📌 فهرست دسترسی سریع (نکات ادبی):
الْحَديدِ
قبلا بیان شد که ماده «حدد» را برخی در اصل ناظر به حدّت و شدت دانسته و برخی معنای اصلی این ماده را «مرز شیء (حد و مرز) که دو چیز را از همدیگر جدا میکند» معرفی کردهاند؛ و برخی هم مدعیاند که اساسا این ماده در دو معنای مختلف «منع کردن» [شبیه شدت و حدت] و «طرف و انتهای شیء» [شبیه مرز] به کار رفته است؛ هرچند به نظر میرسد که در اغلب مشتقات این ماده هردو معنا اشراب شده باشد ...
«حدید» را از این جهت درباره آهن به کار میبرند که سخت و مقاوم است و مانع از آن میشود که براحتی بتوان تغییری در آن داد. همچنین از آنجا که حد به معنای مرز هر چیز است، به لبه تیز اشیاء و به تبع آن، به شیء تیز و برنده، و بلکه به هر چیز دقیق و ظریفی هم «حدید» (جمع آن: «حداد») گفتهاند (مثلا «بَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديد» ق/۲۲) (شبیه تیزبین در فارسی) و تعبیر «لسان حدید» (أَلْسِنَةٍ حِدادٍ) یا از این جهت تشبیه آن به تیزی و آزاری است که ایجاد میکند؛ یا از جهت تشبیه آن به آهن که همچون ضربه آهن (گرز آهنین) بر سر مخاطب خود فرود میآید و او را آزار میدهد.
جلسه 438 http://yekaye.ir/al-ahzab-33-19/
ساوی
قبلا بیان شد که ماده «سوی» دلالت بر استقامت و اعتدال بین دو چیز میکند. از این ماده، کلمه «مساوی» و «متساوی» معروف است (به معنای برابری و هماندازه بودن) که اولی در قرآن، هم به صورت فعل (ساوی، کهف/۹۶) و هم به صورت مصدر (سواء، آلعمران/۶۴) به کار رفته است.
کلمه «تسویه» (که «سوّی» ماضی همین صیغه است) به معنای برابر و یکسان قرار دادن اجزای یک شیء است؛ و برخی معتقدند که در ماده «سوی» دو مفهوم «بینابین بودن» (توسط) و «اعتدال» لحاظ شده است و «تسویه» نیز یعنی رعایت حد وسط و اعتدال.
جلسه 134 http://yekaye.ir/ash-shams-091-07/
الصَّدَفَيْنِ
از ماده «صدف»، کلمه «صدف» (صدف دریا) معروف است؛ و برخی بر این باورند که اصل این ماده دلالت بر میل و سوگیری دارد که وقتی با حرف «عن» متعدی میشود به معنای اعراض و رویگردانی شدید از چیزی میباشد (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها؛ أنعام/157) و به هر طرف کوه «صَدَف» گفته میشود از این رو که به یکی از دو جهت متمایل است؛ و بر همین اساس وجه تسمیه صدف هم انحنایی است که روی آن هست. (مفردات ألفاظ القرآن، ص478۱؛ معجم المقاييس اللغة، ج3، ص339)
اما برخی بر این باورند که اصل این ماده به معنای تلاقی و برخورد از کنار است؛ همان گونه که کلمه «مواجهه» به معنای برخورد از روبرو میباشد؛ و به همین جهت است که به کناره و دامنه کوه گفته میشود؛ و البته وقتی با حرف «عن» متعدی میشود به معنای اعراض و رویگردان شدن است اما تفاوتش با اعراض در همین است که که گویی از کنار آن رد میشود؛ و این لطافت معنایی آن در کاربردهای قرآنیای مانند (انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ، انعام/46؛ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِي الَّذينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آياتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما كانُوا يَصْدِفُونَ؛ انعام/157) را نشان می دهد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج6، ص213)
و به نظر میرسد که این تحلیل اخیر با کاربردهای کلماتی مانند تصادف و صُدفه (= برخورد اتفاقی و حساب نشده) سازگارتر است.
