الف. کل آيه
۱) الف. روایت شده است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با زنان در [کوه] صفا بیعت کرد. عمر پایینتر از او ایستاده بود، هند [زن ابوسفیان] نقاب زده و خود را در میان زنان پنهان کرده بود، از ترس اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را بشناسد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «با شما بیعت میکنم که به خداوند شرک نورزید».
هند گفت: «تو از ما چیزی را میخواهی که ندیدیم از مردان بخواهی»! چرا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در همان روز با مردان فقط بر اسلام و جهاد بیعت کرده بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «و دزدی نکنید».
هند گفت: «ابوسفیان مردی خسیس است و من بارها از مال او برداشتهام، نمیدانم آنها بر من حلال است یا نه»؟
ابوسفیان گفت: «مالی که پیش از این و در گذشته از آن تو شده است، بر تو حلال است».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خندید، او را شناخت و به او فرمود: «تو هند هستی، دختر عتبه»؟
گفت: «بله! پس از آنچه گذشته است، بگذر و ما را ببخشای. خداوند از تو بگذرد».
سپس فرمود: «و زنا نکنید».
هند گفت: «مگر زن آزاد زنا میکند»؟ پس عمربنخطّاب به خاطر آنچه میان او و هند در جاهلیّت گذشته بود، لبخند زد.
رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود: «و فرزندانتان را مکشید».
هند گفت: «ما آنان را در کودکی تربیت کردیم و شما آنان را کشتید، پس شما و ایشان بهتر میدانید». پسرش حنظلة بنابیسفیان به دست علی (علیه السلام) در جنگ بدر کشته شده بود. عمر آنقدر خندید که به پشت افتاد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) لبخند زد.
و هنگامیکه فرمود: «و بهتان نزنید»، هند گفت: «به خدا سوگند! بهتان کار زشتی است و تو ما را جز به راه رشد و مکارم اخلاق دستور نمیدهی».
و هنگامیکه آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: «در هیچ [کار] معروفی نافرمانیام نکنید»، هند گفت: «اگر میخواستیم از دستورات تو سرپیچی و نافرمانی کنیم، به این مجلس نمیآمدیم و در حضور تو نمینشستیم».
مجمع البيان، ج9، ص414؛ كنز العرفان؛ ج1، ص385 (به نقل البرهان في تفسير القرآن، ج5، ص358-359)
رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَّ ص بَايَعَهُنَّ وَ كَانَ عَلَى الصَّفَا وَ كَانَ عُمَرُ أَسْفَلَ مِنْهُ وَ هِنْدٌ بِنْتُ عُتْبَةَ مُتَنَقِّبَةً مُتَنَكِّرَةً مَعَ النِّسَاءِ خَوْفاً أَنْ يَعْرِفَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص.
فَقَالَ ص: أُبَايِعُكُنَّ عَلَى أَنْ لَا تُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً.
فَقَالَتْ هِنْدٌ: إِنَّكَ لَتَأْخُذُ عَلَيْنَا أَمْراً مَا رَأَيْنَاكَ أَخَذْتَهُ عَلَى الرِّجَالِ؛ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ بَايَعَ الرِّجَالَ يَوْمَئِذٍ عَلَى الْإِسْلَامِ وَ الْجِهَادِ فَقَطْ.
فَقَالَ النَّبِيُّ ص: وَ لَا تَسْرِقْنَ.
فَقَالَتْ هِنْدٌ: إِنَّ أَبَا سُفْيَانَ رَجُلٌ مُمْسِكٌ وَ إِنِّي أَصَبْتُ مِنْ مَالِهِ هَنَاتٍ؛ فَلَا أَدْرِي أَ يَحِلُّ لِي أَمْ لَا؟
فَقَالَ أَبُو سُفْيَانَ: مَا أَصَبْتِ مِنْ مالی فِيمَا مَضَى وَ فِيمَا غَبَرَ فَهُوَ لَكِ حَلَالٌ.
فَضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَرَفَهَا؛ فَقَالَ لَهَا: وَ إِنَّكِ لَهِنْدٌ بِنْتُ عُتْبَةَ.
قَالَتْ: نَعَمْ؛ فَاعْفُ عَمَّا سَلَفَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ عَفَا اللَّهُ عَنْكَ.
فَقَالَ ص: وَ لَا تَزْنِينَ.
فَقَالَتْ هِنْدٌ: أَ وَ تَزْنِي الْحُرَّةُ؟ فَتَبَسَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ لِمَا جَرَى بَيْنَهُ وَ بَيْنَهَا فِي الْجَاهِلِيَّةِ.
فَقَالَ ص: وَ لَا تَقْتُلْنَ أَوْلَادَكُنَّ.
فَقَالَتْ هِنْدٌ: رَبَّيْنَاهُمْ صِغَاراً وَ قَتَلْتُمُوهُمْ كِبَاراً؛ فَأَنْتُمْ وَ هُمْ أَعْلَمُ. وَ كَانَ ابْنُهَا حَنْظَلَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ قَتَلَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَوْمَ بَدْرٍ. فَضَحِكَ عُمَرُ حَتَّى اسْتَلْقَى وَ تَبَسَّمَ النَّبِيُّ ص.
وَ لَمَّا قَالَ ص: وَ لَا تَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ، قَالَتْ هِنْدٌ: وَ اللَّهِ إِنَّ الْبُهْتَانَ قَبِيحٌ وَ مَا تَأْمُرُنَا إِلَّا بِالرُّشْدِ وَ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ.
