سوره القلم - آیه 49

۵۱۴) سوره قلم (۶۸) آیه ۴۹ لَوْ لا أَنْ تَدارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ
۱۳۹۶/۰۵/۲۹

اگر نه این بود که نعمتی از پروردگارش بدو رسید قطعا در حالی که سزاوار ملامت بود به کرانه بی‌حفاظی افکنده می‌شد.

«تَدارَكَ»۱

ماده «درک» در اصل به معنای رسیدن چیزی به چیز دیگر و ملحق شدن به آن است (معجم المقاييس اللغة، ج‏2، ص269) و برخی افزوده‌اند که «درک» رسیدنی است که همراه با نوعی احاطه بر شیء مورد نظر باشد؛ چنانکه در تعابیری نظیر «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» (انعام/103) یا أ«َيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْت» (نساء/78) این معنا آشکار است‏ (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص202)

از این ماده فعل ثلاثی مجرد به کار نرفته است (التحقيق، ج‏3، ص202) و در قرآن کریم هم در دو وزن به کار رفته است:

وزن‌ افعال (أدرَکَ، مانند آیات فوق)، که به معنای «به نهایت چیزی رسیدن» (مفردات ألفاظ القرآن، ص312) است؛ و

وزن تفاعل (تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ؛ قلم/49) که دلالت بر مداومت و نیز پذیرش و اختیار کردن (مطاوعه) دارد؛ (التحقيق، ج‏3، ص202) و در وزن تفاعل، در مواردی ابدال (تبدیل ت به د) و ادغام رخ داده و به صورت «ادّارک» به کار رفته است (حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعاً، أعراف/38؛ بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ، نمل/66) که به نظر می‌رسد این صیغه دلالت بر شدت و تاکید بیشتر دارد (التحقيق، ج‏3، ص202)

«الدَّرَك‏» شبیه «الدَرَج» (درجه، مرتبه) می‌باشد با این تفاوت که «دَرَک» را برای مراتب نزولی (مثلا طناب‌هایی که به هم گره می‌زنند تا با آن به آب چاه برسند) و «دَرَج» (درجه) را برای مراتب صعودی به کار می‌برند؛ چنانکه از درجات بهشت و درکات جهنم سخن به میان می‌آورند: «إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار؛ نساء/145) و «دَرْك‏» به قعر دریا نیز به گفته می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص312) و برخی وجه تسمیه‌ درکات جهنم به «دَرَک» را این دانسته‌اند که «دَرَک» جایگاه اهل جهنم است که بدان واصل می‌شوند (معجم المقاييس اللغة، ج‏2، ص269)

همچنین به تبعات منفی کار هر شخصی که به او می‌رسد و گریبانگیرش می‌شود نیز «دَرَک» گویند (لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى‏؛ طه/77) (مفردات ألفاظ القرآن، ص312)

با توجه به اینکه علم پیدا کردن، نوعی رسیدن به چیزی است، در اصطلاحات تخصصی تدریجاً کلمه «ادراک» به معنای «علم» به کار برده شده است، اما به عنوان یکی از راههای علم (نه مطلق علم) و آن علمی است که شیء را با خصوصیات خاص خودش شامل شود (یعنی یک نوع رسیدن و احاطه به شیء مورد نظر پیدا شود) لذا مثلا در مورد علم به معدومات تعبیر ادراک به کار نمی‌رود (الفروق في اللغة، ص81)

ماده «درک» و مشتقات آن جمعا 12 بار در قرآن کریم به کار رفته است و در این کاربردهای قرآنی، شاید تنها در آیه «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» (انعام/103) بتوان ادراک را تاحدودی به معنای علم دانست.

«نُبِذَ»

ماده «نبذ» در اصل به معنای پرتاب کردن و انداختن است (معجم المقاييس اللغة، ج‏5، ص380) و برخی توضیح داده اند که نه هر انداختنی، بلکه انداختنی که ناشی از کم‌اعتنایی (مفردات ألفاظ القرآن، ص788) یا ناشی از احساس بی‌نیازی باشد (الفروق فی اللغة، ص294؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏12، ص24): چنانکه در آیاتی مانند «لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ، همزة/4؛ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ‏، آل عمران/187؛ فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ، قصص/40) این معنا وضوح دارد.

