات متعددی میتوان مطرح کرد:
ب.1. همان احوالاتی است که در این سوره بدان پرداخته، که خلاصهاش رستگاری مومنان و خسران کافران است؛ و حذف آن، از باب اعظام و تفخیم و بزرگداشت است. (الميزان، ج19، ص115۵؛ مجمع البيان، ج9، ص323۶)
ب.2. دو کلمه «خافضة رافعة» که در ادامه میآید دلالت بر آن محذوف دارد؛ یعنی تقدیر کلام این بوده: آن هنگامی که آن واقعه واقع شود اموری را بالا برد و اموری را پایین آورد. (ابوعلی، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص323۷؛ مفاتيح الغيب، ج29، ص384۸)
ب.3. به قرینه آیه بعد (که میفرماید وقوعش قابل تکذیب نیست) جمله محذوف چیزی شبیه این است که «هرکس بدان اعتراف خواهد کرد و دیگر هیچکس نمیتواند انکارش کند.» (مفاتيح الغيب، ج29، ص384۹)
ب.4. جزای شرط آیه 8 به بعد (فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ...) است؛ یعنی هنگامی که آن واقعه واقع شود آنگاه است که اصحاب میمنه چنین میباشند و اصحاب مشئمه چنان و... . (مفاتيح الغيب، ج29، ص385۱۰)
ب.5. ...
ج. این جمله مفعول است برای فعل محذوف؛ در واقع تقدیر کلام چنین بوده است: «اذکروا اذا وقعت الواقعه: به یاد داشته باشید آن هنگامی را که آن واقعه واقع میشود.» و این تشویق است برای آماده شدن برای آن واقعه. (مجمع البيان، ج9، ص324۱۱؛ مفاتيح الغيب، ج29، ص385۱۲)
د. میتواند کل این جمله در مقام مبتدا باشد، و جمله «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا» خبر آن باشد؛ یعنی وقتی که آن واقعه رخ میدهد و ...، همان وقتی است که زمین بشدت میلرزد و...» (مجمع البيان، ج9، ص323۱۳)
د. ...