📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقينَ»
عدهای انتظار دارند خداوند بین اینان که کفرورزیدهاند با آنان که مسلمان و تسلیم حقیقتاند هیچ تفاوتی نگذارد!
خداوند در آیات قبل گزینههایی را که برای پذیرش یک ادعا معقول بود مطرح کرد (دلیل عقلی یا نقلی یا یک توافق قبلی) و نشان داد که ادعای اینان فاقد همه آن گزینههاست.
در اینجا گزینه نامعقولی را که احتمالا در ذهن برخی از آنان بوده، مطرح میکند و آن را به چالش میکشد.
آنان مشرک بودهاند؛ پس شاید به آن شریکان دروغینی که برای خدا قرار دادهاند، اعتماد کردهاند؛ که این شریکان بیایند و در روز قیامت اینان را همرتبه مسلمانان حقیقی قرار دهند؟!
خداوند به پیامبرش می فرماید: اگر راست میگویند این شریکانشان را بیاورند که آیا اصلا در همین دنیا کاری از دست آنها برمیآید، تا اینکه آنان بخواهند در قیامت روی شفاعت اینها حساب کنند؟! (اقتباس از المیزان، ج19، ص384)
نکته تفسیری
برخی مفسران در مورد مراد و منظور این آیه، نظرات دیگری را مطرح کردهاند، از جمله:
الف. آنان همفکران خود (کسانی که در این باور با آنها شریکند) را بیاورند؛
ب. آنان شاهدانی که بر صحت باور آنها شهادت دهند بیاورند؛
اما علامه طباطبایی این برداشتها را مردود میدانند، در مورد اولی، از این جهت که گفتن چنین جملهای در مقام احتجاج هیچ فایدهای ندارد۱؛ و در مورد دومی، علاوه بر اینکه شاهد لفظیای برای این معنا وجود ندارد، حداکثر، همان مفادی میشود که در آیه قبل فرموده بود و صرفا یک مطلب تکراری خواهد بود.
2) «أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقينَ»
خداوند که حق و حقیقت محض است، واحد است و شریکی ندارد؛ نه همرتبه او کسی هست؛ و نه در انجام کارهای عالَم همکاری دارد. همه عالَم تنها و تنها در طول او و تحت مشیت اوست؛ و هر چیزی که در کنار او و همعرض او بخواهد مطرح شود جز باطل نیست.
پس هر کس، به هر سخن غیر حقی دل بدهد (حدیث3)،
یا کار ناشایستهای (= گناهی را علیرغم دستور خدا) انجام دهد (حدیث2)،
یا چیزی را بدون استناد به خدا و صرفاً بر اساس سلیقه و دلخواه خود یا دیگران مجاز یا ممنوع بشمرد (حدیث4)،
یا حتی در ته دلش نسبت به حکم خدا و رسولش – که حق و حقیقت محض است – ناخرسند باشد (حدیث1)،
مشرک است و به خداوند شرک ورزیده است؛ هرچند در ظاهر خود را مسلمان و موحد بشمرد!
پس، ای کسانی که به سخن غیر خدایی، رفتار غیر خدایی، ویا قانون غیرخدایی دل بسته و اینها را شریک خداوند قرار دادهاید! آنچه را که شریک خدا قرار داده، بیاورید و ببینید آیا در مقابل خداوند – یعنی در مقابل حق و حقیقت محض – واقعا جایی و حقانیتی برای آنها میماند؟!
3) «أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقينَ»
مشرکان کسانی بودند که خدا را قبول داشتند، اما در عرض او و مستقل از او، اعتقاد به تاثیرگذاری امور دیگری هم داشتند.
این آیه ما را به یک حکم واضح عقلی ارجاع میدهد:
اگر کسی برای امری از امور عالم، تاثیری مستقل را باور دارد، باید بتواند «تاثیرگذار بودن او به طور مستقل» را نشان دهد، اگر راست می گوید!
تاملی با خویش
آیا ما ناخودآگاه برای بسیاری از امور پیرامون خود (از اشیای عینی مانند آب و آتش و ...؛ تا امور اعتباری مانند پول و ریاست و ...) تاثیر مستقل باور نداریم و روی آنها حساب ویژهای باز نکردهایم؟!
آیا انتظار داریم که در قیامت اینها به فریادمان برسند؟
4) «أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقينَ»
خداوند در آیات قبل گزینههایی را که برای پذیرش یک ادعا معقول بود با خود آنها مستقیما مطرح کرد (دلیل عقلی یا نقلی یا یک توافق قبلی) و نشان داد که ادعای اینان فاقد همه آن گزینههاست.
اما در این ادعایشان دیگر آنها را مخاطب قرار نداد، بلکه از پیامبرش خواست این چالش را در برابر ادعایشان مطرح کند.
چرا دیگر آنها را مخاطب قرار نداد؟
علاوه بر مواردی که در جلسه قبل، تدبر3 بیان شد، میتوان این موارد را هم برشمرد:
الف. روشهای قبلی روشهای معقول برای پذیرش یک باور بود، و چالش آنها این بود که فاقد آن بودند. اما این روش که برای خدا شریکی قائل شوند و بر اساس اعتماد به آن شریک بخواهند باورهای خود را سامان دهند به قدری نامعقول است که ارزش اینکه مستقیما با آنان سخن گفته شود ندارند. (توضیح بیشتر در تدبر1)
ب. شرک در منطق قرآن کریم ظلمی عظیم (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم؛ لقمان/13) است و تنها گناهی است که اگر شخص توبه نکند هیچ امیدی به بخشش آن نخواهد داشت و مشمول مغفرت عمومی خداوند قرار نخواهد گرفت (إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ؛ نساء/48 و 116). کسی که چنین ظلم و گناه عظیمی مرتکب میشود چنان توهینی در حق خداوند روا داشته که اصلا لیاقت ندارد که خداوند با او سخن بگوید.
ج. ...