وَ لَمَّا قَالَ: وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ، قَالَتْ هِنْدٌ: مَا جَلَسْنَا مَجْلِسَنَا هَذَا وَ فِي أَنْفُسِنَا أَنْ نَعْصِيَكَ فِي شَيْءٍ.
این واقعه با اندک تفاوتی در بسیاری از منابع اهل سنت هم آمده است از جمله:
تفسير مقاتل بن سليمان، ج4، ص306-307۱؛ معاني القرآن (للفراء)، ج3، ص152۲؛ تاريخ الطبري، ج3، ص61-62۳؛ تفسير السمرقندي، ج3، ص440۴؛ الكشف والبيان عن تفسير القرآن (ثعلبی)، ج26، ص318۵؛«تفسير البغوي، ج5، ص75-76۶ و ...
۲) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
هنگامیکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مکّه را فتح کرد، مردان بیعت کردند. سپس زنان آمدند تا با ایشان بیعت کنند. در آن هنگام خداوند عزّوجلّ این آیه را نازل کرد: «ای پیامبر! هنگامی که زنان مومن نزد تو آمدند [که] با تو بیعت کنند بر اینکه به خداوند در چیزی شرک نورزند و دزدی نکنند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتانی را نیاورند که آن را به افتراء میان دستها و پاهای خود ببندند و در هیچ [کار] شایستهای نافرمانی تو را نکنند، پس با آنها بیعت کن و برایشان از خداوند طلب آمرزش کن که همانا خداوند بسیار آمرزنده همواره مهربان است» (ممتحنه/۱۲).
هند گفت: «فرزندانمان را ما در کوچکی تربیت کردیم، و شما در بزرگسالی آنان را کشتید».
و امّحکیم بنت حارثبنهشام که همسر عکرمة بن ابیجهل بود، گفت: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! آن معروفی که خداوند ما را به آن امر فرموده است و نباید تو را در آن نافرمانی کنیم، چیست»؟
فرمود: «[در عزا] بر گونه خود سیلی نزنید، و صورت خود را نخراشید، موهای خود را پریشان نکنید، گریبان چاک ندهید، لباس سیاه نپوشید و فریاد واویلا سر ندهید». سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر این امور با آنان بیعت کرد.
گفت: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! چگونه با تو بیعت کنیم»؟ فرمود: «من با زنان دست نمیدهم». کاسهای از آب را طلب کرد، دستش را وارد آن کرد و درآورد و فرمود: «دستتان را وارد آب کنید، این چنین بیعت میکنید».
الكافي، ج5، ص527
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
لَمَّا فَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَكَّةَ بَايَعَ الرِّجَالَ ثُمَّ جَاءَ النِّسَاءُ يُبَايِعْنَهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَ وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.»
فَقَالَتْ هِنْدٌ: أَمَّا الْوَلَدُ فَقَدْ رَبَّيْنَا صِغَاراً وَ قَتَلْتَهُمْ كِبَاراً.
وَ قَالَتْ أُمُّ حَكِيمٍ بِنْتُ الْحَارِثِ بْنِ هِشَامٍ وَ كَانَتْ عِنْدَ عِكْرِمَةَ بْنِ أَبِي جَهْلٍ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا ذَلِكَ الْمَعْرُوفُ الَّذِي أَمَرَنَا اللَّهُ أَنْ لَا نَعْصِيَنَّكَ فِيهِ.
قَالَ ص: لَا تَلْطِمْنَ خَدّاً وَ لَا تَخْمِشْنَ وَجْهاً وَ لَا تَنْتِفْنَ شَعْراً وَ لَا تَشْقُقْنَ جَيْباً وَ لَا تُسَوِّدْنَ ثَوْباً وَ لَا تَدْعِينَ بِوَيْلٍ. فَبَايَعَهُنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى هَذَا.
فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ نُبَايِعُكَ؟
قَالَ ص: إِنَّنِي لَا أُصَافِحُ النِّسَاءَ. فَدَعَا بِقَدَحٍ مِنْ مَاءٍ فَأَدْخَلَ يَدَهُ ثُمَّ أَخْرَجَهَا، فَقَالَ: أَدْخِلْنَ أَيْدِيَكُنَّ فِي هَذَا الْمَاءِ، فَهِيَ الْبَيْعَةُ.
روایت حضور هند در بیعت با پیامبر ص در منابع اهل سنت نیز با نقلهای متعدد روایت شده است از جمله با سه نقل در الدر المنثور، ج6، ص209-210۷
ب. يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ
۳) الف. زبیربنعوام (صحابی معروف) گوید: هنگامی که آیه «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ» نازل شد، شنیدم که رسول الله ص زنان را به بیعت فراخواند. و فاطمهبنتاسد، [مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام)] اوّلین زنی بود که با رسول الله ص بیعت کرد.
شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار ع، ج3، ص214-215؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج1، ص306؛ تسلية المجالس، ج1، ص159۸
[السري] بن سهيل، باسناده عن الزبير بن العوام، قال: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يدعو النساء الى البيعة لما أنزل اللّه تعالى: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ» الآية. قال: فكانت فاطمة بنت أسد بن هاشم أول امرأة بايعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.
ب. در منابع اهل سنت از امام صادق ع روایت شده است که:
فاطمه بنت اسد، مادر علی بن ابيطالب یازدهمین نفر بود، یعنی در سبقت گرفتن در اسلام، و از کسانی بود که در جنگ بدر حضور داشت.
و در این منبع، بلافاصله روایت فوق از زبیر با سند متصل آمده است.۹
مقاتل الطالبيين، ص28-29
حدّثني محمد بن الحسين الخثعمي قال: حدّثنا عباد بن يعقوب قال: أخبرنا عمرو بن ثابت، عن عبد الله بن يسار، عن جعفر بن محمد قال:
كانت فاطمة بنت أسد أم علي بن أبي طالب حادية عشرة، يعني في السابقة إلى الإسلام، وكانت بدرية.
حدّثني أحمد بن محمد بن سعيد، قال: حدّثنا يحيى بن الحسن العلوي [عن حسين بن حسين اللؤلؤي] قال حدّثنا السّري بن سهل الجند نسابوري قال حدّثنا محمد بن عمرو ربيح عن جرير بن عبد الحميد عن مغيرة عن إبراهيم، عن الحسن البصري، عن الزبير بن العوّام، قال:
سمعت النبي (ص) يدعوا النساء إلى البيعة حين أنزلت هذه الآية «يا أيّها النبيّ إذا جاءك المؤمنات يبايعنك»، وكانت فاطمة بنت أسد أول امرأة بايعت رسول الله (ص) .
ج. همچنین از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
فاطمه بنتاسد، مادر امیرالمومنین ع اوّلین زنی بود که از مکّه به مدینه بهسوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مهاجرت کرد، آن هم با پای پیاده؛ و او نیکوکارترین مردم در حق پیامبر ص بود...
الكافي، ج1، ص453
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ أُمَّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ كَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ هَاجَرَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ عَلَى قَدَمَيْهَا وَ كَانَتْ مِنْ أَبَرِّ النَّاسِ- بِرَسُولِ اللَّهِ ص ...
تبصره
البته در برخی منابع اهل سنت، با روایتی از قول یکی از تابعین (عاصم بن عمرو بن قتادة) ونه صحابه، سه نفر دیگر (مادر سعد بن معاذ و دو دختر یزید بن سکن به نامهای ام عامر و حواء) به عنوان اولین زنانی که بیعت کردند مطرح شده است (ر.ک: الدر المنثور، ج6، ص211۱۰)؛ که احتمال دارد مقصود وی، اولین زنان از انصار باشند؛ نه مطلق زنان. چون در برخی منابع اهل سنت نقل شده که وقتی حضرت به مدینه برگشتند هم بیعتی از زنان گرفتند.
ج. يُبايِعْنَكَ عَلی أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرينَهُ بَيْنَ أَيْديهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصينَكَ في مَعْرُوفٍ
۴) سعدانبنمسلم روایت کرده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «میدانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با زنان چگونه بیعت کرد»؟
گفتم: «خداوند عزّوجلّ و فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، بهتر میدانند».
فرمودند: آنها را اطراف خود جمع کرد. سپس ظرفی سنگی بِرامی* طلب کردند پس در آن آب و گلاب ریختند، سپس دستشان را در آن فرو بردند.
سپس فرمودند: «گوش فرا دهید، ای زنان! با شما بیعت میکنم که به خداوند در چیزی شرک نورزید و دزدی نکنید و زنا نکنید و فرزندان خود را نکشید و بهتانی [= نسبت دادن دروغی] را نیاورید که آن را به افتراء میان دستها و پاهای خود ببندید و در هیچ [کار] شایستهای نافرمانی شوهرتان** را نکنید. آیا میپذیرید»؟
گفتند: «آری»!
پس دستش را از ظرف درآورد و به آنان گفت: «دستتان را در این ظرف فرو ببرید»، آنان همچنان کردند.
و دست رسول خدا (صلی الله علیه و آله) طیّبتر از آن بود که با دست زنی تماس برقرار کند که به او نامحرم باشد.
الكافي، ج5، ص526
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: أَ تَدْرِي كَيْفَ بَايَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص النِّسَاءَ؟
قُلْتُ: اللَّهُ أَعْلَمُ وَ ابْنُ رَسُولِهِ أَعْلَمُ.
قَالَ جَمَعَهُنَّ حَوْلَهُ ثُمَّ دَعَا بِتَوْرِ بِرَامٍ* فَصَبَّ فِيهِ نَضُوحاً ثُمَّ غَمَسَ يَدَهُ فِيهِ ثُمَّ قَالَ اسْمَعْنَ يَا هَؤُلَاءِ أُبَايِعُكُنَّ عَلَى أَنْ لَا تُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لَا تَسْرِقْنَ وَ لَا تَزْنِينَ وَ لَا تَقْتُلْنَ أَوْلَادَكُنَّ وَ لَا تَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ تَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيكُنَّ وَ أَرْجُلِكُنَّ وَ لَا تَعْصِينَ بُعُولَتَكُنَّ** فِي مَعْرُوفٍ؛ أَقْرَرْتُنَّ؟
قُلْنَ: نَعَمْ.
فَأَخْرَجَ يَدَهُ مِنَ التَّوْرِ، ثُمَّ قَالَ لَهُنَّ: اغْمِسْنَ أَيْدِيَكُنَّ. فَفَعَلْنَ.
فَكَانَتْ يَدُ رَسُولِ اللَّهِ ص الطَّاهِرَةُ أَطْيَبَ مِنْ أَنْ يَمَسَّ بِهَا كَفَّ أُنْثَى لَيْسَتْ لَهُ بِمَحْرَمٍ.
