1) از امیرالمومنین ع روایت شده است: «و وانهادیم برخیشان را آن روز که در برخی [دیگر] موج زنند» یعنی روز قیامت.
تفسير العياشي، ج2، ص343 و 351
جَبْرَئِيلُ بْنُ أَحْمَدَ بِأَسَانِيدَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع «وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ» يَعْنِي يَوْمَ الْقِيَامَة.
2) زندیق (=کافر)ی نزد امام صادق ع آمد و سوالاتی کرد. از جمله سوالاتش این بود:
گفت: آیا روح بعد از خروجش از قالب خود [= بدن] متلاشی میشود یا باقی میماند؟
فرمود: تا زمان نفخ صور باقی میماند. آنگاه همه چیز باطل و فانی میشود و نه حسی میماند و نه محسوسی، سپس همه اشیاء برمیگردند همان گونه که تدبیرکنندهشان آنها را در ابتدا آورد …
الإحتجاج (للطبرسي)، ج2، ص350
وَ مِنْ سُؤَالِ الزِّنْدِيقِ الَّذِي سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَسَائِلَ كَثِيرَةٍ أَنَّهُ قَال ...
قَالَ أَ فَتَتَلَاشَی الرُّوحُ بَعْدَ خُرُوجِهِ عَنْ قَالَبِهِ أَمْ هُوَ بَاقٍ؟
قَالَ بَلْ هُوَ بَاقٍ إِلَی وَقْتٍ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَبْطُلُ الْأَشْيَاءُ وَ تَفْنَی فَلَا حِسَّ وَ لَا مَحْسُوسَ ثُمَّ أُعِيدَتِ الْأَشْيَاءُ كَمَا بَدَأَهَا مُدَبِّرُهَا...۱
3) امام صادق ع به خانمی به نام امداود که فرزندش را اسیر کرده بودند، اعمال و دعایی یاد داد و فرمود هرکس این را انجام دهد درهای آسمان بر او گشوده میشود و دعایش مستجاب میگردد؛ که امروزه به نام «اعمال امداوود در نیمه رجب» در کتب ادعیه (مثلا در مفاتیحالجنان) معروف است.
در فرازی از دعای مذکور آمده است:
خداوندا! بر اسرافیل، درود و صلوات فرست، همان که حامل عرش تو و صاحب صور است، همان که منتظر امر تو، و ترسان و هراسان از خوف توست ...
فضائل شهر رجب (حسکانی)، ص508؛ مصباح المتهجد، ج2، ص: 808 ؛ الإقبال، ج3، ص243
أَخْبَرَنَا الْحَاكِمُ أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْجَوْرِيُّ حَدَّثَنَا أَبُو يَعْلَی الْعَلَوِيُّ الْهَمَذَانِيُّ أَنْبَأَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الدِّينَوَرِيُّ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ نُعَيْمِ بْنِ عَمْرِو بْنِ قَرْقَارَةَ، حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ الْيَنْبُعِيُّ بِالْمَدِينَةِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَلَاءِ [قَالَ:] حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ بِنْتُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَتْ لَمَّا قَتَلَ أَبُو جَعْفَرٍ الدَّوَانِيقِيُّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَعْدَ قَتْلِ ابْنَيْهِ مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِيمَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ جَعَلَ ابْنَيْ دَاوُدَ مُكَبَّلًا فَغَابَ عَنِّي حِيناً بِالْعِرَاقِ لَمْ أَسْمَعْ لَهُ خَبَراً وَ كُنْتُ أَدْعُو اللَّهَ وَ أَتَضَرَّعُ إِلَيْهِ وَ أَسْأَلُ أَهْلَ الْجَدِّ وَ الِاجْتِهَادِ وَ الْعِبَادَةِ مُعَاوَنَتِي بِالدُّعَاءِ فَدَخَلْتُ يَوْماً عَلَی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَعُودُهُ مِنْ عِلَّةٍ وَجَدَهَا فَسَأَلْتُهُ عَنْ حَالِهِ وَ دَعَوْتُ لَهُ فَقَالَ مَا فَعَلَ دَاوُدُ وَ كُنْتُ أَرْضَعْتُهُ بِلَبَنِ بَعْضِ نِسَائِهِ فَقُلْتُ لَهُ: وَ أَيْنَ دَاوُدُ قَدْ فَارَقَنِي مُنْذُ مُدَّةٍ طَوِيلَةٍ وَ هُوَ مَحْبُوسٌ بِالْعِرَاقِ. فَقَالَ: وَ أَيْنَ أَنْتَ عَنْ دُعَاءِ الِاسْتِفْتَاحِ فَإِنَّهُ الدُّعَاءُ الَّذِي تُفْتَحُ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاوَاتِ وَ يَلْقَی صَاحِبُهُ بِالْإِجَابَةِ مِنْ سَاعَتِهِ وَ لَيْسَ لِصَاحِبِهِ عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا الْإِجَابَةَ وَ الْجَنَّةَ! [قَالَتْ:] قُلْتُ: وَ كَيْفَ لِي بِذَلِكَ أَيُّهَا الصَّادِقُ قَالَ: يَا أُمَّ دَاوُدَ قَدْ دَنَا الشَّهْرُ الْعَظِيمُ شَهْرُ رَجَب ...
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی إِسْرَافِيلَ حَامِلِ عَرْشِكَ وَ صَاحِبِ الصُّورِ الْمُنْتَظِرِ لِأَمْرِكَ الْوَجِلِ الْمُشْفِقِ مِنْ خِيفَتِك.۲
4) حذیفه میگوید: مردم از پیامبر در مورد «خیر» میپرسیدند و من از ایشان در مورد «شر» سوال میکردم که مبادا مرا در برگیرد؛ و پیامبر ص میفرمود:
در آخرالزمان فتنههایی است همانند شب ظلمانی؛
پس چون خداوند بر اهل زمین غضب کند، به اسرافیل دستور دهد که نفخه صعق [= بیهوشی] را بدمد؛ و در حالی که مردم در غفلتند او میدمد؛
و آنگاه برخی از مردم در وطنشاناند، برخی در بازارشان، برخی در مزرعهشان، برخی در سفرشان، برخی دارند لقمهای را به دهان میگذارند و هنوز لقمه به دهان نرسیده، خاموش و بیهوش میشوند؛ و برخی در حالی که با همنشین خود سخن میگویند، هنوز جمله تمام نشده که میمیرند؛
پس همه خلایق تا به آخر میمیرند؛
و اسرافیل از آن صیحه بازنمیایستد تا اینکه چشمههای زمین و رودها و روییدنیها و درختان و کوهها و دریاها فرو روند و همگی در هم و در دل زمین وارد شوند؛
و [در این حال] مردمان هم خاموش بر زمین افتادهاند: برخی به رو افتاده، برخی به پشت، برخی به پهلو، و برخی به صورت؛ برخی لقمه در دهانشان بوده و مرده، و نتوانستهاند لقمه را فرو بَرَند؛
و نظاماتی که ستارگان را پابرجا نگه میداشت همه از بین برود؛
و از شدت زلزله زمین صاف شود؛
و فرشتگان هفت آسمان و حجابها و سراپردهها و صادقان و تسبیحکنندگان و حاملان عرض و کرسی و اهل سراپردههای مجد [= شکوه] و کروبیان بمیرند؛
و جبرئیل بماند و میکاییل و اسرافیل و ملکالموت ...
[سپس این را که یکایک اینان چگونه میمیرند شرح داده، تا نوبت میرسد به ملکالموت]
پس خداوند جبار تبارک و تعالی میفرماید: ای ملک الموت! چه کسی باقی مانده است – والبته خود خداوند عالمتر است -. او میگوید: مولا و سرورم! تو خود آگاهتری که چه کسی باقی مانده! بنده ضعیف تو، ملکالموت، باقی مانده است.
