📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ الَّذينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ»
ایستاده و استوار بودن بر شهادت یعنی:
الف. برای تحمل شهادت میایستند و از تحمل شهادت خودداری نمیکنند (حادثهای رخ داده و باید ایستاد تا بعدا شهادت داد). (المیزان، ج20، ص17)
ب. چیزی که شاهد بودهاند کتمان نمیکنند. (المیزان، ج20، ص17)
ج. چیزی که شاهد بودهاند تغییر نمیدهند و تحریف نمیکنند و محکم و استوار بر آنچه دیدهاند میایستند. (المیزان، ج20، ص17) (البته اصلاح کردن عبارات شهادت، و شهادت را به نحوی بیان کردن که در رسیدن حق به حقدار موثرتر واقع شود، نهتنها مصداق تحریف نیست، بلکه مصداق قیام به شهادت است؛ حدیث2)
د. به شهادت دروغین نمیدهند. (بر آنچه واقعا شاهد بودهاند میایستند و گواهی میدهند)
ه. ...
2) «وَ الَّذينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ»
همان طور که امانتداری و وفای به عهد (آیه قبل)، مربوط به روابط اجتماعی است، شهادت و گواهی دادن هم همین طور است. پس چرا این را در آیهای مستقل آورد؟
الف. در حالت اول، رابطه فقط بین انسان و آن کسی است که امانتی گذاشته ویا عهدی بسته است. اما در شهادت دادن، انسان همواره با دو نفر مواجه است: کسی که شهادت به نفع اوست و کسی که شهادت به ضرر اوست. به تعبیر دیگر، در قبلی، این منافع شخصی است که ممکن است مانع انجام وظیفه شود؛ اما در این مورد، روابط اجتماعی خاص با افراد است که ممکن است چنین مانعی ایجاد کند؛ در واقع، در قبلی فقط باید بر منفعتپرستی غلبه کرد؛ اما در اینجا باید بر حب و بغضها هم غلبه کرد.
ب. در حالت اول مساله هنوز نسبتا شخصی است (فقط بین خود شخص و مخاطب وی است)؛ اما در دومی کاملا جنبه اجتماعی پیدا میکند (تلاش برای معلوم شدن حق در بین افراد جامعه، و رسیدن حق به حقدار در اجتماع است) (حدیث2)
بحث تخصصی جامعهشناسی
زیمل، جامعهشناس آلمانی بحث های جالبی دارد در این زمینه که وقتی «دو نفر» بشوند «سه نفر»، چقدر اقتضائات اجتماعی جدیدی پیش میآید. مثلا اینکه هر یک از آن دو نفر میکوشند نفر سوم را با خود همراه کنند، یا یکی میکوشد بین دو نفر دیگر دعوا بیندازد تا بر هر دو مسلط شود یا یکی میتواند نقش میانجی بین آن دو را ایفا کند و ... . در واقع، شهادت دادن مربوط به عرصهای است که دستکم سه نفر لازم است، اما مورد قبلی (امانتداری و وفای به عهد) مربوط به جایی بود که رابطه بین دو نفر بود.
ج. در حالت اول کالایی را نزد انسان به امانت میگذارند ویا انجام کاری را از انسان انتظار دارند، اما در اینجا حقیقتی را در مقابل دیدگان آدم میگذارند و از انسان میخواهند در قبال آن حقیقت شهادت دهد.
بحث تخصصی جامعهشناسی
در مقابل جریان پوزیتیویستی در علوم اجتماعی، «دیلتای» و پس از او، «زیمل» و «ماکس وبر» نشان دادند که آنچه در حوزه «کنش» انسانی مهم است، نه صرفا «رفتار» (که قابلیت مشاهده حسی دارد)، بلکه «معنی»ای است که در رفتار لحاظ شده است؛ و افق مساله جامعهشناسی را، از بررسی رفتارها به بررسی معانی رفتارها ارتقا دادند. «شهادت دادن» از بهترین نمونههای عمل اجتماعی است که اساسا در وادی «معانی رفتار» باید تحلیل شود، نه در قالب رفتار فیزیکی محض؛ و از عرصههایی است که بخوبی تفاوت الگوی تحلیلهای علوم طبیعی و علوم اجتماعی را در آن میتوان نشان داد.