پینوشتها:
* «تَوْرِ» به معنای ظرفی است که برای نوشیدن آب استفاده میشده و «بُرمة» که جمع آن «بِرام» است اسم سنگی است که در مناطق حجاز و یمن معروف است (النهایة) و برخی گفتهاند «برام» نام کوهی است در حوالی بقیع، که از سنگهای آن برای ساختن ظروف استفاده میکردند.
** متن آیه تعبیر «یعصینک» است یعنی نافرمانی از شخص پیامبر ص. اگر اشتباهی در نقل رخ نداده و اصل سخن معصوم همین «لَا تَعْصِينَ بُعُولَتَكُنَّ» باشد شاید آوردن عدم عصیان از شوهر در کارهای معروف از باب این است که این مطلب یکی از دستوراتی است که پیامبر ص بدان دستور داده و تخلف از آن مصداق تخلف از دستور پیامبر ص باشد.
موید این مطلب آن است که در برخی از نقلهایی که در ادامه از کتب اهل سنت آمده، برخی از زنانی که حکایت بیعت خودشان را تعریف کردهاند اشاراتی دارند به اینکه پیامبر ص در خصوص شوهرهایشان هم سفارشهای خاص داشته است؛ مثلا:
۵) از سلیمی دختر قیس نقل شده که گفته است:
من در میان زنان انصار به نزد رسول الله ص رفتم تا با ایشان بیعت کنم. پس هنگامی که با ما شرط کرد که به خدا شرک نورزیم و دزدی نکنیم و زنا نکنیم و فرزندانمان را نکشیم و بهتانی را نیاوریم که آن را به افتراء میان دستها و پاهای خود ببندیم و در هیچ [کار] شایستهای نافرمانیاش را نکنیم و در حق شوهرانمان غل و غش نورزیم، با او بیعت کردیم.
سپس برگشتیم؛ به خانمی گفتم:برگرد و درباره غل و غش ورزیدن با شوهرانمان بپرس. پس او پرسید.
فرمودند: اینکه از مال او برداری و با آن غیر او را حمایت کنی.
الدر المنثور، ج6، ص209
و أخرج ابن سعد و أحمد و ابن مردويه عن سليمى بنت قيس رضى الله عنها قالت:
جئت رسول الله ص أبايعه على الإسلام في نسوة من الأنصار. فلما شرط علينا ان لا نشرك بالله شيا و لا نسرق و لا نزني و لا نقتل أولادنا و لا نأتي ببهتان نفتريه بين أيدينا و أرجلنا و لا نعصيه في معروف و لا تغششن أزواجكن، فبايعناه.
ثم انصرفنا؛ فقلت لامرأة: ارجعي، فاسأليه ما غش أزواجنا؟ فسألته.
فقال: تأخذ ماله فتحابى غيره به.
۶) مفاد بیعتی که در این آیه در خصوص زنان مطرح شده است، ظاهرا مفادی بوده که در بیعتهای قبلی پیامبر ص هم بر همانها تأکید میشده است چنانکه در منابع شیعه و سنی روایت شده است که در پیمان عقبه (در دومین باری که جمعی از مردم مدینه (۱۲ نفر) خدمت پیامبر ص در مکه رسیدند و اسلام آوردند) شبیه این بیعت انجام شده است:
الف. پس در سال بعد در ایام حج دوازده نفر از مردان انصار آمدند و با پیامبر ص دیدار داشتند و با ایشان بر اساس مفاد بیعت النساء بیعت کردند که به خدا شرک نورزند و دزدی نکنند و ... تا آخر آیه؛ سپس برگشتند.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج1، ص181
...۱۱ حَتَّى إِذَا كَانَ الْعَامُ الْمُقْبِلُ أَتَى الْمَوْسِمَ مِنَ الْأَنْصَارِ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا فَلَقُوا النَّبِيَّ ص فَبَايَعُوهُ عَلَى بَيْعَةِ النِّسَاءِ أَنْ لَا يُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لَا يَسْرِقُوا إِلَى آخِرِهَا ثُمَّ انْصَرَفُوا.
ب. این مطلب در کتب اهل سنت از قول عبادة بن صامت چنین روایت شده است:
ما نزد پیامبر ص بودیم پس فرمود: با من بیعت کنید بر اینکه به خداوند شرک نورزید و دزدی نکنید و زنا نکنید - و آیه بیعت زنان را خواند- ؛ پس هرکس از شما به این وفا کرد پاداشش بر عهده خداست و هرکس به هریک از اینها [که تعهد کرده که انجام ندهد] اقدام کرد پس اگر در دنیا عقاب شد این کفاره او خواهد بود و اگر کسی مرتکب چیزی از اینها شد و خداوند بر او پوشاند پس به خدا برمیگردد که اگر بخواهد عذابش کند و اگر بخواهد ببخشاید.
الدر المنثور، ج6، ص209؛ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، ج15، ص129۱۲
و أخرج عبد بن حميد و ابن مردويه و البخاري و مسلم و النسائي و ابن المنذر عن عبادة بن الصامت قال:
كنا عند النبي ص فقال: بايعوني على ان لا تشركوا بالله شيا و لا تسرقوا و لا تزنوا - و قرا آية النساء -. فمن وفي منكم فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ و من أصاب من ذلك شيا فعوقب في الدنيا فهو كفارة له و من أصاب من ذلك شيا فستره الله فهو إلى الله ان شاء عذبه و ان شاء غفر له.