این ماده جمعا همین 5 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
مقصود از « الصَّدَفَيْنِ: دو صدف» در این آیه، یا دو طرف یک کوه است، از این جهت که در امتداد همیدکرند و با هم تلاقی پیدا میکنند؛ یا اشاره به دو کوه است که هر یک از دیگری انحراف و اعراض پیدا کرده ویا از این جهت که هر یک یک طرفشان با دیگری تلاقی پیدا کرده [و درهای پدید آمده است] ( مجمع البيان، ج6، ص763۲؛ المیزان، ج13، ص364۳)
أُفْرِغْ
ماده «فرغ» در اصل بر خالی بودن و گشایش در امور دلالت میکند و فَراغ [در فارسی: فراغت]، نقطه مقابل مشغول بودن است. (فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ؛ انشراح/7) (معجم المقاييس اللغة، ج4، ص493؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص632) و البته وقتی در مورد خداوند به کار میرود (سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ؛ الرحمن/31) - چون میدانیم که پرداختن به چیزی خدا را از پرداختن به چیز دیگر مشغول نمیکند (لا يَشغَلُه شأنٌ عن شأن) - یا به معنای مجازی است (معجم المقاييس اللغة، ج4، ص493) و یا به معنای توجه اکید است که گویی چنان به شما میپردازد که به چیز دیگری نمیپردازد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج9، ص68)
از این باب، کلمه «مَفْرَغ» [= وسیله گشاد و خالی] به معنای دَلوی است که از آن آب میریزند؛ و به این مناسبت تعبیر «أفرَغَ الماءَ» به معنای «آب را ریخت» به کار میرود (معجم المقاييس اللغة، ج4، ص493) و ظاهرا این کلمه کمکم نهتنها در مورد هر گونه ریختن مایعات به کار رفته است (أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً؛ کهف/96)، بلکه به طور استعاری، در امور غیر مادی هم به کار رفته است (رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً، بقره/250؛ اعراف/126)۴ (مفردات ألفاظ القرآن، ص632)
«فارغ» به کسی میگویند که از مشغولیتی رها شده، و کاربرد این در آیه (وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً؛ قصص/10) بدان معناست که دل مادر حضرت موسی ع از هر گونه خوف و اضطراب و نگرانیای که در چنان شرایطی در دل مادر میریزد خالی شد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج9، ص68)، و یا اینکه از هر چیزی جز از یاد فرزندش خالی شد، که عبارت بعدیش (إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها) موید این معناست. (مفردات ألفاظ القرآن، ص632)
ماده «فرغ» جمعاً 6 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
قِطْراً
ماده «قطر» در معانی متعددی به کار میرود، از «قُطر» (در هندسه) گرفته تا «قطره» باران و «قِطر» به معنای مسِ [یا آهن یا هر فلز] گداخته و «قَطار» (پشت سر هم ردیف شدن چیزهایی از یک سنخ) و «أقطار» به معنای جوانب و نواحی (جمعِ قُطر) (إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، الرحمن/33؛ وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها، أحزاب/14). با توجه به چنین تنوعی، برخی از اینکه این معانی را به معنای واحدی برگردانند اظهار عجز کردهاند؛ و حداکثر برخی از اینها را در معنای «پشت سر هم بودن» مشترک دانستهاند (معجم المقاييس اللغة، ج5، ص105-106) اما برخی دیگر معنای مشترک در همه کاربردهای این ماده را «پشت سر هم آمدن قطعاتی محدود و جدا شدن اجزاء از کل» دانستهاند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج9، ص289؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص677) و مس [یا آهن یا سرب] مذاب را هم از این جهت «قِطر» گفتهاند همچون قطرات آب پشت سر هم سرازیر میشود (مجمع البيان، ج6، ص762)۵
ماده «قطر» جمعا 5 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
اختلاف قرائت
«آتُونِي» دوبار در این آیه آمده است،
در اغلب قرائتها این کلمه به همین صورت (فعل امر باب افعال، در اصل: اَئتونی: به من بدهید) قرائت شده، اما
در مورد اول تنها در روایت شعبه از عاصم (از قراء سبعه اهل کوفه) به صورت «ايتوني» (فعل امر ثلاثی مجرد، در اصل: اِئتونی، به معنای «جیئونی»: نزد من بیایید، که همزه ابتدایی آن همزه وصل محسوب میشود و در وصل میافتد) قرائت شده؛
ولی در مورد دوم، علاوه بر وی، حمزه (از قراء عشره) و برخی قرائتهای کمتر مشهور (اعمش و طلحه) نیز اینچنین قرائت کردهاند. لازم به ذکر است که در این قرائت، چون غالبا «ائتونی» به کلمه قبل (قال) متصل میشود، همزه وصل آن ساقط میشود و به صورت «قالَ ائْتونی» قرائت میشود.
«زبر» را عموما به صورت »«زُبَر» قرائت کرده اند اما در یکی از قرائات اربعه عشر (حسن) به صورت «زُبُر» قرائت شده است.
الصّدفَيْنِ» چند گونه قرائت شده است: مشهورتر آنها قرائت به صورت «الصَّدَفَيْنِ» و «الصُّدُفَيْنِ» است؛ اما به صورت «الصُّدْفَيْنِ» و «الصَّدْفَيْنِ» و «الصُّدَفَيْنِ» و «الصَّدُفَيْنِ» هم قرائت شده است.
مجمع البيان، ج6، ص759۶؛ البحر المحيط، ج7، ص227۷؛ الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص303