1) «وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَليماً»
مقصود از «طعاما ذا غصّة» چیست؟
الف. ابنعباس: غذای دارای خار و تیغی که در گلو گیر میکند و نه داخل میرود و نه بیرون میآید (مجمع البيان، ج10، ص573؛ الدر المنثور، ج6، ص279)
ب. ابنعباس و مجاهد: منظور [میوه] درخت زقوم (دخان/43) است (الدر المنثور، ج6، ص279)
ج. گفته شده: غذایی است که به خاطر ناگوار و ناخوشایند بودن گلو را میخراشد و براحتی پایین نمیرود. (مجمع البيان، ج10، ص573)
د. گفته شده: همان «ضریع» [خار خشکیده تلخ] (غاشیه/6) است. (مجمع البيان، ج10، ص573) و نیز: حدیث1.
ه. عاقبت و نهایتِ دلبستگی به دنیاست که همچون خاری در گلو گیر میکند. (اقتباس از حدیث2)
و. ...
2) «وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَليماً»
انسان و هر مخلوقی برای ادامه زندگیاش نیازمند غذاست (حتی فرشتگان هم نیازمند غذایند، البته غذا لزوماً امری مادی نیست.) انسان حتی در جهنم هم که باشد، چارهای جز غذا خوردن ندارد۱؛ اما غذای جهنمیان، هم نهتنها اندک لذتی عایدشان نمیکند، بلکه همان غذا هم بخشی از عذاب آنهاست.
3) «وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ»
بقای انسان نیازمند یک امداد دائمی از جانب حق است، حتی در جهنم؛
پس،
از طرفی در جهنم باید «حق»ی دائما به آنها افاضه شود؛ و
از طرف دیگر اینها تکذیبکنندگان «حق»اند.
پس چارهای ندارند که
از طرفی از «حق» تغذیه کنند؛ و
از طرف دیگر، چون همواره مخالف حق بودهاند، این حق در گلویشان گیر میکند؛
پس،
هم «طعام» دارند، و
هم این طعام «ذا غصه» [خار در گلو، گلوگیر] است.
4) «عَذاباً أَليماً»
با توجه به اینکه آخرت، عرصه ظهور باطن دنیاست، این عذاب پردرد چیست؟
الف. درد و رنجی و آزار و اذیتی که در حق دیگران روا میداشتهاند. (در آیات قبل، پیامبر ص را در برابر آزار آنان تسلی داد، آیه10)
ب. آنها در ناز و نعمت بودهاند و از دست دادن ناز و نعمت برای فرد رفاهزده، بشدت دردناک است (در آیات قبل، از «اولی النَعمة: غرق در نعمت و ثروت» بودن آنها سخن گفت، آیه11)
ج. «درد»، همواره ناشی از ناملایم بودن یک وضعیت برای انسان است؛ و «کفر»، نادیده گرفتن و تکذیب حقیقت و دلبستن به اموری غیرحقیقی است. وقتی حقیقت آشکار شود، کسی که همواره از حقیقت رویگردان بوده، این وضعیت برایش بسیار ناملایم است و لذا برایش دردناک است. (در آیات قبل از «تکذیب» حق توسط آنان سخن گفت، آیه11)
د. گناه، ظلم در حق فطرت و روح متعالیای است که خداوند در هر انسانی قرار داده است؛ و هر گناهی آسیبی به این روح و فطرت میزند؛ و آخرت جلوهگاه بروز فطرت است؛ و لذا دردهایش بروز میکند. (در آیات بعد، از «عصیان» و گناه فرعون سخن خواهد گفت، آیه16)
ه. ...
برای بحث بیشتر درباره «عذاب الیم» میتوانید به احادیث و آیات جلسه289 (وَ أَنَّ عَذابي هُوَ الْعَذابُ الْأَليمُ؛ حجر/50) نیز مراجعه کنید. http://yekaye.ir/al-hegr-15-50/
5) «إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالاً وَ جَحيماً؛ وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَليماً»
خداوند در آیات قبل فرمود کار تکذیبکنندگان را به من واگذار؛ و فرمود وقتی نزد من بیایند، چهار چیز منتظرشان است: قید و بند، آتشی فروزان، غذایی غصهدار [= گلوگیر و ناگوار] و عذابی پردرد. ذکر این چهار تا چه وجهی دارد (بویژه اگر توجه کنیم که آخرت باطن دنیاست)؟
الف. برخی گفتهاند: افراد گناهکار فرو رفته در شهوات، از طرفی در قید و بند شهواتند؛ از طرفی با این جدایی [از دلخواههای خود] در آتش فراق میسوزند؛ از طرف دیگر غذایشان غصه هجران است؛ و عذاب پردرد هم عذاب حرمان از لقای خداوند متعال است. (أنوار التنزيل (بیضاوی) ج5، ص257؛ تفسیر الصافی، ج5، ص242؛ کنزالدقائق، ج13، ص504)
ب. آنها به جای دلبستگی به خدا – که بینهایت است و دلبستگی به او محدودیت نمیآورد- اموری محدودکننده و دست و پاگیر (از بت گرفته تا ثروت و مقام و ...) را خدا و غایت نهایی خود قرار داده بودند، و این امور محدود آن را در قید و بند کشید؛
چون این خدایان اینها اموری باطل و دروغین بودند، آتش فروزان، هر آنچه هدف و مقصود خود قرار داده بودند، میسوزاند، و پوچ و تباه بودن آنها را برملا میسازد؛
برای ادامه بقایشان به طعام و امدادی از حق و حقیقت نیاز دارند، اما چون مطلب حق همواره در گلویشان گیر میکرد و هیچگاه حق را در خود هضم نکرده بودند، این طعام هم همواره گلوگیر و ناگوار است؛ (تدبر3)
و درد و رنجی که به این و آن میرساندند و کفر و گناهانی که بر روح و فطرت خود تحمیل میکردند، در قالب عذابی دردناک گریبانگریشان میشود. (تدبر4)
ج. ...