د. وَ لا يَعْصينَكَ في مَعْرُوفٍ
۷) عبداللهبنسنان گوید: از امام صادق (علیه السلام) دربارهی کلام خداوند عزّوجلّ: و لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ، پرسیدم. فرمود: «مقصود؛ نماز و زکات و امور خیری است که زنان را به انجام آنها دستور داده است».
تفسير القمي، ج2، ص364
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ».
قَالَ: هُوَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِنَّ مِنَ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ مَا أَمَرَهُنَّ بِهِ مِنْ خَيْر.
در روایت ۱۴ هم از منابع اهل سنت خواهد آمد از پیامبر ص نقل شده که در مورد «وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ» فرمودند: «فيما استطعتن و أطقتن».
د.۱) روایات متعددی در شیعه و سنی نقل شده که مقصود از این عصیان نکردن از معروف، پرهیز از جزع و فزع کردنهای هنگام مصیبت است:
د. ۱-۱) در منابع شیعه:
۸) عمروبنابیالمقدام گوید: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «میدانید که خداوند در آیه: «و لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ: و در هیچ [کار] شایستهای نافرمانی تو را نکنند» (ممتحنه/۱۲) چه فرموده است»؟
گفتم: «نه»!
فرمود: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: هنگامیکه من از دنیا رفتم، به خاطر من صورتت را نخراش، موهایت را آشفته و پریشان نساز و نفرین نکن و آه فراوان نکش». سپس فرمود: «این همان المَعْرُوفُ است که خداوند به آن امر فرموده است».
الكافي، ج5، ص527؛ معاني الأخبار، ص390۱۳
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ الْخُزَاعِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ: تَدْرُونَ مَا قَوْلُهُ تَعَالَى «وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ»؟
قُلْتُ: لَا.
قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِفَاطِمَةَ ع إِذَا أَنَا مِتُّ فَلَا تَخْمِشِي عَلَيَّ وَجْهاً وَ لَا تَنْشُرِي [/تُرْخِي] عَلَيَّ شَعْراً وَ لَا تُنَادِي بِالْوَيْلِ وَ لَا تُقِيمِي عَلَيَّ نَائِحَةً.
قَالَ: ثُمَّ قَالَ: هَذَا الْمَعْرُوفُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
۹) ابو ایوب از مردی از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که دربارهی این کلام خداوند عزّوجلّ «و لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ: و در هیچ [کار] معروفی نافرمانی تو را نکنند» (ممتحنه/۱۲) فرمودند:
معروف این است که زنان گریبان چاک ندهند، و برگونههای خود لطمه نزنند، و فریاد واویلا سر ندهند، و در کنار قبر باقی نمانند، و لباس سیاه نپوشند، و موهای خود را پریشان نکنند.
الكافي، ج5، ص527
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّاز عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ» قَالَ:
الْمَعْرُوفُ أَنْ لَا يَشْقُقْنَ جَيْباً وَ لَا يَلْطِمْنَ خَدّاً وَ لَا يَدْعُونَ وَيْلًا وَ لَا يَتَخَلَّفْنَ عِنْدَ قَبْرٍ وَ لَا يُسَوِّدْنَ ثَوْباً وَ لَا يَنْشُرْنَ شَعْراً.
اینکه این نهی پیامبر ص از جزع و فزع کردن زنان در مصیبت، تا چه مقدار مولوی و واجب، و چه مقدار ارشادی و قابل اغماض بوده، بحث فقهی جدی طلب میکند و در این زمینه حکایاتی از رفتار پیامبر ص در قسمت تدبر خواهد آمد.
د.۱-۲) در منابع اهل سنت
۱0) الف. از ام سلمه انصاری نقل شده که: زنی از زنان گفت: ما معروفی که سزاوار نیست تو در آن نافرمانی کنیم چیست؟
پیامبر ص فرمود: نوحه سر ندهید.
گفتم: یا رسول الله ص! فرزندان فلانی هنگام مصیبت عمویم مرا إسعاد* کردند و من ناچارم که برایشان جبران کنم. اما ایشان نپذیرفت و من چند بار اصرار کردم و به من فقط برای جبران آن اجازه داد و من دیگر نوحهسرایی نکردم؛ ولی هیچ زنی غیر از من نبود مگر اینکه باز نوحه سرایی کرد.
ب. از ابوملیح نقل شده که زنی از انصار برای بیعت با پیامبر ص آمد. وقتی حضرت با وی شرط کرد که به خداوند در چیزی شرک نورزد و دزدی نکند و زنا نکند، پذیرفت. وقتی فرمود: «و لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ: و در هیچ [کار] شایستهای نافرمانی تو را نکنند» (ممتحنه/۱۲) فرمود: اینکه نوحه سر ندهی.
او گفت: فلان خانم مرا إسعاد کرده، آیا اجازه میدهی إسعادش کنم و دیگر تکرار نکنم؟ حضرت اجازه نداد.
(در همانجا شبیه این واقعه از قول ام عطیه در مورد خودش نقل شده است)۱۴
ج. مصعب بن نوح نقل کرده است که پیرزنی را دیدم از کسانی که با پیامبر ص بیعت کرده بود. گفت: پیامبر در زمره عهدهایی که از ما گرفت این بود که نوحهسرایی نکنیم و فرمود: این همان معروفی است که خداوند فرمود: «و لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ: و در هیچ [کار] شایستهای نافرمانی تو را نکنند» (ممتحنه/۱۲).
