۱۱۳۰) سوره ممتحنة (۶۰) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ ۱۱ محرم ۱۴۴۶ ۲۷/۴/۱۴۰۳ (مدنی) ۱۴۰۳/۱۱/۲۶

آخرین سوره‌ای که بحث شد سوره عبس بود که سوره‌ای مکی بود با آیاتی کوتاه؛ که بحث آن کمتر از یک سال (از عید قربان (۱۰ ذی‌الحجه) ۱۴۴۴ تا نیمه رمضان ۱۴۴۵) به طول انجامید. چون بحث سفر حج پیش آمد و برای کسب آمادگی‌های لازم برای این فریضه مهم، بسیاری از کارهایم را متوقف کردم؛ که یکی از آنها همین وقتی بود که برای آماده کردن مطالب در اینجا صرف می‌شد. الحمدلله سفر حج با خوبی و خوشی به پایان رسید هرچند که معلوم نیست که بهره‌های لازم را از این سفر برده باشم؛ اما به عنایت و لطف خداوند خوش‌بینم. هم بحث سوره حجرات (به عنوان یک سوره مدنی؛ که قبل از سوره عبس مطرح شد) و هم بحث سوره عبس (به عنوان یک سوره مکی) ناظر به یک بحث ارتباطی در جامعه دینی بود و اکنون سراغ سوره ممتحنه می‌روم که باز یک سوره مدنی است که محور آن بنیادی‌ترین بحث ارتباطی در جامعه دینی است.

از پروردگار متعال خواهانم که مرا جزء مؤمنان واقعی قرار دهد و از هرگونه اقدام به ظلم و تعدی مصون بدارد و با یاوری خاصی از جانب خود، ورود و خروج مرا در این مسیر، ورود و خروج صدق قرار دهد؛ و حق را بر قلمم چنان جاری سازد که جایی برای سخن باطل یا ورود آن نماند؛ که خودش ما را به چنین دعا کردنی دستور داده، و وعده فرموده که اگر کسی مؤمن باشد [و این گونه سراغ خدا برود]، از این قرآن یکسره شفا و رحمت بر او نازل شود؛ و اگر در زمره ظالمین باشد، از این قرآن جز خسارت بهره‌ای نبرد:

قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی‏ مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی‏ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصیراً؛

وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً (اسراء/80-82)

با توجه به تخصصی بودن برخی از بحثها به کسانی که فرصت کافی برای مطالعه کل محتویات ارائه شده در اینجا را ندارند یادآوری می‌کنم که علاوه بر کانال اصلی بحث در ایتا (https://eitaa.com/yekaye) کانال دیگری با عنوان «یک آیه در روز- گزیده» در همین پیام‌رسان ایتا راه اندازی کرده‌ام (https://eitaa.com/yekAaye) که صرفا احادیث و گزیده‌ای از مطالب این کانال که جنبه کاربردی بیشتری دارد و قیل و قال کمتری در آن است در آنجا بارگذاری می‌شود؛ و ان شاء الله این مطالب گزیده در پیام‌رسان بله (https://ble.ir/yekaye) و تلگرام (https://t.me/yekAaye) نیز بارگذاری خواهد شد.

- نام سوره

این سوره در مصحف و در اغلب کتب تفسیری و حدیثی سوره «مُمتَحنَة» می‌نامند. اما اینکه این کلمه را به صورت «مُمتَحِنَة» یا «مُمتَحَنَة» تلفظ کنیم، از نظر قرطبی قول مشهور این است که به کسرِ حاء «مُمتَحِنَة» خوانده‌ شود که اسم فاعل و به معنای «امتحان‌گیرنده» است؛ که به خاطر فعل «فَامْتَحِنُوهُنّ‏» که در آیه ۱۰ این سوره آمده (که به پیامبر(ص) دستور داده شده تا زن‌های مهاجر را امتحان کند تا علت و انگیزه ترک شوهر و مهاجرتشان از مکه به مدینه معلوم شود و بر اساس آن درباره آنان تصمیم بگیرد) به نحو مجازی، انجام این فعل به این سوره نسبت داده شده است (چنانکه سوره توبه را چون عیوب منافقان را برملا می‌سازد مُبعَثِرِة یا فاضِحَة نیز خوانده‌اند)؛ هرچند که اشاره می‌کند که برخی هم این را به فتح حاء «مُمتَحَنَة» خوانده‌اند که در این صورت مقصود اشاره به آن خانمی است که آیه مذکور درباره او نازل شد (أم كلثوم بنت عقبة بن أبي‌معيط، همسر عبدالرحمن بن عوف) و پیامبر ص مامور به امتحان کردن وی شد (الجامع لأحكام القرآن، ج‏18، ص49۱). ابن‌عاشور نیز از طرفی از سهیلی نقل می‌کند که وی تلفظ به صورت مکسور (اسم فاعل)‌ را نه فقط قول مشهور، بلکه نظر قطعی درباره تلفظ نام این سوره می‌داند، و از طرف دیگر از ابن حجر هم نقل می‌کند که وی تلفظ به صورت مفتوح (اسم مفعول) را تلفظ مشهور نام این سوره می‌داند! (التحرير و التنوير، ج‏28، ص115۲). موید دیگری بر اینکه تلفظ آن به صورت مفتوح رایج بوده این است که در برخی از تفاسیر قدیمی (مانند تفسیر تستری که در قرن سوم نوشته شده) این سوره به عنوان «السورة التي يذكر فيها الممتحنة» یاد شده است (تفسير التستري، ص167) که با اسم مفعول تناسب دارد و سخاوی (558-64۲ ق)، هم که متقدم بر قرطبی (م۶۷۱) است هنگام ذکر نام این سوره صراحتا بر فتحه حاء تاکید می‌کند (جمال القراء، ج‏1، ص 200۳).

نام‌های دیگری که برای این سوره ذکر شده، سوره «امتحان»۴ (به مناسبت همین آیه ۱۰) و سوره «مَوَدَّة» است که خود این کلمه، سه بار در این سوره به کار رفته است (در آیات ۱ و ۷: تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ ؛‏ تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّة؛ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً)؛ و یکبار دیگر هم به صورت فعل (آيه۲:َ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُون‏). (مجمع البيان، ج‏9، ص402۵).۶

- مکی یا مدنی

عموما بر این باورند که این سوره در مدینه نازل شده است و حتی از ابن‌عطیه نقل شده که در سال ششم هجری نازل شده است، به ویژه به خاطر آیات اول و آخرش که شأن نزول کاملا واضحی نزد عموم مفسران داشته است که قبل از فتح مکه بوده است؛ هرچند ابن عاشور یک قول ناظر به اینکه آیات ابتدایی این سوره بعد از فتح مکه نازل شده (بدون اینکه نامی از گوینده این قول بیاورد) مطرح می‌کند [و البته آن را نمی‌پذیرد] (التحرير و التنوير، ج‏28، ص116۷)؛ اما حتی بر مبنای این قول، چون عموما مبنای مکی و مدنی بودن را قبل و بعد از هجرت می‌دانند (نه لزوما نزول در مکه یا مدینه) باز این سوره جزء سور مدنی است و لذا بسیاری از مفسران درباره مدنی بودن این سوره ادعای اجماع کرده‌اند (مثلا: مجمع البيان، ج‏9، ص402۸؛ الجامع لأحكام القرآن (قرطبی)، ج‏18، ص49۹؛ التحرير و التنوير، ج‏28، ص115۱۰).

درباره این سوره هم ظاهر این است که جمیع آیاتش در یک مدت کوتاه و پشت سر هم نازل شده است و سوره هم بر اساس همین ترتیب نزول آیاتش مرتب شده؛ هرچند ابن‌عاشور اشاره به قولی می‌کند که بر این باور است که آیات ابتدایی سوره، بعد از آیات امتحان (آيه ۱۰ به بعد) نازل شده است؛ و در میان قائلان این قول است که برخی معتقدند که این آیات بعد از فتح مکه نازل شده است (التحرير و التنوير، ج‏28، ص116۱۱).

سیوطی این سوره را به عنوان نمونه بارزی از سوره‌هایی می‌داند که در مدینه نازل شده اما حکمش حکم مکی است زیرا مخاطب اصلی خود را اهل مکه قرار داده است (الإتقان في علوم القرآن، ج‏1، ص83۱۲).

- جایگاه سوره ‌ممتحنه در بین سوره‌ها۱۳

این سوره در ترتیب مصحف، ۶۰مین سوره، است که بعد از سوره حشر و قبل از سوره صف در جزء ۲۸ قرآن کریم واقع شده است (جمال القراء، ج۱، ص200۱۴)؛ ولی به لحاظ ترتیب نزول، هم در روایت ابن عباس و هم در روایتی از امیرالمومنین ع، بعد از سوره احزاب و قبل از سوره نساء معرفی شده است (مجمع البيان، ج‏10، ص612۱۵؛ الإتقان في علوم القرآن، ج۱، ص42۱۶) که در این صورت ۹۰مین سوره نازل شده بر پیامبر ص می‌باشد. اما در روایت جابر بن یزید، بعد از سوره احزاب، ابتدا سوره مائده۱۷ و سپس سوره ممتحنه آمده است؛ و بعد از سوره ممتحنه، سوره «اذا جاء‌ نصر الله» آمده و در این ترتیب اخیر اصلا خبری از سوره نساء نیست! (الإتقان في علوم القرآن، ج1، ص96۱۸). البته ممکن است در نسخه یا نقلِ الإتقان اشتباهی رخ داده باشد زیرا ابن عاشور مبتنی بر همین خبر جابر بن یزید، نزول آن را بعد از سوره عقود (نام دیگر سوره مائده) و قبل از سوره نساء معرفی کرده و آن را ۷۲مین سوره در ترتیب نزول دانسته است (التحرير و التنوير، ج‏28، ص117۱۹). (در نقل ابن عباس، فقط سوره‌های مکی ۸۶ سوره‌اند و سوره ممتحنه ۵مین سوره‌ای است که در مدینه نازل شده یعنی بر اساس روایت ابن عباس این ۹۱مین سوره نازل شده می‌باشد؛ اما در نقل جابر سوره‌های مکی ۸۷ تاست و سوره ممتحنه ۹۲مین سوره نازل‌شده می‌شود).

- تعداد آیات

در مورد تعداد آیات آن، هیچ اختلافی وجود ندارد و همه بالاجماع قائلند که ۱۳ آیه است (مجمع البيان، ج‏9، ص402۲۰؛ جمال القراء، ج‏2، ص549۲۱؛ التحرير و التنوير، ج‏28، ص115۲۲).