«انْتَبَذَ» (انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا، مریم/16؛ فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا، مریم/22) را هم به معنای جدایی و عزلت گزیدن دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص788) گویی کسی که عزلت می‌گزیند خود را [از مردم به] دور می‌اندازد. (قاموس قرآن، ج‏7، ص10)

این ماده در قرآن کریم تنها 12 بار استعمال شده و تنها به صورت فعل، و در همین دو صیغه ثلاثی مجرد و وزن «افتعال» به کار رفته است.

«الْعَراءِ»

درباره یکی بودن یا تفاوت ماده «عرو» و «عری» بین اهل لغت اختلاف است؛ اغلب اینها را جداگانه بحث نکرده‌اند (مثلا: مفردات ألفاظ القرآن، ص563) هرچند برخی از همین افراد گفته‌اند این ماده (که فرقی نمی‌کند حرف عله‌اش واو باشد یا لام) در اصل خود بر دو معنای کاملا متقابل دلالت دارد: یکی به معنای ثبات و همراهی و هم‌پوشانی، و دیگری به معنای مفارقت و خالی بودن چیزی از چیز دیگر (معجم المقاييس اللغة، ج‏4، ص295)

اما برخی از ابتدا بین این دو تفاوت گذاشته (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص103-104) و گفته‌اند «عرو» در اصل به معنای وصول نافذ (که رسیدن و همراهی شدید را دربردارد) می‌باشد و «عُروة» به معنای ریسمان (فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏؛ بقره/256، لقمان/22) نیز از همین باب است از این جهت که با آن به مقصود می‌توان رسید و نیز تعبیر «إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوء؛ هود/54) از ماده «عرو» است؛

ولی «عری» به معنای فاقد پوشش (=برهنه) بودن است چنانکه به فرد برهنه «عاری» گویند و به زمینی که از هر پوششی (اعم از گیاه یا ساختمان، که شخص را در برابر نور و گرما و سرما حفظ کند) تهی باشد «العَرَاءُ»۲ (صافات/145 و قلم/49) گفته می‌شود (همچنین: مجمع البيان، ج‏8، ص715) و فعل آن «عری یعری» است (أَلاَّ تَجُوعَ فيها وَ لا تَعْرى،‏طه/118).

اگر بین این دو ماده تمایز بگذاریم باید گفت از هر یک از این دو ماده، دو کلمه (العَرَاءُ و تَعْرى) و (الْعُرْوَة و اعْتَراكَ) در قرآن آمده؛ و جمعا از هر ماده‌ای 3 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«مَذْمُومٌ»

ماده «ذمم» در اصل به معنای ملامت شدید؛ و نقطه مقابل «حمد» (سپاس و ستایش) است؛ «مذموم»، اسم مفعول، و به معنای کسی است که مورد مذمت واقع شده، یا سزاوار مذمت است. و «ذمّة» و «ذمام» به معنای عهد و تعهد است (لا يَرْقُبُوا فيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً: درباره شما نه خويشاوندى را مراعات مى‏كنند و نه تعهّدى را؛ توبه/8) از این جهت که شخص در صورت عدم پای‌بندی بدان شایسته مذمت می‌باشد (معجم المقاييس اللغة، ج‏2، ص346؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص331؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص331)

این ماده در قرآن کریم جمعا 5 بار، و تنها به صورت دو کلمه «ذمِة» و «مذموم» به کار رفته است.


