📌 فهرست دسترسی سریع (نکات ادبی):
«اسْطاعُوا ، اسْتَطاعُوا»
در آیه ۷۵ درباره ماده «طوع» توضیح داده شد که در اصل به معنای تسلیم شدن و انقیاد و اطاعت کردن میباشد؛ و بیان شد که وقتی این ماده به باب استفعال برود (استطاع یستطیع) به معنای قدرت و طاقت بر انجام کاری داشتن است (لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً؛ کهف/۶۷ و ۷۲ و ۷۵) یعنی چیزی که به خاطر آن، انجام دادن فعل مقدور میگردد؛ و مصدر آن «استطاعة» است که در اصل «استطواع» بوده که واو آن حذف شده و به جایش در انتها «ة» افزوده شده است که این چنین حالتی در کلمات معتل اجوف رایج است مانند استعانة و استعاذة. از ابنسکیت نقل شده که این کلمه در لهجههای مختلف عرب به چهار صورت أستطيع و اسطيع و استتيع و استيع تلفظ شده است که در دومی «ت» به خاطر التقای با «ط» افتاده است (لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ؛ کهف/۸۲) در سومی، «ط» به «ت» تبدیل شده و در چهارمی این دو حالت با هم رخ داده است.۱
و از این رو، ظاهرا «اسطاعوا» و «استطاعوا» در این آیه به یک معناست.
جلسه ۶۵۶ http://yekaye.ir/al-kahf-18-75/
«يَظْهَرُوهُ»
برخی گفتهاند ماده «ظهر» در اصل بر «آشکار شدن» در مقابل «در باطن قرار داشتن» [ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ؛ أنعام/۱۵۱] دلالت میکند، اما به نظر میرسد حق با کسانی باشد که بر این باورند که در این ماده دو معنای «قوت» و «بروز» (= ظهور و آشکار شدن) لحاظ شده است، بویژه که ظاهرا اصل این ماده از کلمه «ظَهر» به معنای قسمت پشت انسان و حیوان (در مقابل «بطن»: شکم) گرفته شده که دو معنای قوت و آشکار بودن را در خود جمع کرده است [الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ، انشراح/۳؛ و جمع آن: ظهور، مثلا: ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما، انعام/۱۴۶]
در هر صورت در استعمالات مختلف این ماده، گاه معنای آشکار شدن بیشتر غلبه دارد، مثل «ظُهر» که از این جهت ظهر نامیده میشود که آَشکارترین و روشنترین وقت روز است (حينَ تُظْهِرُونَ: هنگامی که به وقت ظهر میرسید، روم/۱۸)؛
و گاه معنای «قوت» غلبه دارد، مانند «ظهیر» به معنای پشتیبان (سبأ/۲۲، تحریم/۴)؛
و گاه یک کلمه مستقلا در هر یک از این دو معنا، به کار رفته: مانند فعل «ظَهَرَ» که هم به معنای «آشکار شدن» است (ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ؛ أنعام/۱۵۱) و هم به معنای «غلبه یافتن» (إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُم، کهف/۲۰)؛ و یا فعل «أظهَرَ»، که هم در معنای «آشکار کردن» به کار رفته (يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسادَ، غافر/۲۶)، و هم در معنای «غلبه دادن». (لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه، توبه/۳۳)
جلسه 444 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-26/
«نَقْباً»
ماده «نقب» در اصل به معنای سوراخ کردن و شکافتن است و غالبا برای سوراخ کردن دیوار و پوست از « النَّقْب» و برای سوراخ کردن چوب از کلمه «الثَّقْب» استفاده می شود. (وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً؛ کهف/97)
«مَنْقَب» مکانی است که نقبی در آن زده شده و مسیری گشوده شده و به این مناسبت تعبیر «نَقَّبَ» به معنای سیر و سفر کردن به کار میرود (فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ؛ ق/36)
«مَنْقَبَة» به معنای راهی نفوذ کننده در کوه است و به طور استعاری برای کارها و اعمال انسانهای بزرگوار به کار میرود از جهت تاثیری که در او دارد ویا از این جهت که راهی است برای بالا بردن وی؛ و کلمه «نَقِيب» (جمع آن: نُقَبَاء) هم به همین مناسبت به معنای کسی که پیگیر اوضاع و احوال قوم خویش است به کار میرود (وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً؛ مائدة/12)
(مفردات ألفاظ القرآن، ص820؛ معجم المقاييس اللغة، ج5، ص466)
ماده «نقب» تنها همین 3 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
اختلاف قرائت۲