تعداد كلمات و حروف

قدمای مفسران همچون ثعلبی (قرن۵) و ابوالفتوح رازی قرن (۶) تعداد كلمات این سوره را ۳۴۸ كلمه، و تعداد حرفهایش ۱۵۱۰ حرف دانسته‌اند (الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏9، ص290۲۳؛ روض الجنان، ج‏19، ص147۲۴).۲۵

به نظر می‌رسد مبنای شمارش کلمات نزد قدما، نه کلمه در اصطلاح نحو (که به هریک از اسم و فعل و حرف، کلمه اطلاق می‌شود)، بلکه حروف و کلماتی است که به صورت متصل نوشته می‌شود (لذا نه فقط «آمنوا» یک کلمه است بلکه عباراتی مانند «یأیها»، «بسم»، «عَدُوّی» یا «إنّک» یک کلمه حساب می‌شود) چنانکه در شمارش با نرم‌افزار Word (که حروف متصل به هم را یک کلمه حساب می‌کند)، تعداد کلمات آن (مطابق با رسم مصحف عثمانی) ۳۴۸ خواهد بود؛ بر این مبنا که کلمه «و» را (که حرف عطف است) نیز به کلمه بعدی متصل کنیم (یعنی «وَعَدُوّکُم» در آیه اول هم یک کلمه حساب شود) که این سبکی است که غالبا در نگارشهای عربی مشاهده می‌شود۲۶.

در خصوص حروف هم بر اساس شمارش نرم‌افزار Wordبر اساس نحوه نگارش (رسم المصحف) مصحف عثمانی به عدد 1565 می‌رسیم که احتمال دارد این تفاوت با عدد مذکور توسط قدما ناشی از حساب نکردن حروف ناخوانا (مانند «ا» در «آمنوا») توسط قدما باشد.

- فضیلت و اهمیت سوره

1) از رسول الله ص روایت شده است:

کسی که سوره ممتحنة را بخواند مردان و زنان مومن شفیعان او در روز قیامت خواهند بود.

مجمع البيان، ج‏9، ص402

أبي بن كعب قال قال رسول الله ص: و مَنْ ‌قَرَأَ ‌سُورَةَ ‌الْمُمْتَحِنَةِ كَانَ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ لَهُ شُفَعَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

این حدیث به همین صورت در منابع اهل سنت با سند متصل آمده است؛ مثلا الكشف و البيان عن تفسير القرآن (ثعلبی)، ج‏9، ص290۲۷؛ التفسير الوسيط (للواحدي)، ج4، ص281۲۸؛ الكشاف، ج4، ص521

ب. مرحوم بحرانی از کتاب خواص القرآن این حدیث را با افزوده‌ای نقل می‌کند که آن افزوده مستقلا در حدیث دیگری (حدیث۳) نیز آمده است. نقل ایشان چنین است:

کسی که این سوره را بخواند فرشتگان بر او صلوات فرستند و برایش استغفار کنند؛ و اگر در آن روز یا شبش بمیرد شهید محسوب می‌شود و مردان و زنان مومن شفیعان او در روز قیامت خواهند بود.

البرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص351

و من «خواص القرآن»: و قال رسول الله (صلی الله عليه و آله):

مَنْ قَرَأَها صَلَّتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَة وَ اسْتَغْفَروا لَهُ، و إن مَاتَ فِی یَوْمِهِ أَوْ لَیْلَتِهِ مَاتَ شَهِیداً، وَ کَانَ الْمُؤْمِنُونَ و المؤمنات شُفَعَاؤَهُ یَوْمَ الْقِیَامَة.

۲) الف. از امام سجاد ع روایت شده است:

کسی که سوره ممتحنة را در نمازهای واجب و مستحبی‌اش بخواند خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده است و دیدگانش را برایش نورانی کند و هرگز فقر و دیوانگی بر بدن خودش و در فرزندانش اصابت نکند.

ثواب الأعمال، ص118؛ مجمع البيان، ج‏9، ص402؛ أعلام الدين، ص379

أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ عَاصِمٍ الْخَيَّاطِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ:

مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْمُمْتَحِنَةِ فِي فَرَائِضِهِ وَ نَوَافِلِهِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ نَوَّرَ لَهُ بَصَرَهُ وَ لَا يُصِيبُهُ فَقْرٌ أَبَداً وَ لَا جُنُونٌ فِي بَدَنِهِ وَ لَا فِي وُلْدِهِ.

ب. در نقل حسن بن فضل طبرسی (فرزند صاحب مجمع البیان) اشاره شده که در روایتی این عبارت در پایان این حدیث اضافه شده است که:

و نزد مردم [انسان و شخصیتی] پسندیده [= مورد احترام] خواهد بود.

مكارم الأخلاق، ص365

عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ:

مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْمُمْتَحِنَةِ فِي فَرَائِضِهِ وَ نَوَافِلِهِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ نَوَّرَ لَهُ بَصَرَهُ وَ لَا يُصِيبُهُ فَقْرٌ أَبَداً وَ لَا جُنُونٌ فِي بَدَنِهِ وَ لَا فِي وُلْدِهِ؛

وَ فِي رِوَايَةٍ: وَ يَكُونُ مَحْمُوداً عِنْدَ النَّاسِ.

۳) االف. از پیامبر ص روایت شده است:

کسی که این سوره را بخواند فرشتگان بر او صلوات فرستند و برایش استغفار کنند؛ و اگر در آن روز یا شبش بمیرد شهید محسوب می‌شود و مردان و زنان مومن شفیعان او در روز قیامت خواهند بود. وکسی که آن را بنویسد و سه روز متوالی آن را بنوشد مرض طحال برای او نمی‌ماند و در مدت زندگی‌اش ایمن شود از درد آن و بزرگ شدن آن و گرفتار باد شدن.*

* پی‌نوشت: مقصود از «وَ تَعَلّقَ الرِّیَاحَ» دقیقا معلوم نشد که آیا نوعی نفخ است که در طحال رخ می‌دهد (که در حد جستجوهای حقیر تعبیری درباره نفخ طحال یافت نشد و مرض رایج طحال همان بزرگ شدن بیش از اندازه آن است) یا اشاره کلی به نفخی است که در شکم رخ می‌دهد (نفخ معده یا نفخ روده) و احتمال ضعیف‌تر این است که اشاره به در امان ماندن یکی از بلایای طبیعی (تندبادها و طوفانهای سهمگین) باشد.

البرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص351

و من «خواص القرآن»: روي عن النبي (صلی الله عليه و آله) أنه قال:

مَنْ قَرَأَ هَذِهِ السَّورَة صَلَّتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَة وَ اسْتَغْفَرَتْ لَهُ، وَ إِذَا مَاتَ فِی یَوْمِهِ أَوْ لَیْلَتِهِ مَاتَ شَهِیداً، وَ کَانَ الْمُؤْمِنُونَ شُفَعَاؤَهُ یَوْمَ الْقِیَامَة. وَ مَنْ کَتَبَهَا وَ شَرِبَهَا ثَلَاثَة أَیَّامٍ مُتَوَالِیَة لَمْ یَبْقَ لَهُ طُحَالٌ وَ أَمِنَ مِنْ وَجَعِهِ وَ زِیَادَتِهِ وَ تَعَلّقَ الرِّیَاحَ مُدَّة حَیَاتِهِ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی

ب. وی این فراز آخر را هم از امام صادق ع بدین صورت روایت کرده است:

کسی که به بیماری طحال مبتلا شود و بر او سخت آید این سوره را بنویسد و سه روز متوالی آب آن را بنوشد که به اذن خداوند متعال بیماری طحال او مرتفع گردد.

و قال الصادق (عليه السلام): «من بلي بالطحال و عسر عليه، يكتبها و يشربها ثلاثة أيام متوالية، يزول عنه الطحال بإذن الله تعالی».

ج. این خاصیت اخیر در برخی کتب اهل سنت برای این سوره ذکر شده است بدون اینکه به گوینده این سخن اشاره کنند؛ مثلا در الدر النظيم في خواص القرآن العظيم (نوشته ابومحمد عبدالله بن اسعد اليميني اليافعي الشافعي، ‌۷۶۸ – ۶۹۸ ق)، ص۱۰۲ ذیل مدخل «سورة الممتحنة» آمده است: «مَنْ کَتَبَهَا وَ شَرِبَهَا ثَلَاثَة أَیَّامٍ مُتَوَالِیَة أزالت عنه مرض الطحال بإذن الله تعالی».

- غرض سوره و مروری بر محتوای کلی آن

۱) علامه طباطبایی درباره کلیت این سوره صرفا اشاره می‌کند که اين سوره متذکر رابطه ولایی و مودت بین مومنان با دشمنان خدا از کفار می‌شود و به‌شدت از آن نهی می‏كند، و شروع و پایان این سوره با این مضمون است و در میانه‌اش هم متعرض احكامی در باره زنان مهاجر و بيعت زنان شده است (الميزان، ج‏19، ص226۲۹).۳۰

۲) اگر سوره حجرات عمدتا ناظر به روابط درون جامعه اسلامی بود و سوره عبس ناظر به رابطه اولیه بین مسلمانان و مشرکان (که در مقام دعوت دیگران ظواهر را معیار قرار ندهند) و ناظر به زمانی بود که هنوز جامعه اسلامی شکل نگرفته بود، سوره ممتحنه درباره رابطه مسلمانان با غیرمسلمانان است وقتی که جامعه اسلامی شکل گرفته است. ابتدا و انتهای سوره تاکید بر این است که مبادا رابطه دوستی و ولایی با کافران و دشمنان خدا برقرار کنید؛ و حضرت ابراهیم را به عنوان اسوه این تبری جستن از کافران، که حتی از پدر کافر خود تبری جست، معرفی می‌کند؛ البته در میانه سوره تذکر می‌دهد که مقصود از این نهی، نه هرگونه ارتباط و نیکی کردن، بلکه ارتباط ولایی است وگرنه ارتباط عادی برقرار کردن و در حق کافرانی که بنای جنگ و دشمنی با شما را ندارند به نیکی و قسط برخورد کردن اشکالی ندارد چرا که اساسا خداوند رابطه بر اساس قسط و عدل را دست دارد. در آیات پایانی هم به طور خاص سراغ زنان می‌رود؛ و در جامعه‌ای که زن را چندان انسان حساب نمی‌کنند حساب ویژه‌ای برای ایمان آوردن آنان باز می‌کند؛ اولا اشاره‌ای دارد به زنانی که از کفار گریخته‌اند که آنان را امتحان کنید که آیا واقعا به خاطر ایمان آوردن از کافران گریخته‌اند یا مطلب دیگری در کار است و ثانیا از پیامبر می‌خواهد همان گونه که اگر زنانی برای بیعت کردن و متعهد شدن برای عضویت در جامعه اسلامی آمدند بر چه اساسی با آنان بیعت کند.