  1. . اختلاف قرائت
    عموما «تدارک» را به همین صورت خوانده‌اند اما در قرائت ابن‌مسعود و ابن‌عباس به صورت «تدارکته» قرائت شده؛ و از ابن‌هرمز و حسن و اعمش «ادّارکه» (که اصلش تتدارکه بوده) نیز روایت شده است. (البحر المحیط، ج10، ص249)
    و قرأ الجمهور: تَدارَكَهُ ماضيا، و لم تلحقه علامة التأنيث لتحسين الفصل. و قرأ عبد اللّه و ابن عباس: تداركته بتاء التأنيث و ابن هرمز و الحسن و الأعمش: بشد الدال؛
    ↩
  2. . البته نظر برخی از اهل لغت آن است که «العَرَا» (بدون همزه) به معنای مطلق «ناحیه» است [اما در قرائات کسی این چنین قرائت نکرده است]؛ و بر همین اساس «اعتراه» را به معنای «ناحیه و سمت او را قصد کردن» دانسته‌اند و گفته‌اند (إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوء؛ هود/54) هم از همین باب است و «عروة» هم ه معنای چیزی است که از «عرا» (= ناحیه) آن آویزان شوند و تعبیر «الْعُرْوَةِ الْوُثْقى» تعبیر تمثیلی است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص563)↩

1) امیرالمومنین ع در فرازی از خطبه‌ای فرمودند:

ای مردم! شما را سفارش می‌کنم به تقوای الهی؛ و بسیار سپاس و ستایش گفتن او به پاس عطاها كه به شما بخشيده و نعمتها كه ارزانى‏تان فرموده، و خیراتی که از وى به شما رسيده. چه نعمتها كه شما را بدان مخصوص نمود، و شما را با رحمتی تدارک فرمود؛ زشتى‏تان بر او آشكار بود و بر شما پوشيد، و خود را در معرض گرفتن و مواخذه کردنش قرار دادید، و شما را مهلت بخشيد.

نهج البلاغه، خطبه188

أُوصِيكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ كَثْرَةِ حَمْدِهِ عَلَى آلَائِهِ إِلَيْكُمْ وَ نَعْمَائِهِ عَلَيْكُمْ وَ بَلَائِهِ لَدَيْكُمْ فَكَمْ خَصَّكُمْ بِنِعْمَةٍ وَ تَدَارَكَكُمْ بِرَحْمَةٍ أَعْوَرْتُمْ لَهُ فَسَتَرَكُمْ وَ تَعَرَّضْتُمْ لِأَخْذِهِ فَأَمْهَلَكُم‏.

2) از امام صادق ع روایت شده است: یک شب رسول الله ص در خانه ام‌سلمه بود. نیمه شب وی متوجه شد که پیامبر ص در بستر نیست، برای یافتن وی از جایش بلند شد و ایشان را در گوشه‌ای از خانه یافت در حالی که ایستاده بود و دستانش را بلند کرده بود و می‌گریست و می‌گفت:

«اللَّهُمَّ لَا تَنْزِعْ مِنِّي صَالِحَ مَا أَعْطَيْتَنِي أَبَداً اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً اللَّهُمَّ لَا تُشْمِتْ بِي عَدُوّاً وَ لَا حَاسِداً أَبَداً اللَّهُمَّ لَا تَرُدَّنِي فِي سُوءٍ اسْتَنْقَذْتَنِي مِنْهُ أَبَداً»

«خدایا، امور شایسته‌ای که به من عطا فرمودی را هرگز از من جدا مکن! خدایا چشم بر هم زدنی مرا به خودم وامگذار! خدایا مرا در معرض سرزنش دشمن و حسودان قرار مده! خدایا مرا به هیچ بدی‌ای که از آن نجاتم دادی برمگردان!»

ام‌سلمه به جای خود برگشت و چنان گریست که پیامبر ص متوجه گریه او شد و فرمود: ام‌سلمه! چرا چنین گریه می‌کنی؟

گفت: یا رسول الله! چرا گریه نکنم در حالی که تو که چنان جایگاهی نزد خداوند داری که «خداوند بخشید آنچه از دنباله کار تو بود و آنچه بعدا می‌فرستی» (فتح/2)، از او می‌خواهی که تو را در معرض شماتت دشمن و حسود قرار ندهد و به هیچ بدی‌ای که از آن نجاتت داده برنگرداند و امور شایسته‌ای که به تومن عطا فرموده را هرگز از تو نگیرد و چشم بر هم زدنی تو را به خودت وامگذارد!

فرمود: ام‌سلمه! و چه چیزی می‌تواند مرا ایمن گرداند در حالی که خداوند یونس بن متی را چشم برهم زدنی به خودش واگذاشت و بر سر او آن آمد که آمد.

