📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لا تُطِعْ كُلَّ ... عُتُلٍّ ..»
افراد سنگدل و تندخو نباید در پستهای حکومتی – که دیگران باید از آنان اطاعت کنند – قرار گیرند. (اقتباس از تفسیر نور، ج10، ص177)
2) «وَ لا تُطِعْ كُلَّ ... عُتُلٍّ ..»
از شخص تندخو و خشن نباید اطاعت کرد.
یعنی،
نه سزاوار است که از او بترسیم و آنچه را بر اساس خشن و تندخو بودنش دستور میدهد اطاعت کنیم؛
و نه به او اقتدا کنیم و شیوه تندخویی و خشونتورزی در پیش گیریم.
اما چرا از فرد تندخو و خشن و سنگدل نباید اطاعت کرد؟
شاید یکی از مهمترین دلایلش آن است که چنین فردی تصمیماتش بر اساس عقل نیست؛ بلکه قوه غضب بر او سیطره دارد و لذا تصمیم درستی اتخاذ نمیکند.
تذکر انسانشناختی
اگرچه خشن و تندخو بودن یک رذیله اخلاقی است، اما این بدان معنی نیست که هرگونه خشونتی محکوم باشد. در واقع در انسانها هم قوه غضب وجود دارد و هم عقل. اگر غضب بر وجود انسان حاکم شود آنگاه انسان تندخو و خشن میشود و این یک رذیله است. اما اگر عقل بر وجود انسان حاکم باشد و غضب تحت مدیریت عقل قرار گیرد، قطعا در مواردی نیاز به اعمال خشونت هست. سادهترین موردش جایی است که دشمن به خانه و کاشانه و دین و ناموس و ... انسان حمله میکند. برای همگان واضح است که خشونت به خرج دادن در برابر چنین دشمنی نهتنها رذیله نیست، بلکه به عنوان دفاع امری کاملا ستودنی است. اما فقط همین مثال نیست.
اساساً قوه غضب (دافعه) برای ادامه حیات انسان ضروری است و مهم این است که تحت مدیریت عقل و شرع رفتار کند.
3) « وَ لا تُطِعْ كُلَّ ... زَنيمٍ ..»
افراد حرامزاده و بیاصل و نسب نباید در پستهای حکومتی – که دیگران باید از آنان اطاعت کنند – قرار گیرند. (اقتباس از تفسیر نور، ج10، ص177)
شبهه
ولدالزنا که خودش مرتکب جرمی نشده است. چرا در اسلام چنین قوانین سختگیرانهای در قبال او وجود دارد؟
پاسخ
در اسلام اثبات «زنا» نیازمند شهادت دادن چهار شاهد عادل است که عمل زناکاری را به چشم خود مشاهده کردهاند، و حتی اگر سه شاهد عادل چنین شهادتی دهند، همگی از عدالت ساقط میشوند و باید تازیانه بخورند. خود شخص هم باید در چهار مجلس جداگانه علیه خود اقرار کند، تازه با چنین اقراری فقط خودش مجازات میشود و ادعایش در مورد شخصی که با او رابطه داشته پذیرفتنی نیست؛ و همین طور در مورد فرزندی که از آن شخص به دنیا میآید.
وجود چنین حکمی در اسلام نشان میدهد که علیرغم سختگیریهایی که اسلام در مورد عمل شنیع زناکاری در پیش گرفته، اما براحتی نمیتوان کسی را متهم به زناکاری ویا حرامزادگی کرد. بدین ترتیب، به نظر میرسد احکام محدودکننده حرامزادهها، بیش از آنکه در مقام محدود کردن این عده خاص برآیند، کارکرد اصلیشان این است که قبح این کار را در جامعه حفظ میکنند.
یکبار دیگر دقت کنید:
در چه صورتی امکان دارد که حرامزادگی یک نفر لو برود؟ یا چهار شاهد عادل اصل عمل را دیده باشند، که عملا جز در جامعهای که فحشاء کاملا علنی باشد چنین چیزی بسیار بعید است! و یا هم زن و هم مرد چنان اینجا و آنجا خود را بیآبرو کرده باشند که حداقل در چهار مجلس علنی بر کار خود اقرار کرده باشند!
یعنی اگر کسی واقعا حرامزاده بود و حتی سه شاهد عادل از این واقعه خبردار بود و گفت، هرسه تازیانه میخورند و آن شخص متهم نخواهد شد!
بله، در اسلام نباید حرامزاده در مصدر امور قرار گیرد؛ اما حرامزادهای که حرامزادگیاش اثبات شده باشد؛ حداقل به این دلیل که وجود چنین کسی در مصدر امور، برای از بین بردن قبح چنین عملی کافی است.
4) «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ»
چرا همه وصفها را به طور عادی پشت سر هم ذکر کرد، اما در مورد «زنیم» بودن تعبیر «بعد ذلک» را به کار برد؟
الف. شاید میخواهد بگوید این ریشه همه آنهاست. یعنی کسی که آن رذایل را دارد، حتما حرامزاده هم هست. (به نقل از کشف الریبه، ص41)
ب. این «بعد ذلک» شبیه «ثم» در آیه «ثُمَّ كاَنَ مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا» (بلد/17) است؛ یعنی این مطلب هم، بعد از آن مطالب که قبلا گفته شد، قابل ذکر است. (البحر المحیط، ج1، ص239 و 434)
ج. بعدیت در «بعد ذلک» در مقام بیان کسی است که دارد وضعیت وی را وصف میکند؛ یعنی بعد از اینکه آن مطالب را گفتم حالا این را هم میگویم. (ابنعطیه، به نقل البحر المحیط، ج1، ص239)
د. شاید میخواهد اشاره کند که این مطلب (حرامزاده بودن) در رتبه بعد از آنهاست (نکات ترجمه)، یعنی بعد از اینکه همه آن رذایل را دارد، بدانید که حرامزاده هم هست. یعنی از ابتدا این را مد نظر قرار نمیدهیم؛ بلکه مشکل اصلیاش آن خصلتهای مذموم است؛ اما علاوه بر اینها بدانید که او حرامزاده هم هست.