  1. . سورة الممتحنة مدنية في قول الجميع، وهى ثلاث عشرة آية الممتحنة (بكسر الحاء) أي المختبرة، أضيف الفعل إليها مجازا، كما سميت سورة" براءة" المبعثرة و الفاضحة، لما كشفت من عيوب المنافقين. و من قال في هذه السورة: الممتحنة (بفتح الحاء) فإنه أضافها إلى المرأة التي نزلت فيها، وهي أم كلثوم بنت عقبة بن أبي معيط، قال الله تعالى: فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَّ [الممتحنة: 10] الآية. وهي امرأة عبد الرحمن بن عوف، ولدت له إبراهيم بن عبد الرحمن.↩
  2. . عرفت هذه السورة في كتب التفسير و كتب السنة و في المصاحف ب «سورة الممتحنة».
    قال القرطبي: و المشهور على الألسنة النطق في كلمة «الممتحنة» بكسر الحاء و هو الذي جزم به السّهيلي. و وجه التسمية أنها جاءت فيها آية امتحان إيمان النساء اللاتي يأتين من مكة مهاجرات إلى المدينة و هي آية يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ إلى قوله: بِعِصَمِ الْكَوافِرِ [الممتحنة: 10]. فوصف الناس تلك الآية بالممتحنة لأنها شرعت الامتحان. و أضيفت السورة إلى تلك الآية. و قال السهيلي: أسند الامتحان إلى السورة مجازا كما قيل لسورة براءة الفاضحة. يعني أن ذلك الوصف مجاز عقلي.
    و روي بفتح الحاء على اسم المفعول قال ابن حجر: و هو المشهور أي المرأة الممتحنة على أن التعريف تعريف العهد و المعهود أول امرأة امتحنت في إيمانها، و هي أم كلثوم بنت عقبة بن أبي معيط امرأة عبد الرحمان بن عوف. (كما سميت سورة قد سمع اللّه «سورة المجادلة» بكسر الدال). و لك أن تجعل التعريف تعريف الجنس، أي النساء الممتحنة.
    ↩
  3. . ثم سورة الممتحنة- بفتح الحاء -، و الممتحنة: سبيعة بنت الحارث. و تسمّى أيضا سورة المودة و سورة الامتحان↩
  4. . در برخی از قدیمی‌ترین تفاسیر اساسا با این نام به سراغ تفسیر این سوره رفته‌اند مانند تفسير مقاتل بن سليمان (قرن دوم) که این گونه تفسیر این سوره را شروع می‌کند: «سورة الامتحان مدنية عددها ثلاث عشرة آية كوفية» (تفسير مقاتل بن سليمان، ج‏4، ص295)↩
  5. . سورة الممتحنة مدنية و آياتها ثلاث عشرة و قيل سورة الامتحان و قيل سورة المودة↩
  6. . ابن عاشور این مطلب را از الاتقان سیوطی نقل می‌کند و می‌گوید وی اینها را به جمال القراء ‌سخاوی نسبت می‌دهد اما سندش را نیاورده است (قال في «الإتقان»: و تسمّى «سورة الامتحان»، «و سورة المودّة»، و عزا ذلك إلى كتاب «جمال القراء» لعلي السخاوي و لم يذكر سنده. التحرير و التنوير، ج‏28، ص115)؛ در حالی که اولا این مطلب به صراحت در جمال القراء و كمال الإقراء (ج‏1، ص 200) هنگام ذکر نامهای سوره‌ها بیان شده است (ثم الحشر، ثم سورة الممتحنة- بفتح الحاء -، و الممتحنة: سبيعة بنت الحارث. و تسمّى أيضا سورة المودة و سورة الامتحان‏) و ظاهرا بقدری این نام برای سخاوی جدی بوده که گاه در برخی از فصول بحث خود (مثلا آنجا که دارد آیات ناسخ و منسوخ در سوره‌ها را به ترتیب سوره‌ها برمی‌شمرد، ر.ک: جمال القراء، ج‏2، ص867) نام این سوره را اساسا به عنوان «سورة الامتحان» ذکر می‌کند. شاید مقصود سیوطی این است که سخاوی این نام را بدون سند ذکر کرده است؛ و ثانیا و مهمتر اینکه چنانکه آدرسش داده شد یک قرن قبل از علی بن محمد سخاوی (558-643)، مرحوم طبرسی (۵۴۸–۴۶۸) این را در تفسیر خود ذکر کرده است یعنی مطلب کاملا مشهوری بوده که سخاوی هم نیازی به ذکر سند نمی دیده است.↩
  7. . و اتفقوا على أن الآية الأولى نزلت في شأن كتاب حاطب بن أبي بلتعة إلى‏ المشركين من أهل مكة. روى البخاري من طريق سفيان بن عيينة عن عمرو بن دينار يبلغ به إلى علي بن أبي طالب رضي اللّه عنه قصة كتاب حاطب بن أبي بلتعة إلى أهل مكة ثم قال: قال عمرو بن دينار: نزلت فيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ [الممتحنة: 1] قال سفيان: هذا في حديث الناس لا أدري الآية في الحديث أو قول عمرو. حفظته من عمرو و ما تركت منه حرفا اه.
    و في «صحيح مسلم» و ليس في حديث أبي بكر و زهير (من الخمسة الذين روى عنهم مسلم يروون عن سفيان بن عيينة) ذكر الآية. و جعلها إسحاق (أي ابن إبراهيم أحد من روى عنهم مسلم هذا الحديث) في روايته من تلاوة سفيان اه. و لم يتعرض مسلم لرواية عمرو الناقد و ابن أبي عمر عن سفيان فلعلهما لم يذكرا شيئا في ذلك.
    و اختلفوا في أن كتابه إليهم أ كان عند تجهز رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم للحديبية و هو قول قتادة و درج عليه ابن عطية و هو مقتضى رواية الحارث عن علي بن أبي طالب عند الطبري، قال: لما أراد النبي‏ء صلى اللّه عليه و سلّم أن يأتي مكة أفشى في الناس أنه يريد خيبر و أسرّ إلى ناس من أصحابه منهم حاطب بن أبي بلتعة أنه يريد مكة. فكتب حاطب إلى أهل مكة ... إلى آخره، فإنّ قوله: أفشى، أنه يريد خيبر يدل على أن إرادته مكة إنما هي إرادة عمرة الحديبية لا غزو مكة لأن خيبر فتحت قبل فتح مكة. و يؤيد هذا ما رواه الطبري أن المرأة التي أرسل معها حاطب كتابه كان مجيئها المدينة بعد غزوة بدر بسنتين:
    و قال ابن عطية: نزلت هذه السورة سنة ست.
    و قال جماعة: كان كتاب حاطب إلى أهل مكة عند تجهّز رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم لفتح مكة، و هو ظاهر صنيع جمهور أهل السّير و صنيع البخاري في كتاب المغازي من «صحيحه» في ترتيبه للغزوات، و درج عليه معظم المفسرين.
    و معظم الروايات ليس فيها تعيين ما قصده رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم من تجهّزه إلى مكة أهو لأجل العمرة أم لأجل الفتح فإن كان الأصح الأول و هو الذي نختاره.
    كانت السورة جميعها نازلة في مدة متقاربة فإن امتحان أم كلثوم بنت عقبة كان عقب صلح الحديبية، و يكون نزول السورة مرتبا على ترتيب آياتها و هو الأصل في السور.
    و على القول الثاني يكون صدور السورة نازلا بعد آيات الامتحان و ما بعدها حتى‏ قال بعضهم: إن أول السورة نزل بمكة بعد الفتح، و هذا قول غريب لا ينبغي التعويل عليه.
    ↩
  8. . سورة الممتحنة ... مدنية و هي ثلاث عشرة آية بالإجماع.↩
  9. . سورة الممتحنة مدنية في قول الجميع،↩
  10. . و هذه السورة مدنية بالاتفاق.↩
  11. . كانت السورة جميعها نازلة في مدة متقاربة فإن امتحان أم كلثوم بنت عقبة كان عقب صلح الحديبية، و يكون نزول السورة مرتبا على ترتيب آياتها و هو الأصل في السور.
    و على القول الثاني يكون صدور السورة نازلا بعد آيات الامتحان و ما بعدها حتى‏ قال بعضهم: إن أول السورة نزل بمكة بعد الفتح، و هذا قول غريب لا ينبغي التعويل عليه.
    ↩
  12. . مثال ما نزل بالمدينة و حكمه مكيّ: سورة الممتحنة؛ فإنّها نزلت بالمدينة مخاطبة لأهل مكة.↩
  13. . در ویکی شیعه ذیل مدخل سوره ممتحنه به نقل از دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ۱۳۷۷ش، ج۲ ص۱۲۵۵) بیان می‌کند که «این سوره جزو سوره‌های مُفَصّلات (دارای آیات کوتاه) است» که بوضوح اشتباه است و اتفاقا بسیاری از مفسران همچون ابن‌عاشور تاکید کرده‌اند که این سوره از سوره‌هایی است که آیات طولانی دارد.↩
  14. . ثم الحشر، ثم سورة الممتحنة- بفتح الحاء-، و الممتحنة: سبيعة بنت الحارث. و تسمّى أيضا سورة المودة و سورة الامتحان ، ثم‏ سورة الصف، و تسمّى سورة الحواريين.↩
  15. . حدثنا السيد أبو الحمد مهدي بن نزار الحسيني القايني قال أخبرنا الحاكم أبو القسم عبيد الله بن عبد الله الحسكاني قال حدثنا أبو نصر المفسر قال حدثني عمي أبو حامد إملاء قال حدثني الفزاري أبو يوسف يعقوب بن محمد المقري قال حدثنا محمد بن يزيد السلمي قال حدثنا زيد بن موسى قال حدثنا عمرو بن هارون عن عثمان بن عطاء عن أبيه عن ابن عباس قال: أول ما أنزل بمكة (اقرأ باسم ربك) ثم (ن و القلم) ثم (المزمل) ثم (المدثر) ثم (تبت) ثم (إذا الشمس كورت) ثم (سبح اسم ربك الأعلى) ثم (و الليل إذا يغشى) ثم (و الفجر) ثم (و الضحى) ثم (أ لم نشرح) ثم (و العصر) ثم (و العاديات) ثم (إنا أعطيناك الكوثر) ثم (ألهيكم التكاثر) ثم (أ رأيت) ثم (الكافرون) ثم (أ لم تر كيف) ثم (قل أعوذ برب الفلق) ثم (قل أعوذ برب الناس) ثم (قل هو الله أحد) ثم (و النجم) ثم (عبس) ثم (إنا أنزلناه) ثم (و الشمس) ثم (البروج) ثم (و التين) ثم (لإيلاف) ثم (القارعة) ثم (القيامة) ثم (الهمزة) ثم (و المرسلات) ثم (ق). ثم (لا أقسم بهذا البلد) ثم (الطارق) ثم (اقتربت الساعة) ثم (ص) ثم (الأعراف) ثم (قل أوحي) ثم (يس) ثم (الفرقان) ثم (الملائكة) ثم (كهيعص) ثم (طه) ثم (الواقعة) ثم (الشعراء) ثم (النمل) ثم (القصص) ثم (بني إسرائيل) ثم (يونس) ثم (هود) ثم (يوسف) ثم (الحجر) ثم (الأنعام) ثم (الصافات) ثم (لقمان) ثم (القمر) ثم (سبأ) ثم (الزمر) ثم (حم المؤمن) ثم (حم السجدة) ثم (حمعسق) ثم (الزخرف) ثم (الدخان) ثم (الجاثية) ثم (الأحقاف) ثم (الذاريات) ثم (الغاشية) ثم (الكهف) ثم (النحل) ثم (نوح) ثم (إبراهيم) ثم (الأنبياء) ثم (المؤمنون) ثم (الم تنزيل) ثم (الطور) ثم (الملك) ثم (الحاقة) ثم (ذو المعارج) ثم (عم يتساءلون) ثم (النازعات) ثم (انفطرت) ثم (انشقت) ثم (الروم) ثم (العنكبوت) ثم (المطففين) فهذه أنزلت بمكة و هي خمس و ثمانون سورة
    ثم أنزلت بالمدينة (البقرة) ثم (الأنفال) ثم (آل عمران) ثم (الأحزاب) ثم (الممتحنة) ثم (النساء) ثم (إذا زلزلت) ثم (الحديد) ثم سورة (محمد) ثم (الرعد) ثم سورة (الرحمن) ثم (هل أتى) ثم (الطلاق) ثم (لم يكن) ثم (الحشر) ثم (إذا جاء نصر الله) ثم (النور) ثم (الحج) ثم (المنافقون) ثم (المجادلة) ثم (الحجرات) ثم (التحريم) ثم (الجمعة) ثم (التغابن) ثم سورة (الصف) ثم سورة (الفتح) ثم سورة (المائدة) ثم سورة (التوبة) فهذه ثمان و عشرون سورة
    و قد رواه الأستاذ أحمد الزاهد بإسناده عن عثمان بن عطاء عن أبيه عن ابن عباس في كتاب الإيضاح و زاد فيه و كانت إذا نزلت فاتحة سورة بمكة كتبت بمكة ثم يزيد الله فيها ما يشاء بالمدينة
    و بإسناده عن عكرمة و الحسن بن أبي الحسن البصري إن أول ما أنزل الله من القرآن بمكة على الترتيب (اقرأ باسم ربك و ن و المزمل) إلى قوله و ما نزل بالمدينة (ويل للمطففين) (و البقرة و الأنفال و آل عمران و الأحزاب و المائدة و الممتحنة و النساء و إذا زلزلت و الحديد و سورة محمد) ص (و الرعد و الرحمن و هل أتى على الإنسان) إلى آخره و
    بإسناده عن سعيد بن المسيب عن علي بن أبي طالب (ع) أنه قال سألت النبي عن ثواب القرآن فأخبرني بثواب سورة سورة على نحو ما نزلت من السماء فأول ما نزل عليه بمكة (فاتحة الكتاب) ثم (اقرأ باسم ربك) ثم (ن) إلى أن قال و أول ما نزل بالمدينة سورة (البقرة) ثم (الأنفال) ثم (آل عمران) ثم (الأحزاب) ثم (الممتحنة) ثم (النساء) ثم (إذا زلزلت) ثم (الحديد) ثم (سورة محمد) ثم (الرعد) ثم (سورة الرحمن) ثم (هل أتى) إلى قوله فهذا ما أنزل بالمدينة ثم قال النبي ص جميع سور القرآن مائة و أربع عشرة سورة و جميع آيات القرآن ستة آلاف آية و مائتا آية و ست و ثلاثون آية و جميع حروف القرآن ثلاثمائة ألف حرف واحد و عشرون ألف حرف و مائتان و خمسون حرفا لا يرغب في تعلم القرآن إلا السعداء و لا يتعهد قراءته إلا أولياء الرحمن.
    ↩
