1) اگر باور کنیم که آنچه وعده داده شده، واقعی است (به ما دروغ نگفتهاند) دیگر ما هم دروغ نمیگوییم؛ اگر واقعا هدایت شویم و گمراه نشده باشیم، ما هم کسی را گمراه نمیکنیم. قرآن را وقتی میخوانیم، وعدهها و وعیدهایش را جدی میگیریم.
اگر این گونه نیستیم، باور نکردهایم آنچه را که حتما واقع میشود.
2) بقدری باور نکردن حقایق جدی زندگی برایمان عادی شده که خدا مجبور است چندتا قسم بخورد تا باور کنیم وعدههایش را. در زندگی روزمرهمان، چه سخنانی را از چه کسانی قبول میکنیم و بر اساسش اقدام میکنیم و برای دیگران هم با اعتماد تمام نقل میکنیم؛ اما سخن خدا ... !!!
3) فرمود: توعدون (به شما وعده می دهند)، نه وعدتم (به شما وعده دادند)؛ مضارع است نه ماضی؛ یعنی همین الان هم دارند به ما وعده می دهند. آیا میشنویم؟ آیا متوجه میشویم؟
4) «وقوع» را به معنای «فرود آمدن و قرار پیدا کردن» دانستهاند (به پرندهای که فرود میآید «واقعٌ» میگویند)؛ گویی آنچه به ما وعده دادهاند بر روی سر ما میافتد و در تمامی اطراف ما مستقر میشود. راه گریزی از آن نداریم. مواظب این «وقوع» باشیم تا قیامت «ناگهان» بر سرمان خراب نشود.
5) «واقع» اسم فاعل است و قبلا گفته شد که اسم فاعل دلالت بر ثبوت و استمرار دارد. نفرمود سیقع (واقع خواهد شد) نفرمود: «یقع» (واقع میشود). فرمود: واقع، یعنی دائما در حال وقوع است. دارد به وقوع میپیوندد. قیامت همینجا و در باطن دنیاست؛ نه در آینده. («يَأْكُلُونَ» في بُطُونِهِمْ ناراً وَ «سَ+يَصْلَوْنَ» سَعيرا» نساء/10)
6) «واقعی» در فارسی از «واقع» + «یاء نسبت» درست شده است؛ یعنی منسوب به واقع؛ یعنی آنچه به وقوع میپیوندد. پس بر اساس معنای دقیق کلمه «واقعی» میتوان آیه را چنین ترجمه کرد: «بدرستی که آنچه وعده داده میشوید، واقعی است.»