📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ»
اگر نعمت خدا شامل حال انسان نشود، حتی اگر پیامبر خدا باشی و 33 سال به دستور او مشغول دعوت مردم بوده باشی، باز ممکن است وضعیتی پیدا کنی که سزاوار مذمت شوی.
بیهوده نیست که از مهمترین دعاهای حتی پیامبر ص این بوده که «خدایا لحظهای مرا به خودم وامگذار!» (حدیث2)
2) «لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ»
گاه بیصبری از جانب یک نفر [اگر با عنایت خدا جبران نشود] وی را سزاوار ملامت و آوارگی در بیابان بیآب و علف میکند (اقتباس از تفسیر نور، ج10، ص190)
3) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ»
جواب «لو...»، «افکنده شدن در حالی که سزاوار ملامت است» میباشد نه صرفِ «افکنده شدن».
شبهه و پاسخ
از شبهاتی که از قدیم مطرح بوده این است که چرا در حالی که در آیه دیگری صریحا از «افکنده شدن یونس در عراء» [= سرزمینی که گیاه و پوششی در برابر گرما و سرما ندارد] سخن به میان آمده (فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقيم؛ صافات/145)، در این آیه این مطلب را مشروط کرد به اینکه «اگر نعمتی از جانب خدا بدو نمیرسید» که تلویحا منظورش این است که نعمتی رسید و برای همین چنین کاری با وی نشد؟ آیا این دو آیه با هم متعارض نیستند؟
پاسخش این است که در آیه کنونی، بحث بر سر «افکنده شدن ملامتآمیز» است، نه مطلقِ افکنده شدن. در واقع منظور این است که:
اگر نه این بود که نعمتی از پروردگارش بدو رسید قطعا در حالی که سزاوار ملامت بود به عراء افکنده میشد؛ اما چون نعمتی از خدا شامل حال او شد، پس به عراء افکنده شد بدون اینکه سزاوار ملامت باشد. (الخرائج و الجرائح، ج3، ص1014؛ مجمعالبیان، ج10، ص512)
4) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ»
خداوند حضرت یونس را به خاطر اینکه قومش را رها کرد به شکم ماهی انداخت، اما چون نعمت خدا شامل حال او گردید، به هیچ عنوان مذموم نیست. و این شاهدی است که این اقدامش هیچ منافاتی با عصمت او ندارد.
نحوه استنباط این نکته
از کجا معلوم می شود که حضرت یونس شایسته مذمت نیست؟
اولا با «لو» شرطیه مطلب را بیان کرد: «اگر نبود که الف، آنگاه حتماً ب و ج»
ثانیا در خصوص جزای شرط، می دانیم که «نبذ بالعراء» محقق شده است، پس تنها «و هو مذموم» است که انکار می شود.
در واقع ساختار استدلال به این صورت است:
در صورتی که «تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ: نعمت از جانب خدا به او رسید» را با ؛
«نبذ بالعراء: به بیانبان بیآب و علف افکنده شد» را با ؛
«هو مذموم: او سزاوار مذمت است» را با
مشخص کنیم آنگاه این جمله شرطی (چون حرف تاکید «لـ : حتماً» دارد) مفاد جمله دوشرطی را دارد و آنگاه ساختار صوری آن به صورت زیر خواهد بود:
از جمله فوق جمله زیر را میتوان نتیجه گرفت:
با توجه به اینکه تعبیر «لو لا» به نحو دلالت میکند که «نعمت از جانب خدا رسیده است»، میتوان ابتدا با قاعده رفع تالی، و سپس ضرب کردن نقیض در عطف، سیر استدلالی زیر را پیمود:
از طرفی میدانیم که «نبذ بالعراء» رخ داده است، پس:
پس جمله «او مذموم است» حتما نادرست است؛ یعنی او مذموم نیست.
این را در کانال نگذاشتم
5) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ»
چرا با اینکه «نعمة» مونث است، «تدارک» به صورت مونث نیامده است؟
الف. چون «نعمت» مونث مجازی است و میتوان برای آن از لفظ مذکر استفاده کرد (اعراب القرآن (نحاس)، ج5، ص12)
ب. «تدارک»، نه صیغه ماضی، بلکه فعل مضارع منصوب، و در اصل «تتدارک» بوده، که یکی از «تاء»های آن حذف شده است (الجدول في إعراب القرآن، ج29، ص54) شبیه «تنزل الملائکه» در سوره قدر، که در اصل تتنزل الملائکه بوده است.
ج. البته قرائت دیگری از این آیه هست که به صورت «تدارکته» (ابنمسعود و ابنعباس) ویا «ادّارکه» (که در اصل تتدارکه بوده؛ اعمش) بوده است (البحر المحیط، ج10، ص249) که در آن قرائات اصلا این مشکل پیش نمیآید.
د. ...