  16. . وقال ابن الضر يس فِي فَضَائِلِ الْقُرْآنِ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي جعفر الرازي أنبأنا عمرو بْنُ هَارُونَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عَطَاءٍ الْخُرَاسَانِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: "كَانَتْ إِذَا أنزلت فاتحة الكتاب بِمَكَّةَ كُتِبَتْ بِمَكَّةَ ثُمَّ يَزِيدُ اللَّهُ فِيهَا مَا شَاءَ وَكَانَ أَوَّلَ مَا أَنْزَلَ مِنَ الْقُرْآنِ: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ثُمَّ ن ثُمَّ يا أيها المزمل ثم يا أيها الْمُدَّثِّرُ ثُمَّ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ ثُمَّ إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ثُمَّ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى ثُمَّ وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى ثُمَّ وَالْفَجْرِ ثُمَّ وَالضُّحَى ثُمَّ أَلَمْ نَشْرَحْ ثُمَّ وَالْعَصْرِ ثُمَّ وَالْعَادِيَّاتِ ثُمَّ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ ثُمَّ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ ثُمَّ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ ثُمَّ قُلْ يا أيها الْكَافِرُونَ ثُمَّ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ ثُمَّ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ثُمَّ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ثُمَّ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثُمَّ وَالنَّجْمِ ثُمَّ ‌عَبَسَ ثُمَّ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ثُمَّ وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ثُمَّ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ ثُمَّ والتين ثُمَّ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ثُمَّ الْقَارِعَةُ ثُمَّ لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ ثُمَّ وَالْمُرْسَلَاتِ ثُمَّ ق ثُمَّ لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ ثُمَّ وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ ثُمَّ اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ ثُمَّ ص ثُمَّ الْأَعْرَافُ ثُمَّ قُلْ أُوحِيَ ثُمَّ يس ثُمَّ الْفُرْقَانُ ثُمَّ الْمَلَائِكَةُ ثم كهيعص ثم طه ثُمَّ الْوَاقِعَةُ ثُمَّ طسم الشُّعَرَاءِ ثُمَّ طس ثُمَّ الْقَصَصُ ثُمَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ ثُمَّ يُونُسَ ثُمَّ هَودٌ ثُمَّ يُوسُفَ ثُمَّ الحجر ثم الأنعام ثم الصافات ثم لقمان ثم سبأ ثم الزمر ثم حم الْمُؤْمِنِ ثُمَّ حم السَّجْدَةِ ثُمَّ حم عسق ثُمَّ حم الزُّخْرُفِ ثُمَّ الدُّخَانِ ثُمَّ الْجَاثِيَةِ ثُمَّ الْأَحْقَافِ ثُمَّ الذَّارِيَاتُ ثُمَّ الْغَاشِيَةُ ثُمَّ الْكَهْفُ ثُمَّ النَّحْلُ ثُمَّ إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا ثُمَّ سُورَةُ إِبْرَاهِيمَ ثُمَّ الأنبياء ثم المؤمنين ثُمَّ تَنْزِيلُ السَّجْدَةِ ثُمَّ الطَّوْرُ ثُمَّ تَبَارَكَ الْمُلْكِ ثُمَّ الْحَاقَّةُ ثُمَّ سَأَلَ ثُمَّ عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ ثُمَّ النَّازِعَاتُ ثُمَّ إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ ثُمَّ إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ ثم الروم ثم الْعَنْكَبُوتُ ثُمَّ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ فَهَذَا مَا أَنْزَلَ الله بمكة.
    ثم أُنْزِلَ بِالْمَدِينَةِ سُورَةُ الْبَقَرَةِ ثُمَّ الْأَنْفَالِ ثُمَّ آلِ عِمْرَانَ ثُمَّ الْأَحْزَابِ ثُمَّ الْمُمْتَحَنَةِ ثُمَّ النِّسَاءِ ثُمَّ إِذَا زُلْزِلَتِ ثُمَّ الْحَدِيدِ ثُمَّ الْقِتَالِ ثُمَّ الرَّعْدِ ثُمَّ الرَّحْمَنِ ثُمَّ الْإِنْسَانِ ثُمَّ الطَّلَاقِ ثُمَّ لَمْ يَكُنْ ثُمَّ الْحَشْرِ ثُمَّ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ ثُمَّ النُّورِ ثُمَّ الْحَجِّ ثُمَّ الْمُنَافِقُونَ ثُمَّ الْمُجَادَلَةِ ثُمَّ الْحُجُرَاتِ ثُمَّ التَّحْرِيمِ ثُمَّ الْجُمْعَةِ ثُمَّ التَّغَابُنِ ثُمَّ الصَّفِّ ثُمَّ الْفَتْحِ ثُمَّ الْمَائِدَةِ ثُمَّ بَرَاءَةٍ
    ↩
  17. . در روایت ابن عباس، نزول سوره مائده، یکی به آخرین سوره نازل شده (یعنی قبل از سوره توبه) است.↩
  18. . وَقَالَ أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَارِثِ بْنِ أَبْيَضَ فِي جُزْئِهِ الْمَشْهُورِ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ عُبَيْدُ الِلَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَعْيَنَ الْبَغْدَادِيُّ حَدَّثَنَا حَسَّانُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْمَانِيُّ حَدَّثَنَا أُمَيَّةُ الْأَزْدِيُّ عَنْ جَابِرِ بْنِ زَيْدٍ قَالَ: أَوَّلُ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْقُرْآنِ بِمَكَّةَ: {اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ} ثُمَّ: {نْ وَالْقَلَمِ} ثُمَّ: {يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ} ثم: {يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ} ثُمَّ: {الْفَاتِحَةَ} ثُمَّ: {تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ} ثُمَّ: {إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ} ثُمَّ: {سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلَى} ثُمَّ: {سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلَى} ثُمَّ: {وَالْفَجْرِ} ثُمَّ: {وَالضُّحَى} ثُمَّ: {أَلَمْ نَشْرَحْ} ثُمَّ: {وَالْعَصْرِ} ثُمَّ: {وَالْعَادِيَاتِ} ثُمَّ {الْكَوْثَرَ} ثُمَّ: {أَلْهَاكُمُ} ثُمَّ: {أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ} ثُمَّ: {الْكَافِرُونَ} ثُمَّ: {أَلَمْ تَرَ كَيْفَ} ثُمَّ: {قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ} ثُمَّ: {قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ} ثُمَّ: {قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ} ثُمَّ: {وَالنَّجْمِ} ثُمَّ: {‌عَبَسَ} ثُمَّ: {إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً} ثُمَّ: {وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا} ثُمَّ: {الْبُرُوجِ} ثُمَّ: {وَالتِّينِ} ثُمَّ: {لِإِيلافِ} ثُمَّ: {الْقَارِعَةُ} ثُمَّ: {الْقِيَامَةِ} ثُمَّ: {وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ} ثُمَّ: {وَالْمُرْسَلاتِ} ثُمَّ: {ق} [ص۹۷] ثُمَّ: {الْبَلَدُ} ثُمَّ: {الطَّارِقُ} ثُمَّ: {اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ} ثُمَّ: {ص} ثُمَّ: {الْأَعْرَافَ} ثُمَّ: {الْجِنَّ} ثُمَّ: {يس} ثم: {الفرقان} ثم: {الملائكة} ثم: {كهيعص} ثُمَّ: {طه} ثُمَّ: {الْوَاقِعَةَ} ثُمَّ: {الشُّعَرَاءَ} ثُمَّ: {طس سُلَيْمَانَ} ثُمَّ: {طسم} {الْقِصَصِ} ثُمَّ: {بَنِي إِسْرَائِيلَ} ثُمَّ التَّاسِعَةَ يَعْنِي: {يُونُسَ} ثُمَّ: {هَودٌ} ثُمَّ: {يُوسُفَ} ثُمَّ: {الْحِجْرُ} ثم: {الأنعام} ثم: {الصافات} ثم: {لقمان} ثم: {سبأ} ثم: {الزمر} ثم: {حم} {المؤمن} ثم: {حم السَّجْدَةِ} ثُمَّ حم: {الزُّخْرُفِ} ثُمَّ حم: {الدُّخَانِ} ثُمَّ حم: {الْجَاثِيَةِ} ثُمَّ حم: {الْأَحْقَافِ} ثُمَّ: {الذاريات} ثم: {الغاشية} ثم: {الكهف} ثُمَّ حم: {عسق} ثُمَّ: {تَنْزِيلَ السَّجْدَةِ} ثُمَّ: {الْأَنْبِيَاءَ} ثُمَّ: {النَّحْلَ أَرْبَعِينَ وَبَقِيَّتَهَا بِالْمَدِينَةِ} ثُمَّ: {إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا} ثُمَّ: {الطَّوْرَ} ثُمَّ: {الْمُؤْمِنُونَ} ثُمَّ: {تَبَارَكَ} ثُمَّ: {الْحَاقَّةَ} ثُمَّ: {سَأَلَ} ثُمَّ: {عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ} ثُمَّ: {وَالنَّازِعَاتِ} ثُمَّ: {إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ} ثُمَّ: {إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ} ثم: {الروم} ثم: {الْعَنْكَبُوتَ} ثُمَّ: {وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ} فَذَاكَ مَا أُنْزِلَ بِمَكَّةَ.
    وَأُنْزِلَ بِالْمَدِينَةِ سُورَةَ الْبَقَرَةِ ثُمَّ: {آلَ عِمْرَانَ} ثُمَّ: {الْأَنْفَالَ} ثُمَّ: {الْأَحْزَابَ} ثُمَّ: {الْمَائِدَةَ} ثُمَّ: {الْمُمْتَحَنَةَ} ثُمَّ: {إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ} ثُمَّ: {النُّورِ} ثُمَّ: {الْحَجِّ} ثُمَّ: {الْمُنَافِقُونَ} ثُمَّ: {الْمُجَادَلَةِ} ثُمَّ: {الْحُجُرَاتِ} ثُمَّ: {التَّحْرِيمِ} ثُمَّ: {الْجُمْعَةِ} ثُمَّ: {التَّغَابُنَ} ثُمَّ: {سَبَّحَ الْحَوَارِيِّينَ} ثُمَّ: {الْفَتْحَ} ثم: {التوبة} وخاتمة الْقُرْآنِ.
    ↩
  19. . و هذه السورة قد عدت الثانية و التسعين في تعداد نزول السور عند جابر بن زيد نزلت بعد سورة العقود و قبل سورة النساء.↩
  20. . سورة الممتحنة ... و هي ثلاث عشرة آية بالإجماع↩
  21. . سورة الممتحنة: ثلاث عشرة آية في جميع العدد↩
  22. . و اتفق أهل العدد على عدّ آيها ثلاث عشرة آية. و آياتها طوال.↩
  23. . سورة الممتحنة؛ مدنية، و هي ألف و خمسمائة و عشرة أحرف، و ثلاثمائة و ثماني و أربعون كلمة، و ثلاثة عشر آية↩
  24. . سورة الممتحنة. اين سورت مدنى است و سيزده آيت است و سيصد و چهل و هشت كلمت است و هزار و پانصد و ده حرف است‏↩
  25. . البته برخی همچون فیروزآبادی تعداد کلمات را ۳۴۰ گفته‌اند (بصائر ذوي التمييز في لطائف الكتاب العزيز؛ ج1، ص460: «السّورة مدنيّة بالاتِّفاق. وآياتها ثلاثة عشر. وكلماتها ثلاثمائة وأَربعون. وحروفها أَلْف وخمسمائة وعشر») و برخی از معاصرین به ترتیب دو عدد ۳۵۲ و ۱۵۶۰ را برای کلمات و حروف این سوره ذکر کرده‌اند (مدخل سوره ممتحنه در ویکی شیعه، به نقل از دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۱۲۵۵)؛ که معلوم نیست محاسبه آنها چگونه بوده است هرچند محاسبه حروف توسط این دومی به آنچه بر اساس شمارش با نرم افزار ورد به دست می‌آید نزدیک است..↩
  26. . در صورت جدا حساب کردن حرف «و» تعداد کلمات این سوره ۳۹۹ خواهد بود و حتی اگر حروفی همچون لا و لن و لم که صرفا برای منفی کردن فعل به کار می‌روند را کلمه مستقل نگیریم باز تعداد کلمات بر اساس شمارش نرم افزار ۳۸۱ کلمه می‌شود↩
  27. . أخبرنا الجباري قال: حدّثنا ابن حيان قال: أخبرنا الفرقدي قال: حدّثنا إسماعيل بن عمرو قال: حدّثنا يوسف بن عطية قال: حدّثنا هارون بن كثير قال: حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه عن أبي أمامة عن أبيّ ابن كعب قال: قال رسول الله صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم: «من قرأ سورة الممتحنة كان المؤمنون و المؤمنات له شفعاء يوم القيامة».↩
  28. . أَخْبَرَنَا سَعِيدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الزَّعْفَرَانِيُّ بِالْإِسْنَادِ الَّذِي ذَكَرْنَا عَنْ أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: «وَمَنْ ‌قَرَأَ ‌سُورَةَ ‌الْمُمْتَحِنَةِ كَانَ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ لَهُ شُفَعَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»↩
  29. . تذكر السورة موالاة المؤمنين لأعداء الله من الكفار و موادتهم و تشدد النهي عن ذلك تفتتح به و تختتم و فيها شي‏ء من أحكام النساء المهاجرات و بيعة المؤمنات، و كونها مدنية ظاهر.↩
  30. . در التحرير و التنوير (ج‏28، ص117) هم «أغراض هذه السورة» بدین صورت توضیح داده شده که تقریبا مروری بر مضامین سوره است:
    اشتملت من الأغراض على تحذير المؤمنين من اتخاذ المشركين أولياء مع أنهم كفروا بالدين الحق و أخرجوهم من بلادهم.
    و إعلامهم بأن اتخاذهم أولياء ضلال و أنهم لو تمكنوا من المؤمنين لأساؤوا إليهم بالفعل و القول، و أن ما بينهم و بين المشركين من أواصر القرابة لا يعتد به تجاه العداوة في الدين، و ضرب لهم مثلا في ذلك قطيعة إبراهيم لأبيه و قومه.
    و أردف ذلك باستئناس المؤمنين برجاء أن تحصل مودة بينهم و بين الذين أمرهم اللّه بمعاداتهم أي هذه معاداة غير دائمة.
    و أردف بالرخصة في حسن معاملة الكفرة الذين لم يقاتلوا المسلمين قتال عداوة في دين و لا أخرجوهم من ديارهم. و هذه الأحكام إلى نهاية الآية التاسعة.
    و حكم المؤمنات الّلاء يأتين مهاجرات و اختبار صدق إيمانهن و أن يحفظن من الرجوع إلى دار الشرك و يعوّض أزواجهن المشركون ما أعطوهن من المهور و يقع الترادّ كذلك مع المشركين.
    و مبايعة المؤمنات المهاجرات ليعرف التزامهن لأحكام الشريعة الإسلامية. و هي الآية الثانية عشرة.
    و تحريم تزوج المسلمين المشركات و هذا في الآيتين العاشرة و الحادية عشرة.
    و النهي عن موالاة اليهود و أنهم أشبهوا المشركين و هي الآية الثالثة عشرة.
    ↩