گفتم: یا رسول الله! عدهای وقتی مصیبتی بر من نازل شد مرا إسعاد کردند، و الان مصیبتی بر آنها نازل شده و من میخواهم آنها را إسعاد کنم. به من گفت: برو و کارشان را جبران کن.
سپس وی رفت و برگشت و بعدش بیعت کرد.
د. از یکی از زنان بیعت کرده، نقل شده که گفت:
از جمله اموری که پیامبر ص از ما عهد گرفت این بود که او را در هیچ معروفی نافرمانی نکنیم و صورت نخراشیم و گریبان چاک ندهیم، و فریاد واویلا سر ندهیم.
ه. از ابن عبدالله مزنی نقل شده است که:
جزء اموری که پیامبر از زنان عهد گرفت این بود که گریبان چاک ندهند، و صورت نخراشند، و فریاد واویلا سر ندهند، و سخن پریشان و ناشایست نگویند.
و. از انس نقل شده است که: پیامبر هنگام بیعت با زنان از آنان عهد گرفت که نوحهسرایی نکنند.
گفتند: با رسول الله! زنانی در زمان جاهلیت ما را إسعاد کردند؛ آیا ما در اسلام إسعادشان نکنیم؟
پیامبر ص فرمودند: در اسلام إسعاد* نداریم و همین طور شطار** و عقر کردن*** و خَبَب**** و جَنَب*****؛ و کسی هم که غارت و چپاول کند از ما نیست.
ز. روایت شده است که پیامبر بعد از اینکه خواست از زنان عهد بگیرد که [در مصیبت] نوحهسرایی نکنند، زنی گفت: ما چارهای جز نوحهسرایی نداریم [یعنی مصیبت گاه بقدری سخت است که خواه ناخواه به نوحهسرایی میافتیم.
حضرت فرمودند: اگر بناچار این کار را انجام میدهید پس صورت نخراشید و گریبان پاره نکنید و موها را نتراشید و فریاد واویلا سر ندهید و سخن ناروا بر زبان نیاورید و جز سخن حق نگویید.
الدر المنثور، ج6، ص210-211
الف. اخرج ابن سعد و أحمد و عبد بن حميد و الترمذي و حسنه و ابن ماجة و ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى حاتم و ابن مردويه عن أم سلمة الأنصارية قالت قالت امرأة من النسوة ما هذا المعروف الذي لا ينبغي لنا ان نعصيك فيه؟
قال لا تنحن.
قلت: يا رسول الله ان بنى فلان أسعدوني على عمى و لا بد لي من قضائهن. فأبى علىّ، فعاودته مرارا، فاذن لي في قضائهن؛ فلم أنح بعد. و لم يبق منا امرأة الا و قد ناحت غيرى.
ب. أخرج سعيد بن منصور و ابن منيع و ابن سعد و ابن مردويه عن ابى المليح قال:
جاءت امرأة من الأنصار تبايع النبي ص فلما شرط عليها أن لا تشركن بالله شيأ و لا تسرقن و لا تزنين أقرت. فلما قال «وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ» قال: أن لا تنوحى.
فقالت: يا رسول الله ان فلانة أسعدتني أ فأسعدها ثم لا أعود فلم يرخص لها. مرسل حسن الاسناد
ج. أخرج أحمد و عبد بن حميد و ابن سعد و ابن مردويه بسند جيد عن مصعب بن نوح الأنصاري قال:
أدركت عجوزا لنا كانت فيمن بايع النبي ص؛ قالت: أخذ علينا فيما أخذ أن لا تنحن؛ و قال: هو المعروف الذي قال الله «وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ».
فقلت: يا نبى الله ان أناسا قد كانوا أسعدوني على مصائب أصابتني و انهم قد أصابتهم مصيبة و أنا أريد ان أسعدهم.
قال: انطلقي فكافئيهم. ثم انها أتت فبايعته.
د. أخرج ابن سعد و ابن أبى حاتم و ابن مردويه عن أسيد بن ابى أسيد البراد عن امرأة من المبايعات قال:
كان فيما أخذ علينا رسول الله ص ان لا نعصيه فيه من المعروف و ان لا نخمش وجها و لا نشق جيبا و لا ندعو ويلا.
ه. أخرج ابن سعد و عبد بن حميد عن بكر بن عبد الله المزني قال:
أخذ رسول الله ص على النساء في البيعة ان لا يشققن جيبا و لا يخمشن وجها و لا يدعون ويلا و لا يقلن هجرا.
و. أخرج عبد الرزاق في المصنف و أحمد و ابن مردويه عن أنس قال:
أخذ النبي ص على النساء حين بايعهن ان لا ينحن.
فقلن: يا رسول الله ان نساء أسعدتنا في الجاهلية أ فنسعدهن في الإسلام؟
فقال النبي ص: لا إسعاد* في الإسلام و لا شطار** و لا عقر*** في الإسلام و لا خبب**** و لا جنب***** و من انتهب فليس منا.
ز. أخرج عبد بن حميد عن الضحاك قال:
كان فيما أخذ على النساء من المعروف ان لا ينحن؛ فقالت امرأة: لا بد من النوح!
فقال رسول الله ص: ان كنتن لا بد فاعلات فلا تخمشن وجها و لا تخرقن ثوبا و لا تحلقن شعرا و لا تدعون بالويل و لا تقلن هجرا و لا تقلن الا حقا.
پینوشتها
* إسعاد آن است که وقتی زنی در مصیبت نوحهسرایی میکند زن دیگری با او دم میگیرد تا نوحهاش جانگدازتر شود.
