📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»
کسانی که کفر میورزند، چنان عناد دارند که وقتی سخنی که آنان را متذکر به حق و حقیقت میکند، میشنوند، چنان با بغض و عداوت و انکار به پیامبر ص مینگرند که نزدیک است با تندی نگاهشان او را از جایش بلغزانند و زمین بزنند و میگویند او حتما دیوانه است. (مجمع البيان، ج10، ص513)
خداوند در برابر چنین مردمانی از پیامبر ص میخواهد صبر داشته باشد و مانند یونس آنها را رها نکند!
2) «وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ»
نزدیک است کافران به پیامبر چشم زخمی برسانند.
بحثی درباره چشمزخم
این آیه از آیاتی است که از قدیم معروف بوده که دلالت بر وقوع مساله «چشم زخم» دارد؛ و از حسن بصری نقل شده که برای دفع چشم زخم، این آیه و آیه بعد را بخوانند (مجمعالبیان، ج10، ص513۱).
علاوه بر این آیه، بسیاری از صحابه و تابعین و مفسران مانند ابنعباس و قتاده و ضحاك و سدي و حسن و بلخي و رماني و ... (متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج1، ص40) بر این باورند که وقتی حضرت یعقوب به فرزندانش گفت از یک در وارد مصر نشوید (یوسف/67)، چون از چشم زخم بر آنان میترسید.
علامه طباطبایی پس از اشاره به اینکه عموم مفسران این آیه را درباره چشم زدن دانستهاند توضیح میدهند که این ظاهرا نوعی تاثیر نفسانی است که دلیل عقلیای بر نفی آن وجود ندارد و بلکه شواهدی هم بر تایید آن یافت میشود و در روایات هم فراوان اشاره شده [حدیث1] و لذا دلیلی برای انکارش نیست. (المیزان، ج19، ص388)
امروزه با پیدا شدن و رواج پدیدههایی مثل هیپنوتیزم و اثبات نیروهای مغناطیسی در برخی نگاهها باور به وجود چنین چیزی دیگر با مشکل چندانی مواجه نیست؛ اما نکتهای که باید مد نظر قرار داد، پرهیز از افتادن در خرافاتی است که پیرامون این مساله پدید آمده است.
همواره هرجا انسانها با اموری مواجه شوند که وجه ماورایی و غیبیِ آن غلبه داشته باشد، زمینه برای رواج خرافات مهیا میشود و باید مراقب بود که نه به خاطر خرافاتی که رخ داده، اصل مساله انکار شود؛ و نه به خاطر پذیرش اصل مساله –و با توجه به اینکه تحلیل علمی هنوز در این عرصه ناتوان است - به هر خرافهای میدان دهیم.
آنچه مروری بر روایات در اختیار ما قرار میدهد این است که یک انسان خداباور، این حادثه را – همانند تمام حوادث عالم خلقت – خارج از قدرت الهی نمیبیند؛ و همانند هر امر ناخوشایندی، مهمترین راه مواجهه با آن را توکل بر خداوند و یاری جستن از او میداند. (حدیث2)
آسیبشناسی چشمزخم در جامعه
به نظر میرسد باور به چشمزخم از آنجا که با خرافات گره خورده، آسیبهای چندی را در جامعه ما رقم زده است؛ از جمله:
1) رواج پارهای از اعمال خرافی مانند تخممرغ شکستن و ... .
در این زمینهها باید مطالبه دلیل کرد: آیا واقعا دلیل علمی یا سخنی از معصومان بر این موارد رسیده است؟
2) رواج پارهای زشتنماییها و بدبینیها: متاسفانه بسیاری از افراد از ترس اینکه مورد چشمزخم قرار نگیرند، همواره بدیها و مشکلات زندگی خود را با آب و تاب فراوان بازگو میکنند، اما از بازگو کردن خوبیها و نعمتهایی که برایشان پیش آمده خودداری میکنند؛ و تدریجا این امر موجب رواج بدبینی و تزریق نگاه منفی در جامعه گردیده است.
قطعا چنین رویکردی منطق اسلام است. قرآن کریم صریحا دستور میدهد «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث: تنها درباره نعمت پروردگارت سخن بگو» (ضحی/11). در روایات هم بازگو کردن مصیبتهایی که بر انسان وارد شده است، بسیار مورد مذمت قرار گرفته و همین بازگو کردن را در تثبیت آن مصیبتها موثر دانستهاند.
3) رواج بدبینی به انسانهای دیگر از ترس اینکه مبادا آنها چشمشان شور باشد.
در منطق قرآن کریم، بدگمانی یکی از گناهان، و گاه از گناهان کبیره است: «اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ: از بسیاری از گمانها پرهیز کنید که برخی از گمانها گناه است» (حجرات/12). در روایات یافت نشد که راهی برای پیدا کردن کسی که چشمزخم زده مطرح کنند یا افراد را به چنین امری تشویق کنند. فضای آیات و روایات تاکید بر برادری ایمانی در جامعه است.