تفسير القمي، ج‏2، ص75

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ‏ سَيَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فِي لَيْلَتِهَا فَفَقَدَتْهُ مِنَ الْفِرَاشِ فَدَخَلَهَا مِنْ ذَلِكَ مَا يَدْخُلُ النِّسَاءَ فَقَامَتْ تَطْلُبُهُ فِي جَوَانِبِ الْبَيْتِ حَتَّى انْتَهَتْ إِلَيْهِ وَ هُوَ فِي جَانِبٍ مِنَ الْبَيْتِ قَائِمٌ رَافِعٌ يَدَيْهِ يَبْكِي وَ هُوَ يَقُولُ «اللَّهُمَّ لَا تَنْزِعْ مِنِّي صَالِحَ مَا أَعْطَيْتَنِي أَبَداً اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً اللَّهُمَّ لَا تُشْمِتْ بِي عَدُوّاً وَ لَا حَاسِداً أَبَداً اللَّهُمَّ لَا تَرُدَّنِي فِي سُوءٍ اسْتَنْقَذْتَنِي مِنْهُ أَبَداً» قَالَ فَانْصَرَفَتْ أُمُّ سَلَمَةَ تَبْكِي حَتَّى انْصَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِبُكَائِهَا فَقَالَ لَهَا مَا يُبْكِيكِ يَا أُمَّ سَلَمَةَ فَقَالَتْ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِمَ لَا أَبْكِي وَ أَنْتَ بِالْمَكَانِ الَّذِي أَنْتَ بِهِ مِنَ اللَّهِ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ تَسْأَلُهُ أَنْ لَا يُشْمِتَ بِكَ عَدُوّاً أَبَداً وَ لَا حَاسِداً وَ أَنْ لَا يَرُدَّكَ فِي سُوءٍ اسْتَنْقَذَكَ مِنْهُ أَبَداً، وَ أَنْ لَا يَنْزِعَ عَنْكَ صَالِحَ مَا أَعْطَاكَ أَبَداً وَ أَنْ لَا يَكِلَكَ إِلَى نَفْسِكَ طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً فَقَالَ يَا أُمَّ سَلَمَةَ وَ مَا يُؤْمِنُنِي وَ إِنَّمَا وَكَلَ اللَّهُ يُونُسَ بْنَ مَتَّى إِلَى نَفْسِهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ فَكَانَ مِنْهُ مَا كَانَ.۱


  1. . این روایت هم از خود امام صادق ع مضمونی شبیه آن دارد:
    مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ سُحَيْمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ وَ هُوَ رَافِعٌ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ رَبِّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً لَا أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ لَا أَكْثَرَ قَالَ فَمَا كَانَ بِأَسْرَعَ مِنْ أَنْ تَحَدَّرَ الدُّمُوعُ مِنْ جَوَانِبِ لِحْيَتِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ يُونُسَ بْنَ مَتَّى وَكَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَفْسِهِ أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ فَأَحْدَثَ ذَلِكَ الذَّنْبَ قُلْتُ فَبَلَغَ بِهِ كُفْراً أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَالَ لَا وَ لَكِنَّ الْمَوْتَ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ هَلَاكٌ. (الكافي، ج‏2، ص581)
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

1) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ»

اگر نعمت خدا شامل حال انسان نشود، حتی اگر پیامبر خدا باشی و 33 سال به دستور او مشغول دعوت مردم بوده‌ باشی، باز ممکن است وضعیتی پیدا کنی که سزاوار مذمت شوی.

بیهوده نیست که از مهمترین دعاهای حتی پیامبر ص این بوده که «خدایا لحظه‌ای مرا به خودم وامگذار!» (حدیث2)

2) «لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ»

گاه بی‌صبری از جانب یک نفر [اگر با عنایت خدا جبران نشود] وی را سزاوار ملامت و آوارگی در بیابان بی‌آب و علف می‌کند (اقتباس از تفسیر نور، ج10، ص190)

3) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ»

جواب «لو...»، «افکنده شدن در حالی که سزاوار ملامت است» می‌باشد نه صرفِ «افکنده شدن».