** شطار جمع شاطر است و به کسی گفته میشود که خانوادهاش را از باب اذیت و آزار به حال خود رها کرده یا از روی خباثت آنان را به زحمت میاندازد (لسان العرب، ج4، ص408۱۵).
*** عقر در اصل پی کردن شتر است بدین صورت که در حالی که ایستاده بود با شمشیر پاهایش را با ضربتی قطع میکردند و مقصود از حرمت عقر ظاهرا اشاره به سنتی جاهلی است که بر سر قبور مردگانشان شتر را پی میکردند (النهاية، ج3، ص271۱۶).
**** خَبَب هم به معنای حلیهگری آمده است و هم به معنای اینکه کاری کنیم که اسم روی پاهای عقبش بایستد و پاهای جلو را بلند کند (فرهنگ ابجدی) البته در نقلهای دیگر این کلمه به صورت «خَلَب» و «جَلَب» هم ثبت شده است؛ خَلَب به زبانبازی و با زبان چرب و نرم دیگران را فریب دادن گفته میشود (فرهنگ ابجدی؛ و جَلَب هم در اصل به معای سوق دادن و راندن چیزی است و گفتهاند جَلّب منهی عنه میتواند در یکی از این دو معنا باشد: یکی اینکه کسی که مامور گردآوری زکات است در جایی بنشیند و زکات دهندگان را مجبور کند نزدش بیایند و دوم در مسابقه اسبدوانی شخصی مرتب بر سر اسبش فریاد بزند و اذیتش کند تا بتواند نفر اول شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص199۱۷)؛ و این معنای اخیر برای جلب در روایتی از امام صادق ع که در شرح همین حدیث نبوی آمده به نحوی مورد تایید قرار گرفته است (معاني الأخبار، ص274۱۸).
***** جَنّب هم در دو معنا به کار رفته است. یکی اینکه در مسابقه اسبدوانی کسی اسب بدون سواری را همراه خود بدواند و به محض اینکه اسب خودش خسته و ناتوان شد بناگاه از روی اسب خود به روی آن اسب بدون سوار بپرد و دوم آن است که کسی که مامور جمعآوری زکات است در جایی دور از محل کسانی که باید زکات بدهند بنشیند و همه را مجبور کند برای دادن زکات نزد او بیایند (لسان العرب، ج1، ص277۱۹).
د.۲) علاوه بر مورد ۷ که در منابع شیعه آمده بود، در منابع اهل سنت هم مواردی در این بیعت مطرح شده که در متن آیه نیامده و احتمالا مصداقهایی از همین معروف باشد.
۱1) عبدالله بن عمرو بن عاص نقل کرده است که أمیمة دختر رقیقة خدمت رسول الله ص آمد که بیعت کند.
حضرت فرمود: با تو بیعت میکنم بر اینکه به خداوند در چیزی شرک نورزی و دزدی نکنی و زنا نکنی و فرزندت را نکشی و بهتانی [= نسبت دادن دروغی] را نیاوری که آن را به افتراء میان دستها و پاهای خود ببندی و همچون تبرج دوره جاهلیت تبرج و خودنمایی نکنی.
الدر المنثور، ج6، ص209
و أخرج أحمد و ابن مردويه عن عمرو بن شعيب عن أبيه [محمد] عن جده [عبدالله بن عمرو بن عاص] رضى الله عنه قال:
جاءت أميمة بنت رقيقة إلى رسول الله ص تبايعه على الإسلام.
فقال ص: أبايعك على أن لا تشركي بالله شيأ و لا تسرقى و لا تزنى و لا تقتلي ولدك و لا تأتي ببهتان تفترينه بين يديك و رجليك و لا تبرجي تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى.
۱۲) از أم عفیف حکایت شده که گفت:
رسول الله ص هنگامی که با زنان بیعت کرد از ما عهد گرفت که جز با مردان محرم گپ زدن نداشته باشیم.
در همینجا دو روایت دیگر در همین مضمون از حسن و أم عطیه نیز ذکر شده است
الدر المنثور، ج6، ص211
أخرج ابن مردويه عن أم عفيف قالت:
أخذ علينا رسول الله ص حين بايع النساء ان لا نحدث الرجال الا محرما.
و أخرج ابن سعد و عبد بن حميد عن الحسن رضى الله عنه قال:
كان فيما أخذ عليهن ان لا يخلون بالرجال الا أن يكون محرما و ان الرجل قد تلاطفه المرأة فيمذي في فخذيه.
و أخرج ابن المنذر و ابن مردويه عن أم عطية رضى الله عنها قالت:
كان فيما أخذ عليهن ان لا يخلون بالرجال الا أن يكون محرما فان الرجل قد يلاطف المرأة فيمذي في فخذيه.
۱۳) این روایت که در منابع اهل سنت آمده بین دو مورد فوق (جزع و فزع کردن و پرهیز از خلوت با نامحرم) در یک حدیث جمع شده است که عکرمه نقل کرده است:
هنگامی که آیه «إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ...» نازل شد فرمود: آن معروفی که نباید در آن عصیان شود این است که زن و مرد با هم در یک مکان تنها خلوت نکنند و زنان همچون زمان جاهلیت [در مصیبتها] نوحه سر ندهند.
خوله دختر حکیم انصاری گفت: یا رسول الله! فلان خانم مراد إسعاد کرده و برادرش از دنیا رفته است و من میخواهم جبران کنم.