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في‏ سَبيلي‏ وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتي‏ تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ (1)

إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (2)

لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (3)

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ (4)

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (5)

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (6)

عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَديرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (7)

لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ (8)

إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (9)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإيمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْيَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (10)

وَ إِنْ فاتَكُمْ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَزْواجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذينَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ مِثْلَ ما أَنْفَقُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (11)

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى‏ أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرينَهُ بَيْنَ أَيْديهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصينَكَ في‏ مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (12)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ (13)


به نام خداوند رحمت‌گستر که رحمتش همیشگی است

ای کسانی که ایمان آورده‌اند! نگیرید دشمن من و دشمن خودتان را دوستانی، [که] به آنان ابراز دوستی کنید، در حالی که به‌یقین کفر ورزیدند بدانچه از حق که به سوی شما آمده، پیامبر و شما را بیرون می‌کنند [به خاطر این] که به خداوند، [که] پروردگارتان [است]، ایمان می‌آورید، اگر که برای جهاد در راه من و طلب رضایتم بیرون آمده‌اید، پنهانی بدانان ابراز دوستی می‌کنید [= با آنان سر و سرّ دوستانه داريد]، در حالی که من بدانچه مخفی ‌کردید و آنچه آشکارا انجام می‌دادید داناترم [یا: آگاه بودم] و هرکس از شما که این کار را بکند پس قطعا که از راه راست گمراه شده است. (۱)

اگر بر شما اشراف [و سیطره] پیدا کنند دشمن شما خواهند بود و به بدی بر شما دست‌ و زبان خواهند گشود و آرزو می‌کردند که ای کاش کافر شوید [یا: دوست [شما] می‌شدند اگر که کافر شوید]. (۲)

سودی برای شما ندارد خویشاوندان‌تان و نه فرزندانتان روز قیامت، [خداوند] بین شما جدایی می‌افکند [بین شما جدایی انداخته شود /حکم شود] و خداوند بدانچه انجام می‌دهید بیناست. (۳)

قطعا برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند اسوه خوبی هست هنگامی که به قوم‌شان گفتند یقینا ما بیزاریم از شما و از آنچه جز خدا می‌پرستید، به شما کفر ورزیدیم و همواره بین ما و شما دشمنی و بغض [= کینه] پدیدار است تا وقتی که به خداوند که یکتاست ایمان آورید؛ به جز گفتار ابراهیم به پدرش که من حتما برای طلب آمرزش می‌کنم با آنکه برای تو از خداوند [اختیار] هیچ چیزی را ندارم؛ پروردگارا [فقط] بر تو توکل کردیم و [صرفا] به سوی تو باز‌گشتیم و بازگشت [فقط] به سوی توست. (۴)

پروردگارا! ما را فتنه‌ای برای [یا وسیله‌ آزمایشِ، یا فتنه‌ای در دستانِ] کسانی که کفر ورزیدند قرار نده و بر ما ببخشای، پروردگارا، که همانا تویی که عزتمند و باحکمت هستی. (۵)

حقیقتا برای شما در آنها اسوه خوبی هست برای کسی که به خداوند و روز دیگر ایمان دارد؛ و هرکس سرپیچی کند [روی گرداند] پس بی‌تردید تنها خداوند است که بی‌نیاز و ستوده است. (۶)

چه‌بسا خداوند بین شما و بین آن کسانی از آنان که [با آنان] دشمنی ورزیدید دوستی برقرار کند و خداوند تواناست و خداوند بسیار آمرزنده و رحیم است. (۷)

خداوند شما را برحذر نمی‌دارد در خصوص کسانی که نه در [امر]‌ دین با شما پیکار کردند و نه شما را از دیارتان بیرون راندند، که بدانان نیکی، و با آنان به عدل رفتار کنید؛ که قطعا خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد. (۸)

تنها خداوند شما را برحذر می‌دارد در خصوص کسانی که در [امر]‌ دین با شما پیکار کردند و شما را از دیارتان بیرون راندند و بر بیرون کردن‌تان [همدیگر را] پشتیبانی کردند، از اینکه به سرپرستی آنان تن دهید و هرکس به سرپرستی آنان تن دهد پس آنان‌ همان ستمگران‌اند. (۹)

ای کسانی که ایمان آوردند، هنگامی که زنان مومن، در حالی که مهاجرند، نزد شما آمدند، پس آنان را امتحان کنید، خداوند به ایمان آنها داناترست؛ پس اگر آنان را مومن تشخیص دادید پس آنان را به نزد کافران [= شوهران کافرشان] برنگردانید؛ نه اینان برای آنان حلال‌اند و نه آنان برای اینان حلال می‌شوند؛ و آنچه را خرج [این زنان] کرده‌اند به آنان [= شوهران کافرشان] بپردازید؛ و باکی بر شما نیست که اینان را به همسری درآورید وقتی که اجرت‌هایشان [= مهریه‌هایشان] را به خودشان بپردازید؛ و به عصمت‌های زنان کافر [= پیوندهای زناشویی‌تان با آنان، که آنان را از وقوع در فحشا حفظ می‌کرد] دیگر تمسک نجویید؛ و مطالبه کنید آنچه [برای زنان کافرشده‌تان] خرج کرده‌اید و آنها [مردان کافر] هم مطالبه کنند آنچه [برای زنان مسلمان‌شده‌شان] خرج کرده‌اند. این حکم خداوند است که بین شما حکم می‌کند و خداوند دانای باحکمت است. (۱۰)

اگر بیرون شد از دست شما چیزی از زنانتان به سوی کافران، آنگاه عقوبتی کردید [= عِقاب و مؤاخذه‌ای کردید و در جنگ غنیمتی از کفار به دست آوردید] پس به کسانی که زنانشان رفته‌اند مثل آنچه خرج کرده‌اند بدهید و تقوای خدایی را در پیش گیرید که شما به او مومن هستید. (۱۱)

ای پیامبر! هنگامی که زنان مومن نزد تو آمدند [که] با تو بیعت کنند بر اینکه به خداوند در چیزی شرک نورزند و دزدی نکنند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتانی [= نسبت دادن دروغی] را نیاورند که آن را به افتراء میان دستها و پاهای خود ببندند و در هیچ [کار] شایسته‌ای نافرمانی‌ تو را نکنند، پس با آنها بیعت کن و برایشان از خداوند طلب آمرزش کن که همانا خداوند بسیار آمرزنده همواره مهربان است. (۱۲)

ای کسانی که ایمان آوردند! به سرپرستی قومی تن ندهید که خداوند بر آنان غضب کرده است، [که] به تحقیق قطع امید کرده‌اند از آخرت، آن گونه که قطع امید کرده‌اند کافران از اهل قبور. (۱۳)


۱) الف. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

انسان همراه با کسی است که دوست بدارد.

الجعفريات (الأشعثيات)، ص249

أَخْبَرَنَا الشَّرِيفُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيُّ صَاحِبُ الصَّلَاةِ بِوَاسِطَ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ الْأَبْهَرِيُّ الْفَقِيهُ الْمَالِكِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الْحَضْرَمِيُّ قَالَ مُعَمَّرُ بْنُ سَهْلٍ قَالَ عَامِرُ بْنُ فدرك [مُدْرِكٍ‏] عَنِ السَّرِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ‏ عَنِ الشَّعْبِيِّ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ.

ب. و همچنین از ایشان روایت شده است که فرمودند:

کسی که قومی را دوست بدارد با آنها محشور خواهد شد.

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص75

أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْأَمِينُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ شَهْرِيَارَ الْخَازِنُ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي مَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فِي شَوَّالٍ سَنَةَ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ أَمْلَأَ عَلَيْنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبُرْسِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْقُرَشِيُّ الْمُعَدِّلُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حُمْرَانَ الْأَسَدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْمُقْرِي قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَيَادِي قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ مُدْرِكٍ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زِيَادٍ الْمَلَكِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ عن جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِي‏: ... فَقَالَ:

سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ.

این حدیث نبوی بدون سند در شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام (ج‏3، ص461) روایت شده است.

ج. از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

مبادا که دشمنان خدا را دوست بداری یا مودتت را نسبت به غیر اولیای خداوند صاف کنی؛ چرا که کسی که قومی را دوست بدارد با آنها محشور خواهد شد.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص98؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص204

قال امیرالمومنین ع:

إِيَّاكَ أَنْ تُحِبَّ أَعْدَاءَ اللَّهِ أَوْ تُصْفِيَ وُدَّكَ لِغَيْرِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ فَإِنَّ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُم‏.

۲) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

همانا مردم را رضایت و ناخرسندی کنار هم جمع می‌کند. دس کسی که از امری رضایت داشته باشد در آن وارد می‌شود و کسی که از امری ناخرسند باشد از آن بیرون می‌آید.

المحاسن، ج‏1، ص262

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَلَمَةَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

إِنَّمَا يَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السَّخَطُ فَمَنْ رَضِيَ أَمْراً فَقَدْ دَخَلَ فِيهِ وَ مَنْ سَخِطَهُ فَقَدْ خَرَجَ مِنْه‏.۱


  1. . روایتی هم به لحاظ مضمون به این بحث نزدیک است ولی معلوم نیست که لزوما از معصوم ع است یا خیر: المحاسن، ج‏1، ص186
    عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» الْيُسْرُ الْوَلَايَةُ وَ الْعُسْرُ الْخِلَافُ وَ مُوَالاةُ أَعْدَاءِ اللَّهِ.
    ↩

۱) مروری بر کلیت سوره

این سوره با بحث درباره این موضوع شروع شد که یکی از مسلمانان قبل از حرکت لشکر اسلام به سمت مکه قصد داشت پنهانی خبر این حرکت را به کفار مکه بدهد؛ و این کارش نه از باب این بود که وی اجیر و جاسوسی در میان مسلمانان بود؛ ‌بلکه به خاطر این بود که به خیال خود می‌خواست دوستی خود را با کافران اثبات کند تا آنان کاری به کار خانواده‌اش نداشته باشند. از آیه اول تا آیه ۹ بحث را بر سر این برد که مواظب دوستی‌ها و ارتباطاتتان با کافران باشید و با آنان رابطه ولایی برقرار نکنید؛ اما شاید برای اینکه این سوء تفاهم پیش نیاید که اسلام بنایش بر خشونت و درگیری با دیگران است تاکید کرد که در خصوص کافرانی که در صلح و معاهده با مسلمانان‌اند و به جنگ اقدام نمی‌کنند اشکال ندارد رفتار مسالمت‌آمیز داشته باشید و بلکه خداوند قسط‌ورزیدن را با هرکس که باشد دوست دارد.

از آیه ۱۰ به بعد بحث می‌رود سراغ وقایعی که بعد از صلح حدیبیه رخ داد. يكى از بندهاى قرارداد صلح حُديبيه اين بود كه اگر مشركى از مكه به مسلمانان مدينه پيوست، مسلمانان او را به مشركان بازگردانند. اين آيات مى‏فرمايند که مسئله باز گرداندن، شامل زنان مهاجرى كه به مسلمانان پناهنده شده‏اند نمى‏شود، چرا که با کفر یکی از زوجین دیگر آن دو بر هم حلال نیستند؛ و البته مهریه و هزینه‌هایی که شوهر کافرش برای وی متحمل شده باید توسط جامعه دینی به او پرداخت شود و مردان مسلمان می‌توانند با این زن که از شوهر کافرش فرار کرده ازدواج کنند. البته از آن سو نیز مردان مسلمان باید بی‌خیال زنان کافر خود شوند و اگر زن یکی از مسلمانان هم با او همراهی نکرد جامعه کفر موظف است مهریه و هزینه‌هایی را که شوهر مسلمان‌شده‌اش برای وی متحمل شده، به این شوهر پرداخت کند.

سپس سراغ زنان مومنی رفت که برای بیعت نزد پیامبر ص می‌آیند و ضمن برشمردن مفادی که باید بر آن بیعت کنند، به پیامبر ص توصیه کرد که هم با آنان بیعت کن و هم برایشان استغفار کن؛ شاید این استغفار می‌خواهد به طور غیرمستقیم بفرماید که درست است که آنها تعهداتی می‌دهند اما بالاخره انسانها گاه از تعهدات خود خارج می‌شوند و مادام که اصرار بر گناه ندارند خداوند اهل آمرزش است.

نهایتا هم جمع‌بندی‌ای می‌کند که معیار اینکه با چه کسی رابطه ولایی برقرار نکنید این است که وی مورد غضب الهی واقع باشد؛ و علامت مورد غضب الهی بودن هم این است که از آخرت ناامید باشد.

* پیش از ورود به تدبرهای این سوره یادآوری می‌کنیم که در ابتدای بحث تحلیل زیر درباره کلیت سوره ارائه شد:

سوره ممتحنه درباره رابطه مسلمانان با غیرمسلمانان است وقتی که جامعه اسلامی شکل گرفته است. ابتدا و انتهای سوره تاکید بر این است که مبادا رابطه دوستی و ولایی با کافران و دشمنان خدا برقرار کنید؛ و حضرت ابراهیم را به عنوان اسوه این تبری جستن از کافران، که حتی از پدر کافر خود تبری جست، معرفی می‌کند؛ البته در میانه سوره تذکر می‌دهد که مقصود از این نهی، نه هرگونه ارتباط و نیکی کردن، بلکه ارتباط ولایی است وگرنه ارتباط عادی برقرار کردن و در حق کافرانی که بنای جنگ و دشمنی با شما را ندارند به نیکی و قسط برخورد کردن اشکالی ندارد چرا که اساسا خداوند رابطه بر اساس قسط و عدل را دست دارد. در آیات پایانی هم به طور خاص سراغ زنان می‌رود؛ و در جامعه‌ای که زن را چندان انسان حساب نمی‌کنند حساب ویژه‌ای برای ایمان آوردن آنان باز می‌کند؛ اولا اشاره‌ای دارد به زنانی که از کفار گریخته‌اند که آنان را امتحان کنید که آیا واقعا به خاطر ایمان آوردن از کافران گریخته‌اند یا مطلب دیگری در کار است و ثانیا از پیامبر می‌خواهد همان گونه که اگر زنانی برای بیعت کردن و متعهد شدن برای عضویت در جامعه اسلامی آمدند بر چه اساسی با آنان بیعت کند.

۲)‌ نظرات برخی مفسران درباره کلیت سوره:

اکنون که به پایان سوره رسیده‌ایم ابتدا به نظرات برخی مفسران که درباره کلیت سوره توضیحاتی داده‌اند اشاره‌ای می‌شود و سپس سراغ تحلیل‌های جدیدتر خواهیم رفت:

الف. مرحوم طبرسی و قرا‌ئتی: اين تنها سوره‏اى است كه آيه اوّل و آخر آن با «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» آغاز شده است؛ اولين آيه اين سوره در باره‏ى برائت از دشمنان خدا و مسلمانان بود و آخرين آيه نيز در همين باره است (تفسير نور، ج‏9، ص595). یعنی در پایان سوره دوباره سراغ همان موضوعی رفت که در ابتدای سوره آمده بود و آن ضرورت پرهیز از موالات و دوستی با کافران است (مجمع البيان، ج‏9، ص41۵۱). در ابتدای سوره از این زاویه که آنان دشمن خدا و دشمن شما هستند وارد شد و در پایان از این زاویه که آنان مورد غضب خداوند واقع شده‌اند.

ب. علامه طباطبایی: اين سوره متذکر رابطه ولایی و مودت بین مومنان با دشمنان خدا از کفار می‌شود و به‌شدت از آن نهی می‏كند، و شروع و پایان این سوره با این مضمون است و در میانه‌اش هم متعرض احكامی در باره زنان مهاجر و بيعت زنان شده است (الميزان، ج‏19، ص226۲).

ج. ابن عاشور: اغراض این سوره عبارت است از: برحذر داشتن مومنان از قبول ولایت مشرکان با توجه به اینکه آنان به دین حق کفر ورزیده و اینان را از سرزمینشان بیرون کرده‌اند؛ و بیان اینکه ولی گرفتن آنان گمراهی است و اگر آنان بر اینان دست پیدا کنند در رفتار و گفتار در حق اینان بدی خواهند کرد؛ و نیز اینکه پیوندهای خویشاوندی و ازدواجی که بین آنها و مشرکان برقرار است در قبال دشمنی آنان با دین قابل اعتنا نیست و در این زمینه مثال می‌زند به حضرت ابراهیم و قطع رابطه او با پدر و قومش. و اضافه کرد دادن یک امیدی به مومنان که احتمالا مودتی بین اینان و همین کسانی که خداوند امر به دشمنی با آنان داده برقرار خواهد شد یعنی این دشمنی همیشگی نخواهد بود؛ و اضافه کرد رخصت در برخورد نیکو با کافرانی که با مسلمانان در دینشان نجنگیدند و آنان را از سرزمینشان بیرون نکردند؛ که این تا آیه ۹ بود.

و مطلب دیگر بیان حکم زنان مومنی بود که هجرت کردند و توضیحاتی داد درباره امتحان کردن آنان و اینکه نباید آنان را به مشرکان برگردانند ولی مهریه‌شان را به مشرکان پس بدهند و نیز نحوه بیعت با زمان مومن به نحوی که التزامشان به احکام شریعت معلوم شود؛ که این آیه ۱۲ بود.

و نیز حکم تحریم ازدواج مسلمانان با مشرکان که در دو آیه ۱۰ و ۱۱ مطرح شد؛

و نهی از قبول ولایت یهود که آنها هم همانند مشرکانند و این در آیه ۱۳ مطرح شد. (التحرير و التنوير، ج‏28، ص117۳)

د. فخر رازی: نظم کلی این سوره آن است که می‌خواهد بیان ند که معاند بر سه قسم است:‌ یا عنادش استمرار دارد، یا امیدی به ترک عناد او می‌رود، یا عناد را ترک گفته و تسلیم حق شده است؛ و خداوند در این آیات احوالات اینها را بیان می‌کند و توضیح می دهد که مسلمانان با هریک متناسب با حالشان چه برخوردی داشته باشند. به طور خاص آیه «قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ» (ممتحنة/4) اشاره به دسته اول دارد؛ آیه «عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً» (ممتحنة/۷) اشاره به دسته دوم و آیه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ... (ممتحنه/۱۲) اشاره به دسته سوم؛ و نکته لطیف در اینها تنبه دادن و برانگیختن برای مکارن الاخلاق است زیرا در هر سه مورد مومنان را به مقابله به احسن وجه و سخن گفتن به سزاوارترین حالت دعوت کرد (مفاتيح الغيب، ج‏29، ص521۴).

ه. قرائتی: این آیات بیان می‌کند: «كفّار چند دسته هستند: يا همگى بر كفر اصرار دارند كه آيه اول مبنى بر برائت و متاركه مسلمانان، به آنان نظر داشت: (لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ ... قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِ‏)؛ يا به طور دسته جمعى دشمنى با شما را ترك مى‏كنند: «عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً» (آيه 7)؛ يا تفكيك صورت مى‏گيرد، مثلًا زن مسلمان مى‏شود، ولى مرد، كافر باقى مى‏ماند و يا بالعكس كه در اين صورت، مسلمان به شما ملحق مى‏شود. «جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ». (تفسير نور، ج‏9، ص588).

و. ...

۳) محوریت امتحان الهی در زندگی: نحوه رابطه با دشمن

در مقدمه سوره اشاره شد که نام این سوره هم به صورت «ممتحِنة» (اسم فاعل) و هم به صورت «ممتحَنة» (اسم مفعول) گزارش شده و نامهای دیگرش امتحان و مودة است؛ یعنی تأکید عموم اسامی این سوره بر بحث امتحان است.

همچنین در فضیلت و اهمیت سوره خواصی از رسول الله ص و اهل بیت ع برای خواندن آن روایت شد همانند:

۱. مشمول شفاعت مومنان در روز قیامت واقع شدن؛

۲. مشمول صلوات و استغفار فرشتگان واقع شدن؛

۳. شهید محسوب شدن اگر در آن روز یا شبی که این سوره را خوانده بمیرد.

۴. مصداق مومن امتحن الله قلبه للایمان شدن

۵. نورانی شدن دیدگانش

۶. مصون ماندن خود و فرزندانش از فقر و دیوانگی

۷. محمود [= مورد ستایش واقع شدن] نزد مردم

شاید بتوان همه این ویژگی را در همان معنای امتحان جمع کرد؛ یعنی کسی که مضامین این سوره را جدی بگیرد، امتحان خدا را جدی گرفته است و از این امتحان سربلند بیرون آمده (۴)، طبیعی است که شفاعت شافعان (۱) و صلوات و استغفار فرشتگان (۲) شامل حال او شود و اگر از دنیا برود چنان پاک است که شهید محسوب می‌شود (۳) و به بصیرت حقیقی دست می‌یابد (۵) و مردم هم او را می‌ستایند (۷). اگر فقر و دیوانگی را هم مصداق بارزترین تباهی‌های مادی (جسمی) و معنوی (روحی) بگیریم، معلوم است که کسی که از امتحان الهی سربلند بیرون آید از هر تباهی‌ای مصون است.

اما کدام امتحان است که این قدر مهم است و چنین آثار و ثمراتی دارد. مروری بر آیات مختلف ذهن را به این سمت سوق می‌دهد که مهمترین امتحانی که مومنان با آن مواجهند این است که در مساله ولایت آیا به ولایت دشمنان خدا تن می‌دهند یا نه؟ و تا چه حد در این زمینه ایستادگی به خرج می‌دهند. دقت کنید:

در سه آیه اول تصریح می‌کند دشمن من و دشمن خودتان را دوست خود نگیرید و به آنان ولو مخفیانه ابراز دوستی نکنید، که آنان اگر بر شما سیطره پیدا کنند میزان دشمنی آنها با شما درست معلوم خواهد شد؛ دشمنی در دین بقدری مهم است که روابط خانوادگی در قبال آن رنگ می‌بازد.

در سه آیه بعد حضرت ابراهیم ع و همراهیانش را به عنوان اسوه مناسبی برای این تبری جستن، که حتی از پدرش هم تبری جست وقتی که معلوم شد که قرار نیست دشمنی‌اش با دین حق را کنار بگذارد؛ و سختی این جدایی بقدری بود که در آیه مستقلی تذکر داد که آنان از خداوند خواستند که مبادا فتنه‌ای برای کافران شوند.

سپس سراغ کافرانی می‌رود که قصد جنگ و نزاع با مومنان ندارند و می‌فرماید برقراری ارتباط محدود با اینها فرق می‌کند، ولی دوباره تاکید می‌کند که در قبال کافرانی که با شما می‌جنگیده‌اند، همه حرفهای قبل صدق می‌کند.

سپس سراغ مواردی می‌رود که این دشمنی تا درون خانه کشیده شده است؛‌ یعنی زن و شوهرهایی که یکی از آنها کافر شده است و در هر دو حالت می‌خواهد که بی‌خیال پیوند قبلی خود شوند و البته بلافاصله نشان می‌دهد که حتی در چنین مواردی حاضر به نادیده گرفته شدن حقوق افراد نیست و مهریه‌ای که مرد خرج زنش کرده باید به وی پس داده شود.

ختم کلام هم هشداری است مجدد برای پرهیز از رابطه دوستانه و ولایی با کسانی که مورد غضب خداوندند؛ و ریشه این غضب (یا ریشه این ضرورت پرهیز از آنان) را این معرفی می‌کند که آنان آخرت را جدی نگرفته‌اند.

شاید اشکال شود که طبق این توضیح آیه ۱۳ با این امتحانات تناسبی ندارد؛ اما می‌توان گفت که شاید وجه آوردن آن این باشد که مبادا وقتی می‌خواهید در مورد مسلمانی دیگران قضاوت کنید همین سخت‌گیری که ما برای امتحان شما مطرح کردیم را در نظر بگیرید! خیر، شرط بیعت و قبول مسلمانی افراد (که حتی به شما گفتیم زنان مهاجر را امتحان کنید) بسیار ساده و در حد اولیات بسیار واضحی همچون شرک نورزیدن و دزدی و زنا نکردن و در مجموع از پیامبر ص اطاعت کردن است. یعنی این آیه چه‌بسا می‌خواهد تبصره‌ای بزند به فضای کلی سوره که امتحانی که برای سنجش ایمان خودتان مطرح است بسیار متفاوت است با امتحانی که برای قضاوت درباره ایمان دیگران می‌خواهید به عمل آورید.

پس به طور خلاصه، همه بحث سوره این است که چگونه بتوانید فاصله‌تان را انواع دشمنان خدا حفظ کنید، که اگر این فاصله حفظ شد، از امتحان الهی سربلد بیرون می‌آیید وگرنه، نه؛ ‌و البته امتحانی که خودتان بر اساس آن باید به این افق برسید که چقدر ایمان در دل خودتان واقع شده بسیار متفاوت است با امتحانی که بخواهید از دیگران بگیرید که حضور آنها در جامعه را به عنوان یک مومن قبول کنید یا خیر.

تبصره:

با تدبر در این آیات این شاید بتوان نگاه انتقادی واقع‌بینانه‌تری به پدیده «گزینش» داشت؛ یعنی هم از اصل آن دفاع کرد و هم بسیاری از رویه‌های رایج در گزینشها را زیر سوال برد.

