1) «وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم»:
قبلا تبیین شد که مهمترین و بنیادیترین خواسته انسان در جهان، یافتن «صراط مستقیم» است یعنی راه مهیا و سهلشدهای که بیهیچ انحراف و خللی رهروش را به مقصد نهایی (خدا) برساند (جلسه 108، تدبر1) ؛ و مهمترین کار پیامبر قطعا ارائه این راه به انسانهاست.
2) «وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم»:
«و البته تو حتماً آنها را به صراطی مستقیم دعوت میکنی» چه بخواهند و چه نخواهند، و چه به سخن تو توجه کنند، و چه توجه نکنند؛ چه مانعی در مقابل تو ایجاد بکنند و چه نکنند؛ و ...؛ یعنی:
رساندن رسالت الهی و ارائه راه مستقیم به انسانها وظیفهای است که پیامبر حتما باید انجامش بدهد هرچند با مخالفتها مواجه شود و حتی اگر کسی به سخن و دعوت وی اعتنا نکند.
3) «وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم»:
اینکه «البته تو حتماً آنها را به صراطی مستقیم دعوت میکنی» یعنی همه آنچه پیامبر مردم را بدان دعوت میکند «صراط مستقیم» است؛
اکنون اگر توجه کنیم که:
از طرفی صراط دوتاست و این صراط در دنیا، در آخرت در قالب صراطی که روی جهنم کشیده میشود و انسان را از روی جهنم عبور میدهد (جلسه، 108، احادیث 2 و 3) مجسم میشود؛
و از طرف دیگر، هر کاری که در این جهان انجام دهیم، در روز قیامت در گذر ما از صراط موثر خواهد بود؛
آنگاه میتوان نتیجه گرفت در دعوت پیامبر (در دین الهی) برای تمام کارهایی که ما انجام میدهیم، وظیفهای بیان شده است (که البته آن وظیفه میتواند حکم به «مباح» بودن باشد؛ اما تعیین اینکه چه چیزی مباح و جایز است نیز برعهده شریعت است).
در واقع کسی به هدایت پیامبر تن میدهد که تمام اعمال خود را با دعوت پیامبر تطبیق دهد.
4) «إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»:
چرا با اینکه «صراط مستقیم» یکی بیش نیست (جلسه 108، تدبر3) در این آیه صراط مستقیم را با تعبیر نکره آورد؟ آیا از این نکره بودن میتوان کثرت صراطهای مستقیم را نتیجه گرفت (که اینکه پیامبر ما بدان دعوت میکند یکی از صراطهای مستقیم است)؟ (این ادعای دکتر عبدالکریم سروش در مقاله «صراطهای مستقیم» است)
پاسخ:
ظاهرا وقتی موصوف و صفت به صورت معرفه بیاید، تاکید کلام بر موصوف است (زیرا وقتی معرفه شد، وصف، دیگر قید احترازی نیست که با آمدنش، مصداقها و حالتهای خاصی از موصوف کنار گذاشته شود، بلکه صرفا قید توضیحی است) و وقتی به صورت نکره بیاید، تاکید بر صفتی است که آن موصوف دارد (زیرا در اینجا اقتضای وصف این است که با آمدنش موصوف محدود و معین شود). پس، وقتی در سوره حمد می گوییم «اهدنا الصراط المستقیم» توجه و درخواست اصلی ما این است که به حقیقت صراط (که البته یکی بیش نیست) هدایت شویم و البته با توجه به اینکه این صراط مستقیم است. اما در این آیه وقتی میفرماید تو به صراطی مستقیم دعوت میکنی، تاکید بر مستقیم بودن این صراط است، چنانکه در آیه بعد هم تاکید میشود که آنها از این صراط «انحراف» پیدا میکنند.
لذا آمدن این تعبیر دلیلی بر کثرت صراط مستقیم نمیشود و با توجه به آیات دیگر (مانند حمد/6) و نیز اینکه در هیچ جای قرآن صراط به صورت جمع به کار نرفته، از نکره آمدن صراط در این آیه نمیتوان وجود صراطهای مستقیم متکثر را نتیجه گرفت.
5) «وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»:
با توجه به اینکه در معنای «صراط مستقیم» این نکته نهفته است که حتما رهروش را به مقصد میرساند (جلسه108، تدبر3)، پس تو ای پیامبر مردم را به چیزی دعوت میکنی که اگر کسی به دعوت تو تن بدهد حتما به مقصد و مقصود خود خواهد رسید.