📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ»:
عذابهای خدا در دنیا، برای رشد ماست که این رشد با تضرع و ناله و زاری به درگاه خدا حاصل میشود؛ و اگر کسی در برابر این عذابها و سختیها به تضرع نیفتد، دیگر امیدی به هدایت و رشد او نیست.
توضیح تخصصی انسانشناختی:
ما بندهی خداییم و اگر به اقتضای بندگی رفتار کنیم، به مقام خلیفةاللهی میرسیم که مقامی است فوق همه موجودات و حتی بالاتر از فرشتگان مقرب؛ چنانکه در تشهد درباره پیامبر اکرم ص که برترین مخلوق خداست، ابتدا بنده بودن وی را مطرح میکنیم و سپس پیامبر بودنش را «أشهد أن محمداً عبدُه و رسولُه».
اما از مهمترین مشکلات ما انسانها در زندگیمان این است که جایگاه و نقش واقعی خود را فراموش میکنیم. وقتی عبد بودن خود (و در واقع، نسبت حقیقیِ خود با خداوند) را فراموش میکنیم، با توجه به برتریهایی که بر دیگران داریم، غرور بر ما مسلط میشود. (البته این غرور ناشی از حقارت ماست زیرا اگر بنده خدا میبودیم میفهمیدیم که از تمامی عوالم و از فرشتگان برتریم، اما وقتی بندگی را کنار گذاشته، از رابطه خود با خدا غفلت میورزیم، حداکثر خودمان را با حیوانات و موجودات روی کره زمین ویا سایر انسانهایی که آنها را هم همسطح حیوانات میدانیم، مقایسه میکنیم.)
در چنین فضایی است که انسان به اهمیت و ارزش تضرع و گریه و ناله به درگاه الهی پی میبرد. کسی که به درگاه الهی تضرع کرده و خود را در برابر خدا کوچک ببیند، در واقع به رابطه خود با خدا پی برده و عظمت حقیقیِ خویش در قبال سایر موجودات را میفهمد؛ پس این تضرع، اگر چه ظاهرش زاری و ناله و اظهار عجز است؛ اما باطنش درک موقعیت عظیم خود در عالم است. بر این اساس، معلوم میشود تضرع به درگاه خداوند، در جایی رخ میدهد که انسان به موقعیت حقیقی خویش پی ببرد و این تضرع انسان را به عالیترین جایگاهی که میتواند برسد میرساند.
با این توضیحات معلوم میشود که بسیاری از عذابهایی که در دنیا متوجه ما میشود واقعا رحمت خداست؛ زیرا این عذاب می خواهد غرور کاذب ما را بشکند و ارتباط حقیقی ما با خدا را به ما یادآوری کند و اینجاست که اگر عذاب برسد و انسان تضرع کند، با استجابت خدا مواجه میشود و به کمال خود برمیگردد (حدیث 2) و اگر تضرع نکند، یعنی حتی با این عذاب هم متوجه جایگاه واقعی خود نشده است.
2) «وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ»:
این آیه ظاهرا در مقام استدلال بر آیه قبلی است که فرمود: «و اگر هم بر آنها رحم میکردیم و آنچه از زحمت و ناراحتی گریبانگیر آنها بود برطرف مینمودیم، قطعا، در حالی که سرگردان بودند، در سرکشیشان اصرار میورزیدند.» یعنی در آن آیه، بیفایده بودن رحم کردن بر آنها را بیان کرد، و در این آیه توضیح میدهد که چرا چنین است.
توضیح تخصصی:
عذاب (که گاه به «شکنجه» ترجمه میشود) وضعیت دهشتناکی است که انسان راههای عادی نجات را بر خود بسته میبیند و چهبسا از جان خود هم دست میشوید. درواقع، اقتضای عذاب، قطع امید انسان از اسباب و علل عادی است و انسان فطرتا به گونهای است که وقتی دستش از همه اسباب عادی قطع شود، متوجه مسببالاسباب (کسی که اسباب را اسباب کرده است) میگردد (عنکبوت/65). پس ارسال عذاب در دنیا، آخرین گام برای هدایت انسانی است که از خدا و آخرت غافل است. اما کسی با این هم هدایت نشود، یعنی چنان به دنیا چسبیده که فطرتش دیگر جایی برای نفس کشیدن نمییابد؛ به تعبیر دیگر، کسی که حتی وقوع در عذاب هم وی را از خواب غفلت بیدار نکند، دیگر به هیچ عنوان از خواب غفلت بیدار نخواهد شد و رحم کردن بر او هیچ فایدهای نخواهد داشت. لذا اینکه «آنها را به عذاب گرفتار کردیم، اما نه برای پروردگارشان خضوع کردند و نه ناله و زاریای نمودند» دلیلی است بر اینکه «اگر بر آنها رحم کنیم و سختیهایشان را برطرف کنیم، طغیانگریشان شدیدتر میشود»
3) «أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ»:
اگرچه این آیه ناظر به عذاب است، اما تعابیر این آیه در رساندن مقصود خود بسیار شیوا و شیرین است. تعبیر «أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ» یعنی «آنها را با عذاب گرفتیم» یعنی به جای اینکه بگوید آنها را با عذاب طرد کردیم و از خود راندیم، میفرماید آنها را گرفتیم. این نشان میدهد که فلسفه این عذاب، نوعی رحمت و عاملی برای بازگشت آنها به سوی خدا بوده، نه صرفا انتقامجویی (تدبر1). ۱
4) «فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ»:
چرا «استکانوا» را ماضی آورد و «یتضرعون» را مضارع؛ و هر دو را ماضی یا مضارع نیاورد؟
الف. ماضی دلالت بر تحقق و تمام شدن کار دارد و مضارع دلالت بر اینکه کار ادامه دارد و در جریان است. این فعل ماضی، ناظر به جمله قبل است، و فعل مضارع ناظر به جمله بعد (که در آیه بعد میآید: تا هنگامی که باب عذاب شدیدی را بر آنها باز کنیم ...) پس آیه میفرماید: آنها را به سختی و عذاب انداختیم اما خضوع نکردند؛ و آنها همچنان تکبر میورزند و تضرع نمیکنند تا اینکه باب عذاب شدیدی را بر آنها باز کنیم و ... . (الکشاف، ج3، ص198)
ب. استکان و تضرع به لحاظ معنایی بسیار به هم نزدیک است و و این دو تعبیر، نمیخواهد دو مفهوم مختلف را در مورد آنها بیان کند، بلکه آیه در مقام گزارش از دو مقطع زمانی مربوط به آنهاست و در واقع یک مفهوم را به طور همیشگی در مورد آنها صادق میداند و میفرماید که آنها نه قبلا تضرع کردند و نه از این پس تضرع میکنند.
ج. ...