۴) سطوح امتحان الهی در این سوره

در این آیات چند سطح از امتحان قابل مشاهده است؛ که همگی مراتبی از امتحان در دین است؛ که این سطوح را چند گونه می‌توان تحلیل کرد:

الف. سطوحی بر اساس ترتیبی که در سوره آمده: (از ساده به پیچیده)

۱) پرهیز از دوستی و رابطه ولایی‌ با کسانی که خودشان هم به وضوح دشمن شمایند (نه فقط «عدوی» بلکه «عدوکم»)

۲) پرهیز از دوستی و رابطه ولایی‌ با خویشاوندان و اولاد کافر (که گمان می‌کنید پشت و پناهتان‌اند، اما روز قیامت معلوم می‌شود که پشت و پناهتان نبوده‌اند

۳) ‌پرهیز از دوستی و رابطه ولایی‌ با پدر (به عنوان کسی که در حالت طبیعی ولایتی بر انسان دارد)

در اینجا دو تبصره زده می‌شود که:

آ. خدا ممکن است بین شما و دشمنانتان رابطه مودت را برقرار کند؛ که همین چند محمل می‌تواند داشته باشد:

آ.۱. ‌یعنی آنها موضع کفرشان برگردند و شما بتوانید با آنها دوست شوید.

آ.۲. در فرازهای قبل رابطه ولایی (که یک تعلق قلبی درونی دارد) انکار شد و اینجا رابطه مودت (که بیشتر ناظر به ظهور بیرونی دوستی است) ممکن شمرده شده است.

آ.۳. ...

ب. رابطه برّ (نیکی) و قسط (عدالت‌ورزی) ‌با آن دسته از کافران که در مقام دشمنی و جنگ با شما برنیامده‌اند اشکالی ندارد؛ که همین چند محمل می‌تواند داشته باشد:

ب.۱. اگر بر آن فاصله اصرار می‌شود، به خاطر آن است که بسیاری از کافران به خاطر کفرشان قصد نابودی شما را دارند وگرنه اگر کافری بود که کاری به کار شما نداشت این هشدارها در موردش به آن شدت مطرح نیست و مراتب پایین‌تری از ولایت (نیکی کردن و قسط)‌را می‌توانید با آنها برقرار کنید.

ب.۲. اساسا نیکی کردن و قسط ورزیدن، غیر از رابطه ولایی برقرار کردن است و خداوند قسط و عدل ورزیدن با همگان را دوست دارد حتی با دشمن، چنانکه در آیات متعدد فرموده که در مورد متجاوزانی که حتی به جنگ آنها رفته‌اید (وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين‏؛ بقره/۱۹۰) یا قبلا در حق شما بدی کرده‌اند (وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا؛ مائده/۲) یا به هر دلیل دیگری از او بدتان می‌آید (كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏؛ مائده/۸) قسط و عدل را رعایت کنید. اگر آیه ۸ با توجه به سیاق بحث، مفهوم مخالفی هم دارد (که در آیه بعدی تصریح می‌کند که آن [یعنی انجام برّ ‌و قسط] را نسبت به کسانی که با ما دشمنی کرده‌اند نهی می‌کند) مفهوم مخالفش ناظر به جمع دو مولفه «برّ و قسط» است نه تک تک اینها، یعنی می‌خواهد بگوید اینکه در جاهای دیگر گفتیم با همگان، حتی دشمنتان، به قسط برخورد نکید، معنایش این نیست که با خصوص دشمنتان که در حق شما دشمنی می‌کند و از رفتارهای شما برای غلبه بر شما سوءاستفاده می‌کند «برّ» و نیکی کردن هم داشته باشید؛ بله، «برّ» همراه با «قسط» در مورد کافرانی که با شما دشمنی نمی‌کنند اشکال ندارد.

ب.۳. ...

۴) احتیاط ورزیدن در خصوص زنانی که به عنوان مسلمان شدن از شوهرانشان فرار و هجرت کرده‌اند که مطمئن شوید واقعا برای خدا و رسول هجرت کرده‌اند نه مثلا دعوای خانوادگی و ... .

۵) پرهیز از رابطه ولایی با کسانی که مورد غضب خدا واقع شده‌اند (ولو در ظاهر به خدا ایمان دارند همچون یهودیان).

تبصره:

اگر تحلیل فوق را بپذیریم که این سطوح، سطح ساده به پیچیده است، آنگاه چه‌بسا بتوان گفت آیه آخر، علاوه بر اینکه پیچیده‌ترین حالت برای تشخیص را مطرح می‌کند، ضابطه کلی هم می‌دهد که معیار اینکه رابطه ولایی برقرار نکنید این است که اشخاص مورد غضب خداوند واقعا شده باشند، که علامت آن هم این است که زندگی‌شان طوری است که امیدی به آخرت نداشته باشند.

ب. سطوحی بر اساس آسانی و سختی موفقیت در امتحان:

شاید بتوان گفت این سوره دارد سطوح مختلف امتحان برای خود اشخاص را مطرح می‌کند؛ که اگر چنین باشد ترتیب سطوح لزوما بر ترتیب موارد مطرح شده منطبق نیست؛ و آن سطوح عبارتند از:

۱. ساده‌ترین سطح امتحان مسلمانی است؛ یعنی وی تعهداتی بدهد که ساده‌ترین امور را در عرصه مسلمانی رعایت می‌کند؛ که این سطح به طور خاص در امتحانی که از زنان مهاجر گرفته می‌شد و در بیعتی که با مطلق زنان انجام شد منعکس شده است.

۲. سطح بالاتر شاید همین است که پیوند دوستی را با دشمنان خدا که آشکارا با ما هم دشمنی می‌ورزند قطع کنیم؛ حتی در دشواری‌ها و سختی‌ها، روی کمک آنها حساب نکنیم؛ زیرا اگر الان روی خوش نشان می‌دهند چون بر ما سیطره ندارند وگرنه اگر سیطره پیدا کردند خدا می‌داند که چه رفتاری با ما خواهند داشت.

۳. سطح بالاتر این است که این پیوند با کافران- که به خاطر اینکه دین حق را قبول نکرده‌اند قرار است قطع شود- در خصوص پیوند با نزدیکترین خویشاوندان و فرزندان و زن و شوهر باشد؛ که شاید در آشکار متوجه نباشیم که دشمن ما هستند؛ بقدری این سطح بر اساس فشار می‌آورد که از ما خواست به الگوی حضرت ابراهیم ع نگاه کنیم که چه قاطعانه تبری خویش را از قومش ابراز کرد. چه بسا با این تعبیر می‌خواهد بگوید کسی که در این رده موفق شود در رده امثال حضرت ابراهیم خواهد بود.

شاید در میان این پیوندهای سببی و نسبی که اگر طرف مقابل بر کفر ماند باید منقطع شود، سخت‌ترینشان آخری باشد؛ دشوارتری‌اش به این است که به خاطر اینکه پیوند سببی بوده و الان سبب قطع شده، حق آن همسر نباید نادیده گرفته شود. یعنی در عین حال که انسان باید چنان بغضی نسبت به کافر داشته باشد که اگر همسرش کافر شد (یا خودش مسلمان شد و همسرش کافر ماند) براحتی از وی جدا شوند، و از آن سو، علی‌رغم چنین بغضی، حق او را پایمال نکند!

۴. در این نگاه شاید بالاترین و پیچیده‌ترین سطح امتحان، مفاد آیه ۸ باشد! بدین جهت که فضای سوره بر ضرورت دشمنی کردن و عدم قبول ولایت عده‌ای می‌گردد. اما یکدفعه می‌گوید خداوند ممکن است بین شما و با خود همان کسانی که دستور دشمنی کردن با آنها به شما داده شد مودت برقرار کند. یعنی در حالی که تمام بحث ناظر به تقویت بغض نسبت به دشمنان خداست، اما وسط این بحث یکدفعه می‌گوید اگر همین دشمن، موضعش عوض شد و جزء دوستان قرار گرفت، شما هم باید همه آن بغضها را کنار بگذارید و اکنون همچون برادر با او سخن بگویید.

با این توضیح، شاید آیه آخر هم جمع‌بندی‌ای ناظر به ضابطه کلی است نه اینکه سطح خاصی از امتحان را مد نظر داشته باشد.

ج. سطوحی بر اساس ...


  1. . ختم الله سبحانه السورة بالأمر بقطع الموالاة من الكفار كما افتتحها به.↩
  2. . تذكر السورة موالاة المؤمنين لأعداء الله من الكفار و موادتهم و تشدد النهي عن ذلك تفتتح به و تختتم و فيها شي‏ء من أحكام النساء المهاجرات و بيعة المؤمنات، و كونها مدنية ظاهر.↩
  3. . أغراض هذه السورة: اشتملت من الأغراض على تحذير المؤمنين من اتخاذ المشركين أولياء مع أنهم كفروا بالدين الحق و أخرجوهم من بلادهم. و إعلامهم بأن اتخاذهم أولياء ضلال و أنهم لو تمكنوا من المؤمنين لأساؤوا إليهم بالفعل و القول، و أن ما بينهم و بين المشركين من أواصر القرابة لا يعتد به تجاه العداوة في الدين، و ضرب لهم مثلا في ذلك قطيعة إبراهيم لأبيه و قومه.
    و أردف ذلك باستئناس المؤمنين برجاء أن تحصل مودة بينهم و بين الذين أمرهم اللّه بمعاداتهم أي هذه معاداة غير دائمة.
    و أردف بالرخصة في حسن معاملة الكفرة الذين لم يقاتلوا المسلمين قتال عداوة في دين و لا أخرجوهم من ديارهم. و هذه الأحكام إلى نهاية الآية التاسعة.
    و حكم المؤمنات الّلاء يأتين مهاجرات و اختبار صدق إيمانهن و أن يحفظن من الرجوع إلى دار الشرك و يعوّض أزواجهن المشركون ما أعطوهن من المهور و يقع الترادّ كذلك مع المشركين. و مبايعة المؤمنات المهاجرات ليعرف التزامهن لأحكام الشريعة الإسلامية. و هي الآية الثانية عشرة.
    و تحريم تزوج المسلمين المشركات و هذا في الآيتين العاشرة و الحادية عشرة.
    و النهي عن موالاة اليهود و أنهم أشبهوا المشركين و هي الآية الثالثة عشرة.
    ↩
  4. . في نظم هذه الآيات وجه حسن معقول، و هو أن المعاند لا يخلو من أحد أحوال ثلاثة، إما أن يستمر عناده، أو يرجى منه أن يترك العناد، أو يترك العناد و يستسلم، و قد بين اللَّه تعالى في هذه الآيات أحوالهم، و أمر المسلمين أن يعاملوهم في كل حالة على ما يقتضيه الحال.
    أما قوله تعالى: قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ [الممتحنة: 4] فهو إشارة إلى الحالة الأولى، ثم قوله: عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً [الممتحنة: 7] إشارة إلى الحالة الثانية، ثم قوله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ إشارة إلى الحالة الثالثة، ثم فيه لطيفة و تنبيه و حث على مكارم الأخلاق، لأنه تعالى ما أمر المؤمنين في مقابلة تلك الأحوال الثلاث بالجزاء إلا بالتي هي أحسن، و بالكلام إلا بالذي هو أليق.
    ↩

دیدگاهتان را وارد کنید

نظرات کاربران

ثبت نظر