سوره القلم - آیه 12

۴۷۸) سوره قلم (۶۸) آیه ۱۲ مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثیمٍ
۱۳۹۶/۰۴/۲۴

بشدت بازدارنده از خوبی [= بخیل] ، تجاوزگری [= از حد درگذرنده‌ای، گزاف‌کاری] تقصیرکار،

«مَنَّاع»

«منّاع» همانند «مَنُوع» (معارج/21) صیغه مبالغه از ماده «منع» است؛ و منع به معنای بازداشتن و جلوگیری کردن از انجام کاری است.

قبلا در جلسه292 درباره این ماده توضیح داده شد. http://yekaye.ir/al-maaarij-70-21/

«مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ»

طبق توضیح فوق، مناع للخیر به معنای کسی است که بشدت [یا بسیار] مانع از انجام کار خوب می‌شود؛ اما با توجه به اینکه قبلا توضیح داده شد که «خیر» به معنای مال و اموال نیز به کار می‌رود (http://yekaye.ir/al-ahzab-33-19/ ) برخی تعبیر «مناع للخیر» را به معنای «بخیل» (کسی که خیر و اموال خود را از دیگران بازمی‌دارد) دانسته‌اند (مجمع‌البیان، ج10، ص501) و با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، ممکن است هر دو جداگانه در آیه مد نظر بوده باشد.

«مُعْتَدٍ»

اسم مفعول [در باب افتعال] از ماده «عدو» [یا «عدی] است و در اصل «مُعتَدِو» بوده. ماده «عدو» در اصل دلالت دارد بر تجاوز کردن (گذر کردن) از حد خود و پیشی گرفتن در جایی که سزاوار است بدانجا بسنده شود؛ و «اعتداء» دلالت بر مبالغه در «عدوان: تجاوز» دارد زیرا باب افتعال دلالت بر شدت دارد (التحریر و التنویر، ج29، ص69)

درباره این ماده قبلا در جلسه302 ‌توضیح داده شد. http://yekaye.ir/al-maaarij-70-31/

«أَثيم»

«اثیم» صیغه مبالغه از ماده «أثم» می‌باشد (المصباح المنير، ج‏2، ص4) که این ماده در اصل بر تعلل ورزیدن و به تاخیر انداختن و «تقصیر» دلالت دارد و هرچند در فارسی غالبا به «گناه» ترجمه می‌شود اما «تقصیر: کوتاهی در انجام کار از روی عمد» معادل دقیقتری برای آن است.

قبلا در جلسه 253 درباره این ماده توضیح داده شد. http://yekaye.ir/al-aaraf-7-33/

1) از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که حقی که متعلق به خداوند عز و جل است بازدارد، دوبرابر آن را در باطل خرج خواهد کرد.

الكافي، ج‏۳، ص۵۰۶

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ مَنَعَ حَقّاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْفَقَ فِي بَاطِلٍ مِثْلَيْهِ.۱

2) از امام باقر ع روایت شده است که در کتاب علی بن ابی‌طالب چنین یافتم:

هنگامی که بعد از من ربا آشکار [= رایج] شود، مرگ ناگهانی آشکار [= رایج] گردد؛

و هنگامی که در ترازوها دست‌کاری کنند [= کم‌فروشی کنند] ، خداوند آنها را با قحطی و کمبود مواخذه می‌کند؛

و هنگامی که مانع دادن زکات شوند [= از دادن زکات و وظایف مالی خودداری کنند] زمین هم مانع برکاتش، اعم از زراعت و میوه و معادن، می‌شود؛

و هنگامی که در قضاوت کردن ستم کنند، بر گناه [اثم، تقصیر] و تجاوزگری دست یاری دهند؛

و هنگامی که پیمان‌شکنی کنند، خداوند بد‌هایشان را بر آنان مسلط کند، آنگاه خوب‌هایشان دعا کنند اما مستجاب نشود.

الأمالي (للطوسي)، ص210

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) يَقُولُ: وَجَدْتُ فِي كِتَابِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ):

إِذَا ظَهَرَ الرِّبَا مِنْ بَعْدِي ظَهَرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ، وَ إِذَا طُفِّفَتِ الْمَكَايِيلُ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِينَ وَ النَّقْصِ، وَ إِذَا مَنَعُوا الزَّكَاةَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَكَاتِهَا مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمَارِ وَ الْمَعَادِنِ كُلِّهَا، وَ إِذَا جَارُوا فِي الْحُكْمِ تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ‏، وَ إِذَا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ، ثُمَّ يَدْعُو خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ.

3) از امام صادق ع روایت شده است:

لقمان به پسرش گفت: فرزندم! هر چیزی علامتی دارد که بدان شناخته می‌شود و آن علامت بر آن شهادت می‌دهد: ...

و برای «تقصیرکار» [گناهکار] علاماتی است: خیانت می‌کند و دروغ می‌گوید و با خلاف آنچه گفته عمل می‌کند.

الخصال، ج‏1، ص121

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ قَالَ حَدَّثَنِي حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلَامَةٌ يُعْرَفُ بِهَا وَ يُشْهَدُ عَلَيْهَا

... و لِلْآثِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَخُونُ وَ يَكْذِبُ وَ يُخَالِفُ مَا يَقُول‏. ...