پس خداوند جبار فرماید: به عزت و جلالم طعم آنچه به بندگانم چشاندی به تو میچشانم؛ برو به میان بهشت و جهنم و بمیر! پس او به میان بهشت و جهنم میرود و صیحهای میزند که اگر نبود که خداوند تبارک و تعالی خلایق را پیش از آن میرانده بود از شدت صیحه او میمردند؛ و میمیرد.
و آسمانها خالی از فرشتگان ساکن در افلاکش میماند و زمین هم خالی از انس و جن و پرندگان و حشرات و درندگان و چرندگانش، و سلطنت تنها از آنِ خداوند واحد قهاری است که شب و روز را آفرید پس نه همنشینی مییابی و نه صدایی احساس میکنی؛ حرکات ساکن گردیده و صوات خاموش شده و زمینها و آسمانها از ساکنانش خالی شدهاند ...
[سپس توضیحاتی درباره آنچه در این فاصله رخ میدهد، بیان میکنند تا نوبت به احیای مجدد و برپایی قیامت میرسد]
سپس خداوند جبار میفرماید: اسرافیل برانگیخته شود!
پس اسرافیل علیهالسلام به قدرت خداوند متعال زنده میشود و خداوند جبار به او میفرماید: اسرافیل! صور را به دهان بگذار و بندگانم را برای قضاوت نهایی برانگیزان!
پس اولین کسی که زنده میشود اسرافیل است و به او امر میشود که آن صور را به دهان گیرد؛ و صور شاخی است از نور که در آن درزهایی است به تعداد ارواح بندگان، پس همگی روح ها جمع میشوند و در صور قرار میگیرند و خداوند جبار به اسرافیل دستور میدهد که بر صخره بیتالمقدس بایستد و در صور ندا دهد، در حالی که آن صور در دهانش است و آن صخره نزدیکترین نقطه زمین به آسمان است و این همان سخن خداوند است که «و بشنو روزی را که منادی ندایی میدهد از مکانی نزدیک» (ق/41)
و اسرافیل در ندایش میگوید: ای استخوانهای پوسیده و گوشتهای تکهتکه شده و موهای پریشان و رگهای له شده، به جانب سلطان دیّان قیام کنید تا شما را به خاطر اعمالتان جزا دهد ...
بستان الواعظین (ابن جوزی)، ج1 ص29-33؛ البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص730-732۳
قَالَ حُذَيْفَة كَانَ النَّاس يسْأَلُون النَّبِي صلی الله عَلَيْهِ [و آله] وَسلم عَن الْخَيْر وَكنت أَنا أسأله عَن الشَّرّ مَخَافَة أَن يُصِيبنِي فَكَانَ النَّبِي صلی الله عَلَيْهِ [و آله] وَسلم يَقُول: فِي آخر الزَّمَان فتن كَقطع اللَّيْل المظلم فَإِذا غضب الله تَعَالَی علی أهل الأَرْض أَمر الله تَعَالَی إسْرَافيل أَن ينْفخ نفخة الصَّعق فينفخ علی غَفلَة من النَّاس فَمن النَّاس من هُوَ فِي وَطنه وَمِنْهُم من هُوَ فِي سوقه وَمِنْهُم من هُوَ فِي حرثه وَمِنْهُم من هُوَ فِي سَفَره وَمِنْهُم من يَأْكُل فَلَا يرفع اللُّقْمَة إِلَی فِيهِ حَتَّی يخمد ويصعق وَمِنْهُم من يحدث صَاحبه فَلَا يتم الْكَلِمَة حَتَّی يَمُوت فتموت الْخَلَائق كلهم عَن آخِرهم وإسرافيل لَا يقطع الصَّيْحَة حَتَّی