4) اولویت یافتن امور غیر اساسی به جای امور اساسی در باور مسلمانان
در قرآن کریم اگر تعبیر مستقیمی درباره چشمزخم آمده باشد همین یک آیه است؛ و در ذیل همین آیه هم تنها سخنی از حسن بصری (و نه از معصومان) نقل شده که برای دفع چشمزخم این آیه را بخوانید. اما متاسفانه این آیه به یکی از شعارهای مهم در جامعه بدل شده است و بر سر در یا روی دیوار بسیاری از خانهها نقش بسته است؛ در حالی که تعظیم شعائر (شعارهای اسلامی) به این است که آیاتی که اصول اندیشه اسلامی ما را نشان میدهد تابلو و نماد خویش قرار دهیم. شهید مطهری در سخنرانیای چنین تعبیر میکنند: «در برخی از خانهها انسان یک لوسی و ننری میبیند، [این آیه را تابلو کردهاند] «وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ» یعنی برای اینکه ما را چشمزخم نزنند این را آنجا نصب کردهایم. این شعار نیست. شعار اسلامی یعنی آنچه که به وسیله آن وابستگی خودتان به اسلام را نشان میدهید و یک اصل از اصل اسلامی را اثبات میکنید.» (پانزده گفتار، ص190)
3) «وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ»
کینه دشمن جدی است، باید به هوش بود؛ و لبه تیز حمله دشمن، رهبر جامعه اسلامی است. (تفسیر نور، ج10، ص192)
4) «وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»
چه ارتباطی هست بین اینکه آنها میخواستند پیامبر ص را چشم بزنند؛ و اینکه گفتند او حتما دیوانه [جنزده] است؟
الف. چون چشمزخمشان مؤثر نيفتاد، گفتند او از جن الهام گرفته و جن مددكار اوست. (حجةالتفاسیر، ج7، ص76)
ب. برای اینکه توجیه کنند مخالفت و کینه و حسد خود نسبت به وی را، که موجب چشم زدن ایشان میشد، او را دیوانه خواندند.
ج. وقتی با گوش شنیدند و از دستشان کاری برنمیآمد، هم با چشم و هم با زبان حمله کردند.
د. ...
5) «يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»
ابتدای سوره از پیامبرش دفاع کرد و فرمود که بحمدالله تو مجنون نیستی: «ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُون» (قلم/2)
در اینجا میفرماید: این کافران پیامبر را مجنون خواندند.
الف. بدین وسیله پایان سوره بر ابتدای سوره منطبق گردید (المیزان، ج19، ص389)
ب. نشان داد که در برابر تهمت به اولیای خدا باید از آنها دفاع کرد. (تفسیر نور، ج10، ص192)
ج. شاید از این شباهت شروع و خاتمه، بتوان محور سوره را شناسایی کرد: دفع تهمت مجنون بودن از پیامبر ص و نشان دادن بیمنطقی شدید کفار - توضیح در جمعبندی پایان جلسه512 - (که آیا کسانی که این اندازه غیرمنطقیاند، واقعا خودشان دیوانه نیستند؟!)
د. نشان دادن شدت تقابل دو منطق در تحلیل انسانها: بر اساس یک منطق و زاویه دید، پیامبر ص قطعا دیوانه نیست؛ و بر اساس تحلیل و زاویه دید دیگر، پیامبر حتما دیوانه است.
ه. ...
تاملی با خویش
در ذیل همان آیه ابتدای سوره (جلسه468 تدبر5 http://yekaye.ir/al-qalam-68-2/ ) بحثی شد که «واقعا چه کسی دیوانه است» و اشاره شد که به لحاظ جامعهشناسی، مردم به کسی دیوانه میگویند که شبیه آنها رفتار نکند و منطق رفتارهای وی را درک نکنند.
اکنون لحظه ای با خویش درنگ کنیم:
آیا نعوذ بالله ما در عمق جان خود، پیامبر را دیوانه نمیدانیم؟! آیا منطق او در زندگی را قبول داریم؛ یعنی مثلا تحمل آن همه سختیها در راه خدا و دیدن چنین کینهتوزیها و لجاجتورزیهایی از جانب کافران، و اینکه با این حال، مانند حضرت یونس نباشد که – بعد از 33 سال تبلیغ، و ایمان آوردن تنها 2 نفر- خسته شود؟! اگر واقعا منطق او را قبول داریم، چه اندازه در زندگیمان حاضریم بر اساس این منطق رفتار کنیم؟ در یک کلام، آیا زندگی خود را بر مدار خدا و دستوراتش تنظیم میکنیم یا بر اساس راحتی و دلخواه خویش؟!
واقعا، چه کسی دیوانه است؟