📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ»
اگر کسی مطلبی را میخواهد تکذیب کند حتما باید با دلیل باشد. برخی سبکشان این است که هرچه نمیدانند تکذیب میکنند. مواظب باشیم که از چنین افرادی پیروی نکنیم.
نکته تخصصی معرفتشناسی
انسان در جایی که به مطلبی علم ندارد، نه باید قبول کند؛ و نه باید رد کند، زیرا هم قبول یک مطلب نیازمند دلیل است و هم رد آن.
از امام صادق ع روایت شده است که خداوند بندگان خویش را با دو آیه محدود کرد: تا به چیزی علم پیدا نکردهاند تصدیق نکنند و تا به علم نرسیدهاند رد و نفی نکنند و فرموده است: «آیا از آنها میثاق کتاب را نگرفتیم که جز آنچه حق است به خدا نسبت ندهند (اعراف/169) و فرموده «بلکه انکار و تکذیب کردند چیزی را که به علم آن احاطه نداشتند» (یونس،39) (کافی، ج1، ص43)۱
و این سخن، نه یک امر تعبدی صرف، بلکه یک توصیه معرفتشناختی است که اقتضای تفکر صحیح است. (مطهری، انسان و ایمان، ص68-70)
2) «فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ»
نهی کردن همواره در جایی مطرح میشود که احتمال انجام آن کار وجود دارد. اگر فرمود که تکذیبکنندگان را اطاعت مکن! نشان میدهد که احتمال اطاعت از آنان در کار است.
نکته تخصصی انسانشناسی و جامعهشناسی
عدهای از انسانها با تکذیب کردن سخنان و دروغ شمردن آنها محبوبیت کسب میکنند!
شاید ریشهاش در این است که همه ما از دروغ بیزاریم؛ و عدهای از این فطرت ما سوءاستفاده میکنند، و بهدروغ، ژست مخالفت با دروغ، به خود میگیرند! و هر سخن حقی را به بهانهای دروغ میشمرند!
از مهمترین ترفندهای چنین افرادی «استبعاد» است؛ یعنی به جای اینکه دلیل کافی نشان دهند که سخنی که با آن مخالفند دروغ است، با انواع ترفندهای تبلیغاتی، میکوشند آن سخن را «بعید» و «دور از ذهن» نشان دهند؛ چنانکه از مهمترین دلیل مخالفان آخرت و زندگی پس از مرگ، بعید شمردن آن بوده است. (ذلِكَ رَجْعٌ بَعيدٌ؛ ق/3) ویا مهمترین دلیل انکار پیامبران یا این بوده که اساسا نزول وحی از جانب خدا بر یک انسان را بعید میشمردهاند (انعام/91) و یا این را که اگر قرار است وحی نازل شود به آن شخص مذکور نازل شود دور از ذهن معرفی میکردند. (زخرف/31-32)
و امروز نیز در مواجهه با اصل اسلام و تعالیم و احکام آن، هنوز این رویه بسیار شایع است.
این آیه تذکری مهم میدهد: مواظب باشید فریب چنین کسانی را نخورید. اگر کسی میخواهد سخنی را تکذیب کند حتما باید دلایل کافی برای دروغ بودن آن داشته باشد (تدبر1). ما رمز و راز بسیاری از چیزها را نمیدانیم و صرف اینکه به ذهن ما بعید به نظر برسد، دلیل دروغ بودن آن نیست.
3) «فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ»
به حرف «فـ» دقت کنید:
«پس»، تکذیبکنندگان را اطاعت مکن!
این نشان میدهد که این جمله، نتیجه مطلب (یا مطالب) قبلی است.
اما نتیجهی کدام است؟ و چرا؟
الف. نتیجه دو آیه قبل (بِأَييِّكُمُ الْمَفْتُونُ؛ ... أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ) است؛ یعنی اگر آنها خودشان «مفتون» و «گمراه» هستند، پس، تکذیبشان اساس و مبنایی ندارد؛ پس، از این تکذیبکنندگان اطاعت مکن. (اقتباس از المیزان، ج19، ص370)
ب. نتیجه آیه4 (إِنَّكَ لَعَلىَ خُلُقٍ عَظِيمٍ) است: یعنی نهتنها معنای حسن خلق، سازش با افراد فاسد نیست، بلکه لازمه اخلاق نیکو، دفع کردن و پرهیز از منحرفان است. (اقتباس از تفسیر نور، ج10، ص177)
ج. نتیجه آیه قبل (هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ ... وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ) است؛ یعنی وقتی خدا خودش بهتر میداند چه کسی گمراه و چه کسی هدایتشده است، و چون خداست، میتواند شما را باخبر سازد، دیگر چشمتان به دهان این و آن نباشد؛ بلکه بر اساس جستجوی حق و حقیقت درباره هر کس قضاوت کنید. (جلسه قبل، تدبر2)
د. ...
(یادآوری: بر اساس قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، همه موارد فوق میتواند مد نظر بوده باشد)
4) «فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ»
مقصود از «اطاعت نکردن از تکذیبکنندگان» چیست؟
الف. قبلا بیان شد که «اطاعت کردن» در گروی آن است که صغری یا کبرای مطلب را از شخص مورد نظر اخد کنیم (جلسه420، تدبر4) پس یعنی صغری و کبراها (= مفاد تکذیبها)ی چنین کسانی را قبول نکن. (چون زمانی حق داریم سخنی را کاذب بشمریم که استدلال موجهی برای کذب بودن آن داشته باشیم؛ تدبر1)
ب. وقتی به جای اسم شخص یا گروهی، در حکمی به صفت آنها اشاره شود، آن صفت در آن حکم نقش اساسی دارد. (یکبار میگویند از «زید» یا از «مردم فلان کشور» اطاعت نکن، یکبار میگویند از «کسانی که این صفت را دارند» اطاعت نکن. در حالت دوم، معلوم میشود به خاطر آن صفت بوده که گفتهاند از آنها اطاعت نکنیم.)
پس، یعنی از کسانی نباش که اهل تکذیب کردن هستند؛ که این توصیه به چند معنا میتواند باشد:
ب.1. جزء کسانی نباش که بدون دلیل کافی دست به تکذیب نظرات دیگران میزنند. (تدبر1)
ب.2. سبک و سیاق و برنامه اصلی زندگیات، سبک و سیاق اهل تکذیب نباشد. (از کسانی نباش که از راه تکذیب دیگران شهرت و ... کسب میکنند) (تدبر2)
ج. ...