4) حضرت امیر ع در روایتی طولانی به ریشه‌های و شاخه‌های نفاق اشاره کرده‌اند که متن کامل آن حدیث در جلسه431 گذشت http://yekaye.ir/al-ahzab-33-12/

ایشان پس از آنکه یکی از ریشه‌های «نفاق» را «هوی» [= هوای نفس]، و یکی از شعبه‌های هوای نفس را «از حد گذراندن (عدوان) معرفی نمودند و در توضیحش فرمودند:

و آنکه از حد خارج شد، از شرورش ایمن نیستند، و قلبش سالم نمی‌ماند، و نفس خود را از شهوات حفظ نمی‌کند؛

الكافي، ج‏2، ص394

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ص قَالَ: بُنِي‏ النِّفَاقُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْهَوَى وَ الْهُوَيْنَا وَ الْحَفِيظَةِ وَ الطَّمَعِ؛ فَالْهَوَى عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْبَغْيِ وَ الْعُدْوَانِ وَ الشَّهْوَةِ وَ الطُّغْيَان‏؛

وَ مَنِ اعْتَدَى لَمْ يُؤْمَنْ بَوَائِقُهُ وَ لَمْ يَسْلَمْ قَلْبُهُ وَ لَمْ يَمْلِكْ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ.


  1. . این حدیث هم به این مضمون نزدیک است:
    عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ مَا مِنْ عَبْدٍ يَمْنَعُ دِرْهَماً فِي حَقِّهِ إِلَّا أَنْفَقَ اثْنَيْنِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ مَا رَجُلٌ يَمْنَعُ حَقّاً مِنْ مَالِهِ إِلَّا طَوَّقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ حَيَّةً مِنْ نَارٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (الكافي، ج‏3، ص504)
    احادیث مشابه دیگری هم در جلسه 292 گذشت: http://yekaye.ir/al-maaarij-70-21/
    ↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تاملی در جامعه خویش):

یکی از مشکلات اجتماعی ما این است که به خاطر تعارفات و اصطلاحاً «رودربایستی»هایی که با همدیگر داریم، گاه وقتی کسی را می‌بینیم که در انجام وظایفش کوتاهی کرده و مرتکب گناه می‌شود نه‌تنها به نهی از منکر اقدام نمی‌کنیم؛ بلکه سعی می‌کنیم توجیهی برای او دست و پا کنیم که چندان از عمل خود شرمنده نباشد!

آیا این نوعی اطاعت از گناهکار در انجام گناهش نیست؟

6) «وَ لا تُطِعْ كُلَّ ... مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثيمٍ»

خداوند ما را برحذر می‌دارد از اینکه از کسی اطاعت کنیم که مانع خوبی می‌شود، تجاوزگر است، و تقصیرکار.

این سه صفت همگی از واضح‌ترین رذایل اخلاقی است که هرکسی فطرتاً بدی آنها را درک می‌کند، چگونه ممکن است کسی از فردی این‌چنین اطاعت کند؟

نکته تخصصی جامعه‌شناسی و تعلیم و تربیت

ما انسانها بشدت تحت تاثیر دیگران زندگی می‌کنیم؛ و اگر خوب بنگریم می‌بینیم اغلب رفتارهای ما در تبعیت از دیگران شکل گرفته است. (از عاداتی که کودک‌ها را از هم متفاوت می‌کند تا آداب و رسومی که زندگی بزرگسالان در فرهنگهای مختلف را از هم جدا می‌کند).

هرچه شخصی جایگاه و منزلت برتری در دیدگان ما داشته باشد، اثرگذاری او در ما بیشتر است. گاه افرادی به هر دلیلی در نظر ما بزرگ جلوه می‌کنند: مثلا به خاطر مال و ثروت، یا مقامی که دارند یا ... . در مورد این گونه افراد بشدت زمینه این وجود دارد که ما از هر کار وی تبعیت کنیم. نمونه بارز این نوع تبعیت‌های بی‌منطق را در اعتنای جدی جامعه به نظرات ستارگان سینما، بازیگران فوتبال و ... در زمینه‌های فرهنگی و سیاسی و ... می‌توان دید!

ما غالبا بیان می‌کنیم که «متاسفانه» اینها الگوی جوانان شده‌اند؛ اما فراموش کرده‌ایم که این یک واقعیت است که هرکس به هر دلیلی محبوب عده‌ای قرار گیرد و یا در نظر عده‌ای بزرگ جلوه کند، خود به خود الگوی آنان می‌گردد.

برای علاج این واقعه، یک راهکارهای اجتماعی و سیاست‌گذاری وجود دارد؛ که در جای خود باید از آنها بحث کرد؛ اما علاوه بر آن، لازم است به تک‌تک افراد جامعه هم نحوه مدیریت گرایشات خویش در مواجهه با این افراد را آموزش دهیم.

این آیات هشداری است به هر مسلمانی که:

مواظب باش! اگر کسی به هر دلیلی در نظرت بزرگ جلوه کرد، مبادا چشم و گوش بسته از او پیروی کنی! این شاخص‌ها را داشته باش. کسی که مانع خوبی‌ها می‌شود؛ کسی که به حد خود راضی نیست، کسی که اهل گناه و تقصیر است، هرچقدر هم از نظر شما آدم‌های مهمی باشند، باز هم‌ اینها کسانی نیستند که ارزش پیروی کردن داشته باشند.

7) «وَ لا تُطِعْ كُلَّ ... مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثيمٍ»

کسانی که بازدارنده از خوبی، تجاوزگر، و گناهکار و تقصیرکار هستند نباید در پست‌های حکومتی – که دیگران باید از آنان اطاعت کنند – قرار گیرند. (اقتباس از تفسیر نور، ج10، ص177)۱


  1. . دو آیه دیگر که بسیار با این آیه شباهت دارند: «مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُريب‏» (ق/25) «وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثيم‏» (مطففین/12)↩

نظرات کاربران

ثبت نظر