1) از امیرالمومنین ع روایت شده است:
آنگاه که موعد مقرر سر رسد، و اندازههای امور در رسد و آخر آفريدگان به آغاز آن پيوندد، و از اراده خدا آنچه بر ایجاد دوباره مخلوقات تعلق گرفته، فرا رسد؛
آسمان را بتکاند و بشكافد، و زمين را بجنباند و سخت بلرزاند؛
كوهها را از بن بركند و پراکنده کند، چنانكه از هيبت جلالش، و بيم سطوتش درهم کوبیده گردد؛
و هر آن که در زمين [مدفون] است بیرون آورد، و پس از پوسیدگی دوباره حیات بخشد، و پس از پراكندگى گرد هم آورد، سپس از هم متمایزشان سازد تا مورد سوالشان قرار دهد از كردارهاى پنهان و كارهاى كرده در نهان؛
و آنان را دو گروه سازد: بر گروهى نعمت بخشد، و گروه ديگر را در عتاب كشد...
نهجالبلاغه، خطبه۱۰۹ (با اقتباس از ترجمه شهیدی، ص۱۰۵-۱۰۶)
و من خطبة له ع في بيان قدرة اللّه و انفراده بالعظمة و أمر البعث
حَتَّى إِذَا بَلَغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَ الْأَمْرُ مَقَادِيرَهُ وَ أُلْحِقَ آخِرُ الْخَلْقِ بِأَوَّلِهِ وَ جَاءَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ مَا يُرِيدُهُ مِنْ تَجْدِيدِ خَلْقِهِ أَمَادَ السَّمَاءَ وَ فَطَرَهَا وَ أَرَجَّ الْأَرْضَ وَ أَرْجَفَهَا وَ قَلَعَ جِبَالَهَا وَ نَسَفَهَا وَ دَكَّ بَعْضُهَا بَعْضاً مِنْ هَيْبَةِ جَلَالَتِهِ وَ مَخُوفِ سَطْوَتِهِ وَ أَخْرَجَ مَنْ فِيهَا فَجَدَّدَهُمْ بَعْدَ إِخْلَاقِهِمْ وَ جَمَعَهُمْ بَعْدَ تَفَرُّقِهِمْ ثُمَّ مَيَّزَهُمْ لِمَا يُرِيدُهُ مِنْ مَسْأَلَتِهِمْ عَنْ خَفَايَا الْأَعْمَالِ وَ خَبَايَا الْأَفْعَالِ وَ جَعَلَهُمْ فَرِيقَيْنِ أَنْعَمَ عَلَى هَؤُلَاءِ وَ انْتَقَمَ مِنْ هَؤُلَاء...۱
2) روایت شده است که هنگامی که پیامبر خدا ص از غزوه تبوک به مدینه برگشت، عمرو بن معدیکرب [از دلاوران و شجاعان مشهور عرب] بر ایشان وارد شد. پیامبر ص به او فرمود: عمرو! اسلام بیاور تا خداوند تو را از «فزع اکبر» [هول و هراس بسیار بزرگ] در امان بدارد.
گفت: محمد! فزع اکبر چیست؟ من کسی نیستم که از چیزی بهراسم!
فرمود: عمرو! مطلب آن گونه که حساب میکنی و میپنداری نیست! همانا صیحه [فریاد] واحدی بر مردم زده میشود [= نفخ صور] که هیچ مُردهای نماند مگر اینکه برانگیخته گردد و هیچ زندهای نماند مگر اینکه بمیرد، مگر آنچه خدا بخواهد؛ سپس صیحه دیگری زده میشود و هر که مرده است برانگیخته شود و همگی به صف شوند؛ آسمان شکافته و زمین ویران گردد و کوهها فرو ریزد و صدای برافروختن آتش شنیده شود و شعلههایش همچون کوه زبانه کشد؛ پس هیچ موجود دارای روحی نیست مگر اینکه دلش از جا بکَنَد و گناهش را به یاد آرد و به خویش مشغول گردد مگر آنچه خدا بخواهد.
عمرو! آن موقع تو کجایی؟ [= در چنین شرایطی چکار میخواهی بکنی؟]
گفت: واقعا که مطلب عظیمی گفتی.
وی به خدا و رسولش ایمان آورد و گروهی از قومش هم ایمان آوردند ...
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص158
وَ لَمَّا عَادَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ تَبُوكَ إِلَى الْمَدِينَةِ قَدِمَ عَلَيْهِ عَمْرُو بْنُ مَعْدِيكَرِبَ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص أَسْلِمْ يَا عَمْرُو يُؤْمِنْكَ اللَّهُ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ وَ مَا الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ فَإِنِّي لَا أَفْزَعُ فَقَالَ يَا عَمْرُو إِنَّهُ لَيْسَ مِمَّا تَحْسِبُ وَ تَظُنُّ إِنَّ النَّاسَ يُصَاحُ بِهِمْ صَيْحَةٌ وَاحِدَةٌ فَلَا يَبْقَى مَيِّتٌ إِلَّا نُشِرَ وَ لَا حَيٌّ إِلَّا مَاتَ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ يُصَاحُ بِهِمْ صَيْحَةٌ أُخْرَى فَيُنْشَرُ مَنْ مَاتَ وَ يَصُفُّونَ جَمِيعاً وَ تَنْشَقُّ السَّمَاءُ وَ تُهَدُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ وَ تَزْفِرُ النِّيرَانُ وَ تَرْمِي بِمِثْلِ الْجِبَالِ شَرَراً فَلَا يَبْقَى ذُو رُوحٍ إِلَّا انْخَلَعَ قَلْبُهُ وَ ذَكَرَ ذَنْبَهُ وَ شُغِلَ بِنَفْسِهِ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ فَأَيْنَ أَنْتَ يَا عَمْرُو مِنْ هَذَا قَالَ أَلَا إِنِّي أَسْمَعُ أَمْراً عَظِيماً فَآمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ آمَنَ مَعَهُ مِنْ قَوْمِهِ نَاسٌ ...
3) از رسول الله ص روایت شده است:
ستارگان، امانِ اهل آسماناند و هنگامی که از هم بپاشند و پراکنده شوند (انفطار/2)، آنچه به آسمانیان وعده داده شده بود نزدیک شود؛ و کوهها، امانِ اهل زمیناند و هنگامی که به حرکت درآیند آنچه به زمینیان وعده داده شده بود، نزدیک شود.
الدعوات (للراوندي)، ص291
بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص
النُّجُومُ أَمَنَةٌ مِنَ السَّمَاءِ لِأَهْلِ السَّمَاءِ فَإِذَا تَنَاثَرَتْ دَنَا مِنْ أَهْلِ السَّمَاءِ مَا يُوعَدُونَ وَ الْجِبَالُ أَمَنَةٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا سُيِّرَتْ دَنَا مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ مَا يُوعَدُون.