ه. این «بعد بودن» اصطلاحا «تراخی رتبی» دارد۱، یعنی دارد بد بودن او را یک مرتبه بالاتر میبرد (التحریر و التنویر، ج29، ص70) یعنی علاوه بر همه اینها که گفتیم، بدانید که او حرامزاده هم هست و از آن هم که فکر میکردید بدتر است.
و. شاید میخواهد اشاره کند به شخصی خاص. یعنی میخواهد بفرماید این که گفتم از چنان کسی پیروی نکن، نمیخواستم صرفا یک حرف کلی بزنم؛ بلکه منظورم از این صفات شخص خاصی بوده است، همان که علاوه بر این رذایل، حرامزاده هم هست.
ز. ...
5) «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ»
درباره معنای لغت «عُتُلّ» بیان شد که به معنای کسی است که خشکی و خشونت و سنگدلی داشته باشد (نکات ترجمه). اما اینکه مراد از آن در این آیه چیست، این دیدگاهها مطرح شده است:
1. کسی که کفرورزیاش شدید و عظیم است. (حدیث1) یعنی بر کفرش خیلی مصر دارد (قوی فی کفره) (قتاده، مجمع البيان، ج10، ص501)
2. بسیار بدالخلاق و تندخو (حدیث2)
3. کسی که بشدت بر باطل اصرار میورزد (الشديد الخصومة بالباطل) (فراء، معانیالقرآن، ج3، ص173؛ کلبی، به نقل مجمع البيان، ج10، ص502)
4. شخص پرخوری که [نعمتهای الهی را] از دیگران بازمیداشته است (خلیل، به نقل مجمع البيان، ج10، ص502) و (حدیث2)
5. کسی که با مردم به خشونت رفتار میکرده و آنها را به زندان یا شکنجه میکشانده است (به نقل مجمع البيان، ج10، ص502)
6. فاجرِ پست و فرومایه و بدخلق (قتاده، به نقل الدر المنثور، ج6، ص252)
7. بیآبروی پست و فرومایه (ابیامامه و حسن و ابیالعالیه، به نقل الدر المنثور، ج6، ص252)
8. کسی که با اینکه سالم است بسیار میخورد و مینوشد (پرخور و شکمو) (شهر بن حوشب، به نقل الدر المنثور، ج6، ص252)
9. شخص بسیار بد دهان و هتاک (ابنعباس، به نقل الدر المنثور، ج6، ص252)
این مورد را در کانال نگذاشتم
6) «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ»
درباره کلمه «زَنِيمٍ» بیان شد که در لغت به معنای کسی است که بیاصل و ریشه باشد (نکات ترجمه) و در کلامی از امیرالمومنین ع نیر به همین معنا اشاره شده (حدیث3). اغلب مفسران آن را صریحا به معنای «حرامزاده» و «ولدالزنا» دانستهاند؛ در عین حال برخی توضیحات دیگری درباره مراد از این کلمه دادهاند:
1. شخصی که او را با تکلف به قومی نسبت دهند در حالی که واقعا اصل و نسبش از آنان نیست، بویژه در جایی که چند نفر درباره اینکه این بچه حرامزاده، از آن کدامیک از آنهاست اختلاف داشته باشند. (مجمع البيان، ج10، ص502)
2. کسی که به فرومایگی معروف و شناخته شده است، مانند گوسفندی که با «زنمه» شناخته میشود [برای علامت گذاشتن تکهای از گوش او را شکاف میدهند و به حالت آویزان قرار میگیرد] (عکرمه، مجمع البيان، ج10، ص502)
3. کسی است که نماد بدی و شر است به طوری که تا از او یاد شود ذهن به یاد بدی او میافتاد مانند زنمه گوشفند (شعبی، مجمع البيان، ج10، ص502)
4. شخص پست و فرومایه [= مستهجن] ای که به بدی معروف است (سعید بن جبیر، مجمع البيان، ج10، ص502)
5. شخص خشن بدقیافهای که گویی «زنمه» زایدی در دستش دارد و علامت اوست (مجاهد، الدر المنثور، ج6، ص252)
6. شخص فاجر و فاسق (شهر بن حوشب، الدر المنثور، ج6، ص252)
7. کافری که براحتی از مومن بازشناخته میشود همان طور که گوسفندی که زنمه دارد از گوسفندی که چنین نیست بازشناخته میشود (عکرمه، الدر المنثور، ج6، ص252)
8. کسی که به خاطر ولدالزنا بودنش مشهور است همانند گوسفندی که به خاطر زنمهاش شناخته شده است.
9. حرامزادهای که پست و فرومایه است و خود را به این و آن منسوب میکند (ابنعباس، الدر المنثور، ج6، ص252)
10. آدم شکاک و متزلزلی که به بدی معروف است (ابنعباس، الدر المنثور، ج6، ص252)
11. شخص ظلوم [= بسیار ظالم] (ابنعباس، الدر المنثور، ج6، ص252)