1) «لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»:
انسان وقتی لحظه مرگ میرسد قدر عمل صالح را میفهمد. دلش میخواهد برگردد و حداقل یک عمل صالح انجام دهد («صالحاً» مفرد نکره است، یعنی به یک عمل صالح هم راضی است؛ توضیح در «نکات ترجمه»). چرا الان که فرصت داریم، قدر عمل صالح را نمیدانیم؟
حکایت لشکر ذیالقرنین در ظلمات
گویند وقتی لشکر ذیالقرنین در ظلمات میرفتند، به جایی رسیدند. خضر گفت تا میتوانید از سنگ و ریگِ اینجا بردارید، هر کسی که چیزی برندارد پشیمان میشود و البته اگر هم بردارد باز پشیمان میشود؛ اما من به شما میگویم که تا میتوانید بردارید. برخی گفتند اگر برداریم پشیمان میشویم، پس چه لزومی دارد که بار خود را سنگین کنیم؛ و برخی دیگر گفتند: حال چیزی برمیداریم. وقتی از ظلمات بیرون آمدند و به نور روشنایی رسیدند، دیدند آنها طلا و جواهر بوده است. آنان که برنداشته بودند به پشیمانی افتادند که چرا برنداشتند؛ و آنان که برداشته بودند میگفتند که چرا بیشتر برنداشتهاند؟
این همان عمل صالح ماست که هرچقدر برداریم کم است. شاید بدین جهت است که این آیه را هم در وصف بسیاری از بهشتیان دانستهاند (حدیث2) و هم در وصف جهنمیان (جلسه185، حدیث2).
ای بحر حقایق که زمین موج و کف توست
پنهانی و در فعل چه پیدا و پدیدی
ای چشمه خورشید که جوشیدی از آن بحر
تا پرده ظلمات به انوار دریدی
هر خاک که در دست گرفتی همه زر شد
شد لعل و زمرد ز تو سنگی که گزیدی
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh2626/
2) «لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»:
هم ایمان و هم عمل صالح زمانی ارزشمند است، که از روی اختیار باشد، نه از روی اجبار. برای همین، لحظه مرگ که انسان با حقیقت روبرو میشود، تصمیمگیری سودی ندارد؛ نه ایمان آوردنش فایدهای دارد (یونس/90-91) و نه ابراز اینکه برگردم و عمل صالحی انجام دهم، واقعی و فراتر از لقلقه زبان است.
به قول سعدی:
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا درنبندد هوشیار
ای که دستت میرسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینهمه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار...
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
وینچه بینی هم نماند بر قرار
دیر و زود این شکل و شخص نازنین
خاک خواهد بودن و خاکش غبار
گل بخواهد چید بیشک باغبان
ور نچیند خود فرو ریزد ز بار...
خفتگان، بیچاره در خاک لحد
خفته اندر کَلّهی سر، سوسمار
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیار ...
پیش از آن کز دست بیرونت برد
گردش گیتی زمام اختیار
گنج خواهی، در طلب رنجی ببر
خرمنی میبایدت، تخمی بکار
http://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghasides/sh28/
3) «لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ»:
ما در دنیا همه داراییهایمان را ترک میکنیم و باقی میگذاریم. اگر با این دارایی عمل صالحی انجام دادیم، آن را با خود بردهایم؛ وگرنه در لحظه مرگ حسرت میخوریم که کاش در این چیزهایی که ترک کردهایم عمل صالحی بود که با ما میآمد.
حکایت
گویند پیامبر گوسفندی ذبح کرده، تمامی اعضای آن را در راه خدا داده، فقط یک مقدار مختصری را برای منزل خود نگاه داشتند. عایشه گفت: یا رسول الله، همهاش رفت و فقط همین برایمان ماند! پیامبر فرمود: «همهاش ماند و فقط همین از دست ما رفت».
4) «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»:
انسان با مرگ نیست و نابود نمیشود؛ و این گونه نیست که پروندهاش تا قیامت (که از قبر برانگیخته شود) بسته شود. حد فاصل مرگ تا قیامت، برزخ است که تکلیف بسیاری از افراد در آنجا یکسره میشود. ممکن است یکسره با مردن به سوی بهشت ویا جهنم رانده شود (حدیث1)؛ و ممکن است در برزخ سالها در عذاب باشد تا در قیامت پاک وارد شود و مشمول شفاعت گردد. (حدیث3)
5) «لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها ... إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»:
اینکه (قائلها) به صورت اسم فاعل، و نه به صورت فعل آمده، نشان دهنده تاکید شدید بر مطلب و نیز ثبات و دوام این مطلب است؛ یعنی از سویی تاکید میشود که این سخن وی، بیش از یک گفته و لقلقه زبان نیست؛ و از سوی دیگر تاکید میشود که این گفتهای است که دیگر همواره بر زبان او جاری است و دائما حسرت آن را میخورد. یعنی کسی که در دنیا قدر عمل صالح را ندانسته، همواره تا قیامت ابراز میکند که ای کاش برگردم و عمل صالحی انجام دهم.
6) «رَبِّ ارْجِعُونِ؛ لَعَلِّي أَعْمَلُ ...»:
تقاضاى بازگشت از سوى كفّار جدى است؛ ولى سخن آنان در مورد انجام عمل صالح مشكوك است. (قرائتی، تفسیر نور، ج8، ص129)