📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ كَما أَرْسَلْنا إِلی فِرْعَوْنَ رَسُولاً»
بیان شباهت ارسال پیامبر با فرستادن حضرت موسی به سوی فرعون، در اینجا چه وجهی دارد؟
الف. فرستادن پیامبر ص به سوی آنان را به فرستادن حضرت موسی ع به فرعون تشبیه میکند تا آن تکذیبکنندگان که حکایت سرکشی فرعون و عذابی که نهایتا دامنگیر او شده بود را قبلا شنیده بودند عبرت بگیرند و به خود آیند. (المیزان، ج20، ص68)
ب. بعد از اینکه در آیات قبل از پیامبر ص خواست که در مقابل آزارها و زخمزبانها صبر کند، و تکذیبکنندگان را به عذاب الهی تهدید کرد؛ حکایت موسی و فرعون را برشمرد که معلوم شود این گونه مخالفتها با پیامبر ص یک امر جدیدی نیست و این دلگرمیای است برای پیامبر ص و مومنان.
ج. داستان بنیاسرائیل و حضرت موسی ع داستان اولین جامعه دینی است که در جهان تشکیل شد! (پیامبران قبلی، مردم را دعوت میکردند اما جز اندکی ایمان نمیآوردند و عذاب نازل میشد) و پیامبر ص هم فرمود هر کاری که آنها کردند شما مو به مو تکرار خواهید کرد. (تفسير القمي، ج2، ص413)۱ با توجه به اینکه این سوره را جزء اولین سورههای نازل شده است، شاید میخواهد تذکر دهد بر این شباهت شدیدی که بین حضرت موسی ع و پیامبر اسلام ص وجود دارد، تا حدی که حتی به ازای هارون هم حضرت علی ع را قرار دادهاند (حدیث2).
د. ...
2) «إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ»
پیامبر ص فقط فرستادهای نیست که پیامی را برساند و برود؛ بلکه شاهد بر اعمال ما هم هست؛ شاهدی که روز قیامت بر اعمال ما شهادت خواهد داد (جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلی هؤُلاء؛ نحل/89).
یعنی،
اگر رسولی هست، اگر پیامی میدهند و انجام اعمال خاصی را انتظار دارند، حتما شاهدی هم بر این که آیا آن انتظارات برآورده شد یا نه، میگمارند.
نکته تخصصی دینشناسی
مهمترین مطلبی که از مخاطب پیامبر ص انتظار میرود «ایمان آوردن» و «انجام عمل صالح» مطابق دستور خداوند است. میدانیم نهتنها ایمان آوردن، امری قلبی (نه صرفاً زبانی) است، بلکه عمل صالح هم زمانی واقعا صالح است که با نیت درستی انجام شود؛ پس «شاهد» بودن زمانی معنا دارد که پیامبر ص از دل مخاطب خود هم آگاه باشد، بویژه اگر توجه شود که این شهادت قرار است در روز قیامت ادا شود، که مرحله ظهور باطنهاست.
این سوره جزء اولین سورههای مکی است. پس قرآن کریم از همان ابتدا نشان میدهد که جایگاه پیامبر ص صرفا در حد یک نامهبر نیست که خودش در متن این پیام نقشی ایفا نکند، بلکه او از یک جایگاه معنوی عمیق، واسطه این پیام قرار گرفته است، جایگاهی که قرار نیست این پیام را صرفاً به گوش مخاطب برساند. بلکه او ناظر بر تحول وجودی مخاطبان خود نیز هست و بر این تحول شهادت خواهد داد.
این مقام، مقامی ویژه است که اساساً فرستادن دین، با این مقام توأم است؛ و این مقام با رحلت پیامبر ص تمام شدنی نیست، چنانکه در آیات دیگر، از اینکه عدهای از مومنان هم هستند که همچون پیامبر شاهد بر اعمال ما هستند، سخن گفته شده است (َ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَی اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ: بگو عمل انجام دهید که خدا عمل شما را میبیند و رسول او و آن مومنان؛ توبه/105)
تنها مدعیان این مقام، ائمه اطهار ع میباشند؛ و این از شواهدی است که نشان میدهد رساندن حقیقت دین بدون وجود امام امکان ندارد.
3) «إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ كَما أَرْسَلْنا إِلی فِرْعَوْنَ رَسُولاً»
اگر چه مخاطب اولیه این آیات، کفار قریش بودهاند، اما هیچگاه شأن نزول، محدود کننده معنای آیه نیست و این آیات امروز هم برقرار است.
وقتی مطلب با تعبیر «کُم: شما» ارائه میشود اقتضای اینکه خودمان را مخاطب بدانیم جدیتر است.
حالا یکبار دیگر مضمون آیه را مرور کنیم:
همان طور که به سوی فرعون رسولی فرستادیم، به سوی شما هم رسولی میفرستیم که شاهد بر شما باشد.
آیا این نشان نمیدهد که در وجود ما هم فرعونی هست؟۲ و اینکه باید این فرعونِ وجود خود را در مقابل رب العالمین خاضع کنیم؛ که اگر او خاضع نشود، همان میکند که فرعون کرد و به همان عاقبتی میرسیم که فرعون رسید؟
اگر این برداشت درست باشد، آیا نمیتوان این هشدار را ادامه داد و یکبار دیگر کل داستان حضرت موسی و فرعون را بر خود تطبیق داد؟ مثلا اینکه این فرعون، وزیری به نام هامان و اطرافیانی داشت که حتی آنجا که میخواست متنبه شود، وی را تحریک کردند که تسلیم نشود (حدیث1) و ...
4) «إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ»
انجام رسالت همراه با نظارت است. (تفسیر نور، ج10، ص273)
5) «أَرْسَلْنا إِلی فِرْعَوْنَ»
در مبارزه با منکرات سراغ سرچشمه بروید (تفسیر نور، ج10، ص273)
6) «أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً ...كَما أَرْسَلْنا إِلی ...»
منطق فرستادن پیامبران الهی در همه زمانها یکی است. (اقتباس از تفسیر نور، ج10، ص273)