شبهه و پاسخ

از شبهاتی که از قدیم مطرح بوده این است که چرا در حالی که در آیه دیگری صریحا از «افکنده شدن یونس در عراء» [= سرزمینی که گیاه و پوششی در برابر گرما و سرما ندارد] سخن به میان آمده (فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقيم‏؛ صافات/145)، در این آیه این مطلب را مشروط کرد به اینکه «اگر نعمتی از جانب خدا بدو نمی‌رسید» که تلویحا منظورش این است که نعمتی رسید و برای همین چنین کاری با وی نشد؟ آیا این دو آیه با هم متعارض نیستند؟

پاسخش این است که در آیه کنونی، بحث بر سر «افکنده شدن ملامت‌آمیز» است، نه مطلقِ افکنده شدن. در واقع منظور این است که:

اگر نه این بود که نعمتی از پروردگارش بدو رسید قطعا در حالی که سزاوار ملامت بود به عراء افکنده می‌شد؛ اما چون نعمتی از خدا شامل حال او شد، پس به عراء افکنده شد بدون اینکه سزاوار ملامت باشد. (الخرائج و الجرائح، ج‏3، ص1014؛ مجمع‌البیان، ج10، ص512)

4) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ»

خداوند حضرت یونس را به خاطر اینکه قومش را رها کرد به شکم ماهی انداخت، اما چون نعمت خدا شامل حال او گردید، به هیچ عنوان مذموم نیست. و این شاهدی است که این اقدامش هیچ منافاتی با عصمت او ندارد.

نحوه استنباط این نکته

از کجا معلوم می شود که حضرت یونس شایسته مذمت نیست؟

اولا با «لو» شرطیه مطلب را بیان کرد: «اگر نبود که الف، آنگاه حتماً ب و ج»

ثانیا در خصوص جزای شرط، می دانیم که «نبذ بالعراء» محقق شده است، پس تنها «و هو مذموم» است که انکار می شود.

در واقع ساختار استدلال به این صورت است:

در صورتی که «تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ: نعمت از جانب خدا به او رسید» را با ؛

«نبذ بالعراء: به بیانبان بی‌آب و علف افکنده شد» را با ؛

«هو مذموم: او سزاوار مذمت است» را با

مشخص کنیم آنگاه این جمله شرطی (چون حرف تاکید «لـ : حتماً» دارد) مفاد جمله دوشرطی را دارد و آنگاه ساختار صوری آن به صورت زیر خواهد بود:

از جمله فوق جمله زیر را می‌توان نتیجه گرفت:

با توجه به اینکه تعبیر «لو لا» به نحو دلالت می‌کند که «نعمت از جانب خدا رسیده است»، می‌توان ابتدا با قاعده رفع تالی، و سپس ضرب کردن نقیض در عطف، سیر استدلالی زیر را پیمود:

از طرفی می‌دانیم که «نبذ بالعراء» رخ داده است، پس:

پس جمله «او مذموم است» حتما نادرست است؛ یعنی او مذموم نیست.

این را در کانال نگذاشتم

5) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ»

چرا با اینکه «نعمة» مونث است، «تدارک» به صورت مونث نیامده است؟

الف. چون «نعمت» مونث مجازی است و می‌توان برای آن از لفظ مذکر استفاده کرد (اعراب القرآن (نحاس)، ج5، ص12)

ب. «تدارک»، نه صیغه ماضی، بلکه فعل مضارع منصوب، و در اصل «تتدارک» بوده، که یکی از «تاء»های آن حذف شده است (الجدول في إعراب القرآن، ج‏29، ص54) شبیه «تنزل الملائکه» در سوره قدر، که در اصل تتنزل الملائکه بوده است.

ج. البته قرائت دیگری از این آیه هست که به صورت «تدارکته» (ابن‌مسعود و ابن‌عباس) ویا «ادّارکه» (که در اصل تتدارکه بوده؛ اعمش) بوده است (البحر المحیط، ج10، ص249) که در آن قرائات اصلا این مشکل پیش نمی‌آید.

د. ...

نظرات کاربران

ثبت نظر