حضرت فرمود: اگر میخواهی چنین کنی برو و بعدش بیا و بیعت کن.
الدر المنثور، ج6، ص211
و أخرج عبد بن حميد و ابن المنذر عن عكرمة رضى الله عنه قال لما نزلت هذه الآية إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ قال فان المعروف الذي لا يعصى فيه أن لا يخلو الرجل و المرأة وحدانا و ان لا ينحن نوح الجاهلية قال فقالت خولة بنت حكيم الأنصارية يا رسول الله ان فلانة أسعدتني و قد مات أخوها فانا أريد ان أجزيها قال فاذهبي فاجزيها ثم تعالي فبايعي.
و أخرجه ابن جرير و ابن مردويه عن عكرمة عن ابن عباس رضى الله عنهما موصولا.
ج. فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ
۱۴) الف. مفضّل روایت کرده است که به امام صادق (علیه السلام) گفتم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هنگامیکه زنان خواستند با او بیعت کنند چگونه [دست] زنان را مسح کرد؟
فرمود: ظرفی را که در آن وضو میگرفت طلب کرد و در آن آب ریخت. سپس دست راستش را در آن فرو برد پس هریک از آن زنان که میخواست با او بیعت کند، میفرمود: «دستت را در این آب فرو کن» و آن زن دستش را همچون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن آب فرو میکرد و اینگونه با آن زنان دست میداد.
الكافي، ج5، ص526
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ الْجَبَلِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ الْأَشَلِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: كَيْفَ مَاسَحَ رَسُولُ اللَّهِ ص النِّسَاءَ حِينَ بَايَعَهُنَّ؟
قَالَ: دَعَا بِمِرْكَنِهِ الَّذِي كَانَ يَتَوَضَّأُ فِيهِ فَصَبَّ فِيهِ مَاءً. ثُمَّ غَمَسَ يَدَهُ الْيُمْنَى. فَكُلَّمَا بَايَعَ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ، قَالَ: اغْمِسِي يَدَكِ فَتَغْمِسُ كَمَا غَمَسَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَكَانَ هَذَا مُمَاسَحَتَهُ إِيَّاهُنَّ.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ.
این مضمون با سندهای متفاوتی در کتب شیعه و سنی آمده است؛ مثلا:
ب. از عایشه روایت شده است که پیامبر ص با تکلم به این آیه «أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً...» با زنان بیعت میکرد و دست رسول الله ص با دست هیچ زنی تماس برقرار نکرد مگر زنی را که صاحب اختیارش بود.
مجمع البيان، ج9، ص415؛ صحيح البخاري، ج6، ص2637۲۰؛ الدر المنثور، ج6، ص209۲۱
وَ رَوَى الزُّهْرِيُّ عَنْ عروة عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ كَانَ النَّبِيُّ ص يُبَايِعُ النِّسَاءَ بِالْكَلَامِ بِهَذِهِ الْآيَةِ وَ مَا مَسَّتْ يَدُ رَسُولِ اللَّهِ ص يَدَ امْرَأَةٍ [قَطُّ] إِلَّا امْرَأَةً يَمْلِكُهَا. رَوَاهُ الْبُخَارِيُّ فِي الصَّحِيحِ.
ج. از اسماء بنت یزید روایت شده که گفت: من در جمع زنانی بودم که با پیامبر ص بیعت کردم. پس ایشان فرمود: من با شما دست نمی دهم ولیکن آن [عهدی] را که خداوند گرفته برعهده شما میگذارم.
الدر المنثور، ج6، ص209
و أخرج سعيد بن منصور و ابن سعد و أحمد و ابن مردويه عن أسماء بنت يزيد رضى الله عنها قالت بايعت النبي ص في نسوة فقال انى لا أصافحكن و لكن آخذ عليكن ما أخذ الله
د. از أميمة بنت رقيقة روایت شده است که من در جمع زنانی بودم که برای بیعت نزد رسول الله ص رفتیم. پس با ما عهد گرفت بر اساس آنچه در قرآن آمده است که به خدا شرک نورزیم و ...، تا اینکه فرمود «و تو را در هیچ [کار] معروفی نافرمانی نکنند» پس فرمود: در آنچه استطاعت و طاقتش را دارند.
گفتیم: خدا و رسولش به ما از خودمان مهربانترند. یا رسول الله! آیا با ما دست نمیدهی؟
فرمود: من با زنان دست نمیدهم و سخنم به صد زن، همان سخنم به یک زن است.
الدر المنثور، ج6، ص209
و أخرج عبد الرزاق و سعيد بن منصور و عبد بن حميد و ابن سعد و أحمد و الترمذي و صححه و النسائي و ابن ماجة و ابن جرير و ابن المنذر و ابن مردويه عن أميمة بنت رقيقة قالت:
أتيت النبي ص في نساء لنبايعه فأخذ علينا ما في القرآن: ان لا نشرك بالله شيأ، حتى بلغ «وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ» فقال: فيما استطعتن و أطقتن.
قلنا: الله و رسوله ارحم بنا من أنفسنا. يا رسول الله الا تصافحنا؟!
قال: انى لا أصافح النساء انما قولي لمائة امرأة كقولي لامرأة واحدة.
برای مشاهده روایات دیگری در همین موضوع از قول افراد دیگر، ر.ک: مجمع البيان، ج9، ص415۲۲؛ الدر المنثور، ج6، ص211۲۳؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص469۲۴.