📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «حَتَّی إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ»
ذوالقرنین در ادامه مسیرش به «منطقهای بین دو سد» رسید و با قوم دیگری مواجه شد.
مفسران از قدیم (مثلا ابنعباس و قتاده و ضحاک: مجمع البيان، ج6، ص762) تا امروز (مثلا: المیزان، ج13، ص363) غالبا چنین اظهار نظر کردهاند که منظور از دو سد، دو کوه است؛ و در اهل سنت، گمانهزنیهای متعددی درباره اینکه این دو کوه کدام کوههای جهان است، مطرح شده، و مخصوصا فرض آنها این بوده که ذوالقرنین اسکندر بوده است، و مبنای گمانهزنیهایشان، فتوحات اسکندر در سمت شمال بوده است (گزارشی از این اقوال در: البحر المحيط، ج7، ص224)۱
اما انسان با سوالهایی مواجه میشود که پاسخی در کتب تفسیری بدان نمییابد:
الف. کلمه «جبل» در قرآن کریم بسیار به کار رفته است؛ اگر قرآن منظورش کوه بوده، چرا تعبیر «جبل» را نیاورده است؟۲
ب. چگونه کلمه «السدین» با «الف و لام» آمده که نشانه معرفه بودن آن است؛ اما تعییناش بشدت محل نزاع واقع شده است؟ آیا نباید گفت که قرآن نمیخواهد صرفا بفرماید که ذوالقرنین به منطقهای بین دو کوه رسید که گمانههای مختلفی مطرح شود؛ بلکه به نحوی سخن میگوید که این دو سد، دو سد شناخته شده و معین هستند؟
ج. درخواست ایجاد یک «سد»، بلافاصله در دو آیه بعد، از جانب ساکنان همین منطقه مطرح میشود؛ و قطعا آن سد، کوه نیست؛ آیا بعید نیست که در دو آیه به هم مرتبط، کلمه «سد» به کار برود، یکی به معنای «کوه» باشد و دیگری به معنای سد ساخته شده بشری؟۳
تبصره
در قرآن کریم در جای دیگر از دو سد نام برده شده است؛ اما نه دو سد مادی، بلکه دو سد معنوی:
«وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُون: و پیش روى آنها سدّى و پشت سرشان سدّى نهاده و پردهاى بر آنان فرو گستردهايم، در نتيجه نمىتوانند ببينند» (یس/9)
برخی با استناد به همین آیه این احتمال را تقویت کردهاند که اصلا مقصود از این قوم بین دو سد، نه جامعهای در یک منطقه جغرافیایی، بلکه امتی است که در بین دو فرهنگ بیگانه قرار گرفته باشند. (ذوالقرنین، ص )۴
2) «قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً»
مقصود از این تعبیر «قومی که چنان نبودند که گفتاری را بفهمند» چیست؟
الف. کنایه است از بساطت ذهنی و سادهفهم بودن آنان. (المیزان، ج13، ص374)
ب. به زبانی سخن میگفتند که نمیتوانستند براحتی با زبانهای دیگر ارتباط برقرار کنند. (مجمعالبیان، ج6، ص763)
ج. مراد اين است كه فرهنگشان پايين بود. چنان كه در آيه دیگری آمده است: «فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً» (نساء/78) چرا اينها هيچ سخن و گفتارى را نمىفهمند؟ كه مراد آيه، آشنايى نداشتن با زبان و لهجهى خاصّى نيست، بلكه مراد اين است كه چرا در خط صحيح قرار نمىگيرند!؟ (تفسير نور، ج7، ص223)
برای تامل بیشتر
گفتن چنین تعبیری در وصف آنها حاوی چه نکتهای است؟ (بویژه که در آیه بعد، مطلبی از آنها نقل قول میشود که ظاهرا ربطی به «سادهفهم بودن» یا «زبان بلد نبودن» یا «پاین بودن فرهنگ» ندارد. انشاءالله در جلسه بعد، بیشتر در این زمینه تامل خواهد شد)
3) «وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً»
این آیه از سومین قومی که ذوالقرنین بدانها برخورد سخن میگوید. در مورد اولین قوم، هیچ سخنی درباره اینکه خود آنها چگونه بودهاند بیان نشد، صرفا از نوع اختیاراتی که به او داده شد و وعدههایی که خود ذوالقرنین داد، اغلب مفسران به این نتیجه رسیدهاند که آنان قومی کافر و ظالم بودند.
اما در مورد این دو قوم اخیر، توضیح اندکی داد، که این توضیح بیشتر بر حیرت میافزاید:
قوم قبلی را چنین وصف کرد که «برایشان به غیر از خورشید پوششی نگذاشته بودیم» که هم معنای این جمله بحثبرانگیز بود (تا حدی که آیا این اساسا یک مذمت است یا مدح) و هم مصداق آن (مگر لباس و مسکن، یکی از فطریترین ویژگیهای انسان نیست که از بهشت شروع شد [جلسه239، تدبر1 http://yekaye.ir/al-aaraf-7-19/ ]، چگونه ممکن است که یک قومی فاقد اینها باشد؟)
این قوم را هم ابتدا به نحوی توصیف میکند که گویی در گفتگو ناتواناند؛ بعد بلافاصله در آیه بعد، به گفتگویی که کردند! اشاره میکند.
اگر ذوالقرنین کل عالم را درنوردیده، چرا از میان این طوایف گوناگون خداوند این سه قوم را مطرح کرد، آن هم با چنین بیان معماگونهای؟
الف. شاید میخواهد به ما توجه دهد که جوامع بشری صرفاً آنهایی که شما میشناسید و تحلیل میکنید، نیست. خداوند جوامعی آفریده که اصلا در قالبهای تحلیلی شما قرار نمی گیرند.
ب. ...
اینها را در کانال نگذاشتم
4) «إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً»
چرا این گونه تعبیر کرد که «ذوالقرنین بین دو کوه رسید، پایین آن دوتا کوه قومی را یافت که ...» و بسادگی نفرمود «ذوالقرنین بعد از دو کوه [یا در پایین دو کوه] قومی را یافت که ...:؟
آیا این تعبیر «من دونهما: من دو السدین» برای توصیف جایگاه یک قوم، با تعبیر «من دونها: من دون الشمس» که در سفر قبلی وی برای توصیف جایگاه قوم دیگر، گذشت (الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً؛ کهف/90؛ جلسه672) ارتباطی ندارد؟
5) «حَتَّی إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً»
اشاره شد که اغلب مفسران، سد را به معنای «کوه» گرفتهاند. در واقع مراد آیه از نظر ایشان این است که «در پسِ آن دو کوه، قومی را یافت که چنان نبودند که گفتاری را بفهمند.»
آیا احتمال ندارد ضرب المثل «فلانی از پشت کوه آمده» که برای کسی که سطح فهمش بسیار پایین است، اقتباس از مین آیه بوده باشد؟!