تغور عُيُون الأَرْض وأنهارها ونباتها وأشجارها وجبالها وبحارها وَيدخل الْكل بعضه فِي بعض فِي بطن الأَرْض وَالنَّاس خمود صرعی فَمنهمْ من هُوَ صريع علی وَجهه وَمِنْهُم من هُوَ صريع علی ظَهره وعَلی جنبه وعَلی خَدّه وَمِنْهُم من يكون اللُّقْمَة فِي فِيهِ فَيَمُوت وَمَا أدْرك أَن يبتلعها وتنقطع السلَاسِل الَّتِي فِيهَا قناديل النُّجُوم فتستوي بِالْأَرْضِ من شدَّة الزلزلة وَتَمُوت مَلَائِكَة السَّبع سموات والحجب والسرادقات والصادقون والمسبحون وَحَملَة الْعَرْش والكرسي وَأهل سرادقات الْمجد والكروبيون وَيبقی جِبْرِيل وَمِيكَائِيل وإسرافيل وَملك الْمَوْت عَلَيْهِ السَّلَام ...۴
فَيَقُول الْجَبَّار تبَارك وَتَعَالَی من بَقِي يَا ملك الْمَوْت وَهُوَ تَعَالَی أعلم فَيَقُول مولَايَ وسيدي أَنْت أعلم بِمن بَقِي بَقِي عَبدك الضَّعِيف ملك الْمَوْت فَيَقُول الْجَبَّار تَعَالَی وَعِزَّتِي وَجَلَالِي لأذيقنك مَا أذقت عبَادي انْطلق بَين الْجنَّة وَالنَّار ومت فَينْطَلق بَين الْجنَّة وَالنَّار فَيَصِيح صَيْحَة لَوْلَا أَن الله تبَارك وَتَعَالَی أمات الْخَلَائق لماتوا من عِنْد آخرهم من شدَّة صيحته فَيَمُوت فَتبقی السَّمَوَات خَالِيَة من أملاكها سَاكِنة أفلاكها وَتبقی الأَرْض خاوية [خالیة] من إنسها وجنها وطيرها وهوامها وسباعها وأنعامها وَيبقی الْملك لله الْوَاحِد القهار الَّذِي خلق اللَّيْل وَالنَّهَار فَلَا تری أنيسا وَلَا تحس حسيسا قد سكنت الحركات وخمدت الْأَصْوَات وخلت من سكانها الأرضون وَالسَّمَاوَات ...۵
ثمَّ يَقُول الْجَبَّار جلّ جَلَاله ليبْعَثن إسْرَافيل فَيقوم إسْرَافيل عَلَيْهِ السَّلَام حَيا بقدرة الله تَعَالَی فَيَقُول لَهُ الْجَبَّار يَا إسْرَافيل الْتَقم الصُّور وازجر عبَادي لفصل الْقَضَاء فَأول مَا يحيي الله تبَارك وَتَعَالَی إسْرَافيل ويأمره أَن يلتقم الصُّور والصور قرن من نور فِيهِ أثقاب علی عدد أَرْوَاح الْعباد فتجتمع الْأَرْوَاح كلهَا فتجعل فِي الصُّور وَيَأْمُر الْجَبَّار إسْرَافيل أَن يقوم علی صَخْرَة بَيت الْمُقَدّس وينادي فِي الصُّور وَهُوَ فِي فِيهِ قد التقمه والصخرة أقرب مَا فِي الأَرْض إِلَی السَّمَاء وَهُوَ قَوْله تَعَالَی «واستمع يَوْم يناد المناد من مَكَان قريب» (ق/41) وَيَقُول إسْرَافيل فِي ندائه أيتها الْعِظَام البالية واللحوم المتقطعة والأشعار المتبددة وَالْعُرُوق المتمزقة لتقمن إِلَی الْعرض علی الْملك الديَّان ليجازيكن بأعمالكن ...۶
توجه: واضح است که مقصود از «صور» که از آن به «شاخی از نور» تعبیر شده و «محل اجتماع ارواح» معرفی شده، امری جسمانی و فیزیکی نیست؛ بلکه اینها اصطلاحاتی است برای رساندن حقیقتی بسیار عظیم در افق فهم ما.