د. ...
3) «الْمُصَلِّينَ ... الَّذينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ»
نمازگزار واقعی، در روابط اجتماعیاش، نهتنها اهل امانتداری و وفای به عهد است و بر اساس منفعتطلبی رفتار نمیکند (آیه قبل)؛ بلکه در جایی که شاهد مطلبی بوده، بر شهادت خود پایمردی میکند و تحت تاثیر حب و بغضهای شخصی هم از حق منحرف نمیشود. (توضیح در تدبر2، بند الف)
4) «الْمُصَلِّينَ ... الَّذينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ»
نمازگزار واقعی، نهتنها نسبت به ادای حقوقی که از دیگران برعهده اوست، جدی است (چه حق مستمندان، چه امانات مردم و چه عهدی که با دیگران بسته؛ معراج/24 و 32)، بلکه نسبت به حقوق بین دیگران نیز حساس است و در جایی که آگاهی دارد، با حاضر شدن و شهادت دادن، تمام تلاش خود را میکند تا حق به حقدار برسد. (حدیث1)
5) «وَ الَّذينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ»
در آیاتی که گذشت، انسان زیادهخواه (هلوع)، و کمطاقت و بخیل دانسته شد؛ مگر نمازگزارانی که برای نیازمندان در اموال خود حقی قرار میدهند، آخرت را جدی باور دارند؛ روابط جنسیشان کاملا کنترل شده است، و اهل امانتداری و وفای به عهدند. (معراج/19-32)
تمامی این اوصاف اوصافی است که در زندگی انسان بسیار مورد ابتلاست؛ اما شهادت دادن، مطلبی است که در عمر بسیاری از ما ممکن است اصلا پیش نیاید. چرا چنین وصفی را در عداد آن اوصاف مطرح کرد؟
شاید بدین جهت که:
الف. این اقدام اوج اقدام دیگرخواهانه در زندگی انسان است که نهتنها انجام آن هیچ نفع مادی واضحی به خود شخص نمیرساند، بلکه چهبسا مشکلاتی را هم (از جانب کسانی که شهادت علیه آنها بوده) به همراه داشته باشد.
ب. در تمام موارد قبل، خود شخص آگاهانه در موقعیتی قرار میگیرد که خودش تصمیم به انجام آن کار میگیرد؛ اما تحمل شهادت و سپس شهادت دادن غالبا به طور ناخواسته بر انسان تحمیل میشود؛ و انسان غالبا از قبل خود را برای این کار آماده نکرده است؛ و حالا باید در چنین موقعیتی، صرفا برای اینکه حقی به دیگری برسد از وقت و عمر خود مایه بگذارد.
ج. چون مستقیما مساله به خود وی مرتبط نمیباشد، شانه خالی کردن از زیر آن هم به گونهای است که غالبا مذمتی را متوجه شخص نمیسازد، زیرا غالبا کسی نمیداند که او شاهد بوده است؛ پس، فرار از آن، برخلاف تمام موارد قبل، به هیچ وجه لطمهای به آبرو و وجاهت وی وارد نمیسازد؛ و لذا اخلاص در چنین کاری جدیتر است. (به تعبیر دیگر، هم زمینه ریا و شهرتطلبی در آن کمتر است، و هم در انجام ندادنش احتمال نمیرود که لطمهای به وجهه او وارد شود.)
د. چون کسی را نمیتوان به شهادت دادن مجبور ساخت، و صرفا انگیزه درونی است که میتواند محرک شخص شود، برخلاف تمامی موارد قبلی، که میتوان با قانون بیرونی و اعمال زور، شخص را ملزم به انجام آن کار کرد.
ه. ...