1) از پیامبر اکرم ص روایت شده است:
مومن بین دو خوف است: خوف از آنچه گذشته و خوف از آنچه در پیش روست؛
و با مردن نفس است که حیات دل حاصل میشود، و با حیات دل است که به استقامت میتوان رسید؛
و کسی که خدا را بر اساس خوف و رجا عبادت کند، گمراه نمیشود، و به آرزویش میرسد؛
و چگونه بنده نترسد در حالی که نمیداند که نامه عملش به چه چیزی ختم میشود، و عملی ندارد که استحقاقی پیدا کرده باشد که بدان توسل جوید، و توانایی بر کاری ندارد و راه فراری ندارد؛
و چگونه امیدوار نباشد در حالی که عجز خویش را میداند و در دریای نعمتهای خداوند غوطهور است آن اندازه که به حساب و شماره درنیاید...
مصباح الشريعة، ص180-181؛ بحار الأنوار، ج67، ص391
... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
الْمُؤْمِنُ بَيْنَ خَوْفَيْنِ خَوْفِ مَا مَضَی وَ خَوْفِ مَا بَقِيَ وَ بِمَوْتِ النَّفْسِ يَكُونُ حَيَاةُ الْقَلْبِ وَ بِحَيَاةِ الْقَلْبِ الْبُلُوغُ إِلَی الِاسْتِقَامَةِ وَ مَنْ عَبَدَ اللَّهَ تَعَالَی عَلَی مِيزَانِ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ لَا يَضِلُّ وَ يَصِلُ إِلَی مَأْمُولِهِ وَ كَيْفَ لَا يَخَافُ الْعَبْدُ وَ هُوَ غَيْرُ عَالِمٍ بِمَا يُخْتَمُ صَحِيفَتُهُ وَ لَا لَهُ عَمَلٌ يَتَوَسَّلُ بِهِ اسْتِحْقَاقاً وَ لَا قُدْرَةَ لَهُ عَلَی شَيْءٍ وَ لَا مَفَرَّ وَ كَيْفَ لَا يَرْجُو وَ هُوَ يَعْرِفُ نَفْسَهُ بِالْعَجْزِ وَ هُوَ غَرِيقٌ فِي بَحْرِ آلَاءِ اللَّهِ وَ نَعْمَائِهِ مِنْ حَيْثُ لَا تُحْصَی وَ لَا تُعَدُّ ...
2) در کتاب فقه منسوب به امام رضا ع آمده است:
ما میگوییم: کسی که بمیرد در حالی که خود را از اینکه [ایمان و عمل صالح را] از دست بدهد ایمن میداند، از دست خواهد داد؛
و کسی که بمیرد در حالی که ترسان است که مبادا [ایمانش را] از دست بدهد، از اینکه «از دست بدهد» ایمن است؛
و توفیق از جانب خداست.
الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا عليه السلام، ص382؛ بحار الأنوار، ج67، ص390
وَ نَرْوِي مَنْ مَاتَ آمِناً مِنْ أَنْ يُسْلَبَ سُلِبَ وَ مَنْ مَاتَ خَائِفاً مِنْ أَنْ يُسْلَبَ أَمِنَ السَّلَبَ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِيقُ.
3) از امام صادق ع روایت شده است: از جمله خطبههایی که از پیامبر اکرم ص در یادها باقی مانده این است که فرمودند:
ای مردم! بدرستی که برای شما علائمی قرار داده شده، پس با این علامتها راه بیابید؛ و برای شما نهایتی هست، پس به سوی آن نهایتتان حرکت کنید؛
بدانید که مومن بین دو خوف است: مهلتی که گذشته، نمی داند که خداوند در مورد آن با او چه میکند؛ و مهلتی که باقی مانده، نمیداند خداوند در آن برای او چه رقم زده است؛
پس بنده مومن، از خویش برای خویش برگیرد، و از دنیایش برای آخرتش، و از جوانی قبل از پیری، و از حیات قبل از مرگ؛ که سوگند به کسی که جان محمد در درست اوست، بعد از دنیا «دنبال رضایت رفتن»ی در کار نخواهد بود، و بعد از آن سرایی نیست مگر بهشت یا آتش.
الكافي، ج2، ص70
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
إِنَّ مِمَّا حُفِظَ مِنْ خُطَبِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لَكُمْ مَعَالِمَ فَانْتَهُوا إِلَی مَعَالِمِكُمْ وَ إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إِلَی نِهَايَتِكُمْ أَلَا إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَعْمَلُ بَيْنَ مَخَافَتَيْنِ بَيْنَ أَجَلٍ قَدْ مَضَی لَا يَدْرِي مَا اللَّهُ صَانِعٌ فِيهِ وَ بَيْنَ أَجَلٍ قَدْ بَقِيَ لَا يَدْرِي مَا اللَّهُ قَاضٍ فِيهِ فَلْيَأْخُذِ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ مِنْ دُنْيَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ فِي الشَّبِيبَةِ قَبْلَ الْكِبَرِ وَ فِي الْحَيَاةِ قَبْلَ الْمَمَاتِ فَوَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ مَا بَعْدَ الدُّنْيَا مِنْ مُسْتَعْتَبٍ وَ مَا بَعْدَهَا مِنْ دَارٍ إِلَّا الْجَنَّةُ أَوِ النَّارُ.۱